Samstag, 5. April 2014

چگونگی گفتمان بهم پیوسته ی افغانستان وآسیای میانه دکتور عبدالغفور آرزو



دکتور عبدالغفور آرزو



                                   


چگونگي گفتمان بهم پيوسته‌ي افغانستان و آسياي ميانه

-                       جناب آقای دکتور داوود مرادیان رییس انستیتوت مطالعات استراتژیک
-                       سفیران محترم
-                       مهمانان گرامی
-                       فرهیختگان فرهنگپرور
-                       خانم ها و آقایان
همایش با شکوه امروز در گرو تدبیر و درایت «انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان»[1] است، صمیمانه از جناب دکتور مرادیان و همکاران ورجاوند شان سپاسگزاری می‌نمایم.
همان‌گونه که می‌دانید، عنوان این همایش «گفتگو های افغانستان و آسیای مرکزی» است. پرسش این است:
              این گفتگو ها یا بهتر بگویم این گفتمان، چه ساختار و شاخصه هایی می‌تواند داشته باشد؟
 بی گمان به دلیل چشم انداز های گوناگون، پاسخ فرهیختگان به این پرسش فربه متفاوت خواهد بود.  اما پاسخ من به اين پرسش، طرح شش گفتمان بهم پيوسته است:
1)                    گفتمان تمدنی،
2)                    گفتمان فرهنگی،
3)                    گفتمان معطوف به درک چگونگی تروریزم و اکستریمیزم،
4)                    گفتمان در راستای شفاف سازی مبارزه با مافیای مواد مخدر،
    5) گفتمان فرایند اعتماد سازی و ايجاد راهبرد و راهکار هاي معطوف به عمل،
6)                    گفتمان مبتني بر روابط دو جانبه‌.
اطمينان دارم با تأمل و شكيبايي عنايت مي‌فرماييد.
خانم ها و آقایان
فرهیختگان فرهنگپرور
              تاریخ چگونه داستان شدن انسان است؛ داستان تاریخی مردمانی که در این حوزه‌ی بزرگ تمدنی زیسته اند، زیبا، غم انگیز و سرشار از شگفتی هاست. حوزه‌ی تمدنی ما از کاشغر یعنی سینکیانگ تا بحیره‌ی سیاه است. افغانستان به شمول 13 کشور دارای هویت تمدنی یگانه اند. فراموش نباید کرد که ثقافت گورکانیان هند نیز ثقافتی خراسانی است. پس به دلیل هویت تمدنی مشترک، نخستین وجه گفتمان افغانستان و کشور های واقع در آسیای مرکزی، گفتمانی است تمدنی. برای پیوستن طبیعی به فرایند جهانی شدن، ایجاد منطقه‌ی متحد امری است اجتناب ناپذیر. به باور من، سقف منطقه‌ی متحد را می‌توان بر ستون های گفتمان تمدنی بنا کرد و بر افراشت.
               به بیان دیگر، در زمانه‌یی که نبرد تمدن ها، گفتگوی تمدن ها و ائتلاف تمدن ها برجسته و مطرح است، باید پذیرفت که بقای کشور های واقع در یک حوزه‌ی تمدنی، در گرو حراست و نگهبانی از هویت تمدن مشترک است. از چنین چشم اندازی باید منافع ملی را با منافع تمدنی میزان نمود. زیرا در بازی های بزرگ  منطقوی و جهانی،  فقط باحراست از هویت تمدنی می‌توان از واحد های ملی حراست نمود.  چنین اندیشه و همگرایی می‌تواند پای بست و شالوده‌ي منطقه‌ی متحد را پی افکند.
با چنین تحلیلی؛ و با توجه به سنت های دیرینه سال تاریخی، نخستین پیشنهاد من جریان سازی گفتمان تمدنی است.
خانم ها و آقایان
هویت تمدنی ما، نمایه‌یی از وحدت متکثّر است. یعنی در حالی که افغانستان با 13 کشور به‌ویژه کشور هایی واقع در آسیای میانه دین، فرهنگ، تاریخ و تمدن مشترک دارد، در عین زمان، زبان تمدنی این منطقه زبانی واحد نیست. همه‌ی هویت های فرهنگی و قومی که در این جغرافیای بزرگ تمدنی زیست باهمی داشته اند، نقشی پُر رنگ و روشن در ایجاد هویت فرهنگ و تمدن مشترک ایفا نموده اند. این پلورالیزم و کثرت گرایی، عاملی است مهم در راستای  دگر پذیری، ایجاد منطقه‌‌ی متحد و همگرایی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی.
برای اینکه این بحث انتزاعی نماند، توجه شما را به چند نکته جلب می‌نمایم:
نکته‌ی اول) ده کشور، عضو سازمان همکاری های اقتصادی ایکو است. زبان هر ده کشور، زبان زنده ی مردم افغانستان است. این واقعيت بیانگر این است که ژئوپولیتیک افغانستان تاریخی از نظر فرهنگی و تمدنی نیز در منطقه نقش محوری داشته است.
نکته‌ی دوم) همان‌گونه كه مي‌دانيد، ابو عبدالله رودکی پدر فرهنگ تاجیکستان است. رودکی با نصر بن احمد سامانی چهار سال در پاره‌ی دیگر از خراسان بزرگ یعنی هرات و بادغیس زندگی می‌نماید و با زمزمه‌ی» بوی جوی مولیان» به بخارا بر می‌گردد؛ و پدر فرهنگ ازبکستان، امیر علیشیر نوایی است. نوايي از معماران قرن نهم (قرن 15 میلادی) تیموریان هرات است.
