Mittwoch, 3. Juli 2013

سوریه به کجا می رود ؟

عتیق الله نایب خیل
        سیدنی            

                           

               سوریه به کجا می رود؟
                    


                                     


جنگ داخلی درسوریه، که واردسومین سال خود شده است، یکی ازفاجعه بارترین وخونین ترین تراژیدی های سدۀ جاری است. به گزارش تاریخی 26 جون 2013 رادیوی بین المللی فرانسه، به نقل ازدیده بان حقوق بشرسوریه، شمارقربانیان جنگ ازمرز یکصدهزارتن گذشته است. گرچه آمارواقعی کشته شده گان ممکن است، رقمی به مراتب بیشترازین حدود باشد. افزون برتلفات وسیع انسانی، زیربنای جامعه  کاملا" تخریب گردیده، شهرهای بسیاری باخاک یکسان شده، شیرازهً زندگی ازهم پاشیده و امنیت ملیون ها انسان سوری درمعرض خطر قرارگرفته است. زیرا بی خانمانی، گرسنگی، شیوع امراض و بی دارویی، مانند پیامد های هرجنگ ویرانگر دیگر، در قدم نخست این نفوس سوری را تهدید می کند.
پدیدۀ مهاجرت با ابعاد دردناکی هایش، ازتابعات دیگراین جنگ است. به گزارش رادیوفردا(هفتم جون 2013)،  به نقل ازکمیسرعالی سازمان ملل متحد درامورپناهندگان، شمارآوارگان ازیک ملیون و 600 هزارنفرکنونی تا آخرسال 2013 به بیش ازسه ملیون و 450 هزارنفرخواهد رسید. همین منبع گزارش می دهد که روزانه حدود هفت هزارپناهندهً جدید درکشورهای هم مرز با سوریه ثبت نام می کنند.
                                              

با آگاهی از چنین تصویرهای دلخراش، ناگزیراین سوال هم حضور می یابد که، چه عواملی سبب شدند که جنگ داخلی درسوریه، به رغم آن چه که تحلیلگران، عمرجنگ وسقوط اسد را کوتاه، پیش بینی می کردند، تا این حد به درازا بکشد. دیده می شود که برخلاف کشورهای دیگری که با بادهای "بهارعربی" یکی بعد دیگری سقوط کردند، حکومت سوریه چنین سرنوشتی را ندید. درحالی که درتونس، بن علی، درمصر، حسنی مبارک، دریمن ،عبدالله صالح ودرلیبیا، معمرالقذافی ازصحنۀ حکومتداری برداشته شدند.

من اخبارمربوط به جنبش هایی را که به بهارعرب مشهور است، و خاصتا" سوریه را، ازفبروری سال 2011 به صورت منظم و روزمره تعقیب کرده ام. صرف نظرازین که ازمصایبی که برآن کشور و مردم اش تحمیل گردیده است، که سبب تاًثرم شده است؛ روابط وپیامد های آن را وسیعتر می بینم.

یکی ازدلایل آن، این می تواند باشد که پیشرفت اوضاع وسیر حوادث درآن کشور، به گونهً خواهد بود که اثرات مستقیم برکل منطقه و اثرات غیرمستقیم برکشورمانیزخواهد داشت. گرچه که درنگاه نخست محتمل است چنین به نظرآید که جریانات سوریه کجا و مسایل افغانستان درکجا.


در این ارتباط لازم است گفته شود که درعصرما، تحولات و تغییرات دریک کشور، به اقلیم جغرافیایی همان کشورمحدود نمی ماند؛ بلکه اثرات خودرا برکل منطقه و حتا جهان به نمایش می گذارد. پیوندهای متنوع میان کشورها، به حلقات  پیوسته وزنجیری شباهت یافته اند که تکانی در یک حلقه، حلقات تمام زنجیررا کم ویا بیش به صدا در می آورد. جنگ درسوریه از چنین پیوند هایی متأثر است. مسائل سوریه اکنون به یک کشمکش منطقه یی تبدیل شده و هم ابعادجهانی به خودگرفته و پای کشورهای دیگرنیزبه آن رسیده است. امریکا و کشورهای غربی تا کشورهای عرب منطقه، اسراییل، ترکیه، روسیه، جمهوری اسلامی ایران، حزب الله لبنان والقاعده، در آنجا دخالت فعال دارند.

واما این را نیز باید پرسید که سوریه دارای چه ویژه گی هایی است، که هیچ کدام ازطرفین در گیرجنگ، تا به حال نتوانسته اند بردیگری پیروزگردند؛ وچرا تمامی راه های حل دیپلوماتیک به شکست انجامیده است؟ پاسخ به این پرسش ها مستلزم آن است که چند موضوع را در نظر بگیریم :

موقعیت وسیمای سوریه:
کشورسوریه درجنوب غرب آسیا موقعیت دارد و باکشورهای ترکیه، عراق، لبنان، اردن، اسراییل و دریای مدیترانه هم مرزاست. نفوس آن حدود 22ملیون نفراست. 74 درصد جمعیت سوریه را مسلمانان سنی، 13 درصد راشیعه علوی، 10 درصد مسیحی و 3 درصد دیگررا دروزی ها تشکیل می دهند. ازنظرنژادی 90 درصد را اعراب، 9 درصد را کردها و یک درصد دیگرشامل ترک ها، چرکس ها، ارمنی ها و یهودیان اند.
سوریه درنقطه اتصال اروپا، آسیا و افریقا واقع شده و این موقعیت، جایگاه استراتژیک مهمی به آن داده است.



پیشینه:
 بررسی پیشینهً تاریخ سوریه ازحوصلهً این نبشته خارج است. کافیست متذکرگردیم که درسال 1963 حزب بعث، دریک کودتای نظامی قدرت را به دست گرفت، و حافظ الاسد فرمانده نیروی هوایی سوریه شد. درسال 1966 اختلافات درونی حزب بعث منجربه کودتای دیگری شد که اورا به وزارت دفاع رسانید، ولی بازهم اختلافات جناح نظامی بارهبران سیاسی شان منجربه کودتای سال 1970 شد که حافظ الاسد، رهبرشاخهً نظامی حزب بعث ووزیردفاع، قدرت را به دست گرفت و رهبران ایدئولوژیک حزب بعث را زندانی ساخت.

حافظ الاسد نظامی و سیاستمدارباهوش ودرعین حال بی رحمی بود که با ساختار سیاسی استبدادی ،برای رسیدن به هدفش ازهیچ چیزی رویگردان نبود؛ همهً تصامیم مهم درامورداخلی و خارجی را شخص خودش می گرفت، اما می کوشید برای تصامیم اش ظاهر قانونی فراهم کند و اکثرا" ازطریق مجلس ملی منتخب و رفراندوم به اهداف اش جامهً عمل می پوشاند.  درعین حال اهمیت بسیاری به نهادسازی می داد. به همین دلیل درتقویه سه نهاد مهمی که می توانست با اتکاً به آن مخالفین اش را ازبین ببرد و به تقویه دولت اش کمک نماید، توجه کرد. این سه نهاد عبارت بودند ازحزب بعث، ارتش و سازمان امنیت. پست های کلیدی درهرسه نهاد را به علویان سپرد، که خودش نیزازجمع آنان بود.

حافط الاسد با اعلام شرایط اضطرار و با اعلام حزب بعث به عنوان یگانه حزب قانونی درکشور، مجال تنفسی برای احزاب و شخصیت های مخالفش باقی نگذاشت. عده یی از آنان را زندانی ساخت و عده یی دیگرمجبوربه ترک سوریه شدند.

سوریه درزمان حافظ الاسد به کشورنسبتا" مدرنی تبدیل شد و به پیشرفت های اقتصادی و اجتماعی چشمگیری دست یافت که یک قشرمرفهً ازشهرنشینان را به وجود آورد. بیشترین تعداد این قشرمرفهً شهری ازهواداران او بودند.

سوریه یگانه دولت درمیان کشورهای عرب است که درقانون اساسی آن پیش شرط مسلمان بودن برای پُست ریاست جمهوری ذکرنگردیده، و سبب پشتیبانی مسیحیان و دیگراقلیت های آن کشور از دولت نیزهمین سکولاربودن آن است.

با درگذشت حافظ الاسد درسال 2000 میلادی، بشارالاسد پسرش به عنوان وارث پدرو رهبرحزب بعث قدرت را به دست گرفت. اودرکشورآرام و مطیعی که باریختن خون هزاران مخالف و دگراندیش به وسیلهً پدرش، به آن درجهً از امنیت رسیده بود، به حکومت  ادامه داد.

بشارالاسد، که درغرب تحصیل کرده بود، عده یی از زندانیان سیاسی دوران زمام داری پدرش را آزاد کرد و تاحدودی آزادی های معینی به مردم داد. اما نیروهای امنیتی این آزادی ها را خلاف منافع خویش تشخیص دادند، و دوباره محدودیت های امنیتی شدید ترشد.

یازده سال ازحکومت بشارالاسد نیزدرهمان امنیتی سپری شد که پدرش اساس گذاشته بود. با خیزش هایی که به بهارعربی شهرت یافت و دیکتاتورهای مادام العمر را درتونس، مصر، لیبیا و یمن به زیرکشید، زبانه های شعلهً آن به سوریه نیز سرایت کرد. زیرا تمامی زمینه های آن در درون جامعۀ سوریه موجود بود.

زمینه های داخلی نارضایتی :
درعصرحاضر و درهرکشوری، مردم خواهان آزادی و مشارکت درامورسیاسی و مملکت داری هستند، که آزادی بیان، مطبوعات، احزاب و تجمعات ازخواست های اساسی و غیرقابل انکارشان است. اما عده یی ازاین دیکتاتوران مستبد و خودراًی نه تنها این را نمی پذیرند، بلکه، وحتی تا لحظات مرگ، دچاراین توهم هستند که نماینده اکثریت مردم می باشند و مخالفین شان مشتی ازعناصری اند که برخلاف خواست های همگانی مردم به پا خاسته اند. زمام داران مستبد و خودراًی این توهم را ازاطرافیان چاپلوس و بلی گویان دربارشان می گیرند که همواره اخباری را به گوش شان رسانیده اند که حاکی ازمحبوب بودن شان دربین مردم است، نه ازفضای امنیتی و پولیسی یی که ایجاد کرده اند که کسی نمی تواند زبان بگشاید، مگر درتوصیف آنان. مثال بسیار خوب آن فلمی است که درسایت یوتیوب ازلحظات آخرزندگی قدافی به نشررسیده است که وقتی به دست مخالفین میافتد و او راکشان، کشان به طرف مرگ می برند، می گوید که: فرزندان من! من قذافی هستم، پدر شما. بیچاره فکر می کرد که شاید "فرزندانش" اورا نشناخته اند که با او این چنین رفتارمی کنند. زمام داران مستبد به عوض بازنگری دراعمال شان و گردن گذاشتن به خواست های برحق مردم، درعمل و قدم به قدم  کاررا به جایی می رسانند که حاضرند همهً ملت را به قتل برسانند.



درسوریه نیزتظاهرات مسالمت آمیزی به راه افتاد. دولت به عوض شنیدن صدای اعتراض مردم و خواسته های برحق شان، به خشونت متوسل شد، تظاهرات را سرکوب کرد و عده یی را دستگیر. ولی نه تنها مخالفت ها به پایان نرسید که هرروز به دامنهً آن افزوده شد، و همهً شهرهای بزرگ را دربرگرفت. شدت عمل دولت و سرکوب قهری تظاهرات، مردم را به عکس العمل و دفاع ازخود دربرابررژیم واداشت .تظاهرات کنندگان خیابانی به مخالفین مسلح و تاحدودی سازمان یافته مبدل شدند. عده یی ازارتشیان ناراض نیز با ترک صفوف خدمت ارتش به مخالفین پیوستند و ارتش آزاد سوریه راتشکیل دادند.

با گذشت هرروزخواست تظاهرات رادیکال ترمی گردید و شعار" اسد باید برود" به شعارعمومی آن مبدل گردید و رژیم به چالش کشیده شد.  ذوق زدگی کشورهای مخالف بشاراسد ازسقوط او و بیم طرفدارنش ازآن، پای آن هارا نیزبه میدان نبرد سوریه بازکرد.

