Mittwoch, 7. November 2012

تنها گروه حقانی تروریست نیست



ظاهر دیوانچگی


آرمان ما خیلی فراتر از یک رویاست

                                             جهانی دیگر! راهی جز این نداریم

                                                      

 ما از هیچ چیز نمی گذریم 


چندین ماه است، که فضای  خانه ها، کافه ها و چای خانه ها، نشست ها و تظاهرات خیابانی، محافل خوشی و یا مقاومت سندیکا ها و جوانان از آهنگ معروف و پر سر و صدا ی فرانسوی  ( ما از هیچ چیزی نمیگذریم) لبریز شده است.
این اهنگ که شور و هیجان قابل ملاحظه یی را در میان انبوهی از مردم ایجاد کرده است، توسط جوانی به نام Kaddour Haddadi از گروه هنری(HK & Les Saltimbanks) اجرا شده است.
این جوان که HK  تخلص می کند، فرزند یک مهاجر الجزائریست که خودش را شهروند جهان می نامد. گروه اش آرزو دارد که طغیان ، خواب و شور شان فرا تر از مرز ها پرواز کند و به دیگران نیز سرایت کند.

 این آهنگ که به یک پدیده اجتماعی و نماد مقاومت مبدل شده است، آمیخته ی از میلودی های بلوز، ریگی با ریتم های از موسیقی خاور میانه می باشد. این موسیقی که در اعماق جان انسان های شیفته آزادی تاثیر بسزای دارد، با آلات موسیقی گیتار های برقی و معمولی، عود و آکاردیون و... نواخته شده است.
این آهنگ جدا از جنبه ی مقاومت و مبارزه جویانه اش نوای از هجرت و اندوه دارد، که با طرزی شاد و دلاورانه اجرا شده است. جوانان فرانسوی از هر تمایل سیاسی ، فلسفی عاشقانه ازین اهنگ استقبال کرده اند و این آهنگ سرود انتخابی همگان شده است. متن این اهنگ نا عدالتی های اجتماعی، لجام کسیختگی سرمایه داری لیبرال، پوسیده گی جامعه ی مصرفی، فساد و تزویر حاکمیت را آواز می کند. بدین سان این آهنگ شعار اعتراضات مردمان عاصی اروپا  و بویژه جنبش برآشفتگان شده است.

 شنیدن این آهنگ سرود "جان لنون " تصور کن را که به نحوی تبدیل به نماد صلح شده است، به یاد می آورد. آین اهنگ همان شوری دارد، که برخی از اهنگ های احمد ظاهر دارند. شوری که در آن شعور موج می زند و جهانی دیگر در الترناتیف با جهان سوداگران اسلحه و مرگ قرار دارد.
در شهر و ده فرانسه، گذر از هر ره، این آهنگ را خواهی شنفت واین از جمله آهنگ هایست که درین سالیان اخیر دل نشین زن و مرد فرانسه شده است.

این آهنگ را آزادیخواهان ایرانی به فارسی برگردانیده اند و برگرادان آن درین صفحه خواه نا خواه از ترجمه ی این دوستان الهام گرفته است. تغیراتی که درین متن به نظر می خورند، فقط تفاوت های لهجه یی را نمایان میکنند.

برای شنیدن آهنگ،  روی این پیوند کلیک کنید:





                                                 ما ار هیچ جیز نمی گذریم 

از اعماق محله ی فرو دست من
تا روستای دور افتاده ی تو
همه جا یک واقعیت
همه جا خروش طغیان
دنیا هیچ جایی برای ما نداشت
بدرد هیچ کاری نمی خوریم
داخل قصر بدنیا نیامدیم
از کارت بانکی پدر نمی خوریم
بی خانمان؛ بیکار کارگر
دهقان، مهاجر بی کارت هویت
خواستند از هم جدا مان کنند
و باید گفت که به مُراد خود رسیدند
تا وقتی هر کدام از ما سنگ خود را به سینه زد
سیستم شان رونق داشت
اما بالاخره یک روز باید بیدار می شدیم
و بالا دستی ها را پایین می کشیدیم
ما از هیچ چیزی نمیگزریم

***    ***    ***
برای ما از برابری گفتند
و ما مثل احمقها باورشان کردیم
از کلمه " دموکراسی" مرا خنده می گیرد
اگر دموکراسی در کار بود بلاخره ما هم خبردار میشدیم
در برابر قانون بازار
کاغذ رای ما چه ارزشی دارد
مسخره ست هموطنای عزیزم
اما درست، سر ما کلاه رفتند
در برابر فروش طیاره ی ایرباس
حقوق بشر چند منه ( چند سیره) ؟
در نهایت فقط قاعده یی کلی وجود دارد
خود فروشی بیشتر برای فروش بیشتر
جمهوری روسپی شده
در پیاده روی ها دیکتاتورا
دیگر گپ های مقبول شان خریدار ندارد
حاکمان ما دورغگو هستند
ما از هیچ چیزی نمیگزریم

***   ***    ***
حرف زدن از صلح و برابری
خیلی پوچ و ابلهانه ست
وقتی بی خانمان ها روی سنگ فرش جاده جان میدهند
وقتی مهاجران غیرقانونی را بیرون میکنند
وقتی یک تکه نان برای پرولتاریا پرتاب می کنند
فقط برای آرام کردن آن هاست
تا مبادا یخن کارفرمای میلیونر را بگیرند
آخر ارزش آنها برای جامعه ما بیشتر از این گپ هاست!
از ثروتمندان  و قدرتمندان
یک طور عجیبی محافظت میشود
بدون تردید آنها
حتی می توانند با رئیس جمهور دوست باشند
رفقای عزیز" رای دهندگان" عزیر
شهروندان عزیز مصرف کننده
زنگ بیداری بصدا درآمده
وقتش رسیده که ماشین ها رو به صفر برگردانیم
تا مبارزه هست امید هست
زندگی هست، مبارزه هست
تا مبارزه می کنیم یعنی سر پای ایستاده ایم
تا سر پا ایستاده ایم ، از هیچ چیزی نمیگزریم

میل شدید پیروزی در رگ های ما جاریست
اکنون میدانی چرا مبارزه می کنیم

آرمان ما خیلی فراتر از یک رویاست
جهانی دیگر! راهی جز این نداریم

                             ما از هیچ چیزی نمیگذریم.


...............................................................................................


              هشت تن از جنایتکاران اعدام شدند



         هزاران جانی خونخوار درآزادی به سر می برند
                                 
                 
               وهیچ نیرویی ازآنان بازخواست نمی کند.

                            
رییس جمهور به تازگی حکم اعدام 16 نفر را توشیح کرده و حکم اعدام هشت تن از آنان به اجرا درآمد.
قرار است بزودی حکم اعدام هشت تن دیگر نیز صادر می شود و دوسیه هایی که حکم اعدام برای 250 تن دیگر نیز صادر شده است نیز بزودی به رییس جمهور افغانستان برای توشیح سپرده خواهد شد.
وحید الله ولد عبداللطیف از ولایت لوگر ، یک مادر و دو کودک اش را به قتل رسانده است.
این جنایت کار که داماد خانم مقتوله می باشد به دلایل اینکه اشخاص نامحرم را به خانه موصوف می آورده است، خانم مذکو را همراه با پسر یک و نیم ساله و دختر شش ماهه اش توسط ریسمان خفک نموده بعد از جان سپردن، آنها را در یک چاه انداخته است.
به فیصله قضا این فرد مرتکب جرم قتل عمد شده است و محاکم سه گانه حکم اعدام این فرد را صادره کرده اند.

عبدالرحمان ولد گل رحمان از ولایت پروان ، یک طفل شش ساله را بنام احسان الله ابتدا اختطاف نموده ، بعد از تجاوز فجیعانه جنسی که به اساس شواهد بدست آمده در جریان تحقیقات، از دامن کودک خون جاری بوده و فریاد می کشیده است، با قصی القلبی تمام جهت خفه ساختن آوازش گردن وی را با بند بوت محکم بسته تا که جانش را از دست می دهد و بعدآ جسد را در الماری یک خانه در منطقه سیاهگرد ولسوالی غوربند ولایت پروان مخفی می سازد.
به اساس فیصله قضا، این فرد مرتکب جرم قتل و لواط شده است و محاکم ثلاثه حکم اعدام آن را صادر کرده اند.

خیرالله ولد عبدالستار از ولایت تخار ، یک طفل ده ساله را بعد از اختطاف و آزار و اذیت در ولسوالی دشت قلعه ولایت تخار به شکل فجیع به قتل می رساند.
جسد این کودک ده ساله که نامش سهراب بود، بعد از یک ماه توسط پولیس ملی در مغاره های منطقه باستانی آیخانم ولسوالی دشت قلعه در حالی که سرش از تنش جدا شده بود، یافت گردید.
به اساس فیصله قضا دوسیه خیرالله ولد عبدالستار تحت عنوان اختطاف و قتل مورد رسیدگی قرار گرفت و به اشد مجازات یعنی اعدام محکوم گردید.

الماس ولد عبدالغنی از ولایت فراه ، یک پسر نوجوان را که همراه پدرش از ولایت فراه جهت ادامه تحصیل عازم کابل بود، با متوقف نمودن موتر توسط نور محمد قوماندان پوسته منطقه فراه رود، در مسیر راه اختطاف نمودند.
سپس پسر نوجوان را به جایی که از قبل تدارک دیده بودند انتقال داده و می خواستند بالای وی تجاوز جنسی نمایند که نوجوان با شهامت، از خود مقاومت نشان داده و نمی گذارد بالایش این عمل شنیع را انجام دهند.
مجرمین بعد از این اتفاق، پسر نوجوان که نامش محمد صادق بود، با ضربات بی رحمانه توسط سنگ به قتل رسانیده و از محل فرار می نمایند. اما مدتی بعد یکی از این مجرمین یعنی الماس یک پسر بچه را به نام جاوید در ولسوالی گرشک ولایت هلمند اختطاف و توسط مسوولین امنیتی دستگیر می گردد، به جرم ارتکابی اقرار نموده و شرکای جرمی خویش را معرفی و دوسیه شان تحت عنوان اختطاف و قتل، وارد دوران قضایی می شود که نتیجتا فیصله اشد مجازات یعنی اعدام را سه محکمه بالای شان صادر می کند.