نکته‌ی سوم) خراسان بزرگ، دارای چهار ربع یا فدریشن است:
7)                    بلخ
8)                    مرو
9)                    هرات
10)                نیشاپور
سرزمین فرارودان – به‌ویژه ازبکستان و تاجیکستان امروزین-  جزء فدریشن بلخ بوده؛ ترکمنستان جزء فدریشن مرو. نیازی نیست که بگویم که مرو تا 1885‌م جزء قلمرو افغانستان بوده؛ و روسیه تزاری آن را اشغال و تصرف نموده است.
به هر حال، این واقعیت ها بیانگر نقش مهم گفتمان فرهنگی افغانستان و آسیای مرکزی است.
به بیان دیگر، جریان سازی گفتمان فرهنگی افغانستان و آسیای میانه، سخت مهم و کلیدی است.
خانم ها و آقایان
دوستان ورجاوند
افغانستان از منظر چگونگی جغرافیایی سیاسی، دارای موقعیتی ژئوپولیتیکی ویژه و حساس در این قسمت از جهان است. انتهای خاور میانه است و آغاز خاور دور. حلقه‌ی اتّصال کشورهای واقع در جنوب و شرق آسیا به آسیای مرکزی است. به بیان دیگر، افغانستان کمربند امنیتی کشورهای آسیای مرکزی است.
با توجه به موقعیت ژئواکونومیک کشورهای واقع در آسیای مرکزی و ژئوپوليتيك  افغانستان، مبارزه‌ی هماهنگ، پیگیر و صادقانه با تروریزم و مافیای بین المللی مواد مخدّر، امري است حياتي.  زيرا امنیت و ثبات کشورهای واقع در آسیای مرکزی، پیوندی ناگسستنی با امنیت و ثبات افغانستان دارد.
بنا براين واقعيت گفتمان معطوف به درک چگونگی تروریزم و اکستریمیزم، از پیش نیازهایی مبارزه‌ی هماهنگ منطقوی با این دو پدیده‌ی دهشت آفرین است. باید در یک گفتمان مستمر و روشن، تروریزم و اکستریمیزم را تعریف و تبیین نماییم. تعریف روشن از همه‌ی ابعاد تروریزم و اکستریمیزم، می‌تواند راهبرد ضرورت مبارزه‌ی هماهنگ منطقوی را تدوین و تبدیل به راهکار نماید.
خانم ها و آقایان
              این یک حقیقت آشکار و خدشه ناپذیر است که تروریزم و مافیایی مواد مخدر دو روی یک سکه اند. آنانی که تروریزم را از مافیای مواد مخدر تفکیک می‌نمایند، مرتکب خطای فاحش استراتیژیکی می‌شوند.
با کمال تأثر یکی از واقعیت های تلخ در این منطقه‌ی بزرگ، مديریت مواد مخدر است. ره‌آورد مدیریت مواد مخدر، فقط و فقط فساد گسترده و اقتصاد سیاه است. تروریزم و اکستریمیزم در چنین بستر و فضایی،  فعالیت های نفوذی و جنایات سازمان یافته را انجام می‌دهند. ورود پیش سازه های مواد مخدر یعنی پری کرسر ها (Precursor) از کشور هایی همسایه به افغانستان، نشان دهنده‌ی نفوذ خزنده و آشکارای مافیای بین المللی است.
می‌خواهم به صراحت بگویم، تا زمانی که منطقه و جهان مبارزه‌ی صادقانه با مافیا ننمایند، تروریزم بیداد می‌کند، اقتصاد سیاه در منطقه و جهان دامن می‌گستراند؛ و فضای مافیایی چیزی را به نام دموکراسی و حقوق بشر بجای نخواهد گذاشت.
بنابراین، گفتمان در راستای شفاف سازی مبارزه با مافیای مواد مخدر و ره‌آورد آن یعنی اقتصاد سیاه، از ضرورت های اجتناب ناپذیر منطقوی است[2].
خانم ها و آقایان
تا زمانی که فضای اعتماد در منطقه حاکم نگردد، هرگز نمی‌توان به مبارزه‌ی هماهنگ کشور های منطقه علیه تروریزم، اکستریمیزم و مافیای مواد مخدر اعتماد نمود؛ و هرگز نمی‌توان منافع ملی را با منافع تمدنی هماهنگ کرد و بنای منطقه‌ی متحد را پی افکند.
پرسش این است: چگونه می‌توان فرایند اعتماد سازی را تبدیل به راهبرد و راهکار نمود؟
اگر بخواهم به این پرسش موجز و فشرده پاسخ تفصیلی ارائه نمایم، بی تردید چندين ساعت را در بر خواهدگرفت. به دلیل تنگنای زمانی، به یک جمله بسنده می‌نمایم: اعتماد یعنی تعامل واقع گرایانه و متوازن منافع ملي افغانستان با منافع ملي کشور های منطقه. البته با توجه به معضلات مزمن تاریخی چونان:
- چالش های آب و خاک،
- عصبیت های  قومی،
- تعصبات مذهبی و زبانی،
- نا همگونی نظام های سیاسی،
- نامتوازن بودن سطح اقتصاد،
 - شوونیزم سیطره جویانه،
- چالش های ماحصل کشور های پیشا مدرن و پسا استعمار،
- تقابل منافع کشور های بزرگ جهانی در منطقه و غیره،
به آسانی نمی‌توان فرایند اعتماد سازی را تبدیل به راهبرد و راهکار منطقه‌يي نمود.
به باور اغلب کارشناسان ، گره خوردن منافع ملی کشور های منطقه، سرآغاز فرایند اعتماد سازی است . ازآنجایی که افغانستان به عنوان قلب آسیا، محور و مرکز پیوند و اتّصال کشور های منطقه است، اگر پروژه های پاپلاین گاز تاپی (TAPI) و خط انتقال برق (CASA 1000) محقق گردد، بی گمان تحوّل بزرگی را در آسیای مرکزی و جنوب آسیا به وجود خواهد آورد. این تحوّل بزرگ با پیوست خطوط آهن کشور های منطقه در افغانستان، به اوج خود خواهد رسید.