سوریه میدان رقابت:
 وفاداری ارتش سوریه به بشاراسد، بررغم ریزش هایی که دربدنهً آن صورت گرفت، و چند دستگی اپوزیسیون، به اضافهً پشتیبانی بیدریغ کشورهای حامی بشاراسد، از دلایل طولانی شدن جنگ است. گرچه که کرسی سوریه دراتحادیهً عرب به مخالفین بشاراسد واگذارگردید. کوشش های دیپلوماتیک نماینده سازمان ملل و اتحادیهً عرب به جایی نرسید. دولت تشکیل شدهً مخالفین نتوانست موفقیتی به دست بیاورد. به استنای آن که چند کشورحامی شان آن را به رسمیت شناختند.
                                                                                              
         Vollbild anzeigen

با مداخلهً کشورهای دیگر، چهره و ماهیت جنگ تغییرکرد. سازمان ها و تشکلات ملی یی که درداخل سوریه درحال جان گرفتن بودند به حاشیه رانده شدند، و دستاورد های شان توسط نیروهای طرفدارغرب و القاعده ربوده شد. خواست های برحق مردم جایش را به میدان رقابت و کشمکش کشورهای منطقوی و فرامنطقه یی خالی کرد و سوریه به میدان تاخت و تازآنان مبدل شد.

دریک طرف  این رقابت خونین بشاراسد، جمهوری اسلامی ایران، حزب الله لبنان، روسیه و چین ودرطرف دیگرامریکا و غرب، اسراییل، ترکیه، عربستان سعودی، قطرو القاعده صف بندی کرده وسوریه را درگرداب تخاصمات ارتجاعی فروبرده اند.

سرنوشت ملیون ها انسان سوری اکنون درگروتصفیهً حساب میان این گروه های رقیب قرارگرفته است، وهرروزصدها سوری دیگررا به کام مرگ می کشاند.  دستجات مسلح قومی و مذهبی ازهمدیگرانتقام کشی می کنند وبا دست باز و بدون هیچ قیود و محدودیتی جنایت را باجنایت پاسخ می دهند. به گزارش رادیوی بین المللی فرانسه، به تاریخ سیزدهم جون به نقل ازسخنگوی کاخ سفید، شواهدی به دست آمده که دولت بشاراسد ازسلاح شیمیایی استفاده کرده است. ازجبهه مخالفین فلمی که درسایت یوتیوب به نشررسیده، و یکی ازاعضای جبهه النصر، ازمخالفین بشاراسد مربوط به گروه القاعده رانشان می دهد که سینهً یک سربازسوری را پاره کرده و قلب اش را با نعرهً الله واکبرمی خورد، انسان را می آزارد. به مقام والای انسان، این اشرف مخلوقات، توهین می شود و کسانی هم تا درجهً حیوان درنده تنزل می کنند. شیوهً ماکیاولی، رسیدن به هدف با وسایل غیرشریف، ارجعیت می یابد و انسان و انسانیت لگدمال می گردد. مداحان کشتارهای انسان دوستانه برای آن ها کف می زنند. امریکا و غرب دموکرات دربرابراین همه وحشت چشم می بندند و تنها درپی تاًمین منافع خویش اند.

         

 سهم گیری جمهوری اسلامی ایران و حزب الله لبنان و گروه هایی ازشیعیان عراق والقاعده و سلفی های طرفدارسعودی، رنگ مذهبی نیزبه این جنگ داده و آن را به نبرد میان سنی و شیعه تبدیل کرده است . از این رو احتمال آن می رود که آتش آن به کشورهای دیگرمنطقه نیزسرایت نماید. به گزارش موًرخ 12 جون 2013 سایت فارسی بی بی سی، اعلام جهاد برضد اسد، حزب الله لبنان و ایران توسط یوسف قرضاوی مصری تبارساکن قطر، که ازمحبوبیت بسیاری درجامعهً عرب برخورداراست، هیزم بیشتری به آتش مشتعل جنگ های فرقه یی می ریزد. دست خونین سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، سید حسن نصرالله، رهبرحزب الله لبنان، سلفی های سعودی و تیکه داران القاعده به وضاحت دراشاعهً این جنگ مذهبی دیده می شود. دست های خونینی که درنابودی یک ملت ازبکارگیری همه توانمندی خویش دریغ نکرده اند، و سوگمندانه که همهً این جنایات با پوشش دینی و مذهبی صورت گرفته اند.

کشورهای عربستان سعودی، ترکیه و قطر، نه تنها به نیابت ازامریکا و ناتو امورلوژستیکی مخالفین را به دوش دارند، بلکه پیروزی بشاراسد درین جنگ را پیروزی رقیب خود ایران می دانند و بنابرآن به صورت مخفی و علنی سلاح ومهمات و پول دراختیارمخالفین قرارمی دهند. زیرا برای آن ها محدود کردن ساحهً نفوذ ایران و جلوگیری ازتبدیل شدن آن به یک قدرت منطقه یی دراولویت قراردارد.

 کشورهایی که درجبههً بشاراسد قرارگرفته اند، جنایات اورا ماست مالی می کنند و تمام قد به دفاع ازاو می پردازند.

موقف چین و روسیه:
 سوریه شریک استراتژیک روسیه است و یگانه پایگاه نظامی روس ها درخارج ازخاک شان، دربندرطرطوس سوریه قراردارد. افزون برآن مشاورین روس با ارتش و سازمان امنیت سوریه همکاری دارند و سالانه ملیون ها دلار سلاح سنگین و هواپیما های جنگی به سوریه می فروشند.

چین، صرف نظرازحجم تجارت کوچکی که با سوریه دارد، این کشوررا مانعی برای نفوذ بیشترغرب و امریکا درخاورمیانه و شمال افریقا می داند. اگرجابجایی قدرت درسوریه به سودغرب باشد، وفشارهای بعدی متوجه ایران گردد، این به معنای به خطرافتادن منابع تاًمین نفت برای چین است.

تصویب قطعنامهً شورای امنیت سازمان ملل مبنی براعلام منطقهً پروازممنوع برفراز لیبی و متعاقب آن مداخلهً نیروهای ناتو درپشتیبانی ازمخالفین قذافی تا سقوط اش، چین و روسیه را برآن داشت تا اشتباه مشابهی را درمورد سوریه تکرارنکنند و بنابرآن بااستفاده ازحق ویتو مانع تصویب هرگونه قطعنامهً درشورای امنیت سازمان ملل برضد بشاراسد شده اند. زیرا این گونه دخالت هارا به سود گسترش نفوذغرب و بالتبع محدود شدن ساحهً نفوذ خود می دانند. نگرانی دیگراین دوکشوراین است که پس ازسقوط بشاراسد، نفوذ جمهوری اسلامی ایران درمنطقه ضعیف ترشده و این کشوربیشترازپیش منزوی می شود. آنگاه زیرفشارهای بیشترغرب قرارخواهد گرفت. درهمین رابطه به قسمتی ازمصاحبهً رجب صفراف، رییس "مرکزمطالعات ایران معاصردرروسیه"، درگفت وگو بادویچه ویله توجه نماییم که می گوید: " سوریه برای حضورروسیه درفضا و سیاست خاورمیانه نقش تعیین کننده یی دارد. سوریه سپری است درراه نزدیک شدن غرب به سوی ایران. روسیه احساس خطر می کند که اگررژیم کنونی اسد تغییرکند، امریکا و کشورهای غرب می کوشند رژیمی رادرسوریه برسرکاربیاورندکه تابع منافع غرب باشد و قضیه حمایت سوریه ازحزب الله و حماس به هم می خورد. ازسوی دیگر روسیه نفوذ و تاًثیرگذاری خودرا ازطریق سوریه ازدست می دهد و همچنین باتغییررژیم سوریه امکان تاًثیرگذاری ایران درخاورمیانه هم ضعیف خواهد شد. همهً این ها نشان می دهد که غربی ها به مرزهای ایران نزدیک خواهند شد و این مسئله برای روسیه خطرناک خواهد بود. روسیه نمی خواهد کار به اینجا بکشد".

مثلث تهران، دمشق، حزب الله:
 رابطهً تهران، دمشق و حزب الله لبنان برمحورتشیع بودن ومخالفت با اسراییل گره خورده است. سوریه یگانه کشورمتحد استراتژیک جمهوری اسلامی ایران درخاورمیانه است وتهران ازآغاز درگیری ها درسوریه تا به امروز کوشش داشته است که رژیم بشاراسد را به هرقیمتی برسرقدرت نگاه دارد. مخالفین اسد را تروریستانی می خواند که به تحریک امریکا و اسراییل سربه شورش گذاشته اند. علی اکبرولایتی، مشاوربین المللی رهبرایران می گوید:" بشاراسدخط قرمزماست وتا آخرازاوحمایت می کنیم".( دویچه ویله،19.01.2013)

اهمیت سوریه برای جمهوری اسلامی ایران را می توان ازروی سخنان حجت الاسلام مهدی طائب، رییس قرارگاه عمار، اتاق فکرراهبردی، نزدیک به آیت الله خامنه ای، فهمید. نامبرده معتقد است که :" سوریه استان سی و پنجم و یک استان استراتژیک برای جمهوری اسلامی است و اگر دشمن به ما حمله کند و بخواهد سوریه یا خوزستان را بگیرد اولویت با این است که ما سوریه را نگه داریم، چون اگر سوریه را نگه داریم می‌توانیم خوزستان را هم پس بگیریم، اما اگر سوریه را از دست بدهیم تهران را هم نمی‌توانیم نگه داریم"( رادیو فردا 25/2/1392)

همچنان سوریه پل ارتباط میان تهران و حزب الله لبنان است  که درصورت سقوط بشاراسد ایران نمی تواند ازطریق آن کشورکمک هایش را به حزب الله ادامه دهد.

از سوی دیگرپشتیبانی تهران ازدمشق هزینه های بسیاری را براقتصاد ایران تحمیل کرده است، واین درحالی است که تحریم های فزاینده علیه ایران، اقتصاد آن کشور را با بحران بیشتر مواجه ساخته است. روشن است که تداوم کمک ایران به سوریه، به ویژه با ادامۀ جنگ، ایران وحزب الله را در یک جنگ فرسایشی فرو می برد. یکی از پیامد های دیگر آن تشدید نارضایتی ها درداخل ایران است. احتمال باخت ایران از آن رو بیشتر در نظر می آید که  که سرمایه گذاری روی یک رژیم درحال سقوط راپذیرفته و تمام قد به دفاع ازآن پرداخته است.
                                     

دخالت حزب الله لبنان درسوریه بازی با آتش است. شکی نیست که این مداخله با مشوره و هدایت جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است. لبنان کشوری است که جنگ پانزده سالهً داخلی را پشت سر گذاشته و امکان آن موجود است که دوباره به جنگ داخلی فرو رود. مخالفین بشاراسد که مخالف مداخلهً حزب الله درسوریه نیزهستند، تحرکاتی را برضد حزب الله درداخل لبنان شروع کرده اند. افزون برآن سّنی های لبنان نیزمخالف دخالت حزب الله درسوریه می باشند. شهرهای مرزی لبنان با سوریه به دفعات بسیاری صحنهً جنگ میان حزب الله و سّنی های مخالف بشاراسد بوده است. به گزارش رسانه ها، نیروهای حزب الله درواپس گرفتن شهرالقصیربه وسیلهً ارتش سوریه، دوش به دوش آنان می جنگیده اند. به تاریخ 20 جون، میشل سلیمان، رییس جمهورلبنان، گفت: " ادامهً حضورحزب الله درکناررژیم بشاراسد باعث ایجاد تنش ها درلبنان خواهد شد". وی ازحزب الله خواست تا نیروهایش را ازسوریه خارج کند.( رادیوی بین المللی فرانسه).

تاًثیراوضاع سوریه برمنطقه:

به تاریخ بیست وهشتم جون 2013، رادیوی بین المللی فرانسه، خبری را به نقل ازهوشیارزیباری، وزیرامورخارجهً عراق، به نشررسانید که نشانه هایی ازهمه گیرشدن جنگ درخاورمیانه است. نامبرده اظهارداشت که: " من انکارنمی کنم، همان گونه که گروه های سّنی ازکشورهای حوزهً خلیج فارس درجنگ داخلی سوریه حضوردارند، گروهی ازشهروندان شیعه عراقی نیزدرنبردهای داخلی سوریه شرکت دارند و این گروه ها درکنارنیروهای حزب الله لبنان علیه مخالفین رژیم اسد می جنگند". این درحالیست که خشونت های فرقه یی و حملات انتحاری درعراق روزانه جان دهها تن را می گیرد و القاعده و دیگرگروه های تندروسّنی ازشیعیان عراق انتقام کشی می کنند.

