Sonntag, 20. Januar 2013

تصامیم در مورد افغانستان حامدعلی پور





                                        تصامیم در مورد افغانستان
                          
                            سرمقاله نیویورک تایمز، ششم جنوری ۲۰۱۳ 

                               

                                     
مترجم: حامد علی پور

یادداشت مترجم

 روزنامه نیویورک تایمز یکی از معتبرترین و مهمترین روزنامه های امریکا است. اگر به دسته بندی های نشرات در امریکا توجه داشته باشیم، نیویورک تایمز در جهت لیبرال (یا لیبرال افراطی، به زعم بعضی ها) خواننده می شود. هرچند حرفهای که در سرمقاله نیویورک تایمز مطرح می شود فقط نظرات مدیران نشریه است؛ ولی غالباً دیده شده است، که مقامات دولتی به این حرفها به نحوی گوش داده اند و به آنها عمل کرده اند. اینها را برای این نوشتیم که بگوییم که این مقاله دو روز قبل از آمدن آقای کرزی و هیئت همرای شان به امریکا بود. در سخنرانی که ایشان با رئیس جمهور اوباما در کاخ سفید داشتند و در جریان سوال و جواب، دو سه مطلبی که در این مقاله مطرح شده است مورد بحث قرار گرفت. از آنجمله مسئله تعداد عساکری که بعد از سال ۲۰۱۴ در افغانستان خواهند ماند و آیا اینکه این عساکر زیر قانون افغانستان از مصونیت و امنیت برخوردار خواهند بود یاخیر.  مسئله دیگری که درین مقاله مطرح شده است و در مصاحبهٔ مطبوعاتی از آقای کرزی سوال شد، فساد اداری در دولت افغانستان است و اینکه آقای کرزی درین راستا نهایت ضعیف بوده است. برای خوانندگانی که به انگلیسی آشنایی دارند، ویدیوی این سخنرانی و سوال جواب مختصر را با استفاده از ویبسایت کاخ سفید درینجا می گذارم و می رویم به سراغ سرمقاله نیویورک تایمز.
                                                                                 حامد علی پور


رئیس جمهور اوباما در آینده نزدیک تصمیم های مهم و بهرانی را در رابطه با مسئله افغانستان خواهد گرفت، از جمله تصمیم اینکه ۶۶۰۰۰ عسکر امریکایی را به کدام سرعت از افغانستان خارج کند؟ و آیا بعد ازینکه عملیات نیروهای ناتو در آخر سال ۲۰۱۴ خاتمه می یابد، یک نیروی کوچک امریکایی در افغانستان خواهد ماند؟ مذاکرات اوباما با رئیس جمهور افغانستان، حامد کرزی، در آخر این هفته قدم مهمی در این راستا خواهد بود.

از ماه می سال گذشته که این دو رئیس جمهور با همدیگر ملاقات کردند و پیمان همبستگی استراتیژیک را بستند تا به حال مسایل خیلی تغیر کرده است. بعضی از تغیرات مثلاً امکان اینکه قوای طالبان و دولت افغانستان شاید با همدیگر صلح کنند، امیدوار کننده است. ولی تحولات دیگری هم رخ داده است که چندان امیدوارانه نیست. قوای نظامی افغانستان و قوای پولیس مسوولیت محافظت بیشتر مناطق کشور را به عهده گرفته اند. اما پنتاگون اقرار می کند که از هر ۲۳ قشله عسکری که توسط قوای ناتو آموزش و پرورش دیده اند فقط یکی آن بدون کمک قوای امریکایی می تواند مسوولیت خود را به انجام برساند. درین اواخر حملات زیادی توسط قوای عسکری افغانستان در مقابل مربیان امریکایی شان صورت گرفته است. این حملات همان علاقهٔ کمی را هم که امریکا در این جنگ گذاف داشت از بین برده است.  