بنابر چنین چشم اندازی، برنامه‌ی انکشاف ملی افغانستان به گونه‌یی طراحی شده است که کمک کننده و ممدّ همگرایی و همیاری منطقوی است؛ و «پروسه‌ی استانبول» بستر ساز و تسریع کننده‌یی چنین طرح و فرایندی است.
به بیان دیگر، سیاست خارجی ما با توجه به اقتضاءآت نظام بین المللی نوین باید «اقتصاد محور» باشد. یک امنیت اقتصاد بنیاد، دست یافتنی تر از «امنبت محض»است.
 با توجه به این ديدگاه واقع گرایانه، بايد باور كرد و با اطمينان گفت كه با گفتمان معطوف به عمل، مي‌توان فرایند اعتماد سازی را تبدیل به راهبرد و راهکار نمود.
دوستان فرهيخته
خانم ها و آقايان
مي‌دانيد كه من به عنوان سفير جمهوري اسلامي افغانستان در جمهوري تاجيكستان ايفاي وظيفه مي‌نمايم. اشارت به رابطه‌ي دو جانبه‌ي افغانستان و تاجيكستان، با حضور مهمانان عزيز و گرامي كه از تاجيكستان آمده اند، برازنده‌ي اين همايش با شكوه است[3].
همان‌گونه كه می دانید، افغانستان و تاجيكستان داراي هويت يگانه‌ي فرهنگي و تمدني اند. دين، فرهنگ، زبان و غيره پاي بست و اساس اين رابطه‌ي عميق تاريخي است. تاجيكستان پاره‌يي از خراسان بزرگ است:
تاجيكستان!
تاجيكستان!
اي كهن منظومه‌ي سبزِ خراسان
بوي جوي موليانت جاودان بادا
ياد يارِ مهربانت جاودان بادا
جاودان بادا سرودت
نغمه هاي چنگ و عودت
چشمه سارانت خروشان باد
كوهسارانت زر افشان باد
تاجيكستان!
تاجيكستان!
اي كهن منظومه‌ي سبزِ خراسان
(الخ)
به هر حال، افغانستان از نخستين كشور هايي است كه استقلال تاجيكستان را در بحبوهه‌ي استقلال آن كشور به رسميت مي‌شناسد و مبادرت به تحکیم روابط ديپلوماتيك می‌نماید[4].
در حالي كه افغانستان اسير آتش جنگ است و مليون ها شهروند افغان در كشور هاي همجوار و جهان مهاجر و آواره. در چنين اوضاعي دولت و ملت افغانستان از صد هزار شهروند مهاجر تاجيكستان صميمانه پذيرايي مي‌نمايند و با تمام توان در جهت ختم جنگ شهروندي، ملت و دولت تاجيكستان را ياري مي‌كنند.  دولت و ملت بزرگوار تاجيكستان سپاسگزار اين همسايگي نيك و اقدام صلحجویانه‌ی جمهوري اسلامي افغانستان اند.
خانم ها و آقايان
 مرز بين افغانستان و تاجيكستان رمز همدلي است[5]. تعامل منافع ملي بين دو كشور در سطح عالي است. تا كنون پنج پل بر روي آمو دريا اعمار شده، كه بيانگر اراده ي دولت مردان دو كشور در عرصه ي گسترش روابط دو جانبه است[6]. شير خان بندر، دروازه‌ي تجارت و ترانزيت رو به گسترش است[7].  برگذاري ريكا 5 در تاجيكستان، نماي ديگر از اين صميميت سياسي است. باور  واقع گرايانه به استراتژي مبارزه با تروريزم، اكستريميزم و مافياي مواد مخدر، از نكته هاي بارز  نمودار روابط رو به گسترش دو کشوراست. تاجيكستان بخشي از نيازي هاي افغانستان به برق را تأمين مي‌نمايد. تاجيكستان در هر سال تحصيلي 50 محصل افغان را در سطوح مختلف، بورسيه مي‌دهد. یعنی روابط علمي و فرهنگي دو كشور، عالي و قابل توجه است.
جلالتمآب رييس جمهوري افغانستان هفت مرتبه به تاجيكستان سفر نموده اند. سفر هاي رييس جمهوري تاجيكستان به افغانستان، نشان دهنده‌ي نمايه و نمودار رابطه‌ي پايدار سياسي، فرهنگي و اقتصادي دو كشور همدل، همدين و همزبان است.
جلالتمآب رييس جمهوري افغانستان بار ها فرموده اند:  «ثبات، امنيت و رفاه تاجيكستان از خواسته هاي قلبي ملت و دو لت افغانستان است.» جناب عالي رييس جمهوري تاجيكستان نيز به تكرار فرموده اند:« تنجي و آرامي افغانستان چون باد و هوا براي تاجيكستان ضروري است.»
بنا بر اين واقعيت پذيرفته شده، گفتمان مبتني بر روابط دو جانبه‌ي افغانستان و تاجيكستان، از ضرورت هاي مبارزه‌ي هماهنگ با تروريزم و اكستريميزمي است كه از آسياي جنوبي،  تاجيكستان و ساير كشور هاي واقع در آسياي مركزي را نشانه گرفته است.
دوستان گرامي
صميمانه باور دارم كه بناي دوستي جمهوري اسلامي افغانستان و جمهوري تاجيكستان استوار بر ستون هاي منافع ملي دو جانبه است؛ بنايي كه با هويت فرهنگ و تمدن مشترك مزين است. پاسدار اين بناي با شكوه، نه تنها دولت ها بل اراده‌ي مردماني است كه همديگر را خوب مي‌شناسند و صميمانه دوست ميدارند.
                                                                        يك جهان سپاس