سقوط بشاراسد برای روسیه و چین یک شکست سیاسی و دیپلوماتیک است، اما بازندگان اصلی میدان نبرد، ایران و حزب الله لبنان خواهند بود که خطرات بعدی متوجه آنها است. جمهوری اسلامی ایران با پرورش وپشتیبانی هواخواهان خویش کوشیده است، ازآنها به حیث وسایل فشاراستفاده نماید. درلبنان، حزب الله که دولتی در دولت است، گوش به فرمان تهران است و به مثابهً ملیشیای آن کشورعمل می کند. تردیدی نیست که درافغانستان نیزچنین هواخواهانی را پرورانیده است. استفاده از آنها به دامنۀ خشونت ها می افزاید.

موجودیت نظامی درایران که درامورداخلی افغانستان دست ازمداخله بردارد و درپی تاًمین منافع خویش و صدور انقلاب به افغانستان نباشد، تاثیرات بسیاری درتاًمین امنیت و ثبات درکشورما دارد. دولت کنونی ایران، درروابط اش با افغانستان، همواره ازموضع قدرت برخوردکرده و بازبان زورگپ می زند. وجود یک دولت مردمی درافغانستان که بتواند جلو زورگویی های جمهوری اسلامی را بگیرد، می تواند این معادله را تغییردهد، اما تا آن زمان فاصلهً بسیاری داریم. بنابرآن، دوعامل دیگرمی تواند سبب تغییردررفتار و موضع  جمهوری اسلامی دربرابرکشورماگردد.

 یک، این که شاهد برقراری دولتی درایران باشیم که معتقد به همزیستی مسالمت آمیزبا کشورهای همسایه باشد و نه صدور انقلاب اسلامی نوع ایرانی.

دو، این که سقوط بشاراسد درسوریه، یک قدم دیگرغرب را به تغییررژیم درایران نزدیک می سازد، قطع رابطه جمهوری اسلامی ایران با حزب الله لبنان، تشدید تحریم های بین المللی و بالاخره به راه اندازی جنگ توسط اسراییل و غرب، عواملی اند که به تضعیف جمهوری اسلامی ایران منتج می شوند.

یادآوری این نکته ضروریست که نباید خواهان برقراری ثباتی درکشورمان باشیم که به قیمت خون هزاران سوری و تضعیف جمهوری اسلامی ایران فراهم شده باشد. ولی پیامدهای فوق نتایج ناگزیریست که ازبرتری طلبی های حاکمان جمهوری اسلامی ایران به دست میاید. گرچه که سقوط بشاراسد درسوریه، احتمالا" جمهوری اسلامی ایران را به عکس العمل های انتقام جویانه و خراب کارانه برضد امریکا وغرب، درکشورما برخواهد انگیخت؛ اما این ها بیشتربه تضعیف جمهوری اسلامی ایران منتج خواهد گردید. ضمن این که نمی توان عکس العمل متقابل امریکا و غرب رانیزدربرابراین حملات خوابکارانهً آن ها نادیده گرفت. احتمال دوم این است که، جمهوری اسلامی ایران را چنان درپوستهً خویش فروخواهد برد که تنها به فکرنجات و دفاع ازخودخواهد بود، که درین صورت نیزمداخلات اش درکشورما تقلیل خواهد یافت.                    

  
نتیجه:
 جنگ کنونی درسوریه به یک چیلنج برای طرف های درگیر مبدل شده است. بشاراسد اکنون نمی تواند درمورد سرنوشت این جنگ تصمیم بگیرد. به بیان دیگر، این کشورهای دیگرطرفداربشاراسد هستند که باید درموردسرنوشت او تصمیم بگیرند. چون مساًله اکنون به او و دولت اش خلاصه نمی شود، بلکه مساًله برسرنفوذ قدرت های منطقه یی و جهانی است.

شورای امنیت سازمان ملل ثابت ساخت که فقط مرجعی است برای چانه زنی کشورهای بزرگ برسرتقسیم جهان؛ و نه مرجعی که بتوان ازآن به سود بشریت صلح دوست استفاده کرد.

سیمای تحولات امید بخش درفرجام این جنگ خونین دیده نمی شود. آرزوها و امیدهای مردم به عدالت اجتماعی و آزادی های فارغ ازسایهً دیکتاتوران همچنان برای مدت های مدیدی دست نیافته باقی خواهند ماند.  چشم اندازهای مختلفی درفرایند این تحولات قابل حدس و گمان اند که هیچ کدام نوید صلح را برای مردم سوریه به ارمغان نمی آورند. خلای قدرت بعد ازسقوط بشاراسد وجنگ داخلی طولانی مدت، تجزیهً سوریه برمبنای قومی و مذهبی می تواند ازجملهً این پیامدهای ناخوشایند برای مردم اش باشند. ویا دربهترین حالت یک بشاراسد امریکایی و غربی برمسند قدرت تکیه خواهد زد. اما زمین سوختهً سوریه میراثی ازویرانی و تباهی و نفاق و نفرت و تبعیض را برای مدت های طولانی تجربه خواهد کرد. به ویژه که درآنجا نیز تخم افکار تروریستی بن لادن پخش شده است.

..........................................................................................................................


               توازن نيروها، نابرابري اراده ها   
Le Monde diplomatique

از بن بست درسوريه تا جنگ منطقه اي

Alain GRESH   

در حالي که مقدمات برگزاري کنفرانس ژنو ٢ دربارهء سوريه فراهم مي شود، پيروزي نيروهاي دولتي در قصيره به کمک حزب الله و نيز تصميم ايالات متحده براي کمک تسليحاتي به شورشيان اوضاع نظامي را تحت تاثير قرار داده است. نمي توان پايان درگيري ها را در آينده نزديک پيش بيني کرد. برعکس، کشمکش دور تازه اي با چهره اي فرقه گرايانه تر گرفته و در همه منطقه گسترش مي يابد.
آخرین شمازه. ژوئیۀ 2013

