Samstag, 15. September 2012

به بهانۀ تعبیر اشعار میر .ع.واعظی





                                    به بهانۀ تعبیر اشعار


اقتباس وابراز نظر از :
                                میرعبدالحلیم واعظی
  
                    
                            

            
                                                   
                 کشتی نشستگانیم ای باد شرطه بر خیز      
                 (کشتی شکستکانم ای باد شرطه بر خیز)
                                   باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
                                                                        (حافظ) 

     دیوان حافظ ، مثنوی معنوی مولوی و کلیات بیدل در مجموع، از کتابهایی اند، که در خانه ی هر فارسی دری زبان بعد از کلام الله و حدیث پیغمبر اسلام محمد مصطفی(ص) ،با دیده ی حرمت آمیزی  نگاه می شوند . مردم به دلیل علاقه دیرینه به دیوان حافظ ،مثنوی معنوی مولوی و کلیات بیدل . . . از طریق مساجد ، مدارس خانگی و اشعاری که در حلقه های ارادتمندان حافظ  ، مولانا و بیدل تدریس می شد ،  کسب فیض میکردند.
                                           
     شعر فخیم حافظ پیام عشق ، زندگی ، عرفان ، صلح ، مدارا ، دوستی ، صداقت ... را نه تنها به گوش جامعه ی فارسی دری زبانان؛ بلکه برای همه بشریت به وسیله ترجمه ها میرساند تا در پرورش درخت دوستی با خرد از طریق گسترش عدالت ، صلح و مدارا ،احترام به عقیده و حقوق انسانها و رسیدن به زندگی بدون دشمنی ،جنگ ،  تبعیض ، و تعصب سلوک راستینه یی را اتخاذ نمایند. این پیام جاویدان ونیکو، از پیشینه ها تا عصر حاضر مورد علاقۀ خردمندان بوده است.
     یکی از ویژگی های غزلیات حافظ با وجود گذشت قرن ها، حفظ طراوت و تازگی آنها است ،شاید به سبب آن باشد که غزلیات تابع زمان و مکان معین نیستند.
     از آنجاییکه شعر حافظ با نشانه های  (نمادها) عرفانی و صنعت ایهام سرو کار دارد ،کار بهره گیری از ترجمه ی اشعار ش  را مشکل میسازد ،این مورد سبب شده است که تأویل ها و تعبیر های چند گونه با دیدگاه های متفاوت اهل ادب ، از اشعار حافظ به وجود آید.
     اعتقاد مردم به دیوان حافظ به نحوی است که در هنگام مشکلات ، شک و تردید به آن رو میآورند و آینده خود را در ابیات عرفانی او جست و جونموده  و بیتی از غزل را حسب حال خویش می یابند. قدرت اثر گذاری شعر حافظ بالای خواننده به اندازه یی است که  روزنه امید را برای او رمزگشایی میکند . اما این خواننده است که با عقل  جنبه های گونا گون زندگی را بررسی کند و از آن با عشق برداشت نیکویی  نماید.
 حافظ را لقب «لسان الغیب» داده اند ، یعنی کسی که از ا سرا ر ماورایی آگاهی دارد و ترجمان اسرار میباشد .
    در دوره زندگی حافظ شیراز وضع سیاسی آرام و ثابت نداشت ، جور و ستم سلاطین از یک سو و بی عدالتی  و ظلم حکام ، شیخ ، شحنه ، واعظ  و زاهد ریایی،از طرف دیگر آرامش مردم را بر هم زده بودند ، مردم  ناراحتی و رنج گرانی را متحمل میشدند و هر روز  دنیای آنها  ویرانتر ازپیش میشد. حافظ برای رهایی از آن ناهنجاری ها ، فراموشی از بی عدالتی و ستم به ساقی ،می و صراحی رو میآورد ، نه به می انگوری .  سلاطین مستبد خودکامه ، زاهد ریاکار و واعظ گناه آلود را رندانه طعنه می زد.
      شعر حافظ متأثر از اشعار سعدی ، عطار ، سنایی ، خواجو ، سلمان ...است در بسیاری مورد حافظ واژه ها  یک بیت از غزل را و یا یک مصراع یک بیت را به وام گرفته و یا تضمین کرده است و همچنان ما میتوانیم  شباهت های لفظی و معنوی ، همانندی های وزن و قافیه در اشعار حافظ و شعرای پیشین بیابیم ، ولی آنچه مهم به ذهن میآید افرنیش مضمون بکر و تازه از طبع اوست.
         
        بیت بالا از غزل  شماره پنجم  دیوان حافظ است که سعدی هم غزلی دارد بر همین وزن و قافیه که مطلع غزل شماره هفتم  و  بیت هشتم آن چنین است :
                          مشتاقی و صبوری ، از حد گذشت ما را
                                                گر تو شکیب داری ، طاقت نماند ما را
                         یارب تو آشنا را ، مهلت ده و سلامت
                                                 چند انکه باز بیند ، دیدار آشنا را
     داستان ها و افسانه ها در باره شاعرا ن و شاهان نقل شده است نظر اعطای سمرقند و بخارا در برابر خال هند وی ترک شیرازی ، عشق و دوستی حافظ به دختر بنام «شاخ نبات» ، تفال از دیوان خواجه بر جنازه اش  و یا کشتی «نشستگانیم» «شکستگانیم» در مصراع اول بیت فوق آورده اند:
«که عده یی از خوش خد متان  سؤالی نوشتند و نزد «ناصرالدین شاه قاجار» فرستادند که «حافظ»
این بیت را گفته:
                    کشتی نشستگانیم ای باد شرطه بر خیز
                                        باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
که برخی آنرا به گونۀ دیگر می خوانند. بدین معنی که در مصراع اول به جای «نشستگان» ، گروهی «شکستگان» روایت می کنند یا بالعکس. کدام درست است ؟ «ناصر الدین شاه» در جواب نوشت :
                  بعضی نشسته خوانند بعضی شکسته خوانند
                  چون نیست خواجه حافظ ، معلوم نیست ما را
مصراع دوم بیت را به خواجه نصیرالدین طوسی هم نسبت می دهند بدینگونه :
                  چون نیست خواجه حافظ ، معذور دار ما را
اکنون  فشرده یی از کتاب قواعد العرفاء و آداب الشعراء تألیف نظام الدین  تِرینی قندهاری پوشنجی
کشورما را درپیوند با موضوع با خوانندگان و ادب دوستان شریک می سازم که نوشته اند :
       «کشتی : وجود هیکل انسان را گویند.
سوآل : آنچه خواجه محمد حافظ شیرازی (قُدس سِره) فرموده که، بیت :
          کشتی شکستگانیم ای باد شرطه بر خیز          باشد که باز بینیم آن  یار آشنا را
این چه معنی دارد ، و بعضی در عوض «شکستگانیم» ، «نشستگانیم» ، می خوانند ، قول کیان
(سخن چه کسانی) اقربند (نزدیک تر اند)؟ وجه آن را بفرمایید تا مفهوم گردد.
جواب : در این باب حضرت عبدالرحمن جامی از روح پر فتوح حضرت سنایی (علیه الرّحمه) سوآل
نموده ، و معظم الیه جواب داده  بر این وجه ، بشنو به گوش هوش.

                                       
سوآل :
      پیک صبا به یک ره بر شهر او گذر کن           بر حضرت سنایی از من رسان دعا را
    بعد از دعا بگویش کاین بیت خواجه حافظ          هر چند نیست مشکل ، مشکل شدست ما را
   بعضی شکسته خوانند بعضی نشسته دانند             هر کس کند حد یثی این قول مدعا را
   بعد از حدیث گویید تا قول آن کدام است                تا مدّعی نپوید دیگر ره خطا را

جواب :
      آمد نسیم لطفی از سوی دوست ما را               وز گلشن حقیقت گُل گُل شکفت ما را
      در بیت خواجه حافظ تفتیش کرده بودند            کشتی شکست ها را، کشتی نشست ها را
      کشتی نشسته خواندن از لوح نظم دور است       هر چند هست معنی فی الجمله این ادا را
      کشتی شکسته جسم است کز روح دور مانده       ور نفخ صور جوید آمیزش صبا را
                                   جایی که خواجه حافظ تحقیق کرده باشد
                                    معنی قرار دادن حد نیست این گدا  را
از تقریر جواب حضرت مولانا (قُدس سره) مفهوم گردید که کشتی شکسته صورت است که باد مخالف نفخۀ مَمات او را و خراب گردانیده ، و مسُلت (خواهش کردن) می نماید خداوندا  بادی موافق
که نفخۀ حیات است برانگیزان تا زنده شده به وصال حضرت کریم تو فایز گردیم که :
          دارند هر کس از تو مرادی  و مطلبی          مراد  ما ز دنبا  و عقبا  لقای  توست
 سال 1308 خورشیدی در  «دهمزنگ » در جشن استقلال استاد قاسم بنابر گرایش عاطفی، فاداری
دوستی و ارادتی که به شاه امان الله داشت در حضور امیرحبیب الله (خادم دین رسول الله )با صدای دلنشین و روح پرورش این بیت حافظ را زمزمه کرده بود. حبیب الله با اینکه  سواد خواندن و نوشتن نداشت با ذکاوت وبا آشنایی به شعر حافظ مفهوم  آن را درک میکند ، درباریان با لای استاد می شورند ، ولی امیر صداقت  و وفاداری  استاد را نسبت به اعلیحضرت امان الله خان تحسین میکند و اجازه میدهد هر چه دلش می خواهد بخواند.


