Donnerstag, 18. Februar 2016

پاکستان از افغانستان چه می خواهد؟ قسمت هفتم. نوریان در غربت نشسته. محمدضیا ضیا.






پاکستان از افغانستان چه می خواهد؟
                 
                    قسمت هفتــم

پاکستان هم چنان پیروزمندانه قدم بر می دارد


 
دستگیری فعالان گروه های تروریستی در کراچی

سعی برای آوردن طالبان بی نکتایی در حاکمیت



هفته های پسین شاهد تحرکات بیشتر نظامی وسیاسی در پیوند باتروریسم در منطقه، به ویژه در پاکستان وافغانستان بودیم. تشخیص اهداف حاکم بر این تحرکات و به سمت وسویی که هدایت می شوند، برای مردم افغانستان و پاکستان، دو دورنمای مخالف را تصویر می کند.

۱- چهرۀ سیاسی کوشش ها را بازهم دیدارهای چهار جانبه تشکیل داد، که در آن نماینده گان امریکا، چین، پاکستان وافغانستان حضور داشتند و با عنوان "صلح" ادامه یافت. همچنان رفتن برخی چهره های سرشناس افغانستان به سوی طالبان در قطر، ممـــد این دیدارها بود. در این پیوند همانگونه بارها هموطنان معترض نوشته اند ویا نظر خویش را از راه رسانه های شنیداری وتصویری ابراز داشته اند، بازهم شایان یادآوری است که حکومت افغانستان و سایر کشورهای هوادار "صلح" با طالبان، هیچ تعریف شفاف از صلح، روند صلح، بود ونبود زمینه های صلح خواهی در طالبان، کارکردهای مشخص وتعاملات واضح در روندی را که صلح طلبی یاد می کنند، توضیح نکرده اند. به ویژه که طرف طالبان همچنان به ایجاد دهشت آفرینی و قتل انسان ها ادامه داده است. واین تداوم اعمال تروریستی درحالی است که بحران ریاست طلبی، نفاق وشقاق همچنان طالبان را در آغوش گرفته است. ادامۀ این وضع وبی توجهی حکومت افغانستان، چین، امریکا وپاکستان به واقعیت تلخ رویدادها درافغانستان واین که طرف تروریست است، سبب شده است که حکومت "وحدت ملی" بیشتردر معرض اعتراض وانتقاد شدید لفظی وقلمی بیشترین کسان ومحافلی باشد که خطر تروریسم وجهل حاکم برنامه های تروریست ها را می شناسند. واین هم تردید ندارد که لایه های از مردم با جانبداری از طالبان علی الرغم هرگونه دهشت آفرینی که دارد و با وجود وابستگی به پاکستان، آنها را گرامی داشته وترورهای ایشان را یا با چشم پوشی می نگرند ویا اینکه در باطن استقبال می کنند. حضور این نوع مردم تروریست دوست، نوعی ازپایۀ اجتماعی برای تروریست دوستان "حکومت وحدت ملی" شده است. وهنگامی که حامیان با نفوذ و حکومت ساز ورئیس جمهور پرورمانند ایالات متحدۀ امریکا نیزبنابر مصالح منطقه یی اش، چنین ذهنیت ها وبرداشت ها وعلایق را پشتیبانی می نماید، دورنمای چنین صلح خواهی به زیان مردم افغانستان با وضوح کامل خود را نشان می دهد. ازهمان رو است که مردم علاقمند به دموکراسی، مردم مدافع حقوق انسان وکرامت او، مردم مدافع حقوق حقۀ زن ها و . . . در هیچ موضع وموقف خویش حاکمیت گروهی را برنمی تابند که در ضدیت با تمام موازین انسانی، علم ودانش ونیازهای مهم ورشد یابندۀ مردم افغانستان قرار دارد.
حضوربا نفوذ پاکستان در این نشست ها، به ابعاد نگرانی ها می افزاید. همانگونه که تا حال نگریسته ومواردی به تکرار نیز نوشته شده است، هر وقت حکومت پاکستان تصمیم بگیرد که نباید نشستی دایرشود، نشست ها درحال تعلیق اند. هروقت پاکستانی ها خبر از مرده ویا زندۀ رهبران طالبان بدهند، تصمیم در حیطۀ صلاحیت آنها است. هروقت در چارچوب سیاست هند ستیزی، فعالیت های دهشت آفرینانه وزیر فشار نهادن حکومت افغانستان را که از هند فاصله بگیرد، به منصۀ اجر بگذارد، با سهولت از طرف تروریست های طالب وبقیه تروریست های وابسته به پاکستان به عمل می آید. به این سیاست غلط پاکستان از طرف حکومت افغانستان وآنهم از موضع ضد تروریستی پرداخته نشده است. گاهگاهی که افزون خواهی پاکستان و وسایل فشار آمیز آن به وسیلۀ راکت ها در شرق وجنوب کشور دق الباب می کند، شکایت های را همراه با لاف وگزاف که برای پاکستان خوشایند است، سر می دهند. یکی از مواردی که با طرح آن پاکستان را خوشنود می دارد، عدم پذیرش خند آورخط دیورند است. در حالی که پاکستان خود رابرای بلعیدن این سوی خط دیورند، آماده می نماید.
این مجموعۀ سیاست های غلط، موقع دهی به رشدتروریسم، واضح بودن جای ونشان نفوذ پاکستان، دلبستگی اجتماعی- قومی حاکم در حکومت برای جلوگیری از سرکوب تروریست های طالبان و سعی درجهت رشد آنها، محتوی سیاسی تلاش هایی را بازتاب می دهد که در چند هفتۀ پسین تبارز جدی تر داشته است.