« آيت الله خامنه اي، رهبر انقلاب اسلامي ايران با موعظه اي از بالاي منبر مسجد بني اميه در دمشق به آرزوي ديرين خود خواهد رسيد. او اعلام خواهد کرد که به اتحاد اسلامي که ازمدت ها پيش قولش را داده بود، جامهء عمل پوشانده است. او با کبکبه از منبر پائين آمده و بر سر کودک بيچاره اي دست کشيده و روامداري قدرتمندان را [نسبت به سُني ها] نشان خواهد داد. سپس در کنار علماي سُني سوري خواهد ايستاد. با آن ها دست داده و در مقابل دوربين هاي تلويزيون ها که اين صحنه تاريخي را ضبط مي کنند، مچ هايشان را با همديگر به هوا بلند خواهند کرد. »(1)
روز بعد از پيروزي ارتش سوريه در قصيره، يک سرمقاله نويس با نفوذ سعودي با جملات بالا آيندهء فاجعه بار جهان اسلامي را (به قول خودش) بازگو مي کند که در زير ضربه هاي «پارسي ها» و شيعيان افتاده اند.
در همان زمان، در لبنان، حسن نصرالله دبيرکل حزب الله در يک سخنراني، اعزام رزمندگانش را به سوريه توجيه مي کند. اما او برخلاف بشار الاسد، مي پذيرد که «اگر بخش بزرگي از مردم سوريه از رژيم حمايت مي کنند، بي ترديد، بخش بزرگ ديگر با آن مخالفند». از ديد او، اين بعد دروني فرعي است و «لبنان، عراق، اردن و سراسر منطقه هدف طرحي امريکائي-اسرائيلي-تکفيري (٢)» واقع شده است و بايد در برابر آن مقاومت کرد، و يکي از راه هاي آن ياري به رژيم دمشق است.
همان گونه که گزارش بسيار کامل گروه بين المللي بحران (٣) توضيح مي دهد، بعد از اين، «جنگ سوري در ابعاد منطقه اي در حال دگرگوني به جنگ منطقه اي حول سوريه است». جنگ سردي مشابه با آن چه در سال هاي دهه ١٩٥٠ و ١٩٦٠ مصر جمال عبداناصر متحد شوروي ها و عربستان سعودي متفق ايالات متحده را رو در رو قرارداده بود، خاورميانه را تقسيم مي کند. اما، زمان تغيير کرده است: ناسيوناليسم عربي افول کرده و گفتمان مذهبي رواج يافته و حتي ماندگاري دولت ها و مرزهاي ناشي از جنگ اول جهاني نيز زير سوال رفته است .
قرباني اصلي اين درگيري سوريه است که ده ها هزار کشته، ميليون ها پناهنده بر جا گذاشته و ساختار صنعتي و همچنين ميراث تاريخي اش ويران شده است. اميدي که در بهار ٢٠١١ دميد به کابوس بدل شد. پس چرا، امري که در قاهره ميسر شد، در دمشق رخ نداد؟
عزم راسخ ايران و روسيه
در مصر، حسني مبارک، دست کم به دو دليل با آساني نسبي سرنگون شد. نخبگان و لايه هاي اجتماعي مرتبط با دار و دستهء حاکم براي از دست دادن امتيازات شان، واقعا نگران نشدند، والبته نگراني آن ها براي جان شان ازآن هم کمتر بود. چه بازرگانان، چه افسران عاليمقام ارتش و يا مسئولان سرويس هاي امنيتي، همه با آرامش خيال پس از انقلاب صف عوض کردند. فقط اقليتي – آن هم به کُندي و ترديد بسيار – به دادگاه کشانده شدند. از سوي ديگر، عزل مبارک در داده هاي ژئو پوليتيکي منطقه، هيچ دگرگوني بوجود نياورد. ايالات متحده و عربستان سعودي مي توانستند خود را با تغييراتي که آرزويش را نمي کردند اما، منافع اساسي آن ها را نيز تهديد نمي کرد، وفق دهند، به شرطي که بتوانند به اين دگرگوني ها جهت بدهند.
در سوريه، وضع به صورت ديگري است. از همان آغاز اعتراض ها، استفاده نامحدود سرويس هاي امنيتي از خشونت به رژيم امکان داد که ماه هاي پرارزشي براي سازماندهي خود زمان بخرد. رژيم اپوزيسيون را به طرف نظامي شدن و درگيري، و حتي فرقه اي شدن کشانيد تا بر ترس جناح هاي مختلف مردم بيشتر دامن بزند: نه فقط اقليت ها، بلکه همچنين بورژوازي و لايه هاي متوسط شهري، از گفتار افراطي برخي گروه هاي اپوزيسيون و نيز سيل جنگجويان خارجي با کارگرداني رژيم به هراس افتادند.
به همان ميزاني که جسدها بر روي هم انباشته مي شدند، هر دوره انتقالي بدون روحيهء انتقام ناممکن مي شد، و خواهي نخواهي، قشرهاي نسبتا بزرگي از جامعه با ترس براي جان خود در صورت پيروزي «اسلاميست ها»، به دار و دسته اسد مي پيوستند. مترسک اسلاميست آن چنان مي ترساند که سال هاست آن را در بسياري از پايتخت هاي غربي تکان مي دهند، و به سخنان دمشق خطاب به فرانسه اعتبار مي دهد: «چرا در سوريه به گروه هائي کمک ميکنيد در حالي که در مالي با آن ها مي جنگيد؟»
رژيم همچنين از موضع استراتژيکي اش نسبت به دو متحد اصلي خود يعني ايران و روسيه نيز بهره برده است؛ اين دو کشور بسيار مصمم تر از کشورهاي عرب ياغربي دردرگيري شرکت دارند – اراده اي که رقبايشان راغافلگير کرد. به ديدهء ايران، سوريه از زمان انقلاب ١٩٧٩، تنها متحد مطمئن عربي به شمار مي رود که در لحظات دشوار از آن کشور حمايت کرده، از جمله در مقابل تهاجم عراق در سال ١٩٨٠، که همهء حکومت هاي خليج [فارس] به طرفداري از صدام حسين بسيج شده بودند. در شرايطي که انزواي کشور در سال هاي اخير شدت يافته و هدف تحريم هاي سرسختانه آمريکا و اروپا قرار گرفته، و نمي توان خطر مداخله نظامي اسرائيل و/ يا امريکا را ناديده گرفت. دخالت جمهوري اسلامي ايران در سوريه، اخلاقي نبوده ولي گزينش استراتژيکي عقلائي است که انتخاب حسن روحاني، رئيس جمهور جديد، احتمالا تغييري در آن نخواهد داد. تهران با گشايش اعتبار براي بانک مرکزي سوريه، تحويل نفت، اعزام کارشناسان نظامي براي نجات متحدش از هيچ وسيله اي کوتاهي نکرده است. (٤).
اين تعهد ايران را واداشت تا با توافق روسيه، حزب الله را به شرکت مستقيم در نبردها ترغيب کند. درست است که اين حزب و دبيرکل آن بهانه آوردند که هزاران جنگجوي اسلاميست از لبنان و ديگر کشورهاي عربي به سوريه رو آورده اند؛ اما چنين مداخله اي فقط تنش ميان سني ها و شيعيان را وخيم تر مي کند (برخوردهاي مسلحانه در لبنان افزا يش يافته است) و آب به آسياب واعظان سُني تندرو مي ريزد.
کنفرانسي که با شعار «حمايت از برادران سوري» در ١٣ ژوئن ٢٠١٣ در قاهره برگزار شد، به جهاد دعوت کرد. محمد مرسي رئيس جمهوري مصر در آن شرکت کرد. او که تا کنون نسبت به اين موضوع جانب احتياط را گرفته بود، قطع روابط ديپلماتيک با دمشق را اعلام کرد. مسئله قابل توجه در اين نشست، برخوردهاي شديد بر ضد شيعيان بود، و از جمله از سوي شيخ هاي ميانه رو. نمايندگان جامعه الازهر قاهره، بالاترين نهاد اسلام سُني پرسيد که «مداخله حزب الله که خون بيگناهان را در قصيره مي ريزد، چه مفهومي دارد؟ چرا آن ها به اين منطقه رفته اند؟ اين جنگ عليه سُني هاست و دليل بر فرقه گرائي شيعيان (٥)».
اما، دلايل دخالت روسيه را بايد کاملا فراتر از شخصيت ولاديمير پوتين جستجو کرد که البته مطبوعات غرب آن را تا حد کاريکاتور کاهش داده اند. اولين دليل، ارادهء مسکو براي پايان دادن به محو آن کشور از صحنه بين المللي است.
براي رازگشائي از اين دل نگراني، به سخن يک ديپلمات مصري گوش مي دهيم: «غربي ها هزينه اقدامات شان را براي منزوي کردن مسکو پس از فروپاشي اتحاد شوروي مي پردازند. بدين ترتيب که به رغم توجه خاص بوريس التسين نسبت به آنان، ناتو (سازمان پيمان آتلانتيک شمالي) خود را تا مرز هاي روسيه گسترش داد.» در مورد مسئلهء سوريه، به مدت ٢ سال « غربي ها به روسيه پيشنهاد مي کردند که بي کم و کاست به طرح آن ها بپيوندند. اين امر واقع گرايانه نبود
به راستي ، تصويب قطع نامه ١٩٧٣ شوراي امنيت سازمان ملل متحد در مورد ليبي که به خاطر حقانيت دادن به مداخله نظامي سرهم شد، روسيه را مارگزيده کرد و نه فقط آن کشور را – از آن به بعد، کشورهائي مثل برزيل، هند، آفريقاي جنوبي يا چين در مورد قطع نامه هاي پيشنهادي غربي ها در مورد سوريه در سازمان ملل خويشتن داري کرده اند. سقوط رژيم الاسد براي کرملين شکستي به حساب مي آيد: اين امر به معني پيروزي جديد براي اسلاميست ها تلقي شده و روسيه را که تبليغات وهابي هاي فعال در ميان مسلمانان فدراسيون روسيه را نکوهش مي کند، با خطر سرايت آن به اهالي مواجه خواهد ساخت.
در برابر اراده مصمم روسيه –ايران، پشتيباني هاي خارجي از اپوزيسيون متفرق و بي نظم سوريه، غيرموثر بوده و با تصوير ارائه شده از توطئه ي بزرگ «سعودي-قطري- آمريکائي-اسرائيلي-سلفي» فاصله بسيار دارد. از ترکيه تا عربستان سعودي، از قطر تا فرانسه، هر کدام نقش مطلوب خود را ايفا کرده ، مُراجعان خود را تقويت و به يکي کمک رسانده و به ديگري جواب رد داده اند. در آوريل ٢٠١٣، به ياري ميليون ها دلار قطر و با انتصاب غسّان هيوت با مليت امريکائي به نخست وزيري حکومتي همان اندازه «انتقالي» که پوشالي، مضحکه به نهايت خود رسيد. مداخله بازرگانان ثروتمند خليج فارس که با هيچ استراتژي دولتي تشابه ندارد و از هر نظارتي مصونند، به آشفتگي موجود افزود. (٦)
سرانجام، بسيار دشوار ست که در ميان اين همه جناح، گروه، کتيبه (واحدهاي رزمنده) که با برچسب ساده و فريبنده «اسلاميست» شناخته مي شوند، گيج نشد؛ امري که امکان مي دهد که گونه گوني و اختلافات سياسي و استراتژيکي آن ها را ناديده گرفت (٧). بدين ترتيب جبهه النُصره که خود را وابسته به القاعده مي داند، همان قدر در غرب ايجاد تشويش مي کند که در عربستان سعودي، کشوري که در سال هاي ٢٠٠٣ تا ٢٠٠٥ تا پاي مرگ با سازمان اسامه بن لادن مبارزه کرد. اين بيم و نگراني در سازمان هاي سلفي نيز وجود دارد. نادر بکار، سخنگوي بسيار رسانه اي النور، عمده ترين حزب سلفي مصر، به ما توضيح داد که چگونه مي توان علف را زير پاي القاعده قطع کرد: «آن چه ما خواستاريم، ناحيه پرواز ممنوع هوائي است. براي اين که خود انقلابيون پيروزي را بدست آورند. ما تعهد مي کنيم که کسي از مصر نرود: پيروزي فقط بايد از آن سوري ها باشد»
بازي بي برد و باخت
اين فريادهاي ناهنجار با زوال ايالات متحده تقويت شد، چرا که اين دولت با اين که خواهان سقوط رژيم سوريه است، اما پس از شکست هاي عراق وافغانستان داوطلب ورود در ماجراجوئي خاورميانه اي نيست. ريچارد هاس در واشنگتن، بهتر از هر کسي اين روحيه را بازتاب مي دهد. اين همکار پيشين جورج دبليو بوش، کتابي منتشر کرده است با عنوان سياست خارجي را بايد از کشور خود شروع کرد: چرا بايد در آمريکا نظم برقرار کرد (٨) استدلال او چيست؟ مشکلات داخلي، از خرابي سيستم حمل و نقل تا کمبود کارگر ماهر مانع از اعمال رهبري امريکا در سطح جهاني ست.
بنابراين تصميم باراک اوباما براي تحويل سلاح به شورشيان سوريه را چگونه بايد تفسير کرد؟ استفاده ارتش سوريه از گاز سارين (اين موضوع مورد مجادله است) (٩) که برپايه گزارش واشنگتن، صدوچهل کشته از نود هزار کشته اين کشمکش به آن مربوط است، به بهانه اي مي ماند. اما بهانه براي چه؟
سوريه ميدان نبرد منطقه اي و بين المللي شده است و هيچکدام از دو اردوگاه نمي توانند شکست قهرمانان خود را بپذيرند. پس از موفقيت حکومت در قصيره، ايالات متحده مي خواهد از پيروزي رژيم سوريه جلوگيري کند، که از سوي ديگر بسيار غير محتمل است چرا که بخش بزرگي از جمعيت کشور رژيم را رد مي کنند. مردمي که راديکال تر شده و چيزي ندارند که از دست بدهند. اما، نبايد اين اراده را به صورت مداخله گسترده و يا حتي برقراري ناحيهء منع پرواز هوائي يا اعزام نيروهاي زميني برگرداند. چون توازن قوا برقرار است، بن بست احتمالا به طول خواهد کشيد و با خود ويراني ها و مرگ بيشتر ببار خواهد آورد. ولي همچنين، خطر گسترش کشمکش به همه منطقه وجود دارد که عنوان گزارش «گروه بحران بين المللي» آن را چنين خلاصه مي کند: «متاستاز کشمکش سوري».
عراق، اردن و لبنان در کشمکش گرفتار شده اند. جنگجويان عراقي، لبناني، سني و شيعه در سوريه در مقابل هم قرار دارند. بزرگراه هاي «شورشيان بين المللي» (١٠) که از افغانستان تا ساحل [آفريقا] سلاح و ايده حمل مي کنند، بيش از حد شلوغ اند. تا زماني که طرفين خارجي درگيري کشمکش را به منزلهء بازي بي برد وباخت بيانگارند، مصيبت سوريه ادامه خواهد يافت. و آن هم با خطر کشاندن منطقه به اغتشاش.
******
پاورقي ها:
١جمال خاشقجي، الحيات ، که BBC Monitoring، لندن، در روز ٢٥ ژوئن ٢٠١٣ بازتاب داد.
٢گفتاري که بي بي سي مونيتورينگ در ١٥ ژوئن ٢٠١٣ پخش کرد. تکفيري ها مسلماناني را که از سمتگيري آنان پيروي نمي کند، کافر مي خوانند.
٣ – « Syria’s metastsising conflictd », International Crisis Group (ICG), Bruxelles, juin 2013, www.crisisgroup.org
٤ - به مقاله کريم اميل بيتار، «جنگ هاي نيابتي در سوريه» ، لوموند ديپلماتيک، ژوئن ٢٠١٣ مراجعه کنيد:http://ir.mondediplo.com/article200...
٥ – « Sunnit clerics shift stance on Syria, urge jihad », BBC Monitoring, 14 june 2013 ».
٦ – Cf. Joby Warrick, « Private money pours into Syrian conflict as rich donors pick sides », The Washington Post, june 15th, 2013.
٧براي درک بهتر مطلب – البته در اين مدت، نقشه تغيير کرده است - ، نگاه کنيد به: « Tentative Jihad : syria’s fundamentalist opposition », ICG, 12 octobre 2012.
٨ – Richard Haass, Foreign Policy Begins at home : The Case for Putting America’s House in Order, Basic Books, New York , 2013.
٩به بيانات هيلترمن در نيويرک تيمز نگاه کنيد: Joost Hilterman in Kareem Fahim, « Still more questions than answers on nerve gas in Syria », The New York Times, june 13, 2013.
١٠به نقشهء Philippe Rakacewicz با همين عنوان در لوموند ديپلماتيک ، نوامبر ٢٠٠٧ مراجعه کنيد .









Montag, 1. Juli 2013

تلون مزاج کرزی



  تبصرۀ خوشه          
   دهم سرطان 1392خورشیدی
         اول جولای2013.

          اندر باب تلون مزاج آقای کرزی


                       


همه آگاه استند که اقای حامد کرزی استقرار سیاسی- فکری ندارد. چند تن  از یاران ومشاوران وی که سه سال پیش تصمیم گرفتند، خود را دربرابر وی نامزد مقام ریاست جمهوری نمایند، در مجالس خصوصی گفته بودند:
هر قدر کوشش می کنیم، که استقراری بیابد، ولی تلون مزاج وی اصلاح پذیر نیست.
مصاحبه ها، سخنرانی ها وموضعگیری های رنگارنگ وی برای مردم خسته کن وخنده آور شده است. یک بار امریکا را مخاطب قرار داد که ما شیرهستیم. آن سخن وی چنان نقل مجالس شد که می گویند، که خوش خودش هم آمده بود!!  
عجب شیری بوده است!
شاید هیچ وقت این آقا قبول نکند، که در امریکا بود. پیام مخصوص تلفونی او را خبر داد، که آمادۀ حرکت به سوی افغانستان باش. 
یعنی اول ازطرف ادارۀ بوش با مشورت های همیشگی زلمی خلیل زاد انتخاب شد، روانۀ افغانستان گردید، ودر حمایت قوای خارجی مخصوصاً امریکا شروع کرد به زندگی. نتیجۀ حیات سیاسی اش هم دسته بازی، تفرقه اندازی، طالب پروری،سوء اداره،گفتن گپ های ناسنجیده است.هیچ وقت نخواست بفهمد که "شیریت" جناب درکجاست.
در کارهای خویش هوشیاری های هم دارد.درگرماگرم افشأ مجدد پولگیری شرم آور،جنجال با پاکستان را چاق کرد، تا روحیه را بکشاند به سوی پاکستان.
از این قصه های وی مردم بی شمار دل های پرخون دارند.
از تلون مزاج وی قصه یی است که چون خودش دارندۀ توان ودرایت وقدرت تصمیم گیری نیست، تصمیم او را اشخاص دیگری می گیرند. پیش از چاشت دوسه بار، حال تغییر می دهد. زیرا دوسه نفر تأثیر گذار را می بیند. بعد ازظهر وی نیز چنین است. شاید تشخیص همین وضع او از طرف زلمی خلیل زاد بود، که در وقت سفارت خویش در کابل ، بیشترین وقت را در ارگ با کرزی سپری می کرد.
تلون مزاجی را که دوهفته پیش در برابر طالبان نشان داد، نیز دوامدار نیست. به زودی رشته ها را محکم می کند. زیرا تیم اصلی مشاورین وی  تا استخوان طالب پرست استند.