[1]  ) این کنفرانس در روز های 28 و 29قوس 1392 در شهر کابل بر گذار گردیده است.
[2]  ) طبق گزارش آزانس مبارزه با مواد مخدر تاجیکستان، در سال 2013م ،  پنج تن و 918 کیلو و 840 گرم هیرویین، تریاک، حشیش و بنگ  ضبط شده است؛ و در دوام 9 ماه سال روان میلادی 585 کیلو گرام مواد مخدر از طرف آژانس مبارزه علیه مواد مخدر تاجیکستان مصادره شده است.

) ) این گفتمان می تواند با همه ی کشور ها، به خصوص کشور های آسیای میانه ، به صورت دو جانبه تداوم یابد.[3]
[4]  )  نهم سپتامبر1991میلادی، روزی است که در جغرافیای سیاسی جهان کشوری به نام تاجیکستان چهره می‌نمایاند. در سال 1992 میلادی این کشور نو بنیاد عضو سازمان ملل می‌گردد.  جمهوری اسلامی افغانستان به تاریخ 12 دسامبر 1991 استقلال جمهوری تاجیکستان را به رسمیت مي‌شناسد؛ و به تاریخ 13 جولای 1992 روابط دیپلوماتیک را برقرار مي‌نمايد.

[5]  ) مرز مشترک افغانستان و تاجيكستان 7/1361 كيلومتر است. از اين مجموعه حدود 70 کیلومتر خاکی است و باقی مرز مشترک را آمو دریا می‌سازد.
[6] ) پنج پل عبارت اند از: اشكاشم، شغنان، جامرج بالا، نُسي و خواهان.  در اشکاشم تنها  افغانستان بازار چه دارد.
در شغنان و قلعه‌ی خُم فقط تاجکستان بازار چه دارد.