ناصر خسرو و من



پرتو نادری
می پندارم دست‌کم دو سال گذشته است از آن گاهی که رسیده بودم به دره ی یمگان به زیارت آن حکیم بزرگوار، ناصر خسرو بلخی. تا آرامگاه او را پرسیدم تپه یی را با انگشت نشانم دادند که حکیم آن جا است و اگر دیدارش می خواهی چاره یی نداری جز آن که پیاده از میان دهکده بگذری و تپه را فراز آیی! با دشواری و سنگینی از آن تپه بالا رفتم و اما درهرگام نفسم بیشتر می سوخت، هیجانی در ذهن داشتم، گاهی ساده انگارانه می اندیشیدم که نزدیک به هزار سال است که منزل زده ام تا رسیده ام به دره یی که امروز از برکت حکمت و دانش ناصر خسرو این همه در جهان پر آوازه است. گویی یمگان به بخشی از نام بزرگ حکیم بدل شده است. درغیر آن دهکده یی می بود چنان جزیره‌ی کوچکی درمیان آب های تاریک انزوا و گمنامی، مانند هزاران دهکده‌ی گمنام دیگر.

کان علم و خرد و حکمت، یمگان است
تا من مرد خردمند به یمگانم

گاهی می اندیشیدم حکیم با چه دشواری از این تپه رو به سوی حجره‌ی تنهایی خود بالا می رفته. شاید هم لحظه هایی روی سنگی می نشسته و رو به سوی غروب تلخ و دلگیر دره نگاه می کرده و دست هایش را سایه بان چشم هایش می ساخته تا شاید پرواز عقابی را در افق های دور تما شاکند. تا فراز تپه رسیدم به گلوگاه دره نگاه کردم و به افق های تنگ، دلتنگی ام بیشتر شد. حس کردم که او هم‌چنان می نالد، آن سان که سده های درازی نالیده است:

که پرسد زین غریبی زار و محزون
خراسان را که بی من حال تو چون
مرا باری دگر گون است احوال
اگر تو نیستی بی من دگر گون
مرا دو نان ز خان ومان براندند
گروهی از نماز خویش ساهون
خراسان جای دونان گشت، گنجد
به یک خانه درون آزاده با دون
نداند حال و کار من جز آن کس
که دونانش کنند از خانه بیرون

با خود گفتم خدای من این حکیم بزرگوار، این نجیب زاده‌ی خراسانی، این زندانی کوهبندان بلند چه مقداردرد کشیده که کژدم غربت پیوسته روزان وشبان دراز بر جگر پیر او نیش می زده و بعد صدای ناله های او بوده که در آسمان تنگ دره‌ی یمگان می پیچیده و می پیچیده و اما کسی نداشته تا حتا ناله هایش را بشنود. یک لحظه حس کردم که هنوز ناله های حکیم در فضای آبی یمگان چنان پرنده‌گانی خونین بالی در پرواز است.

آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
گویی زبون نیافت زگیتی مگر مرا
در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم
صفرا همی بر آید از انده به سر مرا
گویم: چرا نشانهء تیر زمانه کرد
‌چرخ بلند جاهل بیدادگر مرا

پیر مرد با شکوهی را می بینم که چشم به راه است؛ اما نه چشم به راه کسی که غم دل با او گوید؛ بل چشم به راه باد های دل افروز خراسانی ، چون می داند که هیچ جوانمرد خراسانی را میل گذار به یمگان نیست.

بگذر ای باد دل افروز خراسانی
بر یکی مانده به یمگان دره زندانی
دل پر اندوه تر از نار پر از دانه
تن گدازنده تر از نال زمستانی
گشته چون برگ خزانی زغم غربت
آن رخ روشن چون لاله‌ی نعمانی

تا این شعر حکیم در ذهنم نقش می بندد با خود می گویم: ای حکیم بزرگوار اگر خداوند این فرصت را برایت می داد تا باری در این روزگاری که آزادی اندیشه و دمکراسی را طبل می کوبند، سری از این لحد سنگین بر می داشتی، می دیدی که پس از هزار سال این چرخ بیداد گر جاهل چیزی نیاموخته، و هنوز جاهل جاهل است و پیوسته آنانی را که چون تو دری درخشان فارسی دری را در پای خوکان زمانه نمی ریزند، به تیر می زند. تو در آن روزگار تلخ از باد های روشن خراسانی یاری می خواستی که برتو بگذرند، تا شاید غنچه‌ی تبسمی رولب هایت بشکفتند؛ اما من خراسان خود را گم کرده ام، خراسان مرا دزدیده اند. باد های این روز گار تاریک است و بوی باروت می دهند. باد های این روزگا چنان باد های خراسان دل افروز نیستند. چنین است که اگر بر خیزی همه جای برای تو یمگان خواهد بود و بادی های روشن خراسانی بر تو نخواهند وزید!
به آن بلند جای که می رسم به گستره‌ی دره نگاه می کنم، با خود می گویم مگر حکیم چرا نخواسته است تا در این گستره ی سبز جایگاهی برای خویش بر گزیند که روی این تپه‌ی بلند فراز آمده است! شورش اجماعتی از بلخیان در تاریخ یادم می آید و مردی را می بینم که چنان حجمی از روشنایی های رنگا رنگ ، شاید چنان ستاره‌ی رها شده از مدار خویش در آسمان تاریک یک اضطراب خونین با شتاب هولناکی به هر سوی گریزان است. گفتم ای حکیم روزگار دیده، پیرانه سر چه مقدار ترسیده بودی که این همه سنگزارهای سوزان، دره های تنگ، کوه های بلند و دریا های توفانی و خشم آلود را پشت سر گذاشتی تا رسیدی به این دره‌ی تنگ و بعد نالیدی و نالیدی:

پانزده سال بر آمد که به یمگانم
چون و از بهرچه؟ زیرا که به زندانم
به دو بندم من ازیرا که مر این جان را
عقل بسته است و به تن بسته‌ی دیوانم
همچو خورشید منور سخنم پیداست
گر به فرسوده تن از چشم تو پنهانم
مر مرا گویی چون هیچ برون نایی
چه نکوهیم گر از دیو گریزانم
با گروهی که بخندند و بخندانند
چه کنم چون نه بخندم نه بخندانم
از غم آن که دی از بهر چه خندیدم
خود من امروز به دل خسته وگریانم
خنده از بی خردی خیزد چون خندم
چون خرد سخت گرفته‌ست گریبانم

در ذهنم می گذرد که در آن گریز تلخ که هنوز حکیم به منزل نرسیده است، مرگ، برادر آن همدم دیرین روز های سخت وسفر های دراز را از او می گیرد و بعد خودش بوده و خدایش و سایه‌ی سنگین تنهایی اش و آن گریز دردناک حکیمانه اش. او برادر را در کشم بدخشان از دست می دهد، امروزه مردم در دهکده‌ی « تکیه» زیارتی را به نام سلطان سعید جان می شناسند؛ اما کمتر می دانند که این زیارت پاره یی از هستی حکیم ناصر خسرو بلخی‌است. او در حالی به یمگان می رسد که خراسان دوست داشتنی اش از آل سامان تهی شده است و چنین است که در یمگان سر روی زانوان غم دارد:
خراسان زال سامان چون تهی شد
همه دیگر شدش احوال و سامان
به یمگان من غریب و خوارو تنها
از اینم مانده بر زانو زنخدان

گروهی از جوانان و نوجوانان دهکده به دنبال من اند. چون فراز تپه می رسم می بینم که پیش روی دروازه‌ی آرامگاه او را آب زده اند. جوانی می آید و کلیدی می چرخاند در دروازه‌ی زیارت. چون پای اندرون می گذارم، اتاقی می یابم نه چندان بزرگ که بخش بیشتر آن را تپه‌ی خاک حکیم پر کرده است. می اندیشم که هیچ ‌گاهی چنین تپه‌ی خاک بزرگی ندیده ام. در برابر تپه‌ی زیارت حکیم هستم، هیجان زده تر از پیش، چنان ذره‌ی بی فروغی در برابر خورشیدی. دلتنگی ام بیشتر می شود، دلم می خواهد بگریم. در می یابم که حکیم پس از مرگ نیز تنها بوده و نامهربانی های زیادی بر او رفته است. یادگار های به میراث مانده‌ی او را در درازای سده های تاریک تاراج کرده اند. کتاب های قلمی حکیم را دزدیده اند و حتا قرانی را که می گویند حکیم خود خطاطی کرده بود.