دموکراسی ملوک الطوایفی آقای کرزی

 

از دموکراسیِ ملوک‌الطوایفیِ آقای کرزی
                       تا
       امارتِ ملوک‌الطوایفیِ طالبان
احمد عمران
رییس‌جمهور کرزی معتقد است که برخی کشورها و از جمله پاکستان از شش‌ماه به این‌سو در پی ایجاد نظام ملوک‌الطوایفی در افغانستان هستند. رییس‌جمهور کرزی چنین نظامی را به صلاح مردم افغانستان و پاکستان نمی‌داند و از پاکستانی‌ها می‌خواهد که از اجرای چنین طرحی دست بردارند. آقای کرزی این سخنان را در نشست خبری مشترک با دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا بیان کرد و شاید هدفِ او از کشورهای خارجی‌یی که نام نگرفت، بریتانیا بوده باشد. چون به هر حال بحث نزدیکی‌های سیاسی و استراتژیک میان دو کشور پاکستان و بریتانیا از گذشته‌ها مطرح بوده و حتا در همین نشست خبری نیز به‌نوعی به آن اشاره شد. ولی هدف اصلی این نوشته، نگاهی از سرِ تعمق به اظهارات آقای کرزی به عنوان رییس‌جمهوری افغانستان و درس‌آموختۀ رشتۀ علوم سیاسی است. 

بارها گفته‌ایم و حالا هم به تأکید می‌گوییم که آقای کرزی سیاست را نمی‌فهمد و یا بسیار بد می‌فهمد. خلط مبحث که در علوم سیاسی به‌شدت تلاش می‌شود که از آن حذر شود، همواره در اظهاراتِ آقای کرزی جایگاه خاصی داشته است. آقای کرزی بدون آن‌که به ریشه‌ها و معنای مفاهیم و اصطلاحات سیاسی توجه داشته باشد، از آن‌ها استفاده می‌کند.
بحث نظام ملوک‌الطوایفی در قرن‌های گذشته در اروپا به وجود آمد و بخشی از تفکر نظام فیودالی به شمار می‌رود. برای روشن‌تر شدنِ این جستار، در آغاز تعریفی جامع از این اصطلاح با استفاده از «فرهنگ علوم سیاسی» نوشتۀ غلام‌رضا علی بابایی ارایه می‌شود. در «فرهنگ علوم سیاسی» ذیل اصطلاح فیودالیسم / ملوک‌الطوایفی چنین آمده است: «فیودالیسم اصولاً اصطلاحی است که برای دورۀ معینی از تاریخ کشورهای اروپایی (قرن ۹ تا ۱۳). فیودالیسم نوعی نظام اجتماعی است که در آن قدرت سیاسی میان زمین‌دارانِ بزرگ تقسیم شده و هر ارباب یا زمین‌دار، دارای عده‌یی رعیت می‌باشد که این‌ها در برابر خدمت کردن در سپاه و یا سایر خدمات، حق تملک یا استفاده از قطعه‌یی زمین را از ارباب به‌دست می‌آورند. به این زمین تیول گفته می‌شد. ظهور فیودالیسم در اروپا به دنبال تجزیۀ امپراتوری شارلمانی (۸۱۱- ۷۴۲) صورت گرفت و قدرت‌های محلی رونق یافتند. مردم شهرها و روستاها که خود را در خطر هجوم بیگانه‌گان می‌دیدند، چاره‌یی جز توسل به زورمندان و فرمان‌روایان محلی نیافتند. بدین ترتیب، ارباب محلی تنها پاسدار آن‌ها شناخته می‌شد و این آغاز استقرار نظام فیودالی در اروپای غربی بود. در ظرف سه قرن این نظام به صورت منظم‌تری درآمد. بسیاری از دانشمندان معتقدند که این نظام مخصوص همان دورۀ خاص از تاریخ اروپاست و نباید آن را در جوامع دیگر جست‌وجو کرد. ولی برخی به‌خاطر پاره‌یی شباهت‌ها (به‌خصوص مسالۀ پراکنده‌گی قدرت و به وجود آمدن ارباب‌های محلی) اصطلاح فیودالیسم را برای کشورها و محل‌های دیگر نیز به کار برده‌اند. تاریخ فیودالیسم نشان می‌دهد که هرگاه شرایط زیر در جامعه‌یی وجود داشته باشد، فیودالیسم به‌آسانی در آن رشد می‌کند:
- شکل اصلی تولید، کشاورزی باشد؛
- جامعه به اقوام و قبایل متعددی تقسیم شود که پیوندهای اقتصادی و فرهنگی و تاریخی میان‌شان سست باشد؛
- روابط میان نقاط مختلفِ مملکت به علل جغرافیایی یا علل دیگر، دشوار یا ناممکن باشد؛
- وحدت اقتصادی مملکت، دچار تجزیه شود و یا به سبب نبودن وحدت اقتصادی، وحدت سیاسی کشور امکان‌پذیر نباشد؛
- حکومت مرکزی نتواند اتباعِ خود را در برابر ستم‌گران داخلی و مهاجمان خارجی حفظ کند.»
اگر به این مولفه‌ها توجه شود، آن‌گاه مشخص می‌گردد که کاربرد اصطلاح ملوک‌الطوایفی برای کشوری مثل افغانستان، اصطلاحی بدون مصداق می‌تواند باشد. حداقل این موضوع روشن می‌شود که آقای کرزی، فهمی ناقص و نادرست از اصطلاحات سیاسی دارد. کاربرد این اصطلاح در کنار نخست‌وزیر بریتانیا، می‌تواند مایۀ شرم‌ساری باشد که متأسفانه آقای کرزی به این‌گونه مسایل کمتر اهمیت می‌دهد.
اما نظام ملوک‌الطوایفی از یک منظر دیگر، هنوز بر بخش‌هایی از جهان و به‌ویژه افغانستان به حیاتِ خود ادامه می‌دهد. این نظام با آن‌چه که در تاریخ قرون گذشته وجود داشت، فرق فاحش دارد و به همین دلیل باید آن را نوعی نظام ملوک‌الطوایفیِ مدرن به شمار آورد. آقای کرزی شاید اشاره به این‌گونه نظام داشته است، ولی جالب این‌جاست که او نظام ملوک‌الطوایفی را با فدرالیسم نیز گاهی اشتباه می‌گیرد. فدرالیسم نظام سیاسیِ ویژه‌یی است که کشورهای زیادی در جهان بر این مبنا شکل گرفته‌اند. نظام‌های امریکا، آلمان و روسیه از معروف‌ترین شکل‌های نظام‌های فدرالی در جهان معاصر هستند. حالا این‌که چرا چنین نظامی که بسیار مدرن هم خوانده می‌شود، برای کشوری مثل افغانستان مشکل‌ساز تمام می‌شود، پرسشی‌ست که فقط آقای کرزی می‌تواند به آن پاسخ دهد و بس. اما جالب این‌جاست که نظام فعلی افغانستان که آقای کرزی افتخار رهبری آن را دارد، بیشتر به نظام ملوک‌الطوایفی باتوجه به تعریف آن، همخوانی دارد تا به یک نظام با مولفه‌های دموکراتیک. حداقل دو ـ سه مورد از مولفه‌های نظام فعلی افغانستان، با نظام ملوک‌الطوایفی همخوانی‌های نزدیک دارد. مگر آقای کرزی خودش را ارباب این کشور نمی‌داند و در مناسبات خود به‌جای رعایت اصول دموکراتیک، از شیوه‌های سنتی و ملوک‌الطوایفی استفاده نمی‌کند؟
دو انتخاباتِ گذشتۀ ریاست‌جمهوری در کشور، نشان داد که آقای کرزی چه‌قدر وابسته به بزرگان و ارباب‌های محل است و با داشتن فهرستی از این افراد، چه‌قدر تلاش کرد که رای مردم را در انتخابات از آنِ خود کند. همین حالا میلیون‌ها دالر که از منابع مشکوک در اختیار آقای کرزی قرار می‌گیرد، در اختیار بزرگان و موسفیدانِ محلی قرار داده می‌شود تا به نحوی از حکومت آقای کرزی حساب ببرند.
در یک دهۀ گذشته، آقای کرزی نظام دموکراتیکِ افغانستان را به نظام ملوک‌الطوایفی تبدیل کرد و حالا از دیگران شکایت می‌کند که می‌خواهند در افغانستان نظام ملوک‌الطوایفی به‌وجود آورند. دیگران هم به آقای کرزی دیده‌اند و چنین طرحی به ذهن‌شان رسیده که نظام کاربردی برای افغانستان، می‌تواند یک نظام ملوک‌الطوایفی باشد؛ همان نظامی که فعلاً آقای کرزی در رأسِ آن قرار دارد؛ نظامی که می‌گوید دموکراتیک است، ولی با اصول نظام فیودالیسم، رهبری و کنترول می‌شود.
نظام امارت اسلامی نیز نوعی نظام ملوک‌الطوایفی بود. اصلاً قرایت دینی و سیاسی طالبان، قرایتی پیشامدرن و مبتنی بر نظام‌های سنتی قبایلی است. آیا آقای کرزی چنین تفکری ندارد؟ تفاوت دموکراسی آقای کرزی با امارت اسلامی طالبان در چیست؟
اگر از منظر اندیشۀ سیاسی، به این دو نظام و روابطِ آن‌ها نگاه شود، یک اصل مشترک میان آن‌ها می‌توان یافت و آن اصل مشترک، همان ویژه‌گی‌های نظام‌های ارباب‌رعیتی و یا ملوک‌الطویفی است.
به نقل ازسایت روزنامۀ ماندگار

Donnerstag, 27. Juni 2013

دونبشۀ تازه از پرتو نادری

پرتونادری

 

مفتی الممالک و آن جماعت اوباشان!