عضو باند حرفوی و سارقین سازمان یافته، تحت رهبری بابه خان که مشهور به چونته است، گروه تبهکارِ را به نام "جیب داکو" شهرت داشت رهبری می کردند.
این گروه در تاریخ های مختلف به انجام فعل شنیع زنا، سرقت های مسلحانه و قتل ، از جمله سرقت منزل محمد نعیم و انجام زنا با زوجه مذکور، سرقت خانه محمد معصوم و تجاوز جنسی بالای دختر 14 ساله اش، سرقت منزل عبدالرزاق و ربودن زیورات شان، سرقت زیورات از خانه نظرعلی، سرقت زیورات از منزل محمد نادر و قتل موصوف همراه با یک تن دیگر، از جرایمی است که این گروه جنایت کار مرتکب شده اند.
قضا دوسیه این جنایت کاران را تحت عنوان: جرایم قتل، سرقت های مسلحانه و زنای اجباری رسیدگی کرد و حکم اشد مجازات یعنی اعدام را برای شان صادر نمود.

نقل از وبلاگ چشم انداز چهارشنبه 21 نوامبر
 ...............................................................................................................................................................





         

                                                                                                                




                            دهانت را می بویند

ستار بهشتی :

" پا به میدان گذاشتیم. در این مبارزه ، یا از قفس تن رهایی می یابیم ،یا قفس ظلم شما را درهم می شکنیم."                                                                                                                                       

شنیدن خبر ها در محدوده یی آن چه با افغانستان پیوند دارد، پایان نمی پذیرد. خبرهای تأثر بار زلزله ها، آبخیزی ها، طوفان ها ، سیمای مادر غمدیدۀ فلسطینی که سربازان اسرائیلی برسینۀ آخرین فرزندش گلوله فرستاده اند، ترس کودک اسرائیلی هنگام مکتب رفتن که مبادا راکتی جانش را بستاند،انفجارهای انسان کشانه در بقیه نقاط گیتی ؛ تبتی – چینیی که آتش بر تن می زند، تا حق خویش را فریاد کند، و ده ها موضوع دیگر، نیز خبر هایی اند، که می شنویم.

گاهی برخی می توانند از شنید ن خبرهای جهانی با آسانی کنار بروند وبگویند که : غم افغانستان کم است که غم دیگران را نیز بخوریم !! 
اما برخی در خلال شنیدن ودیدن وقایع جهانی ، به اندوه نشسته برچهره و لبان دیگران نیز می اندیشند.

امروز( ۱۱ نوامبر ۲۰۱۲) پس از شنیدن خبرهای انفجاردرخوست وقندهار، خبر مرگ ستار بهشتی، کارگری که مشغول وبلاگ نویسی نیز بود، تأثری ایجاد نمود. روزهای پیش خبر دستگیری او را شنیده بودم. چند روزپیش چند تن پولیس لباس ملکی و ویژۀ مراقبت نشریات انترنیتی به منزلش رفته او را با کمپیوتر و تلفون دستی اش دستگیر و بازداشت نموده بودند. ستار بهشتی در وبلاگ خویش از حق آزادی بیان دفاع می نمود. بازداشت هایی را که اهل اعتراض می دیدند به نکوهش می گرفت. جرأت وجسارت و ترس نداشتن در این حوزه از فعالیت ها را اشاعه می داد. به این دلیل دهانش را بوییدند وشکنجه اش کردند.
بیش از ده روز از توقیف او سپری شده بود که پولیس زندان به نزدیکان خانواده اش خبر می دهد که قبری بخرید، کفن بیاورید و مردۀ تان را بگیرید.

شنیدن این خبر، سلسله یی از چنین دست خبرها را تداعی می بخشد. چهره های دیگری را به یاد ما می آورد که در ایران خواستار ابراز نظر خویش هستند. آزادی بیان می خواهند. همان آزادیی که رکن مهم دموکراسی است. عدالت می خواهند. عدالت اجتماعی را مطالبه دارند. اما استبداد رأی وتحمیل عقاید و افکار یک گروه قلیل سبب شده تا آن همه ارزش هایی که تاریخ جهانی آنها را جز افتخارات می داند، نادیده گرفته شوند. در کشورهمسایۀ ما در جمهوری اسلامی ایران، چنین بیدادگری تشدید یافته است. هنگامی که به محکومیت تحمیل آرا، یا استبداد رأی و ابزار آزاردهندۀ آن یا شکنجه ها نیز عطف می نماییم، به یاد ما می آید که در افغانستان عزیز صدها هزارسرهای نازنین قربانی گونه های مختلف استبداد رأی شده اند. در واقع با تقبیح چنین راه ورسم حکومتداری ،در منطقه، نیازهای عاجل مرمان منطقه را می شناسیم. وهنگام ابراز همنوایی یاد شیخ سعدی را گرامی می داریم،که سخن :
 

بنــی آدم اعضــای یکـدیگـرند
که در آفرنیش ز یک گوهراند


او، گوش آویز احساس همنوایی وهمبستگی ما میتواند باشد.
هنگام شنیدن خبر مرگ ستار بهشتی ، انسانی که زیر شکنجه جان داده است، هزاران انسان هموطن خویش وبقیه مرمان روی زمین را به یاد می آوریم که شکنجه شده اند. در حالی که تقبیح شکنجه و ممنوعیت آن یکی از دستاوردهای عالی وانسانی بشریت است.
در ضمن این خبر شنیدن ها و مشغولیت ها است که دل آدم می خواهد، آرزو نماید که سنگ بنای چنان رفتار ها، از میا ن برود. مردمان یک جامعه حق داشته باشند عقاید خویش را احترام بگذارند وبه عقاید دیگران نیز حرمت بنهند. واین اصل را درگسترۀ عقاید مذهبی، فلسفی، زبانی وغیره رعایت نمایند. یکی خویش رابردیگری برتر نداند ودیگری را نباید خوار شمرد. رعایت چنین اصلی مردمان منطقه وهمه آنانی را یار ومددگار تواند بود که در زیر فشارآزار وشکنجه قرار دارند ؛ زیرا به گونۀ دیگر می اندیشند. دیگر اندیشی که گناه نیست. انسان حق دارد اندیشه اش را ابراز نماید. این دیگران اند که آن اندیشه را احترام کنند واگر موافق نیستند، به بحث ومشاجرۀ علمی با تحمل و یا تبادل اندیشه بپردازند. 

جمهوری اسلامی ایران این حق را به رسمیت نمی شناسد. از اینرو آنانی را که اندیشه وافکار همسان با حاکمان ندارند، شکنجه می کنند، به زندان ها می فرستند ویا اعدام می کنند. 
 
 ...............................................................................................................................................


نصیرمهرین  

         تنها " گروه حقانی"  تروریست نیست


امروز سه شنبه 6 اکتبر 2012، خبری انتشار یافت مبنی بر این که شورای امنیت، گروه تروریستی حقانی را درفهرست سیاه قرار داد. فهرستی که مشمولین آن باید با برخی از تحریم ها روبرو شوند. تحریم هایی مانند بسته شدن حساب های بانکی، اجازه نیافتن مسافرت برخی از رهبران آنها، و ممنوعیت خرید اسلحه.

                                     

  جلال الدین حقانی یک تن از رهبران تروریست ها که با شبکۀ تروریستی القاعده وطالبان  پاکستان وافغانستان پیوندهای نزدیک دارد.

برای آنانی که خطر ناشی از تروریسم چنین گروه ها را برای افغانستان جدی گرفته اند ، این خبر نمی تواند خبر خوبی تلقی نشود. اما برای آنانی که ازمبارزۀ غلط و رفتاری های  نا شفاف چندین ساله با تروریست ها آگاهی دارند، نشرچنین خبری نمی تواند بدون نا باوری به اتخاذ مبارزه درست ضد ترویستی استقبال شود. به ویژه زمانی که اعمال مرگبار وضد بشری این گروه را طی سالهای متمادی در نظر آوریم، وبه آنها از روی تأثیراتی که بر پیکر خانواده های بی شماردرافغانستان وبر نیاز تحقق امنیت وارد آورده است، بنگریم؛ می پرسیم که چرا حالا ؟


                         

پاسخی که ازموقف کنونی می توان به دست آورد، این است که بازهم این ایالات متحدۀ امریکا بود، که نخست لازم دید گروه حقانی درفهرست سیاه جای بگیرد. نه مقامات افغانستان. ایلات متحدۀ امریکا نیز بیشتر پس از حملۀ ماه سپتامبر 2011 بالای مقرناتو و سفارت امریکا بود، که بالای گروه حقانی برافروخته گردید. وآن هم در حالی بود که مذاکرات پشت پرده میان امریکا  وگروه حقانی  باپای درمیانی  پاکستان به بن بست رسیده بود. با دریافت این انگیزه یا لزومدید های ایالات متحدۀ امریکا، تشخیص اهداف از مبارزۀ ضد تروریستی امریکا و افغانستان از هم جدا می شوند. دقیقاً همان گونه که تا حال بوده  و سیاست ده سال سپری شدۀ پسین را رقم زده است. مقامات  امریکایی دست وپای تروریسم را از حریم کشورشان کوتاه نمودند. به کادرها واعضای فعال القاعده ضرباتی وارد کردند. اما طالبان را که هیچ تغییری در مشی و نیات وساختار های جاهلانۀ خویش رونما نکرده اند،از فهرست سیاه بیرون آوردند وبا همنوایی موجود در حلقات طالب دوست در افغانستان، امکانات مادی وسیاسی را دراختیارآنها نهادند.
                                                                                   