در کوه بود قرار گوهر
زین است به کوه در قرارم
چونان که به غار شد پیمبر
من نیز همان کنون به غارم
هرچند که بی رفیق و یارم
درمانده‌ی خلق روزگارم
من شکر خدای را به طاعت
با طاقت تن همی گذارم
کر کنده شده است خان و مانم
حکمت رسته است در کنارم
من رانده ز خان ومان به دینم
زین است عدو دوصد هزارم

از اتاق به بیرون می زنم و می روم ومی نشینم روی صفه یی که جویبار کوچکی از کنار آن می گذرد. زمزمه‌ی غمگینی دارد. زمزمه‌ی غریب، گویی چنین زمزمه یی را هیچگاهی نشنیده ام. حس می کنم که حکیم در کنار جوی نشسته و دست روی می شوید و بعد با قامت بلند و استخوانی بر می خیزد و رو به غروب به نماز می ایستد. از آن جویبار مشت آبی به صورت خود می زنم وجرعه‌‌ی چند می نوشم. جوانان دور و بر من حلقه زده اند. آن ها همین مقدار می دانند که این جا زیارت شاه ناصر ‌است، بیشتر از این دیگر چیزی در پیوند به او نمی دانند.
در دهه‌ی شصت خورشیدی قصیده یی سروده بودم برای او، بعد در همان سال ها این قصیده را در یکی از نشست های گرامی داشت او خواندم. باز تاب گسترده یی داشت، و این هم بیت‌های آغازین آن:

بر آمد ماهتاب از سوی خاور
حریر روشن خورشید دربر
درخت روشنی رویید از آب
سراسر آسمان را سایه گستر
تو گویی دختر زیبایی مشرق
درون آب کوثر شد شناور
و یا رودابه شد بر بام گردون
ستاره پیش رو مانند چاکر
دو دست کهکشان از سکه لبریز
دکان آسمان پر سیم و پر زر
زند چشمک ز هر سویی ستاره
گسسته یا که آن جا هار دلبر
بسیط آسما چون باغ نرگس
دماغ نوریان باشد معطر
ستاره در فضا گویی که بر آب
شده از نسترن صد باغ پرپر
زچتر آبگون گاهی شهابی
همی آید فرو مانند آژدر
پریده رنگ شب از هیبت ماه
چو محکوم پشیمان پیش داور
مگر مه حجت از خورشید آورد
که باغ آسمان را ساخت منبر
نه من بر قول هر کس می نهم گوش
که «حجت» از خراسان می زند سر

در سال های پسین این قصیده را ضبط نوار کردم و نمی دانم چرا همیشه آرزو می کردم که روزی بروم به مزار حکیم و این قصیده را براش بشنوانم. بچه ها همچنان دور وبر من اند. کست را می گذارم در تایپی که با خود دارم . تایپ را بلند می کنم تا توان آخر، موسیقی وشعر با صدای من در فضا می پیچند و بچه همچنان حیران حیران به سوی من می بینند. همه‌گان خاموش اند. احساس می کنم که حکیم به شعر من گوش داده است. این حس بزرگ گرمای دیگری به من می بخشد. شعر تمام می شود و من همراه با آن جوانان از تپه پایین می آیم.
از تپه که پایین می آیم حالت دیگرگونه یی دارم. مانند آن است که از آن سوی زمان برگشته ام .نگاهم باز می دود به سوی خانه‌ی حکیم. تپه را از پایین تا بالا ورانداز می کنم می بینم که آن تپه از احجار رسوبی ساخته شده است. ازهمان نوعی که آن را در زمین شناسی کانگلو میرات می گویند. می بینم که تپه از قسمت پایین رو به داخل در حال تخریب شدن است. کلوله سنگ های ساییده شده‌ی دریایی چنان دانه های سیب و انار که بالای هم انبار شده باشند یگان یگان خود را جدا می کنند و فرو می افتند و بدینگونه قست زیرین زیارت حکیم خالی می شود. به انحنای تخریب تپه که نگاه می کنم در دلم می گذرد که دیروز مجانینی او را در قفا بودند، با تیغ‌های بر کشیده از تعصب و کور دلی، اما مجانین امروز می خواهند خورشید سخنان او را در چاه اندازند و خانه‌ی او را به باد و باران بسپارند.

منگر بدان که در دره‌ی یمگانم
محبوس کرده اند مجانینم
شاید اگر زجسم به زندانم
کز علم دین شگفته بساتینم

دهه‌ی شصت خورشیدی بود که نخستین بار دیوان حکیم ناصر خسرو در کابل انتشار یافت؛ اما پیش از آن که به بازار برسد زندانی شد. کوردالان و تعصب پیشه‌گانی گفته بودند که گویا شعر های ناصر خسرو به وحدت ملی زیان می رساند و نباید که در اختیار مردم گذاشته شود. این بار روزگار نه جسم حکیم؛ بلکه اندیشه، سخن وتفکر او را به زندان کشیده بود. با چنین اندیشه هایی تپه را پشت سرگذاشتم و رسیدم به پایین، به گفته‌ مردم به سرک. آن جوانان و کودکان دهکده هنوز در دنبال من اند. خورشید در پشت دروازه های غروب ایستاده بود مانند یک انار خونین. در دلم گشت که ای خورشید، حکیم چقدر رو به روی تو نشسته وبا تو راز کرده و با تو سخن گفته است. خورشید با من سخنی نگفت؛ اما رزد روی تر از همیشه آرام آرام درپشت قله های بلند چهره پنهان کرد. بار دیگر به آن بلندای شکوهمند به آن جایگاهی که آن شاهباز سدره نشین در آن آشیان ساخته است نگاه کردم ، شاید نگاه بدرود بود و یک لحظه پنداشتم که حکیم روی آن تپه چنان کاج نورانی ایستاده و صدایی در افق های غروب آلود دره می پیچد و در ذهن من نیز:

ای باد عصر گر گذری بر دیار بلخ
بگذر به خانه‌ی من و آن جای جوی حال
بنگر که چون شده‌است پس ازمن دیار من
با او جه کرد دهر جفا جوی بدفعال
ترسم که زیر پای زمانه خراب شد
آن خانه ها خراب شد، آن باغ‌ها تلال

                                                 جوزا 1391خورشیدی
                                                       شهر کابل

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برخورد دیگر با تدریس تاریخ در افغانستان
  از جنگها یاد نکنید!

واشنگتن پوست، چهارم فبروری ۲۰۱۲
کیون سیف با همکاری خبرنگار ویژه، سید صلاح الدین

برگردان به فارسی:
 حامد علی پور

  
یادداشت مترجم:

در یکی از مقدمه های گذشته ام هم این حرف را گفته بودم که من با این "یادداشت" های خودم می خواهم از محدودهٔ  یک "برگردان" بیرون شوم و با خواننده در مورد این اثر زیر ترجمه کمی گپ بزنم.  برای این دو کار ( که خوب می دانم بسیاری آنرا ناپسندیده می دانند) دو دلیل دارم. اول اینکه، گاه احساس می کنم اثر کمی تشریح و تفسیر لازم دارد. در آن از اشخاص و آثاری یاد شده است که خواننده عادی شاید با آنها آشنایی نداشته باشد. دلیل دوم اینکه، گاه در پیرامون مطالبی که زیر ترجمه می رود، من هم حرفهای دارم که آنرا درین مقدمه می آرم.  یعنی، خودم را آنقدر نویسنده نمی دانم که مقاله جداگانه بنویسم و بر منوال یک تیر و دو نشان، حرفهایم را در شروع یک ترجمه می گویم.