وقتی شنیدم که خواصی نمایندۀ پروان درپارلمان، در برابر رسانه های آزاد، فتوای جهاد صادر کرده است، با خود گفتم: توکار زمین را نکو ساختی / که برآسمان نیز پرداختی!
در سال‌های پسین که نسل دانشی‌مردان در سرزمین ما خشکیده و دانش و دانشگاه را بخشیده ایم به دیگران، و سایه ها شان را می زنیم به تیر، دیگر افغانستان را در« دانشنامه»‌های جهانی راهی نیست. سده‌هاست که دروازۀ « دانشنامه»ها به روی ما بسته است. با خود گفتم چه خوب شد که چنین فتوایی از حنجرۀ سبز مجلس نمیانده‌گان افغانستان چنان گل کرد که در یک آن، چهار ارکان هستی را تکان داد و این فرصت را در سدۀ بیست ویکم پدید آورد تا اگرما را در دانشنامه‌ها راهی نیست، دست کم  با این فتوا در تعصبنامه های جهانی جایگاهی یافته‌ایم بلند، به بلندی این فتوا، شاید هم به بلندی آن تندیس بزرگ در کنارۀ نیل!
کسی اعتراض می کرد که خواصی با خواص مفتیان بیگانه است، گفتم اگر آشنا می بود، لب به چنین سخنی نمی گشود، حال که لب گشوده است... مجلس نماینده‌گان باید در ساختار خود بازنگری کند و در کنار کمیسیون های دیگر، کمیسیون « فتاوی خواصی» را نیز ایجاد کند.
ماباید قدر بزرگمردان خود را بدانیم، که اگرامروزه چراغ افروزیم و از جابلسا  تاجابلقا به جستجو بپردازیم مفتی گزیده‌یی چون او نخواهیم یافت. کوه درهر سرزمینی دیده نمی شود، همان گونه که مردان بزرگ درهر روزگاری چهره نمی نمایند. روزگاران درازی باید چشم به راه بود تا بزرگی، مفتیی و شهسواری از راه رسد. اگر چنین نمی بود سده‌ها پیش حکیم سنایی غزنوی به پیشواز خواصی وخواصی مشربان چنین نمی گفت:
سال‌ها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعر شیرین سخن
قرن‌ها باید که تا از پشت آدم نطفه‌یی
بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن

این روز‌ها عیب جویان چند گرد‌هم آمده، و آستین بر زده بودند تا خورشید فتوای خواصی را از روشنای بی خاصیت سازند و آن را در پشت ابرهای هزاران پرسش سیاه پنهان کنند. یکی می گفت آن گاه که گلوی کودکان را سیاوش‌وار می بریدند و خون داغ وپاک شان را در ریگزار‌های سوزان قندهار می ریختند، خواصی چرا فتوا صادر نکرد؟ آن گاه که انبوه سربازان و شهروندان جلال آباد را در کابل بانک به گلوله می بستند، خواصی چرا مهر بر لب زده بود؟ وقتی ملا امامی در سمنگان بر دختر چهارده ساله‌یی تجاوز می کند، خواصی چرا لب نمی جناند! آن گاه که طالبان در خیابان میدان هوایی جشن آدم کشان برپا کرده بودند، جناب خواصی چرا خود را زده بود به کری!
نمی دانم چرا ازجای برخاستم و گفتم خداوند شاهد است که من این خواصی را با هیچ خاصیتی نمی شناسم؛ اما از این که او این جا نیست، اصول جوانمردی حکم می کند که به هر پرسش شما صد پاسخ گفته آیم. گفتند: بگو! گفتم: خواصی هرسخن که می گوید آن سخن بروجه دین و جذبات آن چنانی آید! حال که آن دو کودک را با تیغ مبارک امیرالمونین سر بریده اند چه خللی در ارکان دین پدید آمده است؟ هیچ! پس این کار چه جای فتوا دارد؟  فتوا دادن که شعر سرودن نیست که تا شاعر چشمی و قامتی و زلفی را می بیند، در دلش هزار شیطان خانه می کند و هذیان های شاعرانه‌اش به پرواز می آید. فتوا از سرچشمۀ جان و خرد و دانش آید نه از خیالات شاعرانه! فتوا دادن پراگنده‌گویی اوباشان در رسانه‌هانیست که تا لب می گشایند تیر در جگرخواصی و خواصی مشربان می زنند.  بدانید و آگاه باشید آن را که دانش نیست اگر فتوا دهد بر ریش خود خندیده است! آقای خواصی بر این نکته آگاهی بزرگی دارد!
این که چرا مفتی الممالک جناب خواصی در برابر رسانه ها فتوا صادر کرده است، برای آن است که این رسانه ها برنامه های شوق بر انگیزی دارند، تا من و خواصی به این برنامه ها می بینم شوق ما بر انگیخته می شود، و شب تا بامداد خواب حرم سلطان، فاطمه گل  ویا عفت و آیچه را می بینیم. این خواب های اهرمنی بلور تقوای ما را می شکند، چون بلور تقوی شکست دیگر هر کار نا روایی روا می شود، حال که من و جناب خواصی شبانه در چنین دوزخی می سوزیم چه برسد به آن جوان بیست و بیست واند ساله. هیچ انسان عاقلی نمی خواهد از پشت شیشه،عسل نوش جان کند. شاید شب‌های زیادی این شیطان که نفرین خداوند بر او باد! انسان‌های با تقوایی را چنان وسوسه کرده باشد که برخاسته و آن« دختر رعنا و زیبا » را از پشت شیشۀ تلویزیون بوسیده باشند! مگر شما نمی دانید که شیطان، همیشه در کنارانسان‌های با تقوا نشسته است! چنین است که جناب خواصی انبان تمام دانش و شایسته‌گی های مفتی‌گری خود را گشود و در برابر چنین رسانه‌های شوقی، جهاد شلیک کرد! دیدم که پرسشگررا دیگر پرسشی در انبان نمانده است.
دیگری پیش آمد با پرسشی که گویی از نفسش آتش بیرون می زد که سال پار مخدوم رهین وزیر اطلاعات وفرهنگ در شب قدر، آوازخوان بانوی را از اروپا خواسته بود و در حالی که مردمان در مسجد وزیر اکبرخان ختم قرآن داشتند، بانو در سالون رادیو تلویزیون دولتی می خواست که در باغ چشمان وزیر بنشیند، چرا خواصی آن‌گاه فتوا صادر نکرد؟
گفتم ای بیخبر از دنیا و عقبا مگر نمی بینی که جناب وزیر در تمام لحظه های زنده‌گی تسبیح به دست دارد و صوفیانه اوراد می خواند، در همان شب قدر که تو می گویی، بلی صدای ختم قرآن به گوش دانشمند وزیر می رسید؛اما در جذبۀ آواز بانو چالاک‌تر از هرزمان دیگری تسبیح می انداخت، او را خداوند چنان استعدادی داده است که می تواند دریک زمان پنچ کار را انجام دهد، چنان بود که گوش به قرآن داشت، چشم به اندم بانو وشاید هم بانوان دیگر و انگشتان روی دانه‌های تسبیح و لبان در تکرار اوراد. من خود تا جنبیدن لبان مسیحایی وزیر را دیدم خواستم بدانم که وزیر را چه حالت صوفیانه‌یی دست داده و چه وردی می خواند،آهسته رفتم و گوشی به اورادش دادم  و دریافتم که می خواند:

این جا به می لعل بهشتی می ساز
آن جا که بهشت است رسی یا نرسی

گفتم وزیر را مرتبه هایی است که شما را نیست، او گاهی همان خط سوم است که نه خودش، خود را می شناسد و نه تو او را می توانی شناخت، اگر در آن شب قدر او را تاخیر افتاد؛ بدان که با این اورادی که می خواند و با آن تسبیح گردانی صوفیانه‌یی که داشت، صواب این کار در ترازوی عدل، برابر با آن گناه بزم در شب قدر است. بناً دیگر چه جای فتوا باقی می ماند، فتوا آن گاه صادر می شود که کشتی دانش دینی همه‌گان در گل می نشیند، بعد مفتی الممالک می آید با کلید زنگ خوردۀ فتوای خود، گره از آن کار فروبسته‌ می گشاید. دیدم که اوباش دوم هم سر افگنده رفت  کنار آن اوباش نخستین و چیزی زیر لب غم غم کرد که من در نیافتم!
در میان آن جماعت پچ پچی افتاد وفکر کردم که دیگر مناظره‌یی در میان نیست، تا این که مردی قامت بلند کرد که موی در آسیای روزگار سپید کرده است، او با صدای آرامی به آن جماعت گفت که ای یاران بدانید که فتوای خواصی برخلاف قانون است و به آزادی بیان آزار می رساند! تا بخواهد سخن دیگری گوید،که از جای برخاستم و گفتم ای پیر روزگار دیده! به من بگو که تیمم مقدم است یا طهارت؟ گفت: طهارت که از قدیم گفته اند: چون آب آید تیمم برخیزد! گفتم پس قانون را چه توانی باشد که با فتوا مقابله کند! چون جناب خواصی عقاب فتوایش را به پرواز در آورد، این گنجشکان قانون خیل خیل به لانه‌های ترس و انزوای خود پناه می برند و دیگر کسی صدای چُرچُرشان را نمی شنود.
دیگری پرسید حال که گنجشکان قانون ازهیبت عقاب تیزچنگال فتوای خواصی گریخته اند، مگر مخدوم رهین با کدام کلاغ نیرنگ، گوسفند قانون رسانه های همگانی را از چنگک قصابی کمیسیون غیر قانونی بررسی تخطی‌های رسانه ای،  ازیک لنگ آویزان کرده است! اگر خواصی را خاصیت در فتواست پس چرا در برابر قانون شکنان فتوا صادر نمی کند؟
هرقدر که در کوچه‌ها و پس‌کوچه‌های ذهن خویش جستجو کردم، چیزی برای گفتن نیافتم، هنوز به خود نیامده بودم که صدای چنان صدای تهمتنی در فضا پیچید که ای جماعت آیینه داران بدانید که من مخدوم رهین را به آوردگاه یک مناظره فرا می خوانم  که پرده از فسادش براندازم  تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد!
مرا دیگر توان پاسخ گویی نمانده بود، با خود گفتم جوانمردی هم اندازه‌یی دارد، خواصی که باد در زمین  شلیک کرده است، حال باید در هوا توفان دروکند!  شامگاه شده بود، جماعت را ترک کردم. در راه که می رفتم، چیزی در ذهنم دور می زد و این صدا در دهلیز اندیشه هایم می پیچید که خدایا اگر آن جماعت اوباشان که خواصی خوش خاصیت آنها را با تفنگ چره ای فتوای خود گلوله باران کرده است، همین ها باشند، پس من برمی گردم و می پیوندم به این جماعت اوباشان!

سرطان 1392
شهرک قرغه، کابل





پرتو نادری


حکایت اشتران جمازه

              

امروزحکایتی کردم برای یکی از رییسان تازه به دوران رسیده و آن حکایت چنین است:
گویند روزی و روزگاری مردی بود بیابان نشین که اشتری داشت جوان و نیرومند. مرد پیوسته بار های گرانی بر اشتر می نهاد و می رفت از سرزمینی  به سرزمین دیگر؛ و بدینگونه روزگار می گذراند. سالیان بدینگونه می گذشتند تا این که آن اشتر نیرومند پیر وفرسوده شد و دیگر اورا توان بارکشی نماند! مرد بیابان نشین را دل به آن اشتر بسوخت و روزی مهار اشتر گرفت و رفت به گوشۀ دور بیابان و اشتر آن جا رها کرد؛ اما پیش از آن گردن اشتر در آغوش گرفت و با زاری و مهربانی از اشتر خواست تا او را ببخشد! مرد گفت ای اشتر جمازۀ من، خوب می دانی که همه زنده گی ام از تو بود ، چه روز های درازی در تابستان های داغ، یا در زمستان های جان سوز بارهای گرانی بر تو می نهادم و تو آرام و شکیبا آن بارهای سنگین را می بردی از جایی به جایی! تا من زنده‌گی کنم. گاهی از تشنگی می سوختی، گاهی هم گرسنه منزل می زدی، ترا از من ظلم بسیار رسیده است، گاهی نتواستم درست تیمار داریت کنم، حال که پیر و فرسوده شده ای ترا رها می کنم، اما مرا ببخش تا آسوده خاطر به خانه برگردم!           
اشتر، با اندوه بزرگی به آسمان ها دید و آهی از دل بیرون کرد، گویی می خواست همه آسمان ها را شاهد آورد؛ آن گاه چشم در چشم مرد دوخت و گفت، اگر گرسنه مانده ام و تشنه و اگر بیان های سوزانی را شبان و روزان پیموده ام و بار های گرانی از شهری به شهری برده ام تا تو در آسوده‌گی زنده‌گی کنی ، بدان که همه را بر تو بخشیدم، حلالت باد، هر چه به تو کرده ام! اما بایدبگویم که تو همیشه بر من چنان ظلمی روا می داشتی که اگر استخوان ها یم هزار بار هم که بپوسد نمی توانم ترا ببخشم!          
مرد با زاری گفت بگو ای یاز سفر های دراز من ، ای اشتر عزیزمن! بگو که چه بیداید بر تو کرده ام که نمسی توانی آن را ببخشی، بگو که از این سخن تو تمام جگرم می سوزد!       
شتر بار دیگر روی به آسمان‌ها کرد که مگر به یاد نداری که هر بار مرا به سفرهای دور می بردی ،تو مهار من به دم خر می بستی و آن گاه من نا گزیر از آن بودم که به دنبال خر گام بردام ، مانند خر گام بر دارم و با خر هم آهنگ باشم ، من ترا ازاین سبب نمی توانم ببخشم که تو هیچگاهی نداستی که بر اشتران چقدر ننگین است، راه زدن به دنبال خران! شتر بار دیگر در چشم مرد دید و با صدای اندوهناکتر از پیش گفت :این گناه ترا هر گز نمی توانم بخشید، نه تنها نمی توانم بخشید، بلکه می خواهم به همه اشتران جهان این پیام را برسانم که ای اشتران جمازه زینهار به دبال خران گام بر مدارید که خران جز پیش پای خود دیگر چیزی را نمی توانند دید، اشتران آخیر بین نباید به دنبال خران آخوربین گام بر دارند. اشتر گردن خود را رو به آسمان دور داد و صدایی کشید و رفت در غبار بیابان گم شد!         
بعد این پارۀ شعر خود یادم آمد:       
خدای من           
عدالتت را چگونه باور کنم 
وقتی که اشتران جمازه را  
به دنبال الاغی می بندند     
که گوشهایش      
بلند ترین آنتن حماقت است 

تا این حکایت به پایان آمد، دیدم که رییس گوش هایش  چُر شده و یک لحظه حس کردم ،که هنوز پیش پیش گام بر می دارد!          