 

۲- اما در حوزۀ تحرکات نظامی، اگر درافغانستان موانع جدی سیاسی، فرهنگی وعلایق قومی – منطقه یی نمی گذارند که با تروریسم طالبان برخورد شود و آنانی را که تمایل به ستیز با ترورست های طالبان نشان بدهند، به انزوا می کشانند؛ پاکستان، همچنان با اراده وتصمیم جدی وقاطع در چارچوب جغرافیایی خویش، دست در حلقوم تروریسم می برد. در ادامۀ همین سیاستی که بیش از یک سال پیش شکل گرفت بود که روز جمعه 12 فبروری، عملیات گسترده برای سرکوب لانه های تروریستی، به اجرا آمد. طی عملیاتی که نیروهای امنیتی وارتش پاکستان در کراچی انجام دادند،97(نود وهفت) تن از فعالان لشکرجنگوی، وبرخی از رهبران القاعده و همکاران طالبان پاکستان دستگیر شدند.( The Soud Asia Daily. 12 Feb, 2016 ). حکومت پاکستان هم چنان ازطرح رهایی احمد عمرشیخ با عمل پیشگیرانه جلوگیری نمود. پیشتر از آن ارتش پاکستان گزارشی را انتشار داد که از تعقیب منظم سیمینار ها، صحبت های تلفونی و دسترسی به اسناد لانه های تروریستی حاکی است.
آن سیاست غلط وناشفاف وخیانت آمیز به مردم افغانستان، واین اراده وعمل قاطع در حکومت پاکستان، به ویژه که ابتکارعمل در بسا زمینه ها در دست پاکستان است، از قدم های پیروزمند پاکستان درعرصه مبارزه با تروریسم در پاکستان، بردن تروریست های طالبان در حاکمیت در افغانستان و پیروزی سیاست افزون خواهانۀ حکومت پاکستان وهمه نهاد هایی حاکی است که چنین علایقی را دارند.
...............................................................................................................................