راه حل ایده آل همان است که تمام قوای ۶۶۰۰۰ نفری امریکا از افغانستان به سریع ترین و امن ترین طریقه خارج شوند. با تخمینی که ما داریم، اینکار می تواند تا آخر امسال انجام شود.  جنگی که بعد از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد به انجام برسد و حفاظت و امنیت افغانستان به عهدهٔ دو نیروی عسکری و پولیس، باشد، دو نیرویی که امریکا در دههٔ گذشته ۳۹ بلیون دالر خرج تعلیم و مسلح ساختن آنها کرده است.
ولی همیشه میان یک آرمان و حقیقت سیاسی تضادی وجود دارد.  آقای اوباما هنوز تصمیم نگرفته است که به کدام سرعت عساکر امریکایی را از افغانستان بیرون بکشد. او هرقدر این تصمیم را به تعویق بیاندازد، به همان میزان قدرت تصمیم گیری را به فرمانده های نظامی که طبعاً می خواهند بیشترین تعداد عسکر و برای بیشترین زمان ممکن در افغانستان، می دهد.

نکتهٔ دیگری را هم باید به خاطر داشت و آن اینکه آقای اوباما جداً در نظر دارد یک تعداد از عساکر امریکایی را برای یک مدت نامعین بعد از ۲۰۱۴ در افغانستان داشته باشد. او باید درین مورد محتاطانه فکر کند و هدف نگهداشت این قوا در افغانستان را برای مردم امریکا تشریح کند. فرمانده نظامی امریکا در افغانستان، جنرال جان الن، در گذشته به مقامات قصر سفید گفته بود که یک قوای ۲۰۰۰۰ باید در افغانستان بماند. این رقم به شکل نگران کنندهٔ بالا بود ولی خوشبختانه آن نظر دیگر مطرح نیست. مقامات امریکایی به روز شنبه گفتند که یک قوای بین ۳۰۰۰ تا ۹۰۰۰ در افغانستان خواهند ماند.

اگر آقای اوباما تصمیم اخراج تمام عساکر امریکایی را نمی تواند بگیرد، باید فقط کمترین تعداد ممکن عساکر را در افغانستان نگهدارد. این نیروی کوچک باید شامل کوماندوهای عملیات ویژه (Special Operations) باشند و اهداف شان سرکوبی شورشی ها، جلوگیری از گرفتن کابل توسط طالبان، و جلوگیری از استفاده افغانستان به عنوان یک پناهگاه امن توسط سازمان القاعده باشد. آقای اوباما این مسایل را باید با آقای کرزی در میان بگذارد. اگر افغانستان با باقی ماندن این قوای کوچک در آن کشور مخالفت می کند و یا روی عملیات شان محدودیت های بی مورد می گذارد، امریکا نمی تواند این برنامه را با موفقیت تعقیب کند.

آقای کرزی رهبری است با کاستی های فراوان و عمیق و مدت ریاست جمهوری او در سال آینده تمام می شود. او اجندای خود را دارد، به شمول درخواست طیاره های جدید امریکایی، آلات نظارتی و مراقبتی (Surveillance) و ماشین آلات مدرن نظامی. عساکر افغان به طور روز افزون عساکر امریکایی را به قتل می رسانند و دولت افغانستان عمیقاً فاسد است. در این اوضاع، این خواهش های کرزی را نباید جدی گرفت.

مخمس بر غزل صایب تبریزی جمشید شعله




            جمشید شعله                              

مخمس بر غزل صايب تبريزی

خواجه مست کروفر وشان دربار خــود است
مولوی در بند پيچ و تاب دستار خـــــود است
سبحه دلکوب هوس صوفی زتذکار خود است
هرکرا ديدم در اين عالم گرفتار خـــــود است

                            کار حق در طاق نسيان مانده در کار خود است

مصطفی حيران ز بدعتهای مسلم در حريم
گشته از الحاد نصرانی دل عيســـی دو نيم
از يهودی می فشـــــاند دست بيزاری کليم
خضر آسوده است از تعمـــــير ديوار يتيم

                     هر کسيرا روی بر تعمير ديوار خود است

نشهً مستان به دور ساغر و پيــــــــانه نيست
قصد محمل وصل مجنون خرد بيگانه نيست
از غم بلبل دل گل داغ و آتشـــــــخانه نيست
گريهً شمع از برای مــــــــــاتم پروانه نيست