آنچه در پی می آید ربط مستقیم به فن شریف بنده که آموزش و پرورش یا "تعلیم و تربیه" است، دارد.  مسئله این است که برای نسلی که سالهاست طعم تلخ جنگ را چشیده است و زندگی شان عاری از بیشتر نعمت ها، از جمله نعمت رفتن به مکتب و مدرسه در یک فضای آرام، بوده است، چگونه می شود درس تاریخ داد، تاریخی که باید داستان غمبار این جنگها را برای این شاگردان بگوید؟  آیا این ادعا که "ما متخصص رشته تعلیم و تربیه نداریم و تازه اگر داریم آنها روی تحلیل و تفسیر وقایع چهار دههٔ اخیر موافقت ندارند، پس از خیر گپ زدن روی آن بگذریم" معقول است؟
در افغانستان در دوره متوسطه و لیسه معلمان تاریخ هدف تاریخ را برای ما در لابلای جملاتی مانند این تعریف می کردند: "تاریخ ما را با زندگی مردمانی آشنا می سازد که در دوران های مختلف با عقاید و آداب و رسوم گوناگونی زندگی می کرده اند و هرکدام یادگارهایی از خوبی و بدی ، آبادانی و ویرانی باقی گذاشته اند.… تاریخ سرگذشت انسان های گذشته، چگونگی زندگی، حکومت، و اعتقادات آن ها را به ما یاد می دهد ... با مطالعهٔ تاریخ ما با کارهای مردمی که از این جهان رفته اند آشنا می شویم تا از اعمال خوب شان بیاموزیم و از اعمال بد شان درس عبرت بگیریم ..." و ازین گونه حرفها.

حالا، در سال ۲۰۱۲، شاگردان مکاتب در افغانستان نمی توانند بیاموزند که چرا وطن شان سالهاست ازین دایرهٔ مخوف جنگ رهایی ندارد زیرا تدریس تاریخ در کلاسهای شان در سال ۱۹۷۳ تمام می شود.  شاگردانی که پدر، مادر، برادر، خواهر یا دیگر خویش و قوم خود را یا در زندان پلچرخی، رگبار راکت های گلبدین، حادثهٔ افشار، قتل عام طالبان، یا در جریان یکی از صدها واقعه مدهش دیگر از دست داده اند، نمی آموزند (برایشان فرصت آموختن نیست) تا بدانند که چه بر سر پدران و مادران شان رفته است و چرا خود این نوجوانان امروز درین حالت به سر می برند.   همین مختصر بس، تا دیگران چه گویند.
                                                                   حامد علی پور 

برخورد دیگر با تدریس تاریخ در افغانستان – از جنگها یاد نکنید!

کابل – در کشوری که گذشتۀ آن مانند یک داستان طولانی جنگی است، مسؤولین وزارت معارف آن معتقدند، که آنها یک شیوه تازه برای تدریس تاریخ افغانستان برای شاگردان یافته اند بدون اینکه فاصله و اختلافی که میان اقوام و ملیت های مختلف و گروه های سیاسی وجود دارد، بیشتر شود. این شیوه کدام است؟ از یادکردن چهار دهه جنگ اخیر دوری کنید.
در یک سری از کتابهای که دولت افغانستان با حمایت مالی امریکا و چند ارگان خارجی به نشر رسانیده است دقیقاً همین کار صورت گرفته است. تاریخ افغانستان در سال ۱۹۷۳ تمام می شود. از جنگ با روسیه، مجاهدین، طالبان، یا حضور نیروهای امریکایی در کشور نمی شود. رهبران افغان تاریخ خود را جنجال برانگیز خوانده اند و از خیر صحبت در مورد آن گذشته اند تا بکوشند که کشور یک هویت واحد ملی داشته باشد.
فاروق وردک، وزیر معارف افغانستان  می گوید، "وقایع اخیر تاریخ افغانستان ما را از همدیگر جدا می سازد. برنامه درسی که ما تهیه کرده ایم بر اساس گذشتهٔ است که ما را به همدیگر نزدیک می کند و از شخصیت های تجلیل می کند که همه ملت آنها را بزرگ می دانند. این اولین کتابها در چندین دهه است که عاری از مسایل سیاست و قومگرایی است."
شاگردان مکاتب لیسه قرار است این کتابها را در بهار امسال در شروع سال تعلیمی به دست بیارند. این کتابها یگانه کتابهای قبول شده برای تدریس در صنف ها است و هدف آن "غیر سیاسی ساختن مواد درسی" است.  کتابهای تاریخ دوره ابتداییه و متوسطه هم که در چند سال گذشته در مکاتب استفاده شده است تا اوایل سالهای هفتاد میلادی را در بر می گیرد. 
رهبران کشورهای غربی معتقد شده اند که باید سهم شانرا درین جنگ به پایان برسانند. ولی حال که افغانها نمی توانند حتی روی تفسیر مسایل تاریخی چند دهه اخیر موافقت کنند، نگرانی اینست که چگونه می توانند دولتی را به وجود بیارند که گروه های مختلف را متحد بسازد. این دولت سازی به مراتب پیچیده تر از تفسیر تاریخ است و برای آینده افغانستان مهمتر است.
اما مقامات افغان اصرار می کنند که این کتب درسی بهترین وسیله برای دولت سازی است و برای نسلی که با جنگ بزرگ شده است تاریخی را پیشکش می کند که از تمام تعصبات چهار دهه قبل به دور است. درین چهار دهه احزاب سیاسی و گروه های قومی که در مقابل همدیگر می جنگیدند هر کدام مواد درسی خود را تهیه کرده بودند که در آنها مسایل ایدیولوژیکی فراوان جا داده شده بود و قهرمانان و تبه کاران به ذعم خود شان معرفی شده بودند.
عطاالله وحیدیار، رئیس بخش انتشارات وزارت معارف می گوید، "ما این ایدیولوژی های افراطی را از طریق آن کتابها بدست آوردیم. حالا ما سبق خود را گرفته ایم."
قدرت های خارجی این فاصله بین اقوام را بیشتر و عمیق تر کردند و کتابهای را که افکار سیاسی آنها را ترویج می داد در کلاسهای درسی افغانستان آوردند، از جمله مسایلی را که در کتاب "بازی بزرگ جدید" در آسیایی میانه مطرح شده بود در مکاتب افغانستان تدریس کردند.
  (برای معلومات بیشتر در مورد این کتاب به این  سایت مراجعه کنید. مترجم.)
در دههٔ هفتاد میلادی اتحاد شوروی کتابهای را به نشر رسانید که برتری کمونیزم و اهمیت ایده مارکسیستی را ترویج می کرد. در آخرین سالهای جنگ سرد، امریکا با مصرف میلیون ها دالر کتابهای را برای افغانها نشر کرد که در آن از جهاد سخن می رفت و مملو از عکسهای هولناک بود و هدف آن این بود که مقاومت مردم در مقابل اشغال روسیه ادامه یابد. در زمان سلطه طالبان در دهه نود، کتابهای چاپ پاکستان که مملو از افکار افراطگرایی بود به افغانستان واریز شد.  در مناطق غربی افغانستان کتب چاپ ایران که به وضاحت از گروه های مورد حمایت ایران از قبیل حزب الله و حماس تعریف و تمجید می کرد در مکاتب تدریس می شد.
"تاریخ حساس"
وقتی معلمان، محققان و سیاستمداران در اوایل سال ۲۰۰۲ دور هم جمع شدند تصمیم شان این بود که برنامه تدریس تاریخ را از بنا عوض کنند و از آن "سیاسی نگریستن" که در برنامه های قبلی تدریسی مشاهده می شد، دوری کنند.  ولی این اشخاص در برخورد با مورد عوامل و گروه های که افغانستان را سردچار جنگهای داخلی ساخت موافقت نتوانستند.  بعضی ازین مقامات می گویند که در آن جلسات، حتی یاد کردن یکی از اشخاص کلیدی این زمان، مثلاً قوماندان احمدشاه مسعود از جبهه اتحاد شمال یا ملا عمر رهبر طالبان، بحث و جر داغ ایجاد می کرد. عدهٔ به شدت مخالفت نشان می دادند و عدهٔ دیگر با حرارت از آنها دفاع می کردند.  این شیوه برخورد آموزش از گذشته و تاریخ را ناممکن می ساخت.
این معلمین و متخصصین امور آموزش و پرورش نظر دادند که یگانه راه غیرسیاسی ساختن تاریخ افغانستان اینست که تمام وقایع بعد از ختم دوره پادشاهی محمد ظاهر شاه که در سال  ۱۹۷۳اتفاق افتاد از برنامه آموزشی حذف شود.  تقریباً تمام کسانی که مسوول تهیه این برنامه آموزشی بودند با این نظر موافقت نشان دادند.
وحیدیار می گوید "ما به آن حد از رشد فکری نرسیده بودیم که یک تاریخ حساس را به شاگردان تدریس کنیم."
مقامات افغان می گویند، کمک دهندگان خارجی این کتاب ها را مرور کردند تا مطمئن شوند که مسایل دینی در آن جا داده نشده است و شیوه و مواد درسی به صورت درست تهیه شده است ولی در مورد حذف وقایع اخیر مملکت، آنها هیچ نظری ندادند.
این کتابهای تاریخ که برای مکاتب لیسه در نظر گرفته شده است به کمک مالی قوای عسکری امریکا صورت گرفته است.
دیوید لاکن، سخنگوی قوای نظامی امریکا در افغانستان، می گوید، مشاوران فرهنگی قوای نظامی امریکا "کتابهای تاریخ و علوم سیاسی دوره لیسه را مرور کرده اند تا مطمن شوند که در آنها مطالب "نامناسب" از قبیل دعوت مردم به خشونت یا تبعیض مذهبی وجود نداشته باشد."  به گفتهٔ این سخنگو، بقیه مواد این کتابها، از قبیل تاریخ و جریان وقایع، مسوولیت وزارت معارف است.  او می گوید، "میان قوای نظامی امریکا و وزارت معارف افغانستان هیچگونه مذاکره و گفتگو روی چگونگی تدریس تاریخ افغانستان صورت نگرفته است."
با وصف آنکه بیشتر این مسوولین در نشان دادن تاریخ به اینگونه همنظر اند، بعضی از دانشمندان و اهل معارف افغانستان این نگرش را انتقاد کرده اند و ادعا کرده اند که وزارت معارف افغانستان از مسوولیت تعلیمی و آموزشی خود شانه خالی کرده است.  میر احمد کماوال، استاد تاریخ در دانشگاه کابل، می گوید "این بزرگترین خیانت در مقابل مردم افغانستان است ... ما درین مدت آموخته های فکری و مالی داشته ایم و این نگرش به تاریخ مانعی در مقابل این همه آموخته ها است.  جوانان ما از دانستن وقایعی که درین مدت رخ داده است محروم می مانند."
مقامات وزارت معارف افغانستان به سراسر کشور گسیل شده اند تا حدود بیشتر از هشت میلیون شاگرد و فامیل هایشان را متقاعد بسازند که این نظام آموزشی که در کابل تهیه شده است برای آنها مناسب است.
این کتابها حتی در قریه ها و دهاتی که زیر اداره شورشیان است پخش خواهد شد و مقامات دولتی می گویند اگر درین کتابها حرفی از جنایاتی که در دوران طالبان صورت گرفت زده شود، این کتابها یا از بین می رود یا توسط مخالفان این حرفها رد می شود.
آقای وردک، وزیر معارف، می گوید، "ما جامعه خود را با آموزش و پرورش ایجاد می کنیم و این جامعه شامل شورشیان هم است.  بنابرین این مواد درسی باید برای تمام افغانها قابل قبول باشد."
وردک چند روز پیش با یک عده از معلمان و شاگردان در یکی از مناطق شرقی کشور صحبت می کرد. او به آنها شرح داد که مواد درسی جدید تاریخ را برای تمام شاگردان کشور به صورت یکسان و درست تدریس خواهد کرد.  او گفت اگر ما بتوانیم مسایلی را که تفرقه و تشنج ایجاد می کند از مواد درسی خود بیرون کنیم، شانس بیشتر داریم که حدود چهار میلیون شاگردی که حالا به مکتب نمی روند، به مکاتب برگردند.
او در ایالت ننگرهار در یک سالون مزدحم گفت، "این مواد درسی ملی است و بر مبنای اساسات اسلام نوشته شده است. این مواد درسی فقط برای پشتونها، تاجیکها، یا هزاره ها نیست.  این مواد درسی همهٔ ما را متحد خواهد است و احساس اتحاد و برادری را خلق خواهد کرد.
بعد ازین سخنرانی، او به مکاتب، شفاخانه ها و مساجد شهر رفت. در یکی از تعمیرهای دولتی عکسهای رهبران افغان در دو صد سال گذشته دیده می شد.  وردک با اشاره به عکس محمد داود خان که در سال ۱۹۷۳ به قدرت رسید گفت، "در زمان او بود که این تفرقه ها آغاز شد و بحث کتابهای تاریخ ما هم در زمان او پایان خواهد یافت."