 در واقع می شود پدیرفت که طرح این است که شما تروریست ها برای دشمنان غرب مجالی ندهید که علیه منافع کشورهای غربی دست به کاری شوند. اما در داخل افغانستان دست باز دارید. مگررویت چنین نیتی نیست که ریختن خون صد ها بیگناه، زنان ومردان  فقیر وکودکان درافغانستان، زمینۀ نام آنها را در فهرست سیاه فراهم نمی کند. اما حمله یی که آنهم وحشیانه است بر مقرناتو ویا سفارت امریکا، جدی گرفته شده و واکنش برانگیز می شود.
این ناباوری از مبارزه با تروریسم یا مبارزه ناقص وغلط علیه تروریسم را از آن روی آوردیم که تروریست ها ویا آنانی که زیر نام  گروه حقانی هم اگر نیستند، از عقب گاه رهبری مشترک یا پاکستان بهره مند می باشند. آنها همه دربانک های امارت ، قطر وعربستان سعودی پولهای گزافی اندوخته اند. خردسالان محتاج به سواد و دیدن درس وتعلیم،ذ پرورش سالم وبا محبت را با فریبکاری به کشتارگاه خودشان وده ها تن دیگر می فرستند که بروید جنت !
این تروریست ها چرا در فهرست سیاه نام نمی گیرند؟
این تحریم ها شاید بتوانند، مانع  برخی از مسافرت های اعضای گروه حقانی در خارج شوند ویا گرفتن پول ازچند بانک را با دشواری مواجه نماید،اما، با ایجاد رشته های متعددی که همبستگی تروریستی به میان آودره است، آن را به زودی وبه نحوی جبران می کنند. دردانگیز این است که  هسته ها ولانه های تروریستی  در پاکستان وافغانستان هر روز تروریست می پرورند وبه پول و گرفتن ویزه برای مسافرت های" استشهادی"  نیازی ندارند، از چنین  تحریم  وفهرست سیاه متأثر نتوانند شد. زیرا هنوز هم خط روشنی با تروریست ها، با خواستگاه ها، با فرهنگ و با اهداف آنها در کشورما ترسیم نشده است. تشخیص مخاطرات آنها ، یا آنانی که با سلاح کوردلی وجهالت، خشونت ، خونریزی و زور ؛ راه  تحمیل خویش رابردیگران یافته اند، نخستین شرط مبارزۀ ضد تروریستی در قلمرو داخلی است.

مردمان جامعه یی که زهر اعمال جهالت آمیز چنان نیروی را چشیده اند، باید از روی نیازهای خویش، جلوگیری از دسترسی تروریسم به امکانات بیشتر را در دستور کار قرار بدهد. این کار را شورای امنیت ملل متحد برای آن جامعه نخواهد کرد.

..................................................................................................................................................................



   عتیق الله نایب خیل

            سیدنی

هفتم عقرب1391 خورشیدی

                                                       




 دهن اژدهای تروریسم باز تر می شود

روز جمعه پنجم عقرب (26 اکتبر 2012)، مصادف با اولین روزعید قربان ،کشور ما شاهد یک واقعهً خونین دیگری در میمنه ، مرکز ولایت فاریاب ، بود . این بار قربانیان عمل وحشیانه ، نمازگزارانی بودند که به منظور ادای مراسم نمازعید گردهم آمده بودند. دراثرانفجار، ده هاتن کشته و زخمی گردیدند و روز عید به روزماتم تبدیل گردید. عده یی با لباس سفید کفن پوشانیده شدند و عده یی در سوگ عزیزان ازدست رفتهً خود ، سیاه پوش گردیدند.
                                               
رییس جمهورآقای کرزی  این بار هم  مسؤولیت خویش را اداً کرد!! و همان نسخهً متحدالمال همیشگی را بکاربرد، و درپیام روز عید به مردم ،این واقعه را "محکوم"کرد و بازهم  مخالفین  تروریست را به مصالحه دعوت کرد.

 این درحالی است که لحن ملاعمر،رهبرطالبان ،نیزدربرابرآقای کرزی تغییر ناپذیرباقی مانده  و دولت او را دست نشانده می داند و حاضر به مذاکره و مصالحه با اونیست.
                                           
 چند روز قبل ازین واقعه خبرقصد ترور ملاله یوسفزی، دختر چهارده سالهً پاکستانی به دست طالبان، سبب انزجار عمومی افکارعامهً جهانی ، ازجمله درکشورما  گردید. با فراخوان وزارت معارف افغانستان در پانزده هزاروپنجصد مکتب ومدرسه درنقاط مختلف کشور، به تعداد 9 ملیون و 5صد هزار شاگردان معارف ، برای صحت یابی ملاله یوسفزی دعا کردند و این اظهار همبستکی با یک قربانی دیگر تروریسم که در ظاهر کاریست درخور ستایش ؛ چون "بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش زیک گوهرند"، اما بدون رعایت ضرورت های مبارزاتی علیه جنایات همان شاخه های تروریستی درافغانستان همواره پرسش برانگیز بوده است. طالبان پاکستانی مسئوولیت این سوً قصد را پذیرفتند و دولت پاکستان هم حتا برای دستگیری طالبی که سخنگوی این خبر است، یک ملیون دالر جایزه تعیین کرد.

برعلاوۀ شکایت از سهل انگاری  وبرادرخوانی طالبان ازطرف حکومت آقای کرزی ، موضوع تقبیح دولت پاکستان هم در قبال رشد دادن تروریسم در افغانستان مطرح است . مثلا ً این جایزهً یک ملیون دالری ، اگر واقعا" ازدید و موضع گیری ضد تروریسم صورت گیرد، قابل  تحسین است، اماچرا همان کسانی که برای گرفتاری سخنگوی طالبان پاکستانی حاضر می شوند یک ملیون دالر جایزه بپردازند، به سران طالب  افغانستان پناهگاه های امن فراهم می سازند و سلاح ومهمات و امکانات لوژیستیکی در اختیار شان قرار میدهند ؟

 جواب بسیار ساده این است که حکومت پاکستان  حق دارد به منافع کشوری خود فکر کند و برضدهرآن نیرویی که منافع ملی کشورش را به خطر اندازد، بجنگد. ولی وقتی سیاست خویش را درقبال  افغانستان  پیاده  می کند، بازهم  منافع ملی اش را در ضدیت با مردم افغانستان به پیش می برد.  این سیاست ضد افغانستان، در نهایت خود نتیجۀ رشد وگسترش  تروریسم را  به وجود می آورد.

پرسش دیگر این است که :
چرادرکشورما برای همنوایی با قربانیان تروریسم ، کوششی به عمل نمی آید تا همان نیروی عظیم شاگردان معارف سمت وسوی  ضد تروریستی بگیرند ، تا عکس العمل واحدی دربرابر این گونه اقدامات خونین ، به نمایش گذاشته شود.  برخلاف ، پس از هر فاجعه یی، آقای رییس جمهور، به عوض این که راه حلی ارایه دهد،عاملین را یک بار دیگربه "مصالحه" دعوت می کند و با این کارنه تنها گروه های تروریستی و دهشت افگن بیش ازپیش جسورترمی شوند؛ بلکه مردم را نیز از نظرروحی، در برابر آنان ، خلع سلاح می سازد. 

سزاوار  تذکر است که حملات انتحاری طالبان به مراسم و اعیاد دینی تازه گی ندارد. به تاریخ پانزدهم دلو1390 خورشیدی برابر با ششم دسمبر 2011 عیسوی نیزشهرماتمزدهً کابل ، یک بار دیگرشاهد یک ماتم خونین دیگربود. ماتمی که درعقب آن همان دست های  دشمنان سوگند خوردهً مردم افغانستان به خوبی نمایان بود. دست های خونینی که این بار نیزقربانیان خویش را از میان مردمان غیر نظامی ، و زشت تر از آن ، ازمیان زنان ، کودکان و افراد سالمند عزاداران روز عاشورا انتخاب نموده بود ؛ و چنان جنایتی آفرید که حتی کارنامه های خونین حزب دموکراتیک خلق افغانستان دربرابر آن کم رنگ جلوه می کرد. مسعود حسینی ، عکاس افغان ، که آن روز همانجا بود و علیرغم آنکه خودش نیز زخمی گردیده بود، توانست عکس ترانه اکبری ، دخترک سبزپوش را، در میان اجساد غرقه به خون قربانیان آن حادثه ، بگیرد. این عکس درفاصلهً کوتاهی درمهم ترین روزنامه های جهان به چاپ رسید و توانست جایزهً بهترین عکس خبری پولیتزر درامریکارا بدست آورد.
                            
بازهم  پرسیده می شود که ، چرا آقای رییس جمهور هیچگاه کوششی به عمل نیاورده است تا ازحوادثی ازین دست، برای بسیج افکار عمومی ، برعلیه طالبان وتروریست ها،استفاده نماید. عمران خان، رهبر حزب تحریک انصاف پاکستان ، با سفربه مناطق قبایلی پاکستان ، جنگ گروه های تروریستی درافغانستان را ،جهاد اعلام کرد؛ درحالی که او درجایگاه و موقعیتی نیست که چنین فتوایی صادر نماید. اما برای بهره برداری های سیاسی حاضر به دادن فتوا می شود. آیا دولت افغانستان از چنین توانمندیی برخوردارنیست تا به وسیله شورای علمای افغانستان و یا مراجع دیگردینی چنین فتوایی را صادر نماید ؟  گذشت زمان نشان خواهد داد که چه کاسه یی زیر نیم کاسه است.