نوریانِ درغربت نشسته


Bildergebnis für ‫ضیأ دوهفته نامۀ افق‬‎


نوشتۀً: محمدضیا، ضیا

طوریکه در نوشتۀ قبلی پیرامون ( فرهنگ به مثابۀ ابزار زنده گی برای انسانی زیستن) مختصراً پرداختیم و گفتیم که شکل یابی فرهنگ در شخصیت انسان محصول استعداد، زمان، مکان، آموزش و سایر عوامل محیطی و اجتماعی می باشد که بر مقیاس همین معیارها هرکس خود، اطرافیان و هر چیز یا شخص دیگر را به ارزیابی میگیرد، آن وقت بر وفق سنجش هایش عکس العمل نشان می دهد.
کرامت انسان درهر زمان به جایگاه خودش محفوظ است. اما این شخصیت اوست که با معیار های دانش، هنر، فرهنگ و همچنان با معیار های اخلاقی چون صداقت، شهامت، انسان دوستی ونامحدود خصایل برازندۀ دیگر تقدیر می شود و بر مبنای همین خصایل در اجتماع مورد توجه قرار می گیرد. اینجاست که دین، اخلاق، حقوق، ادبیات، آموزش و پرورش... نیز به ستایش آن پرداخته، چنانچه در قرآن کریم آمده: " آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمی دانند، برابر اند؟ ".
کشور ما بخشی از خانوادۀ بزرگ انسانی درین کرۀ خاکیست. این سر زمین زادگاهِ دانشمندان، هنرمندان، قهرمانان، پیشکسوتان و سایرافتخار آوران در عرصه های مختلف بوده، چنانچه روند کمی و کیفی این عرصه ها در بُرهه های مختلف زمان با فرازها و نشیب ها مواجه شده است. اما با تاسف که در حال حاضر، ارزشهای علمی، هنری و فرهنگی افراد وکتله های بزرگ مردم ما چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور متاثر از اوضاع نا هنجار یست که از آغاز کودتای ثور به این سو دچار سرخورده گی ها و پریشانی ها شده است. به این معنی که برخ عظیمِ هم میهنان ما به جای آنکه به دانش اندوزی و هنر اندوزی و به سوی فردا های بهتر و همگام شدن با ترقی و تمدن جهانی چشم بدوزند؛ برخلاف، به این فکر میکنند: چطور زنده بمانیم؟ چطور زنده گی کنیم؟ به کجا برویم؟ سرنوشت خود ما، فرزندان ما و کشور ما به کجا خواهد رسید؟
در قبال آنکه عده یی را دغدغه هایِ فکری بالا آزار میدهد، انبوه دیگر ظاهراً خود را مکتب خوانده!!، روشنفکر!! باسلیقه، شیک پوش، با مُد روز برابر ... و درامد خوب تصور میکنند، اما به دانش و دانشمند، هنر و هنر مند، فرهنگ و با فرهنگ و سایر پدیده های انسانی و انسان ساز، نه اهمیت میدهند و نه از معنای زنده گی بهره می یابند. به این معنی که همچو کسان در فقر معنوی گرفتار اند. بناءً: دانشمندان، هنر مندان و شایسته گان ما خوب میدانند و هرگز ناراحت نمی شوند که چرا بخش بزرگ جامعه به آنها وقعی نمی گذارند. این نکته نیز قابل توجه است؛ اگر دانش و فرهنگی هم نزد برخی کسان وجود داشته باشد، آنهم درلایه هایی از خود محوری ها، پول اندوزی ها، حسادت ها، تجملات، خود نمایی ها و به من چی ها پیچ خورده است. لذا دانشمندان، هنرمندان، فرهنگیان و نخبه گان ازهمچو مردم و همچو جامعه گله و شکایه ای ندارند.


شاید بیان این حقیقت جسارت تصور شود، اما پرسش هفته نامۀ " افق" این است:
ما در کمونیتی خود در سیدنی و سایر ایالتهای استرالیا، ده ها و بیشتر ازان شخصیت های علمی، هنری، فرهنگی و همچنان قهرمانان معرکۀ جهاد( نه جهاد فروشان)، ورزش کاران، صنعتگران ... داریم. آیا حقِ احترام، حمایت و رسیده گی های لازم را که هرکدام آنها به گردن ما دارند به جا آورده ایم؟ چه تعداد، آن ها را می شناسند؟ چه تعداد با آنها رابطه دارند؟ چه تعداد آنها را حمایت کرده اند؟ چه کسانی در هنگام دلتنگی ها، مریضی ها ونیاز مندیهای شان خود را رسانده اند؟ آیا ندیده ایم که جای همچو شخصیت های عالیقدر و عالیمقام را در محافل اجتماعی، رایزنی ها، عروسی ها و هر جای دیگر،    هرزه مردان پولدار، صاحب رسوخ های نا میمنت، دعوا جلابان و حرافان بی مایه پُر ساخته است؟ اینکه مردم ما شامل افراد، خانواده ها، نهاد های اجتماعی و هر کس دیگر، با این دسته گلهای جامعه که آنها عمر شان را در راه خدمت به وطن و مردم وقف کرده اند، چگونه برخورد کرده اند ویا خواهند کرد، بازهم مربوط به شخصیت و ظرفیتِ دانش دوستی، هنر دوستی و فرهنگ دوستی شان میگردد.
آنچه درین راستا اندکترین ادایِ دَین را هفته نامۀ "افق" می تواند انجام دهد و انجام داده است؛ همانا:  معرفی ها،            هم صحبتی ها و قدر شناسی های دانشمندان، هنرمندان، فرهنگیان، نخبه گان، جوانان و نوجوانان ممتاز و کاسبانِ پیشتاز     ( طلاپنجه های شهر) مربوط به جامعۀ افغانی ما می شود که حتی الوسع درین امر مبادرت ورزیده ایم.  لیکن این مبادرتها به هیچ صورت در برابر شخصیت های قابل قدر، بسنده نیست.
یک بار دیگر هفته نامۀ افق به سهم خود از خودِ شخصیت های محترم علمی، دینی، هنری، فرهنگی، اجتماعی ... همچنان از خانواده ها و دوستان و سایر کسانی که همچو عالیقدران را می شناسند احترامانه تقاضا میکند، حد اقل لطف بفرمایند، در معرفی همچو شخصیت های عزیز به هفته نامۀ "افق" با ما یاری رسانند.
درین هفته در شماره ( 225) ، صفحۀ ( پنج ) نوشته یی در باره استاد گرانمایه پوهاند ولی محمد رحیمی یکتن از استادان سابقه دار دانشگاه کابل که عمر عزیزش را در تربیت جوانان دانشگاهی وطن سپری کرده اند و اینک در سیدنی در حال مریضی قرار دارند، یادی کرده ایم که شما را به خوانش صحبت های شان در هفتۀ بعد دعوت میکنیم.
...........................................................................................................................................................................