   

بازنگری قانون اساسی


بازنگری در قانون اساسی؛ ضرورت یا الزام؟

 (نه تنها کرزی، بلکه نظام باید عوض شود)


داکتر محی‌الدین مهدی / عضو مجلس نماینده‌گان
قانون اساسی در واقع قرارداری است میان اقوام ساکن در افغانستان که بر مبنای مفاد آن بتوانند دولتی تشکیل دهند و در سایۀ آن از امنیت و رفاه بهره‌مند گردند.
به میانجی‌گری جامعۀ جهانی در سال ۲۰۰۱م، سران طرف‌های درگیر در افغانستان، موافقت‌نامۀ بن را به امضا رسانیدند، که به تأسی از آن لویه‌جرگۀ قانون اساسی، قانون موجود را تصویب نمود، و پس از آن مرعی‌الاجرا گردید. به نظر می‌رسد که قانون موجود پس از یک دهه کارآزمایی، ضعف‌ها و کمبودهای خود را به نمایش گذاشت؛ اینک مهم‌ترین هدفِ آن‌که وحدت و همسویی گروه‌های درگیر ـ اقوام ساکن در کشور ـ بود، نه تنها جنبۀ عملی پیدا نکرده، بلکه تنش‌های بالقوه کماکان باقی‌ست و رویارویی‌ها به‌طور آشکار رو به فزونی نهاده است.
قانون اساسی موجود نتوانسته حدود منافع اقوام را روشن سازد؛ بسیاری از خواست‌هایی که از جانب برخی آدرس‌های قومی مطرح می‌شود، از سوی آدرس‌های قومی دیگر، غیرمشروع و اضافه‌ستانی به حساب می‌آید. حساسیت‌ها یا همدیگرنپذیریِ موجود میان اقوام که عمدتاً محصول دوازده سال کار حلقه‌های مستقر در ارگ است، میزان بلندی از تقابل‌های قومی را نشان می‌دهد. اگر از تقابل‌ها و مناقشات بسیار جدی و تکان‌دهنده در رسانه ها ـ خصوصاً در سایت‌های انترنتی ـ بگذریم، ذکر مثال‌هایی چند از این رویارویی‌ها که در سطح ملی جریان دارد، ما را به عمق تضادها رهنمون می‌گردد.
ـ با تدفین عظام رمیم شاعر بزرگ معاصر کشور استاد خلیل‌الله خلیلی در محوطۀ دانشگاه کابل، دسته‌یی از دانشجویان به مخالفت برخاستند، ظاهراً آنان عموماً به گروپ قومی پشتون تعلق داشتند.
ـ با تغییر نام دانشگاه تعلیم و تربیه به دانشگاه استاد ربانی، دسته‌هایی از محصلین پشتون‌تبار و بعضاً هزاره به مخالفت پرداختند. این حرکت از درون ارگ و از جانب کسانی در کمیسیون تحصیلات عالی ولسی جرگه، حمایه و رهبری می‌شد.
ـ با حضور ده نمایندۀ کوچی در ولسی جرگه، اکثریت نماینده‌گان غیر پشتون مخالفت نمودند؛ آنان این نماینده‌گی را غیر واقعی و عملی برای حفظ برتری کمیِ نماینده‌گان قوم پشتون در ولسی جرگه می‌دانستند (هرچند ـ علی‌رغم مخالفت ـ اصل امتیاز برجای خود باقی ماند)؛ در حالی که اکثریت نماینده‌گان پشتون، آن را نه امتیاز بلکه حسب‌الحال کوچی‌ها عنوان می‌کردند.
ـ با ورود واژه‌های دانشگاه، دانشکده، دانشمند، دانشیار و غیره در ادبیات تحصیلات عالی افغانستان، عمدتاً نماینده‌گان پشتون مخالفت می‌کنند. به همین دلیل است که قانون تحصیلات عالی تا حال مجال تصویب نیافته است.
ـ درج نام اقوام در شناس‌نامه‌های الکترونیک را عموماً غیر پشتون‌ها می‌خواهند؛ زیرا آنان فکر می‌کنند که «افغان» خواندن‌شان به معنای محو هویت‌شان می‌باشد. به قول «یونس فکور»، افغان نام دیگر پشتون است. پس چه بهتر است به‌جای ذکر نام اقوام، «زبان مادری» درج شناس‌نامه گردد. این اقدام علاوه بر کاربرد عملی آن، از واگرایی‌های مدهش جلوگیری نموده، زمینۀ همگرایی‌ها را فراهم می‌سازد.
ـ بحث «خط دیورند» یکی از ملاک‌های کلیدی و مهم برای ارزیابی دیدگاه‌های قومی در افغانستان است. در این مورد دیدگاه‌های اکثریت ـ طی تأثیر زمان ـ تحول کرده است. تا پیش از کودتای کمونیستی و پیامدهای آن (از جمله مهاجرت تعداد کثیری به پاکستان)، کم نبودند کسانی که فکر توسعۀ ارضی افغانستان تا اتک را مرجح می‌دانستند. ولی پس از آن، این دیدگاه ـ به‌تدریج ـ دگرگون شد و اینک به نظر می‌رسد کمتر غیر پشتونی حاضر باشد که «استرداد اراضی آن سوی خط دیورند» را داعیۀ خویش بداند. چه اینان می‌دانند که این ادعا مصرف داخلی دارد. و دستۀ قوم‌گرای حاکم می‌خواهد نصاب حضور پشتون‌ها را در سطح کشور به اکثریت قاطع برساند تا برنامۀ محو هویت دیگران، بدون مقاومت انجام گیرد. از همین‌روست که این «ادعا» حتا در زمان‌های گذشته نیز به سطح «داعیۀ ملی» ارتقا نیافته است. چون رییس‌جمهور افغانستان در این مورد موضعِ بسیار روشن داشته است، باید گفت که غیر پشتون‌ها، مسلماً با او نیستند. رییس‌جمهور کرزی با این موضع خویش، یکی از شعارهای انتخاباتی سال ۲۰۱۳ را معین نموده است. نامزدان احراز مقام ریاست‌جمهوری مکلف‌اند موضع خویش را در این رابطه روشن سازند. زیرا کسی نمی‌تواند از کنار این مسأله بگذرد. بی‌تردید نگاه مارشال فهیم معاون اول ریاست جمهوری و کریم خلیلی معاون دوم آن مقام، مبنی بر تأکید مذاکره با پاکستان، دیدگاه بسیاری از غیر پشتون‌ها و حتا برخی از پشتون‌ها را برمی‌تابد.
ـ ملاک دیگر برای ارزیابی تقابل‌ها در سطح ملی، موضوع صلح با طالبان است. بسیاری از غیر پشتون‌ها و برخی از سران پشتون‌های عضو مقاومت، با برادر خواندن طالب از جانب رییس‌جمهور موافق نیستند(البته موضع رییس‌جمهور کرزی، بازتاب دیدگاه بسیاری از پشتون‌هاست). بسیاری از سران مقاومت به این باور اند که در دولت موجود، سهم طالبان به عنوان یک تفکر قومی، بسیار برجسته است. رییس‌جمهور، برخی از رؤسای ارکان دولت و بسیاری از وزرا و رؤسای مهم، جزو دستۀ فکری طالبان‌اند که بنا به معاهدۀ بن، شامل دولت جدید شدند. لااقل در مورد مذاکره با طالبان، موضع هر دو معاون رییس‌جمهور بسیار روشن بوده است. همان عده فکر می‌کنند موضع اختصاصی رییس‌جمهور و تیم هم‌تبارش، خاستگاه قومی دارد؛ رییس‌جمهور تمایل خود را در این امر که رهبر طالبان باشد، پنهان نکرده است. از دید بسیاری از رهبران مقاومت، طالبان بیشتر گروه نشنلیست هستند تا فرقۀ دینی. نظریه‌پردازان و عالمان آنان، دین را بر مبنای دیدگاه عشیره‌یی تفسیر می‌کنند.
ـ شاید برای وانمودن مواضع متباعد اقوام، بحث انتخابات مهم‌تر از همه باشد. مطابق حکم قانون، حدود ده ماه به انتخابات ریاست‌جمهوری باقی مانده است؛ اما به نظر می‌رسد که رییس‌جمهور هیچ نوع آماده‌گی برای پذیرش این رویداد ندارد. یکی از نزدیکان رییس‌جمهور به جمعی از اعضای ولسی جرگه (که نویسنده نیز در میان آنان بود) گفت: من هیچ نشانه‌یی که مبنی بر تمایل رییس‌جمهور به کنار رفتن از قدرت باشد، مشاهده نمی‌کنم.
در حال حاضر، دو رشته‌فعالیت به ملاحظه می‌رسد که سرِ هر دو در انگشتان رییس‌جمهور است.
رشتۀ اول که اینک مسما به «اجماع ملی» شده، بدواً توسط خلیل‌زاد طراحی گردیده است. از آن‌جایی که موصوف به دلیل تابعیت امریکایی و اعتقاد سیکولاریستی، مجال تبارز در میان مردم دین‌دار افغانستان را ندارد، کسان دیگری ـ از جمله استاد سیاف ـ آن را به پیش می‌برد. خلاصۀ این طرح آن است که پیش از رفتن به انتخابات، روی فرد مطلوبی که رییس‌جمهور می‌شود، باید به توافق برسیم. زیرا در غیر آن، نتیجۀ انتخابات را برخی‌ها نمی‌پذیرند و مآلاً کشور به سوی جنگ داخلی می‌رود. شاملین اجماع ملی، نخبه‌گان و سرشناسانِ افغانستان عنوان شده است(هرچند تعریف دقیق و فهرستِ مشخصی از آنان منتشر نگردیده است).
رشتۀ دوم، زمینه‌سازی برای ادامۀ کار حامد کرزی است. وی در سال پیش از این، از ناممکن بودن هم‌زمان پذیرایی مسوولیت‌های جنگی و امنیتی از جانب دولت افغانستان و برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری توسط آن نهاد، سخن گفته بود. همین‌طور، او هرگاه و ناگاهی، از برگزاری لویه‌جرگۀ مبهمی سخن می‌گوید که ظاهراً به بحث امضای قرارداد امنیتی با ایالات متحده مرتبط می‌نماید. اما همه‌گان می‌دانند که در حال حاضر، ایالات متحده چنین تقاضایی را در میان نگذاشته است. به نظر می‌رسد که آن کشور، امضای این قرارداد… ادامه صفحه ۷
بازنگری در قانون اساسی…
را، تا «عصر بعد از کرزی» به تعویق انداخته است. بنابرین، به احتمال قریب به یقین، رییس‌جمهور در این لویه جرگه، مسالۀ ادامۀ کار خود را مطرح خواهد کرد. گردهمایی سران اقوام در ارغنداب، ولایت کندهار و فعالیت دسته‌یی از جوانانِ آن ولایت و تقاضای آنان مبنی بر تغییر فقره‌یی از مادۀ ۶۲ قانون اساسی ـ که ورود کرزی در انتخابات دور سوم را قدغن می‌کند ـ مستقیماً به این آجندا تعلق می‌گیرد.
هر دو طرح اخیر (اجماع ملی و لویه‌جرگه برای ادامۀ کار کرزی) که به‌آسانی قابل جمع‌اند، یک هدفِ مشخص را دنبال می‌کنند که در این جمله خلاصه می‌شود: نباید به انتخاباتی تن داد که نتیجۀ آن قطعاً به نفع تیم حاکم نیست. رییس جمهور و هم‌فکرانش به‌خوبی می‌دانند که رای افغانستان در ولایات شمال کشور، مناطق مرکزی، ولایات غربی، در پایتخت و در ولایات هم‌جوار پایتخت، متمرکز است. در این مناطق، هم امنیت نسبی وجود دارد که مردم به پای صندوق‌های رای بروند، و هم اینان شرکت در انتخابات را بهترین گزینه برای آوردن تغییر در نظام و در کشور می‌دانند. در حالی که در بسیاری از ولایات شرق و جنوب کشور، امنیت لازم برای برگزاری انتخابات وجود ندارد، طالبان مانع برگزاری انتخابات و رفتن مردم به پای صندوق‌های رای می‌شوند. این‌جاست که در می‌یابیم نگرانی رییس‌جمهور و هم‌فکرانش کاملاً به‌جاست. آنان از کابوسی می‌ترسند که شبیه به نتایج انتخابات ولسی جرگۀ سال ۱۳۸۹ در ولایت غزنی است.
اما تأکید جامعۀ جهانی و مخالفین سیاسی کرزی بر برگزاری انتخابات، و بی‌بدیل دانستن این پروسه، مهم‌ترین عرصۀ رویارویی میان طرفین است. طی ماه‌های آینده، رییس جمهور می‌کوشد رشتۀ دوم را بیشتر تاب بدهد تا حامیان بیشتری برای تدویر لویه جرگه و تغییر دل‌به‌خواه قانون اساسی پیدا کند. این تلاش به استقطاب قومی موجود، ابعاد وسیع‌تری خواهد داد. بلند شدن صدا از ارغنداب، مبنی بر حمایت از ادامۀ کار رییس جمهور کرزی، به این معناست که دسته‌یی ـ پیش از پیش ـ اصل انتخابات شفاف، و مآلاً نتیجۀ آن را نمی‌پذیرند.
در این صورت، به‌راستی رفتن به انتخاباتی که نتیجۀ آن را بخشی از مردم افغانستان نپذیرند، چه معنایی خواهد داشت؟… شکاف عمیق میان رهبران اقوام و احزاب سیاسی، در این‌جا به‌خوبی بازتاب می‌یابد.
پرسش مذکور، پروسۀ بن و نتایج آن ـ از همان آغاز تا ۱۶ حمل ۱۳۹۳ (یعنی روز انتخابات) ـ را به چالش می‌کشد. برخی‌ها به این عقیده‌اند که نظام موجود ـ نظامی که از معاهدۀ بن سر برآورده ـ نمی‌تواند پس از کرزی ادامۀ حیات داشته باشد؛ نظر به کمی‌ها و کاستی‌هایی که در ساختار این نظام به مشاهده رسیده ـ که همه‌گی از نواقص، تناقضات و ابهامات قانون اساسی منشأ می‌گیرد ـ ایجاب می‌کند دگرگونی‌هایی بنیادین در آن رونما گردد. فلسفۀ سیاسی این نظام که در بن ریخته شد، سیادت و برتری کمیِ یک قوم نسبت به سایرین دانسته شده که رییس یا نمایندۀ آن قوم، رییس مملکت خوانده می‌شود. هرچند این نظریه در موافقت‌نامۀ بن و قانون اساسی انعکاس نیافته؛ ولی به قول روهرواباکر، دوبینز و دیگران، ستار سیرت برندۀ انتخابات جناح روم به دلیل پشتون نبودن، جا را به حامد کرزیِ پشتون خالی کرد. همین‌طور دقت در مراحل اجرایی آن موافقت‌نامه ـ مخصوصاً لازم‌الاجرا دانستنِ قانون اساسی عصر شاهی برای دورۀ موقت و انتقال، تدویر دو لویه جرگه ـ تا ترکیب «مقام ریاست جمهوری»، همه و همه گویای همین مدعا است. پشتون بودن متحتم رییس جمهور افغانستان، در برنامۀ حزب افغان ملت به روشنی مندرج است.
به نظر می‌رسد که این نظریه، نارسایی خود را به اثبات رسانیده است. دوازده سال، فرصت کافی برای این نظریه بود. با این حال، صدای مخالفت با این نوع نظام، حتا از حلقوم نظریه‌پردازانِ آن نیز به گوش می‌رسد. بنابرین، در صورتی که هر دو رشته فعالیت‌های رییس جمهور به جایی نرسد، علی‌رغم خواستِ او و هم‌فکرانش، انتخابات شفاف برگزار گردد، هر کسی (بدون توجه به خاستگاه و تعلقات قومی و زبانی‌اش) که جانشین او شود، خود را ملزم به آوردن تغییر می‌بیند؛ حالا اگر به فرض آن کس از جناح مخالف (با خاستگاه و تعلقات قومی خلاف کرزی) باشد، دگرگونی در نظام امر حتمی است.
با این مقدمات، آوردن تغییر در قانون اساسی، هم ضروری‌ست و هم الزامی. ضروری‌ست چون نواقص، تناقضات و ابهامات در آن بسیار زیاد است. و همین‌طور آوردن تغییر در قانون اساسی، امر الزامی‌ست به دلیل ناکارا بودن اصل نظامِ طراحی‌شده در آن، یعنی نظام ریاستی.
تا آن‌جایی که می‌دانیم، تیم حاکم لااقل دلایل الزامیِ آوردن تغییر در قانون اساسی را نمی‌پذیرند؛ هم رییس‌جمهور کرزی و هم بسیاری از اعضای بلندپایۀ تیمش (از جمله اشرف‌غنی احمدزی) بارها گفته‌اند که: «افغانستان لابراتوار تجربۀ نظام‌ها نیست». علاوتاً، کرزی در جلسۀ فوق‌العادۀ شورا ـ که در تابستان سال پار دایر گردید ـ با آوردن تمثیل زنندۀ خطاب به کسانی که نظام پارلمانی و توزیع قدرت در هر دو محور افقی و عمودی را می‌خواهند، گفت: «این آرزو را پدرت نیز به گور برده بود».
تیم رییس‌جمهور، تغییر را در جهت واگذاری اختیاراتِ بیشتر به رییس‌جمهور می‌خواهند تا نظام موجود بیش از این توتالیتر و قوم‌محور باشد.
با این حال، هر دو دسته از همکاران رییس جمهور (طرف‌داران اجماع ملی و طرفداران تدویر لویه جرگه)، اصل بن‌بست در نظام را درک کرده‌اند. دستۀ اول می‌خواهد قانون اساسی را دور بزند و یا از کنار آن بگذرد. طوری که انتخابات محضاً صوری و شکلی باشد؛ نتایج آن پیش از پیش روشن باشد؛ اما دستۀ دوم ظاهراً حرکت قانون‌مندتری را تدارک دیده‌اند؛ آنان می‌خواهند همان مادۀ قانون تغییر کند که مانع ورود کرزی به کارزار دور سوم می‌شود. ولی به نظر می‌رسد که این دسته به ناکامی نظریۀ مشارکت ملی معترف نیستند. آنان فکر می‌کنند که اگر لااقل پنج سال دیگر در اختیارشان قرار گیرد، موفق به قلع‌وقمعِ هر صدای مخالفی خواهند شد.
به نظر من ـ همان‌طوری که پیشتر گفتم ـ ادامۀ کار نظامِ موجود ناممکن است. قانون اساسی هر دو دسته تغییرات (هم الزامی، هم ضروری) را اقتضا می‌نماید. هم باید به رفع تناقضات و روشن‌سازی ابهامات و ترمیم نواقصات پرداخت، و هم می‌باید از اساس در فکر دگرگونی نظام بود.
تا ته و بالا نگردد این نظام
دانش و تهذیب و دین سودای خام
تا جایی که به ملاحظه می‌رسد، بسیاری از احزاب و ائتلاف‌های سیاسی مخالف دولت، و همین‌طور بسیاری از منتقدین، شخصیت‌های ملی و فعالان مستقل سیاسی، تغییرات و تزییدهای آتی را (فقط در خصوص ساختار نظام) امر الزامی می‌دانند:
۱٫ رییس‌جمهور کشور از طریق آرای شورای ملی و شوراهای ولایتی انتخاب گردد. این فرصت به‌طور نوبتی در اختیار نخبه‌گان و خبره‌گان اقوام ساکن در کشور قرار داده شود، تا شخصیت‌های متنفذ ازبک، تاجیک، پشتون، هزاره و دیگران هر یک به نوبت بتوانند سمت رهبری کشور را عهده‌دار گردند.
چه‌گونه‌گی توزیع آرای شورای ملی و شوراهای ولایتی توسط قانون روشن می‌گردد.
تعداد ولایات و محل مرکزیت هر یک از آنان قابل بازبینی است.
۲٫ صدر اعظم از میان نماینده‌گان منتخب مردم در ولسی جرگه و یا نامزد حزب اکثریت، توسط رای مستقیم اعضای ولسی جرگه برگزیده می‌شود.
تقسیم صلاحیت‌ها و حدود وظایف رییس‌جمهور و صدر اعظم، توسط قانون روشن می‌گردد.
.............................................
روزنامۀ ماندگار 6 سرطان