اما تا آن هنگام همه روزه  می بینیم که اژدهای تروریسم دهن خویش را بازتر کرده و بی گناهان بیشماری را در کام خود فرو می برد.


..............................................................................................................................................................
   
جایزه نوبل در بخش تعلیم برای مادهو چوهان
برگردان ایشور داس

مادهو چوهان، در هندوستان برای فروغ آموزش کودکان
غریب کار می کند

امسال در بخش آموزش جایزه (WISE) بدیل جایزهء نوبل،  برای شهروند کشور هندوستان آقای مادهو چوهان، داده شد. آقای چوهان، در موسسه غیر دولتی (پرتهم) برای آموزش کودکان نادار و کم بضاعت کار می کند. در واقع جایزه ی (WISE) را در سطح جهان بدیل جایزه نوبل می انگارند.

در کشور قطر، در روند یک همایش بزرگ این جایزه برای آقای چوهان که مبلغ پنجصدهزار دالر امریکایی را همراه دارد، داده شد. آقای چوهان، هنگام پذیرش جایزه گفت "هنوز بسیار کار باقی است."

آقای چوهان در ۱۹۸۰ بعد از پایان یافتن دانشگاه از امریکا به شهر بمبی برگشت و در پی آموزش کودکان نادار در کوچه و پس کوچه های آن شهر به کار آغازید. موسسهء (پرتهم) در آغاز فعالیتش به آموزش کودکان کنار نیایشگاه ها، دفاتر و خیابان ها می پرداخت ولی با گذشت زمان این موسسه، یکی از بزرگترین موسساتی است که به آموزش کودکان غریب، در تمام هندوستان کار می کند.

بافهم اینکه کارکرد این موسسه باعث آشنایی خط و خوانش کودکان غریب در مرحله مکاتیب ابتدائیه پیروزی هایی را همراه دارد ولی در صنوف بالا بازهم دشواری هایی نمایان میگردند.

اقای چوهان هنگام پذیرش جایزه افزود "این جایزه نمایانگر این واقعیت است که کار در گستره ی آموزش خیلی مهم بوده و کوشش دوامدار را می خواهد."

آقای دکتر عبدالله بن علی التهانی، رییس موسسه (WISE) هنگام پیشکش این جایزه اظهار کرد که "آقای چوهان، بر زندگانی صدهاهزار نفر روشنایی بخشیده است."

نقل از تارنمای کابل ناتهـ

میمنه نوذر الیاس





نوذر الیاس
                     میمنه
میمنه !                                                 
خدا در تمامی رگهایم مرده است
حتی در بستر کابوس خوابهایم
گلوله خورده است

من تــفاله ی تمامی جهانم تریاکها
تــفاله ی تمامی تریاکهای جهانم
تــف آله ی تمامی تریاکهای جهان!


تــفی بر پیشانی ترک خورده ی جغرافیای اوباش!
باشنده ی نازاترین زهدانهای انتحاری تاریخ!
چارمیخ بر خارزارهای عفــن استبــداد!

باران ملکوتی این آسمان لجن را،
سر باز ایستادن نیست
میمنه...


.................................................................................................




   
      Darmstädter Echo Seite 2 Mittwoch 31. Oktober 2012
Kontrollen nicht nach Hautfarbe
بررسی نه براساس رنگ پوست

برگردان ایشور داس

 

 کوبلینس
اجازه است که رنگ پوست یک انسان انگیزه ی بررسی وی گردد؟ به این پرسش دادگاه ی عالی شهر کوبلینس المان به "نه" پاسخ داد.

مدعی، یک دانشجوی سیاه پوست المانی که در سال ۲۰۱۰ در یک قطار آهن ثبوت هویت وی را پولیس تقاضا کرده و او را مورد بررسی قرار دادند. زماینکه او از ارائه اسناد اجتناب ورزید باعث مناقشه گردید.

پولیس در روند دعوای جرمی که بنابر توهین به دانشجو ثبت شده بود، اظهار کرده بود که مدعی، هنگام بررسی چنان صحبت می کرد که شباهت به اجنبی ها داشت و هم رنگ پوستش سبب شده تا او را بررسی بکنند.

دانشجوی یادشده در دادگاه اداری شهر کومبلینس دعوا کرد ولی شکست خورد. قاضی های محکمه چنان استدلال نمودند که دانشجوی یاد شده در مسیری در  راه بود، که اغلبأ کسانی که بدون ویزه داخل المان میگردند، همان مسیر را می گزینند. از این رو مامورین پولیس می توانند بنابر ظاهر مشکوک، فرد را مورد بررسی قرار دهند.
آن دانشجو علیه این فیصله محکمه به محکمه عالی آن شهر استیناف طلب شد که به پیروزی انجامید.
بنابر اظهار سخن گوی محکمه عالی، تدابیری بررسی، خلاف احکام قانون اساسی در رابطه با مبارزه علیه ستیزبادیگران ویا تبعیض می باشد.

نماینده های پولیس سراسری المان از دانشجو یادشده پوزش خواستند و همه طرفین این دعوا، آن را پایان یافته اعلام کردند.

خانم کریستاین لیودرس، رییس اداره منع تبعیض المان، فیصله محکمه را مثبت ارزیابی نموده گفت: " با این حکم محکمه ثابت شد مجاز نیست که تنها رنگ پوست یک انسان انگیزه ی بررسی وی از سوی پولیس گردد."
موسسه جهانی حقوق بشر، از یک حرکت مهم علیه تبعیض هنگام بررسی افراد، یاد کرد.
آقای راینر ویندت، رییس اتحادیه فنی پولیس المان در رابطه با این حکم گفت: "محاکم به گونه نیکو از حق جانبداری می دارند ولی در عمل کمتر بازتاب می یابند"
اتحادیه پولیس المان از پذیرش استثناء در موارد خاص تاکید کرد.


 KOBLENZ. Darf die Hautfarbe eines Menschen der Grund für eine Polizeikontrolle sein? Nein, sagt das Oberverwaltungsgericht in Koblenz.


Der Kläger, ein dunkelhäutiger deutscher Student, war 2010 in einem Zug von Polizisten aufgefordert worden, sich auszuweisen. Als er sich weigerte, kam es zum Streit. In einem Strafverfahren wegen Beleidigung gegen den Studenten sagte ein Beamter aus, er spreche bei Kontrollen Reisende an, die ihm ausländisch erschienen - auch wegen der Hautfarbe.
        Dagegen hatte der Student geklagt, war aber vor dem Verwaltungsgericht Koblenz gescheitert. Die Richter hatten erklärt, dass er auf einer Strecke unterwegs gewesen sei, die für unerlaubte Einreisen genutzt werde. Da nur Stichproben möglich seien, dürften Beamte auch nach dem Aussehen auswählen. Gegen das Urteil legte der Student Berufung ein - mit Erfolg.
Die Maßnahme hat gegen das Diskriminierungsverbot des Grundgesetzes verstoßen, so ein Sprecher des Oberverwaltungsgerichts. Vertreter der Bundespolizei hätten sich bei dem Studenten entschuldigt. Alle Beteiligten hätten den Streit für erledigt erklärt.
        Die Leiterin der Antidiskriminierungsstelle des Bundes, Christine Lüders, wertete den Beschluss positiv. "Damit steht fest, dass allein die Hautfarbe eines Menschen kein Kriterium für eine polizeiliche Personenkontrolle sein darf."
Amnesty International sprach von einem wichtigen Signal gegen Diskriminierung bei Personenkontrollen.
       "Man sieht wieder einmal, die Gerichte machen schöngeistige Rechtspflege, aber richten sich nicht an der Praxis aus", sagte hingegen der Vorsitzende der Polizeigewerkschaft (DPoIG), Rainer Wendt. Die Gewerkschaft der Polizei (GdP) betonte aber, Verhältnismäßigkeit müsse gewahrt werden.



جنایت ضد بشری در فاریاب خوشه






خوشه

                       جنایت ضد بشری در فاریاب



کدام خبرها از افغانستان ودر خارج، پیرامون افغانستان انتشار می یابند؟
دیریست که اخبار از اعمال وحشیانۀ تروریست ها نشر می شوند ودل های انسانها را می آزارند. اخبارمبنی بر لاف وگزاف، وعد ه و وعید مبارزه با  مفاسد تعفن آمیز دولت نیز نشر می شوند. اخبار سؤ استفاده ها، باند بازی ها، یکه تازی ها، نشان دادن زور و  زر وتهدید به دهن بستن ها نش  می شوند.
اما اخباری که حاکی از امید وشور وشعف، دلبستگی مردم به کار وتلاش اطمینان آمیز باشد، کمتر انتشار می یابند. دروغ هایی را که برای بهتر جلوه دادن به کار می برند و ویرانگران نشر می کنند، حالا همه می دانند که فریبنده ودور از واقعیت اند.

در این میان اخبار دهشت افگنی ، اعمال غیرانسانی و وحشت آمیز تروریست های  طالبی و بقیه کوردلان هم نظر وهم فکر آن ها چشم گیرتر شده اند. یکی از ابعاد این اعمال غیر انسانی آنها، توجه به مراکز وآن جای هایی است  که به کلی  غیر نظامی اند. زیرا تروریست های وحشی  با سهولت می توانند در آن جا ها بروند  ودهشت بیافرینند. نمونۀ تکه تکه نمودن و زخمی کردن بیگناهان بی شمار در فاریاب از این نمونه ها است.

این خبر از داخل وخارج واز طرف منابع مختلف نشر شد ه است. صحنه ها را برخی تلویزیون ها نیز انتشار دا ده اند . صحنه ها مانند همه موارد مشابه بسیار دلخراش اند. ولی برای جانیان وحشی صفت و حامیان رنگارنگ آنها تأثری بارنمی آورد. زیرا مدافعین چند روی، در دل مدافع طالب استند. پس ضرورت تقبیح آن را نمی بینند.