Montag, 15. Februar 2016

چند سروده ازکاوه شفق آهنگ، هما امیری، دکتر پرویز آرزو


چند سروده از کاوه شفق آهنگ

            

The Day After

یک روز از والنتين می گذرد
مرد گل فروش،
خوشبخت می خندد
معشوق،
نابخشودنی ها را بخشیده است
عاشق،
برای گرفتن یک دسته محبت
انتظار را رقصیده است
در عطر گل
بن بست ها راه شده اند
و فاصله ها خاطره
چه زیباست عشق
چه جادوییست گل
چه مشکل
و چه ساده است آدمی
.................

خواب دیدم
آن سوی دریا ایستاده ای
دریا پر از نهنگ
و لبخندی بر لبانت پر باز می کند 
حالا 
آن سوی بیداری ام ایستاده ای
من غرق در روزمرگی
غمی در چشمانت می درخشد
و نهنگ ها در رگانم می رقصند

................


در لحظه های تردید
بیگانه یی در من طلوع می کند
که با ناگفته هایم آشناست
و زبان دیوانه گی را می داند
در لحظه های تردید
تا نهایتِ تنهایی
دیوانه می شوم

.....................................................................................................................................

هما امیری



سودا گر تشنه 
خاموش شدند و مردند آدم ها
که شمع بودند و در شب های تاریک میدرخشیدند
رفتند نیش شدن ، یک دنیا درد یک دل آسیب
آنهاییکه چون جان در تن بودند
خوردند خون دل را ،گوشت تن آدم را
و فروختند ارزش ها بی ارزش
و من به تصویر از قیامت میدیدم که
میفروشند خود شان را هنوز و

لذت میبرند که سلطان مشت پر دار
 
19.02.16
.............................................................................................................................................

دکتر پرویزآرزو
                                  

زیر درخت های ناجو...

اشک هایت را اسراف نکن!
به هرات بر می گردیم
تو زیر تاک ها دامن می گسترانی
و " تازگی"
در دست هایت
گندنه ها را میده می کند...
دیرتر
انار دانه می کنی
و از هیچ چیز نمی ترسی
حتا از بارانی که بمباران می شود
دستمال گلنارت را
به سر می کنی
از دیوارهای گِلینِ خانه بیرون می دَوی
و کاسهء پُرِ دانه های انار را
با دعایی بر لب
به راه می افشانی
تو همیشه شاعر تر از آن بودی که من فکر می کردم...
اشک هایت را اسراف نکن!
می دانیم
آغاز همۀ شبنم ها
روزی پایان می یابد
ناژوها تبر خواهند خورد
تو زیر سایۀ به جان آمدۀ تاک
الماس دیدگانت را
بر دستمال سفید خواهی چکاند
خواهیم گریست
آن سان سبک
که پریدنِ گنجشکی
از روی شاخه یی...
به کودکیِ رویاهایم نخند
من به یک نشستنِ ساده
زیر ناژوهای هرات
آنچنان دل بسته ام
که ماهی به آب
و پرنده
به دانه....
پ.ن.: بخشی از شعری قدیمی
...........................................................................................................................................