                       صبح نزديک است در فکر شب تار خود است

برمراد خويش شبنم روی برگ گل چميد
بهر آسايش به شاخ سرو قمــری واخريد
کی نسيم اندر پی آشفتن سنبــــــــل وزيد
چون تواند خار حسرت از دل بلبل کشيد

                        غنچه يی بی دست و پا در ماندهً خار خود است


Mittwoch, 2. Januar 2013

کودکان و " دیوانه ها " در زندان دهمزنگ




   
زندان دهمزنگ

   نصیرمهرین

M.nasir@web.de



کودکان در" کـُـره خانۀ " زندان دهمزنگ
زندانی در فکر اطفال وخانواده
" دیوانه ها " در زندان دهمزنگ

                         کودکان در" کـُـره خانۀ " زندان دهمزنگ 

در منزل تحتانی  زندان عمومی دهمزنگ ، مکانی را " کُره خانه " می نامیدند. در آنجا اطفالی زندانی بودند، که بالاتر از ده سال عمر داشتند. آن اطفال یتیمانی بودند، که  پدر ومادر خویش را از دست داده ودر کمال بی کسی و بی نوایی وبی سرپرستی، برای پیدا نمودن لقمه نانی، کوچه گرد شده وبالاخره به کیسه بری و دزدی روی آورده بودند .
شادروان محمد هاشم زمانی که نخستین زندان دیده یی است که پیرامون وضعیت کودکان زندانی مفصلترنوشته است،ضمن برملایی اوضاع رقت بار زندگی  کودکان وضمن یادآوری از یک ملایی که ظاهر آراسته اما باطن آگنده از مفاسد اخلاقی داشت و باشی  " کره خانه" تعیین شده بود، می نویسد :
حکومت شهر ناپرسان به جای آن که  آن اطفال معصوم وبیگناه را در مکان های چون " مرستون " ( یا مؤسسۀ خدمت به اطفال یتیم و غریب ) بفرستد که تعلیم وتربیه و آموزس ببیند، در ظلمتکدۀ جهالت نگه داشته بود.( ۱ ) 
کودکان زندانی در کارگاه صنعتی زندان به کار گماشته شده بودند. آن کودکان در معرض استفادۀ های سؤسرباشی ها، انضباط ها وباشی ها قرار می گرفتند.( ۲)

آن تعداد کودکانی که همراه خانواده های شان  زندانی می شدند، تا هنگام آغاز جوانی نزد مادر خویش در زندان زنانه  توقیف ولایت کابل ویا بقیه زندان ها می بودند. پس از آن، به زندان دهمزنگ فرستاده می شدند، وضعیت متفاوت تری داشتند.آنها به عنوان زندانیان سیاسی جوان، از محضربزرگسالان درس فرا می گرفتند.
 کودکان بیشماری درزندان های که با خانواده به سر می بردند، به علت امراض مختلف به ویژه مرض مهلک حمای لکه دار جان داده اند. محمد هاشم زمانی در این مورد نیز گفتنی تأثرباری ازکودکان خانوادۀ زمان خان دارد. بر بنیاد اطلاع او، تنها ۲۸ تن آنها وفات یافتند. درحالی که هیچ کس نمی دانست که آنها را کی کفن نمود و در کدام آرامگاه دفن نمود. ( ۳) اما از رقم مرگ ومیر کودکان " کره خانه " منبعی در دست نیست .
  