[7]) در جریان 9 ماه سال روان میلادی (2013م) آمار صادرات و واردات (بر اساس اسناد رسمی تاجیکستان)  چنین است: صادرات از تاجیکستان به افغانستان: 888. 66 دالر  (شصت و شش ملیون و هشتصد و هشتاد و هشت هزار دالر ، واردات از افغانستان به تاجیکستان:  720. 50 دالر ( پنجاه ملیون هفتصد و بیست هزاردالر)

Donnerstag, 3. April 2014

نقش اشرف احمدزی


مرتضا معراج

                         
نقش اشرف‌ غنی در ترسیم چهره‌ی 

هراس‌ناک از خویش



از میان نامزدانِ این دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، دکتر اشرف غنی احمدزی یگانه نامزدی بوده که تا کنون‌ــ به گونه‌ی ناخواسته‌ــ بر ضد خودش بیش‌ترین تبلیغ را داشته است. او در مدت کارزارهای انتخاباتی، در بسیاری از موارد، به جای جلب هوادار تازه، هوادار برحالش را نیز از خود رانده است.
تا چهار ماه پیش که او وارد کارزارهای انتخاباتی نشده بود، کم‌تر کسی جرأتِ انتقاد بر او را به خود می‌داد؛ زیرا او پس از یک نظرسنجی انترنتی، عنوان «دومین متفکر جهان» را به دست آورده بود. در سال ۱۳۸۶ با کوشش آقای زلمی خلیل‌زاد، نامزد برای مقام دبیرکل سازمان ملل و رقیب بان‌ کی‌مون بود، کارنامه‌ی کُلُفتی از کار در منصب‌های بلند در نهادهای بین‌المللی و دولتِ افغانستانِ پساطالبان را با خود دارد. اما برعکس، در ماه‌های اخیر، کم‌تر کسی به خود جرأت می‌دهد تا از شخصیت، کارنامه و برنامه‌‌ی سیاسی آقای احمدزی دفاع کند. اکنون شمار زیادی از سیاست‌مداران، نویسند‌گان و کاربران رسانه‌های اجتماعی عنوان یادشده (دومین متفکر جهان) را نه به شکل جدی، بل‌که به گونه‌ی شوخی‌آمیز و طعن‌گونه برای وی به کار می‌برند.
آقای احمدزی در موارد متعدد، سخنانی بر زبان آورده یا رفتارهایی از خود نشان داده که نه تنها منتقدان و مخالفانش را بیش از پیش ترسانده، بل‌که مایه‌ی نگرانی و دودلی شمار زیادی از هواداران جدی‌اش نیز شده است. ده مورد زیر، نمونه‌های برجسته‌ای از رفتارها و گفتارهای این نامزدِ ریاست جمهوری به شمار می‌روند که در ترسیم چهره‌‌ی هراس‌ناک از وی، نقش داشته‌اند:
۱- تقسیم جرایم بر همه‌ی اقوام
آقای غنی در تازه‌ترین اظهاراتش در «مناظره‌»ی تلویزیون طلوع که او یگانه مهمان این برنامه بود، نیز سخنانی بر زبان آورد که برای بسیاری از بیننده‌گانِ این برنامه، نگران‌کننده و پرسش‌انگیز بوده است. در این مناظره ـ یا گفت‌وگوی ویژه‌ـ که در شب چهارشنبه (۱۳ حمل‌) صورت گرفت، آقای غنی بار دیگر تکیه بر این داشت که نباید تاوان جنگ را [تنها] چهار ولایت بپردازند.
این گونه اظهارات‌ــ در حقیقت‌ــ شکل کوتاه و ویرایش‌شده‌ی سخنان جنجال‌برانگیز وی است که چندی پیش در گفت‌وگو با تلویزیون یک داشت. آقای احمدزی در این گفت‌وگو از این که در سال‌های اخیر، «۹۸ درصدِ زندانیان بگرام از میان گوینده‌گان یک زبان بوده و نیز بیش‌ترِ حمله‌ها [بر مخفی‌گاه‌های طالبان] بر خانه‌های گوینده‌گان یک زبان صورت گرفته اند»، بسیار ناراحت و آن را «غیرمتعادل» خوانده بود.
آقای احمدزی با انتقاد از این‌که در ۱۳ سال اخیر، خسارات جنگی بر دوش گویند‌‌گان یک زبان بوده و تعادل قومی و زبانی در تعداد زندانیانِ بگرام و حمله‌ها بر مخفی‌گاه‌های تروریستان رعایت نشده، این نگرانی و ترس را در میان شهروندان به میان آورده است که وی در صورت پیروزی، یکی از سیاست‌های داخلی اش این خواهد بود که خسارات جنگ را روی همه‌ی اقوام و گوینده‌گانِ همه‌ی زبان‌ها تقسیم کند. به این ترتیب، او به جای برقراری نظام مبتنی بر عدالت اجتماعی، یک نظام استبدادی مطلق را به میان خواهد آورد که در آن تفاوتی میان مجرم و بی‌گناه وجود نخواهد داشت.