خوشه در حالی که این عمل غیر انسانی و وحشیانه را تقبیح می کند، آرزو دارد، همه مردم با درک واحساس و آنانی که عواقب چنین اعمال واهداف آن را درک می توانند، در مبارزۀ ضد ترویستی برمبنای نیازهای مردم افغانستان به فعالیت های منسجم وهماهنگ خویش تر تیب اثری بدهند. خونی که در فاریاب ریخت، ادامه خو نریزی هایی است که هرگوشه وکنار مملکت را رنگین نموده است. تروریست ها در انتظار به سر می برند ویقیناً سعی دارند  که خون  انسانهای دیگری را نیز بریزند.
این آرزومندی از دولت افغانستان که در عرصه مبارزه با طالبان جدی باشد ، توهمی بیش نیست. تقبیح این جنایت، محکومیت طالب دوستان خزیده در دولت را نیز باید در اهداف خود بقرار بدهد.

جهانیان نیز باید بدانند که حامیان تروریست ها هر چند بلی گوی آنان باشند، با سیاست تروریست پروری، بازهم  صلح آنها را برهم خواهند زد.

خوشه همدردی  وغمشریکی خویش را با مردم داغدیدۀ فاریاب ابراز داشته ، بار دیگر از همه نهاد ها وشخصیت های با درک  وآگاه خواهش می کند مبارزۀ جدی علیه تروریسم جنایتکاران را که انتظار تصرف قدرت را نیز  می کشند، فراموش ننمایند.

Montag, 5. November 2012

زندان دهمزنگ . شفاخانۀ زندان .



نصیرمهرین

                   زندان دهمزنگ
                        قسمت ششم 

                      شفاخانۀ زندان دهمزنگ  

 
                           
           

در زمان حکومت سردارمحمدهاشم خان، هنگام طرح واعمار زندان دهمزنگ، "شفاخانه " یی نیز در آن محوطه تعمیرگردید. در شفاخانۀ زندان بعضی از مریضان زندان دهمزنگ وازبقیه زندانها رابستری می نمودند. شفاخانه درحدود 5 اطاق دارا بود که هراطاق 6 بستر داشت.
داکتر وادویه و وظایف شبانه برای داکتران، آنگونه که برای یک شفاخانۀ عادی درنظرگرفته می شود، درآن جا میسرنبود. درآغاز" یک داکتر ودو معاون داکتر کار می کردند . . .  هفتۀ یک بار یک نفر متخصص جراحی از طرف وزارت صحیه می آمد ومریضانی را که به عمل جراحی ضرورت می داشتند،عمل می کرد" . اما،پس از چندی، چند داکتر هر کدام هفتۀ یک روز به دیدن مریضان می آمدند که عبارت بودند از :

داکتر سید سلطان، داکتر فاروق و داکترعبدالرحیم. این سه تن همه در آلمان تحصیل نموده بودند. داکتر فاروق وداکترعبدالرحیم به مقام وزارت نیز رسیدند. اما داکتر سید سلطان در اثر تماس با بیماران و گرفتن مکروبِ همای لکه دار وفات یافت. همای لکه دار بیشترین قربانی را از زندانیان میگرفت. زیرا از شپش ناشی می شد ، در حالیکه سراسر زندان را شپش فرا گرفته بود، همای لکه دار مرض موجود وهمیشگی در زندان بود.
مریضان بیشتر از زندانیان سیاسی بودند. آن تعداد از شخصیت ها را که پیشتر حکومت لازم دیده بود که اعدام شوند، اعدام نموده بود. برای زندانیان سیاسی که روز به روزتوان وانرژی را ازدست داده بودند، وقتی تکلیف صحی آنها بسیار می شد،پس ازطی مراحل  وتائید مدیریت زندان و در صورت لزومدید داکتر، بستری می شدند. مسلم است که پای مریضان بیشماری در آن " شفاخانه " نرسیده است.
  مریضانی که از بقیه زندانها به شفاخانۀ دهمزنگ  انتقال میافتند، حال زار ودارای تکلیف پیشرفته می  بودند. چه بسا دواهایی که تا رسیدن آنها به شفاخانۀ دهمزنگ داده میشد، به تکلیف ودرد آنها می افزود. با آنهم " دهمزنگ یگانه زندانی بود که به داخل خود یک بیمارستان داشت.  ولو که با وسایل لازمه مجهز نبود. وقتی ایشان را به  بیمارستان زندان دهمزنگ می آوردند، که برای آن محبوسِ مریض، هیچ چیز باقی نمانده بود وتنها یک نیمه جان او را به منظور مردن به بیمارستان تحویل می دادند." به گونۀ نمونه:
" یحیی جان ( بیست ساله ) ، پسر کاکا نائب سالار جانباز خان مدتی در زندان ارگ از درد معده رنج می برد وآقای   میرعبدالغنی خان داکتر او را تداوی ومعالجه می کرد. ولی  داکتر میرعبدالغنی خان از چند قلم محدود ادویۀ ترکیبی کار می گرفت. محبوسین زندان ارگ را هم به همین شکل معالجه  می کرد. بدون اینکه مریضی یحیی جان معصوم تشخیص شده باشد،ماه های تمام محض دوای درد می گرفت ورنج می برد. . .
میر عبدالغنی خان برایش اجازه گرفته بود تا به شفاخانۀ محبس دهمزنگ جهت مداوای بیشتر فرستاده شود.  . . .
دکتور همایون خان جراح توصیه به عمل جراحی نمود. . . پس از انجام کار که سه، چهارساعت را در برگرفته بود، همایون خان گفت  که مریض تکلیف توبرکلوز کرونیک امعأ داشت ومن حصۀ زیاد روده ها را تا جایی که به نظرم غیر سالم می خورد، قطع کردم. . . مرض خیلی پیشرفته ومزمن شده است. معلوم می شود که مدت زیادی از شروع آن سپری شده ، به نظرم شانس بهبودی کمتر است. یحیی جان در عالم یأس ونا امیدی بعد از سه روز دیگر جان شیرین را به جان آفرین سپارید . . ."(1)  
باید افزود که پدریحیی جان، نایب سالار جانباز خان نیز هنگامی از زندان ارگ به شفاخانۀ دهمزنگ انتقال یافت که سکتۀ مغزی دیده بود و بسیاری از ارگان های اصلی ومهم وجود او توان فعالیت نداشتند.
بنابر آن او نیز در شفاخانۀ دهمزنگ وفات یافت.

اما برخی از امراض به ویژه محتاج عمل جراحیِ ساده تداوی پذیر بوده اند. مثلا ً شیخ تقی بهلول ایرانی که تکلیف اپندکس داشت، در همان شفاخانه بستری و صحت یاب گردید. (2)  

شادروان میرغلام محمدغبار که خود در آنجا بستری بود و با نخوردن ادویه زنده برآمد، مینویسد : "  . . . محمد ابراهیم خان قاری زاده، در محبس سرای موتی به " تب بندیخانه" مبتلا شده وبه محبس  دهمزنگ جان داد.  . . . من نیز بهمین مرض مبتلا و با اودر یک اتاق شفاخانه بودم. داکتر معالج یکنفر هندی ( شاید کمپودر ویا بیطار) بود که من بواسطۀ اغمای پانزده روزه از خوردن دوای او معذور شمرده شده وزنده بماندم. بیمار دیگر هم اتاق ما محی الدینخان انیس نویسندۀ مشهور کابل بود که در محبس کوتوالی به سل شش گرفتار و در ده مزنگ منتقل گردید. بعدها او نیز در محبس چشم از زندگی پوشید." (3)   

همچنان شادروان غبار سالها بعدتر هنگام مراجعه به خاطره های آن سالیان،  چشم دیدها و شنیده گیهای بیشتر خویش را ارایه می کند. طی  یادآوری همان خاطره  است که خواننده متوجه می شود که مریضان مبتلا به مرض سل در اتاق تف دانی نداشته ودر دهلیز چوبین از روی ناگزیری تف می کردند. ویا ملهم نام ازهرات که مانند چوب خشکیده بود،آرزو داشت چند روزی در شفاخانه بماند. اما  نه با این امید که درشفاخانه صحت می یابد؛ بلکه آنرا بهتر از اتاق زندان می دید. زیرا در اطاق زندان 50 نفر از ترس آزار کیک وخسک وشپش وحشرات دیگر " هر یک خود را در خریطه انداخته سر آنرا بسته  . . ." می کنند.(4)
 اما همان بیمار وعلیل ( ملهم هراتی ) درشفاخانه نیز لگد خورد ، دشنام شنید تا به زودی چشم از جهان فروبست.

نمونه یی از قتل سیاسی
                در شفاخانۀ دهمزنگ
         سرنوشت سید حسن خان حسن (شیون)
 (متولدچهارباغ لغمان 1275- قتل در شفاخانۀ دهمزنگ 1319)

 شفاخانۀ زندان دهمزنگ ناظرصحنه ها و رویدادهای تأثر بار دیگری نیز است. برخی ازکارکنان آن بسیار آرزو داشتند که چشم دیدهایشان به خارج زندان وبه تاریخ سپرده شود.شادروان محمد هاشم زمانی، یکی از زندانیان  وگزارش دهنده گان شفاخانۀ زندان دهمزنگ،برخی از آن رویدادها را به برگهای تاریخ  سپرده است، که شاهدان عینی وشاغلان در شفاخانه آرزوی آنرا داشته اند. شادروان زمانی  درواپسین ایام  توقیف خویش در زندان دهمزنگ، روز اول عید به سوی آشنایان می رود، تا به آنها عید مبارکی بگوید. و این امکان در زمانی میسر شده بود که سردارهاشم خان در قدرت نبود.ازجملۀ پرستاران شفاخانۀ زندان، یک تن به جناب زمانی می گوید که فردا نزد شما به قلعۀ جدید می آیم تا امانت شخصی را به شما بگویم.
 فردای آنروز، پرستار نزد زمانی رفته وداستانی را شرح داده است، از سرگذشت یک تن از چهره های سرشناس وقت به اسم جنرال سید حسن (حسن)، که  شیون نیز تخلص داشت.