گزارش فرهنگی و. بهادری





   
گزارش فرهنگی


ع. واسع بهادری

کانون فرهنگی افغانستان وآلمان،در شام جمعه ۳۱ اگست محفل ماهانۀ فرهنگی خویش را دایر نمود. درمحفل این شب که با گویندگی سخنور ارجمند خانم فخریه صفرزاده


خانم فخریه صفرزاده مجری برنامه


 آغازگردید،مطالب به ترتیب آتی به اطلاع رسانیده شد:
بخش نخست
-         خوانش اشعارعزیزان شرکت کننده و استماع سخنرانی ها
-         صحبت پیرامون چاپ جدید کتاب " سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان" تألیف جناب عبدالوهاب مددی.
-         صحبت جناب استاد مددی در بارۀ داستان سیاه موی وجلالی
بخش دوم
 موسیقی

دربخش نخست آقایان سهیلی، اکبری،رضا رضایی وطالع اشعاری را به خوانش گرفتند. خانم صفرزاده پارچه شعری را ازشاعرمحترم شبگیر پولادیان به خوانش گرفت  زیرا جناب پولادیان در مسافرت بودند.

پس ازآن جناب فضل الله رضایی رئیس کانون، پیرامون چاپ جدید کتاب سرگذشت موسیقی . . . ،




جناب ناصر اکبری واقای سهیلی 

جناب رضا رضایی هنگام خوانش پارچه شعر خویش

 همچنان پیرامون فراز وفرود موسیقی در پیشینه های تاریخی و سده های معاصرمطالب ارزشمند را بیان داشته و زحمات استاد مددی را ستود. بعد ازآن ازجناب استاد مددی خواهش به عمل آمد تا پشت بلند گو حضور رسانیده از زحماتی که هنگام تهیۀ این کتاب دیده اند ؛ همچنان در بارۀ سیاه موی وجلالی، جریان تهیه شدن داستان وآهنگ هایی که ایشان خوانده اند، معلومات بدهند.
صحبت های استاد مددی با کف زدن های حضار مواجه شد . در جریان صحبت ایشان، آهنگ سیاه موی وجلالی که در دهۀ چهل خورشیدی خوانده شده بود،به فضای محفل گرمی جالبی بخشید.
 در پایان سخنرانی جناب استادمددی همه به پا ایستاده شده و مسؤولین کانون ، تقدیرنامه یی را همراه با یک دسته گل به ایشان سپردند.

از راست به چپ: اقای فایق، استاد مددی،اقا رضایی وخانم رویأ

پس از صرف غذای شام که به طور داوطلبانه ازطرف خانواده ها تهیه شده بود، نوبت به بخش دوم با بخش موسیقی رسید.


جناب واحدی هنگام  خواندن آهنگهای  دلنشین

در این بخش که به گردانندگی سخنور شناخته شده،آقای محمد ابراهیم حجازی صورت گرفت، جناب وحید واحدی،جناب فاروق خوشحال و ایمان جان سهم داشتند.آقای حجازی ازهمۀ این عزیران به نیکویی یادنموده واز زحمات بی شابۀ جناب واحدی برای آموزش جوانان و کودکان هموطن ستایش نمود. واحدی آهنگهای سیاه موی وجلالی وچندین آهنگ دیگر را با هنرمندی وگیرایی خواند که طرف علاقۀ شرکت کنندگان قرار گرفت وبا کف زدنهای ممتد همراه بود.
محفل  ساعت  ۱ نیمه شب به پایان رسید.






Dienstag, 4. September 2012


                       حرکات ضد طالبان که ازطرف گروه های غیر دولتی در چند منطقۀ کشور رویداده است، سزاوار
                        شناسایی بیشتر است. همزمان با  این حرکات بحث های پیرامون هویت رهبری وانگیز ه های آنان
                         نیز به راه افتاده است. آنچه در پایان میاید، به منظور دنبال نمودن موضوع و آگاهی از نظریات مختلف
                          به ئنشر میرسد .
                                 ( خوشه )

سرورجوادی       

 برای طالبان جایگزین به وجود می آید


در بازی‌های اطلاعاتی ممکن است گروه دیگری را با نام و شکل دیگری جایگزین گروه طالبان کنند.