۲- رهایی تروریستان خطرناک از زندان بگرام
این نامزد انتخابات ریاست جمهوری تنها به «نامتعادل» خواندنِ زندانیان بگرام و حملات بر مراکز شورشیان بسنده نکرده، بل‌که در همایش انتخاباتی اش در ولایت قندهار در میان هزاران هوادارش، سخنان جنجال‌برانگیز دیگری نیز بر زبان آورد. آقای غنی گفت: «من چند سال پیش به شما وعده دادم که زندانیان بگرام را آزاد خواهم کرد… این کار را من کردم. حالا دیگر زندانیان را نیز رها خواهم کرد.»
او نه تنها مسئولیت رهایی زندانیان بگرام را نیز بر عهده گرفت، بل‌که این کارش را نقطه‌ی مثبت در کارنامه‌اش و یکی از دست‌آوردهایش در سال‌های اخیر یاد کرد. آقای غنی در این اعترافش خود را فرد وفادار و متعهد نشان داد و به گونه‌ی تلویحی به آ‌ن‌ها فهماند که در صورت پیروزی، به دیگر وعده‌هایش‌ـ به‌شمول رهایی باقی زندانیان‌ـ نیز وفا خواهد کرد.
تا کنون مردم تصور می‌کردند که رهایی زندانیان خطرناکِ طالبان از بگرام، تنها کار آقای حامد کرزی بوده که بازگشت شمار زیادی از آن‌ها به صفوف گروه‌های تروریستی را در پی داشته و عامل افزایش ناامنی در سراسر کشور در ماه‌های اخیر شده است. اما پس از اعترافِ آقای غنی در قندهار، روشن شد که وی در این جرم (رهایی تروریستان) شریکِ آقای کرزی بوده است. تصور عمومی از این اظهارات، این است که در صورت برنده شدن این نامزد، دامنه‌ی ناامنی در دوره‌ی زمام‌داری وی بسیار گسترده‌تر از دوران حکومت آقای کرزی خواهد بود.
۳- ائتلاف با چهره‌های فاشیستی
افزون بر آن که خود آقای اشرف‌ غنی به قوم‌گرایی، قبیله‌گرایی و زبان‌گرایی شهرت پیدا کرده، در دوران پیکارهای انتخاباتی اش به سوی کسانی که به عنوان «چهره‌های فاشیستی» شناخته شده‌اند، نیز آغوشش را باز کرده و آن‌ها را در بسته‌ی انتخاباتی اش پذیرفته است. آن‌ها در ماه‌های اخیر، از طریق رسانه‌های‌شان به سود این نامزد، تبلیغ می‌کنند. اسماعیل یون و جنرال عبدالواحد طاقت و نیز شمار دیگری از چهره‌های مشابه که شماری از آن‌ها مقامات بلند در دولت دارند، نمونه‌های برجسته‌ای از این گونه چهره‌ها اند که در بسته‌ی انتخاباتی آقای غنی عضویت دارند. دادستانی‌کل، سه ماه پیش، به خاطر توهین اسماعیل یون و جنرال طاقت به اقوام افغانستان و دامن زدن به تعصبات قومی و زبانی، به بازجویی از آ‌ن‌ها،‌ بازداشت جنرال طاقت و تعلیق نشرات تلویزیون ژوندون و روزنامه‌ی انصار، حکم صادر کرد.
حضور پررنگ این‌گونه افراد در دسته‌ی این نامزد و سخنان قوم‌گرایانه‌ی خود وی در باره‌ی مسایل قومی و زبانی، خطر افزایش تنش‌ها و شکاف‌های زبانی و قومی را در حکومت احتمالی وی بسیار بالا برده است که حتا می‌تواند جنگ‌های داخلی را در پی داشته باشد.
۴- ائتلاف شکننده با «قاتل شناخته‌شده»
پس از گزینش جنرال عبدالرشید دوستم به عنوان معاون نخستش، یکی از بزرگ‌ترین انتقادها بر آقای اشرف غنی این بوده که چرا برای رسیدن به ارگ ریاست جمهوری به کارهای متناقض دست زده است؟ او پنج سال پیش، بر حامد کرزی رقیب انتخاباتی‌اش در انتخابات ۱۳۸۸ به خاطر ائتلاف با آقای دوستم به‌شدت تاخته بود. وی معاون اولش را در مقاله‌ای که در مجله‌ی تایمزِ لندن نشر شد، «قاتل شناخته‌شده» و سیاست‌مدارِ «بی‌برنامه و بدسابقه» خوانده بود.