پرستار میگوید:
 "  نام من سلیم و تاجیک هستم. داکتر طب ارتش بودم .در وقت جنگ عمومی دوم از شوروی گریخته وارد مزارشریف شدم. ما 20 تن بودیم .  . . یکی از روزها بیماری بستری شد که عبدالرحیم سرطبیب شفاخانۀ زندان در خلال یکروز چندین بار از او مراقبت می نمود. برای من جداً امر وتأکید کرد که « این بیمار " خائن بسیار بزرگ "  است. نباید کسی با او صحبت نماید. » برای من شک وگمانی پدید آمد که این شخص هر کسی که  است، شخصیت مهمی است . روزی آن بیمار برای من گفت که : تو پرستار نیستی ، تو یک داکتر نظامی هستی . هنگامی که سخن او را شنیدم در تفکرفرو رفتم که وی چگونه انسان شناسی است.  . . .در کمال آرامش پرسید که من چه فکر می کنم او کیست ؟ من در پاسخ او گفتم: هر کسی که هستید، شخصیت  عالم وبا تجربه یی هستید.گفت: اکنون آدم مهمی نیستم. یک زندانی هستم. بعد افزود که من از تو یک تعهد امانتدارانه می خواهم. هرکسی را که امین و وطنپرست تشخیص دادی، این امانت را برایش بگو.در حالی که سیل اشک های فروغلطیده از چشمانش ، ترجمان غمها و  درد های او بود، ابراز داشت که: من یک کارمند ارتشی بودم. نام من سید حسن (حسن) است. در اینجا فرستاده شده ام تا مرا بکشند  . . .

 بعد از ظهر یکی از روز ها  عبدالرحیم خان شتاب آلود و وارخطا وارد شفاخانه شد،  در دفتر سرطبابت نشست وبه من گفت : یک تن از بیماران شفاخانه  نمی خواهد پیچکاری شود.تمامی پرستاران شفاخانه را گرد بیاور تا او را محکم بگیرند . من خودم ادویه را در او زرق می کنم. سرطبیب پیش و ما در پشت او داخل اتاق سید حسن حسن شدیم. سرطبیب از بکس خویش دوایی را بیرون آورد، به او گفت: شما بیمار هستید وباید پیچکاری شوید ، من شما را پیچکاری میکنم. پرستاران شما را محکم می گیرند. سیدحسن برایش گفت : من تندرست هستم. به پیچکاری ضرورت ندارم، شما مرا به وسیلۀ زرق دوا می کشید. سرطبیب به پرستاران گفت که وی را  محکم بگیرید، من باید او را پیچکاری کنم وبرگردم که کار دارم. سید حسن به اجبار و زور پیچکاری شد. در پایان  کار،سرطبیب با خشم به من گفت،که متوجه باشی کسی او را نبیند.


                                                
                                   
                                                 شادروان  سید  حسن شیون

ساعتی گذشت ، فریاد های سید حسن بلند شد. فریاد برمی آورد که ظالمان! مرا می کشید اما چرا این اندازه عذاب وسختی را برمن تحمیل می کنید.هنگامی که من داخل  اتاق او شدم. به من گفت : دیدید که با پیچکاری مرا می کشند. امانت مرا خیانت نکنید.
من برایش گفتم، که امانت شما را خیانت نمی نمایم . . . شام بود که جان سپرد. چند تن آمدند ، جسد بی جان او را از شفاخانۀ زندان بردند."
عصارۀ کاوشهای شادروان زمانی پیرامون انگیزه های آن قتل سیاسی در شفاخانۀ دهمزنگ،  این است که :
چند روز پیش از آن که سید حسن زندانی شود،  میان او وسردار اسدالله سراج، خواهر زادۀ محمد نادرشاه، پیرامون یکی از قرارداد های وزارت دفاع مشاجره یی صورت گرفته .سرداراسدالله خان به تحکم وامر وفشار روی آورده بود. اما سید حسن خان، با آن شیوه مخالفت نموده وبا صراحت گفته بود، که تسلیم جبر وتهدید نمی شوم.
 به احتمال بسیار که سردار گزارش موضوع را به دربار داده وآنها نیز او را ازمیان برداشتند.(5) به منظور آشنایی بیشتر با شادروان سید حسن خان شیون به پیوست این قسمت مراجعه شود.

با توجه به وضعیت کلی حاکم بر زندان ها، انگیزۀ حکومت از داشتن شفاخانه در زندان دهمزنگ، به وضاحت از مضحک بودن و جنبه های نمادین آن سخن دارد . زیرا
فضای غیرصحی همه زندانها واز جمله زندان مرکزی دهمزنگ ، غذای غیر صحی،شیوع امراض، به ویژه وجود همای لکه دار، اسهال و پیچ خونین، امراض ساری مانند سل؛ در کمال وضاحت،حکایتگر مریضان بیشماربود. به دیگر سخن ،وضعیت عمومی زندان بود که مرض ومریضی بار می آورد. از اینرو  به تناسب آن اوضاع مرض ومریض آور و کمیت بیشمار مریضان، "شفاخانۀ زندان دهمزنگ" منظور شفابخشی به زندانیان واحترام به نیازهای انسان بیمار را نداشت؛ بلکه جنبۀ تظاهری وفریبندگی داشت.
                                                 ادامه دارد

پیوست
از نبشتۀ  شادروان عبدالحی حبیبی در بارۀ سید حسن ،حسن  برمی آید که وی شیون تخلص می نمود و پس از فروپاشی نظام امانی، در زمان امارت امیر حبیب الله کلکانی، با محمد گل خان مهمند وسید غلام حیدر پاچا، جمعیتی را بنا نهاده بودند به نام جمهوریت؛ وجریده یی منتشر می کردند که " دکورغم"( غم خانه) نام داشت. بعد از سقوط حبیب الله کلکانی،سید غلام حیدر پاچا تبلیغات خویش را به نفع امان الله خان سمت وسو داد. (6)  بنابر آن زندانی شده ودر زندان فوت نمود. سرنوشت محمد گل خان مهمند که آشکار است. زیرا یکی ازیاران نزدیک حاکمیت محمد نادرشاه وبرادران او شد. اما سید حسن خان،  در رتبۀ جنرالی با نظام نادرشاهی همکاربماند. عامل سرکوب وبه احتمال سخنان دیده شده، قتل سیاسی او، پرسش بر می انگیزد. مثلا ً آیا می توان پذیرفت که مشاجره با سردار جوان اسدالله سراج اسباب موجبۀ قتل او را فراهم نموده است؟
در پاسخ تایید آمیز، نمونه های دیگری را سالها پسانترنیز داریم که چنین احتمالی را نفی نمی کند . یکی از آنها مشاجرۀ لفظی عبدالملک خان عبدالرحیم زی با سردارمحمد نعیم خان در جلسۀ هیأت وزرا است، که سردار محمد داؤود خان او را قربانی رضایت برادرنمود وحتا به اتهام دروغین کودتا تهمت بست و در زندان نگهداشت. اما حبیبی هنگام اقامت در اوایل دهۀ سی خورشیدی در پاکستان، درجریدۀ "افغانستان آزاد"،  تصویربیشتری از سید حسن خان در دست می گذارد که اوعلاوه  بر اینکه شاعر، و ادیب بود، دارندۀ عقاید خاص برای مملکت نیز بود .
 حبیبی از زبان سید حسن شیون می گوید که :
" درافغانستان باید یک رژیم نظامی نظیر رژیم مصطفی کمال به وجود آید، تا مردم را با استعمال قوه به طرف خود مدنیت جدید سوق دهد.  ولی این دیکتاتوری باید برای اغراض شخصی ومنافع مادی وخاندانی نباشد.وهم برخلاف طبقۀ منور استعمال نگردد. . . "( 7)
جالب است درحالیکه همه اوصاف فکری وعقیده یی اوبربنیاد تصویر شادروان حبیبی در نقطۀ مقابل روش حکومتداری خاندان سلطنتی بود، اما،  با آن هم تا سال 1319 خورشیدی به عنوان یک ارتشی مهم تا سرحد جنرال مرکزی وزارت حربیه عهده دار وظیفه بود. به قول شادروان سید شمس الدین مجروح، سید حسن  خان به معینی وزارت حربیه نیز رسید. مجروح ازجمهوریت خواهی او سخنی نگفته است. بربنیاد آنچه مجروح گفته است، چنین استنباط میشود، که سید حسن ( شیون) یار نزدیک محمد گل خان مومند وازهمکاران ودوستان سردارمحمد هاشم خان ،انسانی حاضر جواب وصریح الهجه بود ، شعر میسرود وآنرا برای دیگران می خواند. با وجود آن دوستی  ورفاقت ها،خوانش شعر او برای دیگران، به مزاق سردارمحمد هاشم خان سازگار نبود.(8)

 بر بنیاد این برداشت ها وبا توجه به آرزومندی سردارمحمد هاشم خان از زیردستان، که چون وچرایی درکارشان ظاهر نشود وهمواره مطیع وفرمانبردار باشند، و افزون بر آن با شعر وفرهنگ ومقوله های از این دست ناسازگاری داشت؛ سیدحسن خان به رغم خدمات به آنها، محبوس وکشته شد.