سرور جوادی ناظراوضاع سیاسی در گفت‌وگو با تلویزیون نور در مورد خیزش‌های مردمی علیه طالبان در برخی از ولایت‌های افغانستان عنوان کرد.
وی در خصوص احتمال این جایگزینی گفت: برای خاتمه دادن به تاریخ مصرف طالبان چند برنامه در دست اقدام است.
جوادی افزود: یک برنامه روش گفتگو و مذاکره با طالبان است که توسط کشورهای خارجی و همچنین دولت افغانستان پیگیری می‌شود.
وی خاطر نشان کرد: برنامه دوم، کشتن فرماندهان و سران طالبان از طریق عملیات‌های ویژه است و روش سوم، جایگزین کردن گروهی دیگر به جای طالبان با روش و نام دیگری است.
جوادی خاطر نشان کرد: نکات مشکوک و مبهمی نیز در مورد این قیام‌ها وجود دارد که باید به آنها توجه کرد،  نخست این که این خیزش‌ها بسیار سریع رخ می‌دهد و هیچ پیش زمینه‌ای از قبل در مورد آنها وجود نداشت در حالی که انجام چنین حرکاتی بدون پیش زمینه و مدیریت در برابر طالبان ممکن نیست.
وی در ادامه افزود: دومین نکته مبهم این است که در این قیام‌ها چهره‌هایی دیده می‌شود که پیش از این عضو گروه طالبان بودند.
جوادی اظهار داشت: این افراد دلیل قیام خود را بستن مدارس یا خشونت طالبان اعلام می‌کنند، در حالی که خود آنان چندی پیش عضو همین گروه خشونت‌گرا بوده‌اند.
به اعتقاد این کارشناس، بروز چنین تحول ایدئولوژیکی و فکری به یکباره و با این سرعت جای سؤال دارد.
عضو سابق پارلمان، سومین دلیل مشکوک حرکت‌های مردمی را موضوع امکانات و سلاح‌هایی دانست که در اختیار این گروه‌ها قرار دارد.
وی خاطرنشان کرد: مردم عادی یا توسط طالبان خلع سلاح شده‌اند یا توسط دولت افغانستان و مردم عادی اگر هم سلاحی در اختیار داشته باشند در حدی نیست که بتوانند در یک منطقه تحولات نظامی به وجود آورند.
جوادی دلیل چهارم خود را در این خصوص ابهام جنبش‌های مردمی مسائل مالی عنوان کرد و افزود: هیچ حرکتی بدون پشتوانه مالی نمی‌تواند صورت گیرد و برای اینکه قیامی موفق باشد نیاز به امکانات مالی دارد. با توجه به اینکه این قیام‌ها در اغلب موارد موفق بوده‌اند، این خود موضوعی مبهم می‌باشد.
این کارشناس افغان گفت: پنجمین دلیل شک برانگیز در خیزش‌های مردمی این است که در برخی از مناطقی که طالبان حضور فیزیکی نداشتند و به شکل پنهانی فعال می‌کردند نیز این قیام‌ها صورت گرفته که در این مورد قیام و پایان حاکمیت معنا ندارد.
وی افزود: حال با توجه به این موضوعات باید به این نکته توجه کرد که آیا سیاستی در کار است که تغییری صورت گیرد یا نه؟
جوادی در مورد جریان‌هایی که پشت این حرکت‌ها قرار دارد گفت: جریانی که پشت این حرکت‌ها است بازی اطلاعاتی است یعنی در بروز این قبیل پدیده‌ها دست‌های خارجی دخالت دارند و عوامل خارجی از افراد و جریان‌ها تا زمان معینی استفاده می‌کنند.
------------------------------------------------------------------------
برگرفته از تارنمای  چشم انداز 

Sonntag, 2. September 2012

باید علیه همه ابعاد انسانکشی ها مبارزه کرد.


 درد
          
           باید علیه همه ابعاد انسانکشی ها مبارزه کرد

                

همانگونه که ازطرف برخی، واقعیت خطر انسانکشی طالب جدی تر مطرح میشد، اکنون دیگر نبایدهیج شک وتردیدی حتا برای افراد توهم زده نیز برجای مانده باشد، که طالبان ازهمان هنگامی که مخالفت با حکومت کرزی را شروع کردند؛ انسانکشی را وسیلۀ فشاربرای خروج قوای بیگانه، برهم زدن امنیت،وسرانجام تصرف قدرت سیاسی درپیش گرفتند.آنچه طی سالهای متمادی رشد یافت، زمینه های رشد خویش را در سیاست طالب دوستی حکومت افغانستان بهترمساعد دید. اینک دیگر نه در هفته ها، بلکه همه روزه در یکی ازمناطق کشوربا وحشیانه ترین شیوه های غیرانسانی؛ کودکان، نوجوانان وزنان را نیزبه قتل میرسانند. بمبگذاری کنارجاده،درمناطق مزدحم، انفجارهای انتحاری گسترش یافته اند. تنها در روزهای پسین  دیدیم که در میدان ولایت وردک؛درشیندند، درهرات، در نیم روز،در کاپیسا، در کجکی، درپنجوایی،و . . . مردمان ملکی را کشتند، زنان ومردانی را سر بریدند که گناه شان فقط طالب نبودن بوده است.درچند ماه اخیر بیش از 3000 انسان ملکی کشته وزخمی شده اند. هراس ناشی ازایجاد فضای دهشت آمیزتروریسم طالبی درهمه جای کشورسایۀ نکبت بارخویش را پهن کرده است. فرارسرمایه، فراراستعدادها گسترش یافته است. بی اعتمادی بر قوای خارجی و بی اعتمادی وبی اطمینانی برحکومت حامد کرزی بخش قابل مالاحظۀ مردم ومناطق کشور را فرا گرفته است. اما طالبان همچنان مکاتب را آتش میزنند. شفاهانه را منفجر میکنند. اندک خوشی را که عده یی از مردم از موسیقی ویا برپایی محافل عروسی درزندگی خویش می طلبند، طالبان آدمکش وجاهل مانع شده ویا به خاک وخون ومیکشند.

حکومت کرزی چه میکند؟

                                       

حکومت کرزی وقتی می بیند که نفرت از جهالت و وحشت طالب همه جا را فرا گرفته است، پس ازهرانفجاری همان موضعگیری های ساده لوحانه ولفظی را تکرار میکند ویا ترور ها را نتیجۀ دست اجانب یاد میکند.. درحالیکه در پشت پرده زمینه های رشد وبرگشت آنان را به قدرت مساعد نموده است. آنها رابرادر خوانده است. برای مردم افغانستان تا اینکه مقاصد و اهداف انفجارها،ترورها وچهره های آدمکشان را توضیح دهد، همه را به کشورخارجی نسبت میدهد. با چنان موقف میخواهد بگوید که ما درجامعۀ خویش تروریست نداریم !! اما افغانستان تروریست دارد. آنهم ترویستی که حکومت نخواسته است با آنها مبارزه شود.پاکستانی ها هم ترویست دارند. پاکستانی ها از ترویست های افغانستان روی مقاصد خودشان، به ویژه درعرصۀ کشاکش با هندی ها وسلطه طلبی در افغانستان بهره برداری میکنند. رفتارتروریست پروری زعمای پاکستان نیزاسباب رشد ترویسم منطقه را فراهم نموده است. هر دو حکومت در این زمینه تقصیر های بزرگی را به گردن دارند.
این خطربیش از پیش مردم افغانستان را تهدید میکند. اگر قوای خارجی اعلام میدارند که ابو ولید( القمروی ) را کشتیم؛ افغانستان هرروز شاهد پیدایش ده ها ابو ولید وتروریست دیگراست. دقیقاً می نگریم اگر بن لادن را لازم ندیدند که دیگر زنده بماند وخبر مرگش را اعلام داشتند، حالا ده ها بن لادن درافغانستان وپاکستان و درمنطقه برای وحشت های تکاندهنده تر به سازماندهی مشغول هستند.