آقای غنی تا کنون برای رفع این تناقض‌کاری اش هیچ توجیهی نداشته و هنوز این پرسش که «آیا اتهام بستنِ وی به آقای دوستم در پنج سال پیش، کار بی‌پایه و نادرست بوده و ائتلاف کنونی‌اش با این سیاست‌مدار شناخته شده درست است و یا آن تهمتش مستند و به‌جا بوده و این کارش نادرست است؟» بی‌پاسخ مانده است.
این نشان می‌دهد که این ائتلاف تنها بر پایه‌ی جلب آرای هوادران آقای دوستم صورت گرفته است و پس از پیروزی آقای غنی، احتمال شکستن آن و بروز شکاف‌های عمیق میان او و معاون اولش بسیار بالا است. زیرا آقای دوستم تا کنون یک چهره‌ی ضدطالب بوده است و پیش‌بینی می‌شود که او با رهایی طالبان از زندان‌ها و مسایل مشابه آن، مخالفت خواهد کرد؛ در حالی که آقای غنی ــ آن گونه که در قندهار وعده دادــ تلاش خواهد کرد که آن‌ها را رها کنند. یکی از پیامدهای این ناسازگاری‌ها، شکل‌گیری یک حکومت ضعیفی است که همواره درگیر در اختلافات درون ارگ خواهد بود و رییس جمهور و معاون اولش به جای پرداختن به حل مشکلات کشور، تلاش کنند تا هم‌دیگر را در «قفس» باندازند و جلو فعالیت‌های هم‌دیگر را بگیرند.
۵- ناخشنودی از پیش‌رفتِ هزاره‌ها
آقای غنی در ادامه‌ی اظهاراتش در مورد نبودن تعادل قومی و زبانی در زمینه‌ی زندانیان بگرام و حملات بر مخفی‌گاه‌های مخالفان در گفت‌وگو با تلویزیون یک، هزاره‌ها را به «عقده‌گشایی» در ۱۲ سال اخیر، نسبت داده است. گرچند وی مصداق‌های این عقده‌گشایی را روشن نکرده است ولی با توجه به این‌که هزاره‌ها در دوره‌ی پساطالبان در زمینه‌های آموزش، پرورش، ورزش، رسانه‌گری و فعالیت‌های مدنی، پیش‌رفت‌هایی داشته اند، آقای غنی آن‌ را «عقده‌گشایی» نامیده است.
با آن که لحن آقای غنی در آغاز اظهاراتش در باره‌ی هزاره‌ها، ظاهراً نرم و خوش‌بینانه به نظر می‌رسد، اما کاربردن عبارت «عقده‌ی تاریخی شان [در ۱۲ سال اخیر] حل شده» نشان می‌دهد که بر خلاف خوش‌نگری ظاهری اش، وی در باطن از وضعیت این گروه اجتماعی کشورش، ناخشنود است.
۶- بی‌توجهی به تاجیک‌ها
آقای غنی بر خلاف سنت رایج در سیاست افغانستانِ پساطالبان، برای قوم تاجیک که یکی از اقوام بزرگ افغانستان است، جایگاهی شایسته در بسته‌ی انتخاباتی اش در نظر نگرفته است. گرچند ادامه‌ی این سنت و دادن نقش محوری به «قوم» به جای «شایسته‌گی»، یکی از آفت‌های بزرگِ سیاستِ افغانستان به شمار می‌رود، ولی بی‌توجهی به یک گروه اجتماعی بزرگ که حدود ۳۰ درصدِ نفوس کل کشور را تشکیل می‌دهند، نشانه‌ی ضعفِ این بسته‌ی انتخاباتی و مخالف اصول مردم‌سالاری است.
۷- پیکارهای غیرمتعارف و خلاف قانون
آقای غنی حدود یک ماه پیش از آغاز رسمی کارزارهای انتخاباتی، به گونه‌ی شگفت‌آمیز، پیکارهای انتخاباتی اش را آغاز کرد. او در این پیکار که با رفتارها و خنده‌های غیرمعمول هم‌راه بود، هم معاون اولش را به مسخره گرفت و هم به دیگر نامزدان انتخاباتی توهین کرد. وی در میان هوادارانش به رقیبان انتخاباتی اش گفت: «اگر مناظره می‌کنند، در ۳۴ ولایت بیایند که مناظره کنیم. اگر دفتر ندارند، ما برای ‌شان دفتر خلاص می‌کنیم (می‌دهیم). [خنده‌ی مستانه‌ی دکتر همراه با کف‌زدنِ هوادرانش]. اگر اسپ ندارند، اینه جنرال صاحب دوستم برای‌‌شان اسپ می‌دهد. [خنده‌ی دکتر + تشویق هوادارانش]. اگر مناظره را قبول ندارند، بیایند در بزکشی رقابت کنند…»