                              زندانی در فکر اطفال وخانواده

اعضای خانوادۀ زندانی در پیوند با او سخنان وخاطره های درد آمیز بسیار دارند. به صورت عموم می توان گفت، که زندانی نیز از موقعیت خویش به عنوان شخص در بند، در فکراعضای خانواده بوده است. زندانی اگر متأهل و یا دارای فرزندی نبوده، یاد مادر وپدر او را همراهی نموده است. و اگرمتاهل و دارای اطفال بود، تشویش ونگرانی از سرنوشت آنها نیزهمراه آزار دهنده اش بوده اند. تشویش زندانی در دوره هایی که تا حال بازنگریسته ایم، ازجهت معیشت ویا تهیۀ غذای شب و روز زن وفرزند،کرایۀ خانه، سرنوشت کودکان که از مکتب اخراج می شوند ویا آنها را به مکتب نمی پذیرند؛ شکنجۀ پایان ناپذیر ایام زندان برای او بوده است.
 آن سوی دیگر، اعضای خانواده ، پدر و مادر زندانی ویا  زن وکودکان او نیز در دیدن شکنجۀ  بیرون از زندان سهیم بوده اند. زیرا حکومت محمد نادرشاه وبرادرانش، هنگام به زندان افکندن شخص طرف غضب وسرکوب، امکان ومنبع میسربرای ادامۀ حیات خانواده ویا معاش ماهوار او را نیز از دست اش می گرفتند. واگر زندانی دارای جای وجایدادی بود، ازطرف حکوت غصب می شد. این عامل وافزون بر آن تهیه غذا ولباس برای زندانی بار دوش خانوادۀ او بود.

 متأسفانه از هزاران خاطرۀ تلخ خانواده ها، که در این زمینه وجود داشته است، تا حال اندکی را در اختیار داریم. بازشناسی اثرات تلخ و دیداری که خانواده ها با آن داشته اند، ابعاد هدف زندان افگنی واعدام ها را بیشتر معرفی می کند. دنبال نمودن همه تأثیرات مخرب مادی و روحی چنان بُعدی از سرکوب ها وانسان آزاری ها نیز، در شناسایی  مواضع سیاسی اعضای  خانوادۀ آن زندانیان مدد می رساند . گزینه های این متن فشرده ، که منحصر به زندان دهمرنگ نیستند، از توجه زندانی به اعضای خانواده به ویژه به فرزندان حاکی می باشد.

محمد مهدی جان 

صبح ،  هنگامی که مهدی جان (یکی از شخصیت های محبوب ،منشی شاه امان الله خان وطرف غضب محمد نادرشاه )  از ادای نماز فارغ شده بود، دقایقی گریسته و درچپرکت خود استراحت کرده است. عامل نزدیک گریستن او، اعدام خواجه هدایت الله خان بود.   که روز پیش به دار آویخته شده بود. اما، لحظاتی سپری نشده است ، که خیال محمد وردکی  حواله دار، دروازۀ سلول او را باز نموده و گفته است که :
 "مهدی جان را به دائرۀ قلعه خواسته اند."
https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTYl8U2nnxiJXhYHMexmWFEoqvXLdK2E2i5cIGSV9bw6-utCzbo
  شادروان  مهدی خان و شادروان سرور جویا

اما مهدی جان گفته بود، که : " مثل خواجه ( هدایت دالله خان) روز آخر زندگانی من می باشد." و درادامه طی سخنانی به هم سلولی خویش (عبدالصبورخان غفوری)  گفته، که :
"  . . . می فهمم که این آخرین دقایق زندگانی من است. با تو وداع می کنم. مرا از دعا فراموش مکن؛ واگر از زندان نجات یافتی، از یونس ( در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان به شهادت رسید )  وآصف (محمد آصف آهنگ از رهبران مشروطه خواهی وعضو حزب وطن به رهبری شادروان میر غلام محمد غبار ) پسران یتیم من خبر گیرا باش.  من از جهان نا کام ونامراد کشته می شوم. درحالی که اولادهایم صغیر وعیالم جوان می باشد . . ." ( ۴ )   

             حاجی محب الله خان

یک تن از تاجران نامدار خان آباد که دارندۀ زمین وباغ وسرای و دکان ها بود، هدف سردار محمد هاشم خان صدراعظم قرار گرفت. مطابق شیوۀ معمول حکومت که نزدیکان وخویشاوندان شخص مورد نظر را نیز زندانی می کرد؛ خسر و یک تن از خویشاوندان حاجی نیز زندانی شده بودند. مامور زندان  با توجه به متمول بودن  حاجی، همواره او را زیر فشار می نهاد و اذیت می نمود وهر روز چیز تازه یی تقاضا می کرد. از حاجی  قالینچه، قالین وپول هنگفتی  می طلبید. حاجی را تهدید می نمود، که به تقاضا های او لبلیک بگوید، در غیر آن صورت ، شب هنگام خفه خواهد شد. اما ، حاجی که تهدید  مامور زندان را جدی  گرفته بود، همواره می گفت که :
" بازخواست گر کیست،  وای بر حال  آل واولادم که بیوه وبیچاره می شوند. بعد از ادای این کلمه شروع به گریه نموده واشک های خود را با دستمال خود پاک می کرد . . ." (۵)    