برای مبارزه با این خطر؛ همه نیروها، شخصیت ها و محافل ملزم استند که مبارزه فکری و عملی را دنبال نمایند. هرنوع دلبستگی به سیاست های کشورهای خارجی که گویا غم های مردم ما را پایان میدهند، توهمی بیش نبوده ونیست. جریانات منطقه نشان میدهند که حکومت ها مشغول استفاده از تروریسم استند. لازم است که اهداف سیاسی واستراتیژیک این کشورها شناخته شوند. همه اجزای هویت تروریستی منطقه وازجمله افکار و ایده آلهای جهالت آمیز وغیرانسانی طالبان برای مردم افغانستان توضیح شوند. آنان با افکاری مسلح اند که سخت متحجر وپس مانده است. آنان با آزادی افکار با ترقی خواهی با زیست صلح آمیزمردمان شدیداً مخالفت دارند. زیرا سطح وسویۀ آنان در همان حدود است. آنان روزگار را بر زنان افغانستان بیش از پیش سیاه ترمیکنند. آنان دشمن هنر وفرهنگ استند. حکومت افغانستان ونماد طالب دوستی آن یا شخص کرزی، هیچگونه طرحی درزمینۀ شناختاندن هویت اصلی طالبی نداشت وندارد. زیرا با آنها دوستی وبرادری دارد. پس این وظیفۀ همه آنانی است که چنین خطری را دریافته اند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



برای تامین امنیت راه های هزارستان یک حرکت مردمی قدرتمند نیاز است!

http://www.hazarapeople.com/fa/wp-content/uploads/2012/06/LOGO_HPINsmall.png
شبکه ی سراسری مردم هزاره: چنانچه شاهد هستید در سال جاری ناامنی و کشتار در مسیر راه های مواصلاتی هزارستان، به اوج خود رسیده و هر روز مسافران هزاره توسط افراد طالبان مورد آزار و اذیت قرار گرفته و یا به قتل می رسند، این در حالیست که اعتراضات گسترده مردمی در رابطه به تامین امنیت راه های مناطق هزاره نشین هیچ نتیجه یی نداشته و دولت افغانستان هیچ توجهی به خواست های مردم هزاره نکرده است.
اکنون رفت و آمد در مسیر بامیان، غور و دایکندی بسیار به ندرت و همراه با ترس و وحشت انجام می شود زیرا همه می دانند که افراد طالبان در این مسیر حضور گسترده داشته و همه روزه دست به کشتار و شکنجه مسافران می زنند.از سوی دیگر افراد طالبان چند روز پیش بازهم به شکل علنی راه های ولسوالی های هزاره نشین غزنی از جمله ناهور، مالستان و جاغوری را بستند و مردم هزاره این مناطق را تهدید کردند. در این میان مقامات حکومتی با بی تفاوتی کامل به قضیه نگاه نموده وهیچ اقدام عملی را جهت حل مشکل امنیتی مردم ما نکرده اند.

شبکه ی سراسری مردم هزاره لازم می بیند تا برای تامین امنیت راه ها و حل این مشکل یک حرکت مردمی و سراسری در تمام مناطق هزارستان آغاز شده و مردم برای رهایی از این مشکل خود رسما اقدام نمایند.از آنجایی که مردم هزاره نیز شهروندان افغانستان هستند وداشتن امنیت حق طبیعی و اولیه آنها ست و از آنجایی که دولت افغانستان نیز خود در تامین امنیت و حل مشکل مردم هزاره ضعیف و بی تفاوت بوده و اقدام موثری را انجام نمی دهد. پس لازم است که یک حرکت مردمی برای اعاده ی حقوق طبیعی آنها و آوردن ثبات در منطقه، تشکیل شود.

در این میان ما امیدواریم در مناطق مختلف هزارستان کار روی یک طرح امنیتی مردمی آغاز شده و پس از بسیج جوانان و افراد خیراندیش از دولت افغانستان نیر خواسته شود تا امکانات نظامی و لوجستیکی را در اختیار گروپ های امنیتی محلی بگذارد.
شبکه ی سراسری مردم هزاره ضمن هشدار به جامعه ی هزاره و سایر گروه های مردمی نسبت به وخیم شدن اوضاع امنیتی و فراگیر شدن آن در سراسر کشور، از تمام اقشار جامعه و به خصوص رهبران احزاب سیاسی ، شخصیت های مردمی و بانفوذ محلی، فعالان اجتماعی و به ویژه نمایند گان مردم هزاره در پارلمان می خواهد تا برای تامین امنیت راه های هزارستان هرچه زود تر اقدام نموده و برای بسیج سازی یک حرکت مردمی وارد عمل شوند.

شبکه ی سراسری مردم هزاره از شخصیت های بانفوذ و نمایند گان مردم هزاره در پارلمان می خواهد تا آنها از دولت افغانستان بخواهند که اگر به کشته شدن مسافران هزاره توسط افراد طالب و تهدید و وحشت در منطقه راضی نیست و خود قادر به تامین امنیت نمی باشد، حداقل برای گرد آوری یک نیروی مردمی و محلی همکاری جدی نموده و امکانات لازم را در اختیار مردم قرار دهد.

در خور ذکر می دانیم، شخصیت های که از نام مردم هزاره در حکومت کار می کنند و دارای نفوذ و صلاحیت در حکومت هستند، بالای حکومت فشار وارد نمایند که حرکت مردمی مناطق هزاره نشین را حمایت کند. این افراد باید با اقدامات محسوس و عملی به مردم هزاره ثابت کند که در مرحله حساس تاریخ مردم که موضوع هست و نیست آنها مطرح است، بی تفاوت نیستند.

در شرایط کنونی که هرروز اوضاع در مناطق مرکزی بدتر می شود و دولت افغانستان هرروز ضعیف گردیده و نیروهای مخرب در درون سیستم های امنیتی و نظامی کشور رخنه می کنند؛ یک حرکت نیرومند مردمی در مناطق مرکزی افغانستان که همواره به عنوان کمر بند سبز امنیتی در ده سال گذشته بوده ؛ می تواند برای تقویت دولت و بالا بردن مورال نیروهای امنیتی کشور تاثیر ویژه ی داشته باشد.
از آنجاییکه سران حکومت و تمام مردم افغانستان از صلح دوستی و وطندوستی مردم هزاره آگاهی کامل دارند، برای گسترش یک حرکت مردمی برای امنیت و ثبات باید دولت افغانستان به علاوه ی در اختیار گذاشتن امکانات نظامی و لوجستیکی مردم را در این مسیر تشویق نماید.
با وجود اینکه در طول این چند سال هیچ گاهی به وضعیت معیشتی، امنیتی و فرهنگی مناطق هزاره نشین، ازطرف دولت افغانستان صورت نگرفته، با آنهم مردم هزاره همواره بادست خالی برای توسعه ی پروسه ی کنونی در کشور تلاش نموده اند.
شبکه سراسری مردم هزاره امیدوار است که دولتمردان افغانستان در شرایط کنونی به مسایل مربوط به مردم هزاره توجهی جدی نماید، پیش از آنکه خدای نخواسته دست گروه های مخرب به سوی هزارستان دراز شود.
در اخیر ما امیدواریم به زودی شاهد یک حرکت گسترده ی مردمی برای تامین امنیت راه هزارستان باشیم، برای تحقق این امر بازهم از شخصیت های با نفوذ، رهبران احزاب سیاسی هزاره و نمایندگان مردم هزاره در پارلمان می خواهیم، برای بسیج سازی و پشتیبانی حرکت مردمی اقدام عملی و فوری نمایند.
شبکه سراسری مردم هزاره
www.HazaraPeople.com


ایشور داس



کوتاه سخنی برسفر دراز هنری شادروان «اشوک مهته» فیلمبردار، سینماتوگراف و کارگردان افغان مقیم بمبی هندوستان
 

شادروان اشوک مهته
 
 

اشوک مهته پسر شادروان سیری چند مهته بود و در سال ۱۹۴۷ چشم به جهان گشود. او فرزند دوم خانواده و چهار خواهر و سه برادر دیگر جمع خانواده را رونق داده اند. پدرش از هندوباوران کابل و مادرش از هندوان شهر جلال اباد بود.

هنوز ده سالی پیش نداشت که با خانواده مسافرتی به هندوستان کرد و پدرش او را در یکی از مکتب های شهر دهلی شامل ساخت. بنابر علاقه اش می خواست در زمینهء هنر سینما کار کند. بعد از فراغت مکتب، چندسالی را در شهر لندن انگلستان جهت فراگیری تحصیلات عالی در بخش هنر سیتماتوگرافی پشتسر گذاشت. وی با عرقریزی و پشت کار سرانجام توانست در سال ۱۹۷۲با همکاری «راج ماربوس» کارگردان مشهور هندوستان به فیلمبرداری فیلم «تریسندیها» پیروز گردد.