آقای غنی در این گفته‌هایش که نشان‌دهنده‌ی نبودِ تعادل در گفتارهای وی بود، هم مقام معاون اولش را در حد یک «اسپ‌دار» پایین آورد، هم‌ رقیبانش را «ناتوان» وانمود کرد، وهم خودش را «ناآگاه از آداب کارزارهای انتخاباتی» نشان داد. این عمل وی هم انتقادهای شهروندان و اعتراض‌های نامزدان ریاست جمهوری را در پی داشت و هم با هشدارِ کمیسیون شکایات انتخابات رو‌به‌رو شد.
۸- سوء استفاده از قدرت دولتی
کمیسیون شکایات انتخاباتی، یک و نیم ماه پیش، آقای غنی را به خاطر سوء استفاده از دارایی‌های دولتی، به پرداخت ۵۰ هزار افغانی جریمه کرد. به گفته‌ی این کمیسیون، این نامزد ریاست جمهوری تا هنگام صدور این حکم، حاضر نشده بود که دو موتر زرهی دولتی را که از زمان ریاست برنامه‌ی واگذاری مسئولیت‌های امنیتی در اختیار داشته، به دولت برگرداند و حتا از آن برای پیکارهای انتخاباتی نیز کار گرفته است.
این‌ گونه استفاده‌های غیرقانونی از دارایی‌های عمومی پیش از رسیدن به ارگ، می‌تواند این نگرانی را به میان آورد که وقتی آقای دکتر غنی پس از کناره‌گیری از ریاست برنامه‌ی انتقال، آماده‌گی برای برگرداندن موترهای زرهی ندارد، اگر در انتخابات پیروز شود، تا چه اندازه از دارایی‌های دولتی مراقبت خواهد کرد.
۹- تظاهر به گرایش‌های تندروانه‌ی مذهبی
آقای غنی با آن‌که از یک سو، خودش در خارج از افغانستان تحصیل‌ کرده و سال‌ها در درون نظام‌های لیبرال‌دموکرات زیسته، و از سویی هم دارای همسرِ مسیحی و خانواده‌ی نیمه‌‌مسلمان و نیمه‌مسیحی است، ولی تا کنون بارها کوشیده است سخنانی بر زبان بیاورد که گرایش‌ وی را به افراطیت مذهبی برجسته می‌سازد.
او در یکی از مناظره‌هایش با تلویزیون طلوع، از اسلامی‌سازی ارتش، ساختن دارالافتا، سفر به عربستان سعودی پس از برنده شدن و ستایشِ خاندان شاهی سعودی، سخنانی بر زبان آورد که با انتقاد دکتر عبدالله عبدالله، دیگر نامزدِ انتخابات رو به رو شد.
۱۰- دشنام و بدزبانی
در ماه‌های اخیر، دشنام آقای دکتر اشرف غنی احمدزی به یک نویسنده‌ی انگلیسی در یک همایش علمی باعث انتقادهای شدیدِ نویسندگان، فرهنگیان و سیاست‌مداران شده است. «بچه‌ی خر» خطاب کردن به یک نویسنده در یک نشست بزرگ علمی می‌تواند از روی عادات گفتاری این نامزد ریاست جمهوری که به «تندمزاجی» و «عصبانیت» شهرت یافته است، پرده بردارد. عادت داشتن به زشت‌گویی و دشنام‌دهی برای یک سیاست‌مداری که رؤیای ریاست جمهوری را در سر دارد، نقطه‌ی ضعف اوست. زیرا وقتی او در یک محفل علمی از کاربرد «بچه‌ی خر» برای یک نویسنده‌، باکی نداشته باشد، فردا در نشست با معاونانش و یا در جلسه‌ی شورای وزیران نیز چنین لقبی را نثار یکی از معاونانش و یا وزیرانش خواهد کرد که می‌تواند تنش‌ها و اختلافات درون حکومت را در پی داشته باشد.
مجموعه‌ای از این رفتارهای غیرمتعارف و گفتارهای حساسیت‌برانگیز برای هر شهروندی که با جهانی از آرزو و امید به پای صندوق‌های رأی می‌رود و به داشتن یک کشور آباد، آرام و مصئون از تهدیدهای تروریستی و نیز برای زنده‌گی در فضای برابری و عاری از تعصب و تبعیض فکر می‌کند‌، بسیار نگران‌کننده و ترس‌زا است. از همین رو، آقای غنی با این گفته‌ها و کرده‌هایش در آستانه‌ی این انتخابات سرنوشت‌ساز، خود را به عنوان یک چهره‌ی خطرناک و ترس‌زا برای نظام کنونی و دستاوردهای ۱۳ سال اخیر معرفی کرده است.
روزنامۀ اطلاعات روز  14 حمل 1393خورشیدی