مامورعبدالقیوم خان 

شکنجه ها و مقاومت مامور قیوم خان، کم نظیر است. اما اوهمیشه در فکر فرزندان خویش نیز بوده است . وی  می نویسد :
 " تمام این ماجرا و لت و کوب یک طرف بود و جدایی من از قدیر جان و جلیل جان پسرانم؛ و زلیخا دخترکم، جانب دیگر، هر لحظه که اوشان به یادم می آمدند ، دنیا به نظرم تاریک می شد و قلبم از حرکت باز مي ماند."(۶ )                        

 

          عبدالغیاث خان کوهستانی  

مورخ ۱۲حمل ۱۳۳۶ دخترم بی بی مدینه که هشت سال دارد، بر خلاف همیشه که با مادرکلانش یکجا میآمد، امروز تنها آمده بود. واین موضوع را عسکری که لباس هایم را آورد برایم گفت.آسمان کابل پوشیده ازابر سیاه بود . بیدریغ برهمگان یک سان می بارید.ودریای چمچه مست کابل مقابل چشم مُلا های پلی خشتی مستی میکرد ومی غُرید و قربانی می طلبید. نمی دانم احساس عجیب برایم دست داد.دردی در سینه ام بود، نمی توانستم نفس بکشم . به دیوار تکیه زده نشستم .خانۀ ما در رکاخانۀکابل بود و از این که مدینه چگونه بااین وسایل تنها آمده و از پــُل آرتل که در چنین مواقع آب بالا، چطور گذشته.خیریت باشد وچیزهای  دیگر.عسکری که لباس ها را آورده بود قربان بای نام داشت، از ازبک های شمال کشور بود. پیش من پنهانی قران و خط فارسی می آموخت . گفت : ملاصاحب جگر خون نباش. خودم کمک می کنم از پل تیرشود.
تا قربان بای برگشت خدامیداند که برسرم چه گذشت قربان بای گفت: ملا صاحب آب یک زانو آمده بود بالا . خوب شد رفتم و اِلا آب می بردش
(۷).

عبدالغنی خان ترجمان

عبدالغنی خان ترجمان که همراه هیأت دپلوماتیک افغانستان در زمان شاه امان الله خان، به روسیه وچین رفته بود." دومرتبه محبوس گردید. . . در سن بیش از ۸۰ سالگی در زندان جان داد." خاطره هایی از فرزندان خویش را هنگام دیدار در زندان ( بار اول ) چنین گفته بود:
" آن روز هیچ یادم نمی رود، همسرم چهرۀ رنگ پریده داشت، دخترم هشت ساله شده بود وپسرم که پا به سن شش گذاشته بود، حیران حیران به من نگاه می کردند. پسرم می گفت:
 پدر جان چرا خانه نمی آئی؟ اینجا چه کار می کنی د؟  پدرِ دیگران به خانه های شان می آیند، تو چرا نمی آیی؟
نمی دانستم به او چه جواب بدهم. از بغلم دور نمی شدند .
( پسرم )  می گفت: اگر امرور خانه می بودم  یک گدی پران قیل می کردم.
 به او گفتم: جان پدر همین که خلاص شدم، خانه می آیم اما او کلمۀ خلاصی را نمی دانست.
می گفت : امرزو رخصتی است بیا که خانه بروینم.
سوال های او، مادر و همسرم را به گریه انداخته بود. به او گفتم : نازنین پدر هوش کنی که بسیار شوخی نکنی .مادرت را آزار  ندهی، درس بخوانی که بچۀ خوب باشی  و  . . . 
نمی دانید با از دست دادن مادرم چه اندازه متأثر شدم، اما به خاطر اطفالم جلو اشکم را گرفتنم ، به تمام دستگاه حاکمه نفرین فرستادم ." (۸)