Dienstag, 25. Juni 2013

حملۀ طالبان به ارگ جمهوری اسلامی

افغانستان / طالبان - 
این مقاله در این تاریخ منتشر شده:  سه شنبه 25 ژوئن 2013 - آخرین تغییرات در این تاریخ انجام شده است. سه شنبه 25 ژوئن 2013


حملۀ طالبان مخلوطی از قهر و غضب و آرزوی بهشت است

طالبان امروز به محلاتی در نزدیکی ارگ ریاست جمهوری و ساختمان های سی آی ای در کابل حمله کردند
طالبان امروز به محلاتی در نزدیکی ارگ ریاست جمهوری و ساختمان های سی آی ای در کابل حمله کردند
REUTERS/Mohammad Ismail

نوشتۀ عزیز احمد فرد
حملۀ امروز طالبان به ارگ ریاست جمهوری و ساختمان های سی آی ای و وزارت دفاع افغانستان، اگر چه منجر به کشته شدن تن از حمله کنندگان شد، ولی به نظر میاید که حملۀ شدیدی بود، و آنهم در امن ترین منطقۀ شهر کابل.

گفتگو با نصیر مهرین، تحلیلگر مسایل سیاسی
 
25/06/2013 by عزیز احمد فرد
این حملۀ طالبان، در حالیکه روند نزدیکی با طالبان، با باز شدن دفتر آنان در قطر، پیشرفت کرده است، میتواند نوعی از فشار آوردن نظامی، روی مذاکرات سیاسی باشد، ولی در عین زمان، منطق آن ساده نیست. برای درک این موضوع، که این حرکت چه معنی دارد و طالبان با این اعمال چه چیزی را میخواهند ثابت کنند، گفتگویی دارم با آقای نصیر مهرین، مفسر مسایل سیاسی. .
آقای مهرین حملۀ جدید طالبان را جزئی از حملات معمول طالبان میداند که ادامه داشته است و توقفی در آن نبوده است. ولی اینکه حمله به ارگ ریاست جمهوری و مناطق حساس کابل صورت میگیرد، به گفتۀ آقای مهرین، رابطه دارد با جریانات اخیر. باز شددن دفتر آنان در قطر، افراشتن بیرق طالبان و مخالفت آقای کرزی با آن، فشار هایی بود، که آنان را وادار کرد تا فشار خود را هم تشدید ببخشند.
در مورد منطق طالبان، آقای نصیر مهرین میگوید که آنان قهر و غضب و فشار را با بهره گیری از جوانان، به پیش میبرند. جوانان با ایمان به اینکه با این کار به جنت میروند، دست به حملات خودکش میزنند. شعور و ذهنیت آنان محدود نگاه داشته میشود و آنان از اخبار دیگر، بجز از اینکه میجنگند و به جنت میروند، دور نگهداشته میشوند. چیز دیگری که تعین کننده است، موجودیت فساد است که در افغانستان قوس صعودی را پیموده است. این فساد، کمبود های دیگر سیستم حاکم بر افغانستان و اشتباهات نیروهای خارجی برای آنان دلیلی میشود، که هر عملی را میتواند توجیه کند. در کنار آرزوی جنت، در ذهنیت این طالبان، میشود خشم و نفرت فراوان را هم تصور کرد.