 

رویکردها وتوضیحات

1-      خالد صدیق. خاطراتم ص  153 – 152
2-      شیخ تقی بهلول ایرانی از رهبران شورش ضد برداشتن حجاب زناندر مشهد بود. پس از سرکوب آن شورش که عده یی کشته شدند، به افغانستان فرار نمود و وارد هرات گردید. از آن جا به کابل فرستاده شد.مدتی در توقیف خانۀ ولایت کابل و بعد در زندان دهمزنگ زندانی بود. بنابر  قول جناب خالد صدیق،شیخ هنگامی که در شفاخانۀ دهمزنگ بستری بود، اشعاری را با نام " ماستنامه" سرود . ماستنامه 800 بیت داشت. مطلع آن این است:
بیا کــوچی  مرا قربان خود کن
مـــرا قربان  آب ونان خود کن
3-      م. غ غبار. افغانستان در مسیر تاریخ ج.2 ص 143
4-      منبع بالا
5-      م.هـ. زمانی .زندانی خاطرات. به زبان پشتو. ص 229-239
6-      عبدالحی حبیبی. جنبش مشروطیت در افغانستان. ص 146. چاپ کابل . 1362 خورشیدی
7-      منبع بالا. ص  150
8-      زندانی خاطرات.ص 234


   




 قسمت هفتم                
 
                               خارجی ها در زندان دهمزنگ
 
آن چه در پایان آمده است،با توجه به کمبود های متعدد، نباید بیش از یک کارمقدماتی در نظر آید. حتا درمحدودۀ زمانی دهۀ بیست وسی خورشیدی،بسیار نارسا ونابسنده است. درحالی که نوشتن پیرامون زندانیان خارجی، علل وعوامل؛ وسرگذشت آنها مستلزم بهره مند شدن از اطلاعات پراگنده ونهفته یی می باشد، که روی انتشار ندیده اند . چشم نیازتهیه وتکمیل چنان نوشته یی، به انتظار همکاری هموطنان دارندۀ اطلاع در راه است.
     نصیر مهرین
 
در زندان های بسا ازکشورهای جهان، می توان سراغ زندانیان خارجی را گرفت. زندانیانی که دراوضاع مختلف و با انگیزه های مختلف به کشوری مسافرت نموده و بنابردلایل مختلف زندانی شده اند. همین اکنون درخلال پرسش ها و تشبثات مقدماتی پیرامون هموطنان مهاجرما، این نتیجه حاصل می شود که دربسا ازکشورهای جهان، تعداد کم ویا زیاد زندانی هستند. بیشترین زندانیان درپاکستان وایران به سر می برند. و در چند دهۀ پسین در کابل هم خارجی ها زندانی بوده اند.
درافغانستان سدۀ پیشین نمونه هایی از ورود خارجی هایی را داریم، که طرف شک مامورین سرحدی ومقامات حکومتی قرار گرفته، به اتهام جاسوسی روانۀ زندان شده اند. یکی از آن نمونه ها میرزا سراج الدین نام است، که در زمان حکومت امیر حبیب الله " سراج الملة والدین" به منظور سیاحت وتجارت از راه ایران وارد هرات گردیده بود. اما طرف اشتباه جاسوسی قرار گرفت ، مدتی را در محبس هرات و بعد در محبس کابل واقع قلعۀ قاضی به سر برد. میرزا سراج پس از آزادی از زندان روانۀ بخارا شد وسفرنامه یی نوشت که « سفرنامۀ تحف بخارا » نام دارد. مزیت این سفرنامه به ویژه در قسمت افغانستان برای تاریخ ما ، در آن است که از احوال زندانی ها ورفتارمامورین امنیتی؛ و "روز دربار سرکار والا امیر صاحب "، همچنان نام بردن وی از دو تن اروپایی ( روسی - ایوان سرباز، که مسلمان شده و نام خود را دین محمد نهاده بود و یک تن آلمانی )، که به اتهام جاسوسی زندانی بودند، گزارش های جالبی دارد. (۱)
اما متأسفانه در بارۀ تعداد زندانیان خارجی وجزییات آنها چه در آن زمان و چه بعد تر منبع جامعی که به چنین موضوعی پرداخته باشد، در دسترس نیست . از اینرو اندک مطالب گسیخته یی که در اینجا جمع شده اند، بیشتر تأکید بر رفع چنان نیاز است، تا جوابگوی آن. محتاج افزوده های تکمیلی و گرد آوردن اطلاعات پراگنده است.

به گونه یی که در این نبشته می بینیم ، درسال های مورد نظرما ، عده یی ازخارجی ها درزندان مخصوص ولایت ودهمزنگ کابل، زندانی سیاسی بوده اند، که گفتن از آنها از دو جهت می تواند دلچسپی را بار بیاورد.
نخست، انگیزۀ روی آورد ایشان به سوی افغانستان و دو دیگر،از جهت پیشامد هایی که از جانب حکومت افغانستان دیده اند.
انگیزۀ روی آورد آنها به سوی افغانستان، برمی گردد به نارضایتی آنها از وضعیت زمان ویا اوضاع سیاسی آن وقت در کشورهای ایشان . این برداشت بیشتردربارۀ شیخ محمد تقی بهلول ایرانی، زندانیان روسی وآنانی که از پاردریا به سوی افغانستان آمدند، مطابقت دارد تعدادی پس از آن وارد افغانستان شدند، که فعل وانفعالات سیاسی ونظامی در بخارا و مناطق همجوار به وقوع پیوست. و آن هنگامی بود که انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ قدرت را به دست بلشویک ها نهاده بود.
در این زمینه انگیزۀ مهاجرین بخارایی که با شاه بخارا به افغانستان آمدند، متعاقب آن همراهان ابراهیم بیگ، مهاجرین تاجیکی و به ویژه پاردریایی ها، مخالفت با حکومت شوروی ودست درازی های آن و آرزومندی برای دریافت کمک نظامی وسیاسی بود.
درزمان شاه امان الله خان وامیر حبیب الله کلکانی، که بیشترین پناهندگان را نیروهای مخالف حکومت شوروی تشکیل می داد؛مساعدت های مادی ومعیشتی برای مخالفین شوروی تا انداازه یی فراهم شد.
بعد در زمان محمد نادرشاه، بقایای صفوف همراه با ابراهیم بیگ ( مشهور به غازی و لقی) تعدادی از طرف حکومت افغانستان کشته شدند ویک عده زندانی . اما، در وقت جنگ عمومی دوم،چند تن از روسها و مسلمانان آسیای مرکزی، که درحدود سه صد وپنجاه نفر می شد، وارد افغانستان شدند. در میان آنها انجنیران وتخنیکران روسی مردان وتعدادی هم زنان، شامل بودند که زندانی شدند. (۲)
حکومت افغانستان برای آنها حقوق پناهندگی را رعایت ننمود؛ بلکه از مسلکی های آنها در زندان( که البته زندانی هم بودند)، دربخش صنعتی بهره گرفت. همانگونه که در قسمت کار درزندان دهمزنگ یادآوری شد، از تمام آن مسلکی های روسی و پاردریایی ها، در شعبات صنعتی زندان دهمزنگ استفاده می شد. ضرورت به آنها آن هم با کار بی مزدی که انجام می دادند، بهترین سود را نصیب صاحبان اصلی سود؛ مانند سردار محمد هاشم خان می نمود. از این رو آن انجنیرها با آگاهی از نقش خویش، گاهی دست به تمرد و رفتارهای اعتصاب گونه نیز می زدند. یکی از آن نمونه ها اعتصاب ابراهیموف تخنیکر روسی است، که تمامی ماشین های بخش صنعتی زندان به کمک اوفعال بود. نکته هایی که در مطالبۀ او وپاسخ دهی وپذیرش رئیس زندان ومسلماً سردار محمد هاشم خان نهفته است، فشردۀ آن را از روی نبشتۀ شادروان محمد هاشم زمانی می آوریم :
باری ابراهیموف درماشین های بخش صنعتی زندان اختلالی ایجاد کرد ودست به اعتصاب زد . کوشش های رئیس برای فعال نمودن دوبارۀ ماشین ها، از طریق فرا خواندن تخنیکران بیرون از زندان به ثمر نه نشست. ابراهیموف هم شکم خویش را برای رئیس نشان داد وگفت، تا وقتی که این ماشین را فعال نکنی ، و" تیل " آن را ندهی، ماشین ها همچنان غیرفعال وبیکاره خواهند بود.
فردای آن روز دو کارتن ودکا( مشروب الکولی مشهور روسیه) و ویسکی ( مشروب الکولی امریکایی)، زیرنام تیل ماشین ها، خریداری وتحویل ابراهیموف شد . ابراهیموف هم ماشین ها را دوباره به کار انداخت.
از آن به بعد هر ماه " تیل مخصوص" ابراهیموف خریداری می شد.( ۳)

سرنوشت زنان خارجی زندانی حکومت سردار محمد هاشم خان در محبس زنانه کوتوالی کابل ، که در مجاورت ولایت کنونی کابل، قرار داشت ، دو گروه زنان خارجی را زندانی نموده بود.در گروه نخست آن زنان خارجی شامل بودند، که شوهران شان از افغانستان بودند. حکومت پس از زندانی نمودن شوهر؛ زن را نیز به زندان می سپرد. هنگام شرح حال محمد رحیم خان کوریر، کارمند وزارت خارجه، می خوانیم :
 