اشوک مهته، بیشتر از شصت فیلم تجارتی و هنری را فیلم برادری و سه فیلم را کارگردانی کرد. کارگردان های سرشناس هندوستان که شهرت جهانی دارند مانند شام بینیگل، گویند نلانی، باسو بهتاچاریه و سودرشن ناگ فیلم برداری و سینماتوگرافی بخش زیادی آفرینش های هنری شان را به اشوک مهته سپرده بودند.
همینگونه کارگردان های مؤفق فیلم های تجارتی مانند سباش گهی، اومیش مهرا، انیس بزمی، شیکر کپور از خدمات هنری این هنرمند چیره دست برخوردار شده بودند. دو جایزه بلند هنری را نیز نصیب برد. می گویند اشوک مهته، در سینمای بالیوود در گسترده هنر سینماتوگرافی و فیلم برداری جایگاه ی ویژه ی داشت که کمتر نصیب دیگران شده است.
 اشوک مهته، پانزدهم اگست سال روان در بیمارستان امبانی شهر بمبی دیده از جهان بست. در مراسم آتشسپاریش، این هنرمند سرشناس، هنرپیشه های معروف، کارگردان های مشهور سینمای بالیوود و دوستانش حضور داشتند.
بردارانش در شهرهای هامبورگ و دهرم اشتت المان پناهنده اند. سه خواهرش هم (خانم سریندرکمار سابق مدیر عمومی کریدت بانکملی افغان، خانم راجش موهن نطاق برنامه ی زبان اردو رادیو افغانستان و آوازخوان) در المان زندگی دارند.


سال
نام فیلم
کارگردان
۱۹۷۲
تریسندیها
راج ماربوس
۱۹۷۲
ترشنا
سودرشن ناګ
۱۹۷۵
کبهی دهوپ کبهی چاهوو
باسو بتهچاریه
۱۹۷۷
بهومیکا
شام بینیگل
۱۹۷۸
همارای تمارای
اومیش مهرا
۱۹۷۸
لال کوتی
کانانک مکرجی
۱۹۸۱
کل یوگ
شیام بینیگل
1984
پروما

۱۹۸۷
سوسمن
شام بینیگل
۱۹۹۰
سوداگر
سباش گهی
۱۹۹۰
ریس زاده
بهرت کپور
۱۹۹۰
پریم
ستیش کاوشک
۱۹۹۲
موج سی دوستی کروگی
گوپی دسایی
1992
1942: A Love Story
شیکر کپور
1993
کل نایک
سباش گهی
1995
تری مورتی
سباش گهی
1997
گوپت
راجیو جین
2000
پکار
سنتوش
2000
گجاگامنی

2001
موکشا
اشوک مهته
2003
آج کا اندا قانون

2003
دل کا رشته

2003
چلتی چلتی
راجیو جین
2005
کیسنا
سباش گهی
2005
نو انتری
انیس بزمی
2006
 ای سیوو یو

2008
قسمت

2009
دنیا

2011
اتیتوت دور


یادداشت
یادداشت بالا را با کمک آگاهی های ارائه شده در «ویکپیدا» و تمارنمای زیرین آورده ام. البته در مورد خانواده اش جناب راجش موهن مرا یاری رسانده است که ممنون شان می باشم.



Samstag, 1. September 2012

چرا جولیان آسانژ را میازارند ن.مهرین



                          
                        نصیرمهرین

                                        
                               
 چرا                  جولیان آسانژ را میازارند ؟


چندیست که جولیان آسانژ آسترالیایی، (41 ساله) بنیانگذار وناشر تارنمای ویکی لیکس، طرف قهر وقصد آزار دهی حکومت ایالات متحدۀ امریکا، بریتانیه، سویدن وبرخی محافل دوست آنان قرار گرفته است. زیرا:

آسانژ از راه  تارنمای ویکی لیکس،پاره یی از تصامیم ،صحبت ها ،جریانات، وقایع وحوادثی راافشأ نموده است که حکومت ها خواهان پنهان نگهداشتن آنها استند.
در حوزۀ نگهداشت تصامیم وعملکردها، میدانیم موضوعاتی اند که  پس از سپری شدن چندین دهه از عمر آنها در آرشیف ها، فسمت هایی مجوز انتشار میایند.آن موضوعات بیشتر به درد تاریخ می خورند. اما آسانژ با دسترسی به برخی از اسناد وسخنان امروزینه،  به زودی وبه موقع، آنها را روی صفحۀ انترنیتی  ودر محضر آگاهی جهانیان نهاد. تفاوت ها را می نگریم که افشأ اسناد آرشیف ها از رویداد ها، وقایع وشخصیت های دیروزینه چیزی می گویند. گفتنی هایی که بایسته است آنها را نیز با دقت واحیتاط در نطرگرفت و بقیه مدارک واسناد به محک سنجش نهاد. ولی تارنمای افشأگر ویکی لیکس، ازروی  شخصیت ها، رویدادها، تصمیم گیری ها در زمانی پرده به دور می افگند، که هنوز زنده گی دارند و اکثریت آنها قدرتمندان  استند. درواقع، برخی ازمهارت های دروغین در حوزۀ هنر دپلوماتیک که بر ریا کاری ها، دروغ ها، دو رویی ها ونا صدافتی ها یی بازار سیاست بازی پرده افگنده بود، بی آب وبی پرده ، چهرۀ حقیقی خویش را به موقع وبرای نسل موجود وامروزینه به نمایش نهاد.

 افشأ چنان حقایق خشم محافل وکسانی را بر انگیخت که روی دیگر یا چهرۀ اصلی شخصیت ها، مکنونات و رویداد ها را افشأ شده دیدند. به گونۀ مثال ،هنگامیکه برخی آگاه بوده اند که برادر آقای حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان در شبکه های مافیایی دست فعال دارد.وقتی  پیشامدهای تأثر بارعساکرخارجی درافغانستان برملاتر شد، هنگامی که افشأ شد که پوتین رئیس جمهور روسیه را با چه احساس واوصافی یاد میکنند، وصد ها موضوع دیگر، گمانی بر جای  نمی ماند که نسلی زودتر توفیق یافته اند به آن سویی از پنهان مانده ها دسترسی بیابند. افشأگری آسانژ پنهان نگهداشته های از این دست در مشت دست هایی را باز نمود که دیدار آنها برای  هرکس میسر نیست.
این است که مردمانی آراسته با صد هنر وادعای خوبی ها  ورعایت نیکی ها، چنان افشأ شدند که باطنی چنان پیراسته ندارند.
واکنش ها را نیز نگریسته ایم. بیش از همه ایالات متحدۀ امریکا خشماگین به ناسزا گویی ونکوهش او پرداخت. زیرا ایالات متحدۀ امریکا بیش از بفیه کشورهای جهان درسمت وسو دادن جریانات دخیل است. نخست او را محکوم نمودند که افشأ گری هایش حیات عساکر امریکایی را درخطر میاندازد. و با این ادعا او را به عنوان خاین وسزاوادر محکمه در ایالات متحده دانسته، درخواست نمودند که به امریکا فرستاده شود درحالیکه حیات عساکر امریکایی را سیاست غلط، روشهای غلط، و بیش از همه سیاست تروریست زاییی در معرض خطر نهاده است که زیر نام تروریست ستیزی اِعمال شده است.  
سویدن تبر  اسانژ ستیزی را دست داد. مدعی شد که او به دو دختر تجاوز نموده است؟!
حکومت بریتانیه به درخواست فرستادن او به سویدن روی موافق نشان داد زیرا برآورده شدن خواست جزای شدید را برای او واینکه به امریکا فرستاده میشود، میداند.

واکنش جهانیان و مدافعین ازادی بیان هم نشان داد که مردمان جهان طالب کسب اطلاع وبه نکوهش گرفتن به موقع رفتارها وتصامیم نادرست  استند.

واکنش سازمان کشورهای قارۀ امریکا وگرد هم آیی آنها در واشنگتن دی سی  نیز نشان داد که همه حکومت ها گوش به فرمان نیستند. اتخاذ سیاست مستقل وابراز نظر مستقل پیرامون موضوع آسانژ حاکی از آن است که کشورهای جهان نمی خواهند قدرت های جهانی با تداوم سیاست پیشینه، در غیاب آنها به عنوان مخالف تصمیم بگیرند اما در ظاهر تبسم های دپلوماتیک بر لب داشته باشند.

آسانژ را میازارند ومیخواهند جزا های شدید بدهند تا دیگران درس بگیرند و دست به چنان تشبثات روشنگرانه نیازند.
می خواهند به کارکنانی که به ندای وجدان لبیک گفته و رفتار های نادرست را دراین عصر وزمان شاهد اند،نشان بدهند که نباید اطلاعات را افشأ نمایند. در حالیکه این اطلاعات افشأ شده، اسرار واسناد سری کشورها نیستند.