Sonntag, 14. Februar 2016

یلداصبور. به مناسبت روز جهانی شیفتگان.



یلدا صبور Bildergebnis für ‫یلدا صبور‬‎

به مناسب روز جهانی شیفتگان " والنتاین"

          اسطوره ی لیلی و مجنون   و" حقیقت عشق

                               

درکشورهای غربی و دارنده ی دین مسیحی ، روز چهاردهم ماه فبروری را روز ابراز عشق ویا عشق ورزی نام نهاده اند. با وجود آنکه خاستگاه اش غرب است، اما موضوعی را که بیان می کند، در همه جای گیتی دامن می کشد. به مناسبت این روز، قلم برداشتم تا به یکی از گوشه های موضوع چند اشاره نمایم.

                         
لیلی و مجنون، رومیو و ژولیت ، بیژن و منیژه، خسروشیرین ، شیرین و فرهاد...آفریده های شاعرانی مانند نظامی گنجوی، شکسپیر، فردوسی . . . ، الگوی عشق و عاطفه و محبت اند. این آثارجاودان که بی گمان جز ارزشمند ادبیات جهان را تشکیل می دهند، در طول  تاریخ و  تا امروز بر روح  شاعران و نویسنده گان تاثیربرجسته یی داشته انداز همان رو است که چه بسا چکامه ها و نبشته های بسیاری از شاعران و نویسنده گان با نام آنها مزین شده اند.
وهمچنان میلونها انسان (مرد و زن هنوز در هوای عاشقانهٔ این روایت ها با لیلی  و یا هم مجنون خویش در گیراند و عشق می ورزند.
به گونهٔ دیگر می توان گفت، که بسیاری از ما حس عاشقانه را که در این داستان ها  شناخته و گاهی هم  به آن سخت باورمند هستیم، چیزی بیش از آفریده ی  تخیل شاعران  نیست.
عده ای از ما هم  با این عقاید خیلی سر سپرده  رفتار می کنندچنانکه یک تعداد مجموعه ی غزلیات  حافظ شیرازی  را بدست گرفته با چشمان بسته  با پافشاری  های صوفیانه او را به شاخ نبات سوگند می دهند...
در لابلای تمام این دغدغه ها، آنچه  سزاوار تأمل است و اما کمتر به آن دقت  می شود این است که اکثر قهرمانان در این افسانه ها  کشته  می شوند و یا خود به منظور ثابت نمودن عشق شان، دست به خودکشی می زنند، بی آنکه روزگاری را در کنار هم نشسته  از زهر و شربت زندگی چشیده باشند .
بدین سان داستان رومانتیک، اندوهگین  پایان می یابد. بی گمان یکی از دلایل بیشمار ماندگار بودن  این آثار همین فرجام ناکام شان  است که  سبب حک شدن شان  بر ذهن ها شده است.
با در نظر داشت عقیده ی کراچکوفسکی مستشرق روسی، که بر شخصیت مجنون هویت واقعی قائل بوده و اورا یکی از اهالی عربستان در اواخر سده ی اول هجری می دانست، برای چند لحظه گمان میکنیم  نظامی پس از فرستادن مجنون در صحرای بی آب و علف و هزاران شوربختی های دیگر که درحق  لیلی روا داشته بود، عادلانهلیلی و مجنون را در پایان داستان به هم میرسانید و ایشان با هم ازدواج می کردند .
بیایید با هم بپنداریم که  پس از سالی چند،  لیلی کودکان سه گانهٔ به دنیا می آورد. پیکر شورانگیزو شاخهٔ شمشادش  اندک دگرگون شده  و حالا  بیشتر به درخت خرما در فصل میوه چینی می ماند.
او بام  ها را تا به شام  به عوض شنیدن  سرود های عاشقانهٔ مجنون با شنیدن  جیغ و فریاد کودکانش بسر می برد و منتظر می ماند که محبوبش به خانه آمده کم از کم، زحمت نگهداری  یکی از کودکان را برای ساعتی از وی دور کند.
مجنون هم که  از شفق تا به غروب سرگردان دنبال نان  برای زن و بچه هایش می گردد، با رسیدن به خانه ، با تمام خسته گی ها و کلوله پشتی از ناهنجاری های  روز بر دوش،  در گوشه یی به انزوا پناه می برد.