خانم تریسا، همسر محمد رحیم خان کوریر
 

" محمد رحیم خان کوریرطی مسافرت های خود به کشور روسیه با یک دوشیزۀ روسی به نام تریسا آشنایی پیداکرده وبا وی ازدواج نمود. هنوز طفلی از این ازدواج به دنیا نیامده بود، که محمد رحیم خان در سال ۱۳۱۲ در زمان صدارت محمد هاشم خان وسلطنت ظاهرشاه زندانی سیاسی گردید. خانم تریسا، همسر کوریرهم در زندان زنانۀ کوتوالی وقت ولایت کابل امروز، با یک عدۀ دیگراز زنان خارجی به اسارت رفت .
این خانم ها عبارت بودند از :
۱- همسر آلمانی یک نفر به نام محمد عمر خان که در کشور آلمان به منظور احراز تخصص در رشتۀ چرم تحصیلاتش را به پایان رسانیده بود، با دو نفر دوشیزگان خرد سال او.
۲- خانم روسی قمبرعلی خان، کارمند افغانی در سفارت مسکو. قمبرعلی خان با دوپسرش به نام های محمد اکبر ومحمد انور، که همچنانِ محمد عمرخان، مدت سیزده سال در اسارت به سر بردند. . . (۴)
گروه دوم چند زن پناهنده از شوروی بود. بر بنیاد گزارشی که سعادت خان یکی از تحویلداران زندان دهمزنگ می دهد؛ صالح جان تحویلدار( جناب خالد صدیق می افزاید که صالح در مجاورت زندان دهمزنگ فروشگاهی داشت که محصولات زندان را نیز به فروش می رسانید ) با یک زن روسی آزاد شده از زندان زنانه ازدواج نمود. عبدالخالق خان رئیس بخش صنعتی درمنزل وی یک زن روسی دیگر را می بیند، که او هم از زندان زنانه آزاد شده بود، اما با زن صالح زندگی می نمود. زن دومی زبان فارسی را درتاجیکستان فراگرفته بود. آن دوتن درهنگام جنگ دوم جهانی از شوروی فرار نموده و وارد مزارشریف شده بودند. اما پس از تحمل رنج شکنجه وآزار درمزارشریف به کابل فرستاده شده وزندانی گردیدند. زن نخستین پس از رهایی از زندان گفته بود، که من به شوروی برنمی گردم زیرا اعدام می شوم. چنان بود که صالح جان با او ازدواج نمود. وهنگامی که رئیس زن دومی را در مهمانی منزل صالح دیده وجویای احوال اوگردید،صالح برایش می گوید که وی بی سرنوشت است. اگر کدام انسان خوب پیدا شود حاضر است که با او ازدواج کند.
رئیس برایش می گوید که من یک زن دارم اگر وی موافق باشد، من با وی ازدواج می کنم.
به این ترتیب ، رئیس بخش صنعتی زندان دهمزنگ با آن خانم پناهندۀ زندان دیدۀ روس ازدواج نمود و درشهرنو کابل برایش منزلی را کرایه کرد. از زن روسی و رئیس فرزندی به دنیا آمد که اسمش وحید بود . . . ( ۵)

انگیزه های آمدن به افغانستان را می توان رهایی از یک نظام سیاسی و امیدواری برای زیستن در جای دیگر جست. اما انگیزۀ حکومت افغانستان را که با آنها رفتار بسیارظالمانه انجام داد، باید در سیاستی جست وجو نمود که با سرکوب آن مظلومین، رضایت مقامات کرملن را با چنان وسیلۀ ممکن ومیسر، جواب می گفت. به دیگرسخن مقامات حکومتی افغانستان در چارچوب مناسباتی که با شوروی در نظر گرفته بودند، می خواستند به مقامات شوروی نشان دهند، که ما مخالفین شما را جای نداده در زندان فرستاده ایم. زیرا حکومت افغانستان از دوباره فرستادن آنها که هنگام نپذیرفتن پناهنده معمول است، نیز امتناع کرده بود.
واگر محکمۀ ورود غیر قانونی درمیان می بود، باید آنها محکمه می شدند. در حالی که هرگز برای آنها محکمه یی دایر نشد ومانند زندانیان داخلی بی سرنوشت بودند. محترم آصف آهنگ هنگام نام بردن از زندانیان پیرامون یک تن از خردسالان پاردریا، که در زندان دهمزنگ بزرگ شده بود، می نویسد :
" یک نفر به نام قاری که اسمش از یادم رفته است( درشعر شادروان بلخی اسم او عبدالغفور آمده است ) بنگریم :

قاری آن مرد اهل صفا عبدالغفور            زهد تقوا عملش طالب غفران امشب

در صغر سن از پاردریا با فامیل خود به کابل آمده بودند، درسال ۱۳۲۹ زندانی شد و درسال ۱۳۴۱ رها گردید. جرمش نامعلوم بود.(۶)
گفتیم حکومت افغانستان تعدادی را که لازم ندیده بود، بکشد، زندانی می نمود وپس نمی فرستاد . اما، از یک مورد استثنایی ، که یک صاحب منصب روسی بود و پس فرستاده شده ، نام برده شده است. از چند منبع نام او با اندک معلومات دست یاب ما گردید. یکی از آن منابع معلومات نوشتاری محترم آصف آهنگ است .بربنیاد معلومات ایشان پس ازاینکه سردار محمد داؤود خان صدراعظم شد، او را به روسها تسلیم کرد. جناب خالد صدیق از یک روسی نام می برد که او را " شیشقین" می نامیدند،اما، کسی با او تماس نداشت. که احتمال دارد همان صاحب منصب روسی باشد.(۷)
منبع دیگر قصیدۀ معروف شادروان سید اسماعیل بلخی است . نام روسی یا نام اصلی او در این منبع نیامده است. اما نامی که او برای خود در زندان انتخاب کرده؛ ملا نصر الدین است. این نام را نیز جناب آهنگ در توضیح نام های می دهد، که در اشعار بلخی آمده اند. بلخی او را روسی مرموز می نامد. بنگریم:
غرش روسی مرموز ، ز حد افزون است
نیست در حجرۀ او ، یار زبان دان امشب
ظاهراً بر اثر شدت سرما و خنک
حرف بیهوده همیگوید و هذیان امشب
یا که از غربت و وحدت ، شده دل تنگ و فگار
گوییا رفته به سودای کرملان امشب
آنچنان ناله و فریاد زند ،کز اثرش
روح لنین و استالین شده حیران امشب
ای خروشچف ! بطلب جانب مسکو بازش
سیبری رفت چه خوف است ز خذلان امشب. . .(۸)

تصویری از یک پاکستانی در زندان
 وقتی به زندانی پاکستانی در دهمزنگ بر می خوریم، معلوماتی که حاکی از انگیزۀ او برای مراجعه به سوی افغانستان باشد، به دست نیامد. دربارۀ او یگانه منبع ما شعربلند وگویای شادروان بلخی است. همانگونه که می دانیم سید اسماعیل بلخی با جمعی ازاعضای هیأ ت رهبری حزب اتحاد، درروز اول سال ۱۳۲۹ خورشیدی یا زمان صدارت شاه محمود خان زندانی شد. آنها مدتی را هم در زندان مخصوص ولایت کابل زندانی بودند. قصیدۀ شب دیجور( شب سیاه) هم در آنجا سروده شده است. بعد تعداد وسیعی از آن زندانیان به دهمزنگ انتقال یافته اند. پیرامون وقت دستگیری وبقیه جزییات آن پاکستانی اطلاعی دیگری دراختیار نگارنده نیست.از روی پاکستانی نامیدن او و تاریخ سرایش شب دیجور(جدی ۱۳۳۶ خورشیدی)، فقط این برداشت حاصل می شود که باید پس از به وجود آمدن پاکستان وی زندانی شده باشد.

شادروان بلخی از او چنین تصویری ارایه می دارد :

جانب غربی من ،حجرۀ پاکستانی است
که نشسته است به یک حالت عریان امشب
زیر پایش نبود هیچ ، به غیر از دو حصیر
نه ورا ملبس و نه بستر و سامان امشب
خواب از شدت سرما به دو چشمش نرسد
مانده محروم ، ز حرارت و ز غلیان امشب
گاه با ملّت افغان ، سخنی داشت ز طعن
کز خجالت نبود ، حالت تبیان امشب
گاه هم فکرتش از شدّت سرما می کرد
سوی ملتان سفر و جانب مکران امشب
با همان حالت غربت ،چه نیکو اخلاقی است
که حکایت کند از خلق کریمان امشب
پشت هر حجره همی رفت و همی گفت خدای:
نبود بی خبر از برّه و گرگان امشب
به یکی فندسیه دادی و یک را سگرت
با یکی لطف خوشی داشت ز احسان امشب
زودتر باز سوی مسکن خود بر می گشت
که نفهمند مگر جمع لَییمان امشب
آخر ای هموطنان ! من به کی گویم این درد
میهمان پهن کند سفرۀ میزبان امشب . . . (۹)
 

                                                                                           ادامه دارد
 

توضیحات ورویکردها

۱- میرزا سراج الدین بن حاجی میرزا عبدالرؤوف.سفرنامۀ تحف بخارا. تهران . انتشارات بوعلی ۱۳۶۹چاپ دوم. در بارۀ چاپ نخست آن چنین نوشته شده است : چاپ اول آن در سال ۱۳۳۳ هجریه ( قمری) در مطبعۀ کاگان بخارای شریف طبع شد.
۲- محمد هاشم زمانی . زندانی خاطرات .صص ۵۰ /۵۱
۳- منبع بالا ص ۵۴
۴- خالد صدیق چرخی . برگی چند از نهفته های تاریخ در افغانستان. جلد اول. ص ۳۸۵. چاپ امریکا/ ۱۳۹۰ خورشیدی.
۵- م.هـ . زمانی . زندانی خاطرات. ص ۵۲
۶- محمد آصف آهنگ . توضیح نام های اشخاص در شب دیجور. قصیدۀ سید اسماعیل بلخی
۷- از سخنان جناب خالد صدیق وبرداشت نگارندۀ این سطرها
۸- سید محمد اسماعیل بلخی. شب دیجور. سروده شده در زندان مخصوص . پهلوی ولایت کابل. جدی سال ۱۳۳۶ خورشیدی. بهره گیری از متن قلمی جناب آصف آهنگ. این متن قلمی را با متنی مطابقت داده ام که در سایت یا علی مدد، شعرشب دیجور نشر شده است.
۹- منبع بالا.