خوب،  حالا پرسش اینجاست که عظمت و توانایی  این عشق ملکوتی تا چه پیمانه خواهد می بود؟.
آیا  بالاخره روزی کاسه ی صبر لیلی  لبریز شده بر عاشق شوریده اش فریاد نمی زند و نمی گوید که   گاه گاهی  اورا برای  پرورش فرزندان شان و مسؤولیت های خانواده گی  یاری برساند. و اگر چنین سخنیرا  لیلی می گفت، پاسخ آن الگوی صحرا دیده، شاید  چی گونه می بود؟
آیا او نیز با خشم و نعره ای بلند تر می گفت : لامذهب! نمی بینی که روز تا شام کار میکنم و  به آرامش نیاز دارم...
آری خواننده ای گرامی !
ما اکثر در تخیلات با عشق آشنا می شویم  اما ناچاریم که  با حقیقت عشق زندگی بکنیم.
پرسشی که مادرِ همه پرسش هاست، این است که:
حقیقتن این  عشق چی است ؟ منظور از  طرح این پرسش  دید  عالمانهٔ روان شناسان نیست!
واقعن عشق همان یک جلوه ی معشوق و ویران شدن  تمام هستی عاشق است که با لبخند دلفریبش عمری او را به گریستن وامیدارد ...؟
معمولن هرکسی برای این واژه ای  ساحر، برداشت و یا مفهومی متفاوت برای خودش دارد .
من به این  باور هستم، که پیوند عاشقانه  ، همان پیوند  نیمه ی  دیگر  روح  آدم است که در میان بیش از هفت ملیارد انسان در جهان سرگردان می گردد .
وعشق، یعنی  پس از  پیدا کردن  آن نیمه ی دیگر،  او را برای باقی عمر با تمام او بودنش پذیرفتند، حرمت گذاشتند و دوست داشتن است .
چنانکه بزرگان در این پیوند گفته اندعاشق شدن هنر نیست، عاشق ماندن هنر است
.در کنارهزاران زعم و نیایش دیگری که در رابطه به عشق از دیدگاه انسانهای محتلف در جهان وجود دارد، می توان منحیث یک زن عشق را چنین  نقاشی کرد.
سخن نخست این که زن بودن( آنهم در جامعهٔ ما! )ساده نیستاز همان زمانی که تازه زنده گی را شروع می کنی،  و یاد می گیری که به خوراکه  به جای  "په په" غذا  بگویی ، برایت  فهمانده می شود که عشق برایت گناه است و تو عزت تمام   خانواده و  قوم را  بر دوش داری.
واما با تمام  این هوشدار ها  با  گذشت زمان، کودک درونت آرام آرام  مهر ورزیدن  را یاد می گیرد وقلبت به قایق کوچکی می ماند که  ترسان و لرزان  خودش را به  دریا می سپارد.
منحیث یک زن باید بپذیری که عشق ورزیدن برای یک  مرد تا یک زن، از اینجا تا به  ناکجا ها فاصله دارد.
و از اینکه وسعت اندیشیدن یک مرد در یک چنین مسايلی  حتی به  نیم نگرانی ها و تپیدن های یک زن هم نمی رسد ، ناچاری برای کوتاه اندیشی هایش گاهی خودگذر باشی  ...!
و  اگر هم روزی دریابی که توان همراهی کردنش را بیشتر نداری و گمان بکنی که به نقطهٔ فرجام رسیده ای  والقصه  بخواهی بگویی که مرا دیگر بس است !او با تمام توانش مانع رفتن ات بشود. وتو درست و در آن نقطهٔ  فرجام ،دریابی که ماندن ات نیازی شده به سان اکسیجن  هم برای" او" و هم  برای خودت!
و به این منوال هر بار در کوره ای  سوزان روزگار آنقدر با  او گداخته  شویی و گداخته شویی و گداخته شویی ،  که دیگر امکان هیچ برگشتی نباشد.
شاید مفهوم  حقیقت  عشق و مقولهٔ " دو جسم و یک جان"همین باشد که گاهی  ناپختگان  آنرا  پس از اولین نگاه  به زبان می رانند.
روز شیفتگان  بر شما مبارک باد دوستان من!
یلدا صبور .
 .......................................................................................................................................