                                 اخراج اطفال از مکتب
تشویش بسا از زندانیان سیاسیی دارای  فرزند، از این رهگذر نیزبوده است، که حکومت فرزند ویا فرزندان ایشان را از مکتب اخراج می کرد. واگر طفل ویا اطفال ایشان به سنی می رسیدند که شامل مکتب شوند ادارۀ مکتب از پذیرش آنها خود داری می کرد . آمرین مکاتب با دریافت این اطلاع، که پدر طفل زندانی است ، از پذیرش آنها می هراسیدند.
به این لحاظ اکثریت کودکان زندانیان آن هنگام یا از رفتن به مکتب محروم شده ویا اگر متعلم بودند از مکتب اخراج شده اند.
مواردی داشتن واسطۀ مؤثر به کودک کمک رسانیده است تا شامل مکتب شود. به طور مثال ، از سرنوشت چند تن از اعضای خانوادۀ سرشناس شاغاسی خیل از غند مشر فیض محمد خان سکندر، مشهور به برگد صاحب را می آوریم :
" با سقوط رژیم امانی دورۀ ادبار خانوادۀ بزرگ شاغاسی خیل آغاز شد و در شروع سلطنت محمد نادرشاه عدۀ زیاد این خانواده که تعداد شان به ۲۰۰ نفر خورد وبزرگ، زن و مرد می رسید، تحت الحفظ به جلال آباد اعزانم شدند واکثر جایداد های شان ضبط گردید. حکومت آن وقت می خواست  این خانواده را به هند برتانوی تبعید نماید، ولی آن حکومت از قبول آنها ابا ورزید. آنها مدت چهار ماه را در هوای گرم آنجا در باغ سراج العماره که در اثر جنگ به مخروبه تبدیل شده بود، به سر بردند وعده یی از اطفال وپیران شان در آنجا در اثر گرما تلف شدند. تا آن که حکومت مجبور شد آنها را دوباره به کابل خواست وزیر نظارت قرار داد. . .
غند مشر فیض محمدخان سکندر در سن ۳۵ سالگی ( ۱۳۰۹) به زندان رفت. .. . دارای سه پسر بود. جان محمد (بعداً پوهاند داکتر جان محمد فیضی سکندر) فیض احمد فیضی سکندرو ضیأ احمد فیضی سکندر.
جان محمد را که در صنف ابتدائیه مکتب استقلال درس  می خواند، پس از زندانی شدن پدرش از مکتب اخراج کردند وطفل بیچاره چند روز ی در خانه درحال گریه بود، تا آن که مادر کلانش ( خانم سردار گل محمد خان ) که با ملکه ماهپرور خانم نادرشاه دوستی وقرابت داشت، عارض شد وگفت که " اگر پدرش را گنهکار می دانید، طفل معصوم چه گناه کرده است که او را از مکتب اخراج کرده اند." این دیدار نتیجه داد و به وساطت ملکه برای جان محمد دوباره اجازۀ شمول به مکتب داده شد . . ." (۹)

                            " دیوانه ها" در زندان دهمزنگ 
از وضعیت دشوار، طاقت سوز وطاقت فرسا که بر زنده گی  زندانی ها حاکم بوده است؛ شنیده ویا خوانده ایم؛ اما، اگر هیچ گاه  انسان دشواری نادیده نمی تواند روزگار شخصی را درک نماید که در معرض دشواری  قرار دارد، زندان نادیدگان نیز نتوانند جهان شکنجه آمیز زندانیی عذاب و شکنجه دیده را دریابند. به ویژه از آنانی را که ادیب وشاعر ونویسنده ومسلکی امور مختلف بوده اند، اما ، بدون جرم وگناهی، زیرپاشنه های شکنجه افتادند، توهین وتحقیر شب وروز را شنیدند و دیدند. آری، سفر به دنیای آنها وآشنایی با آن ساده نیست. زندان های حکومت سلطنتی افغانستان در واقع دستگاه شکنجه گری بودند که بدون وقفه به اذیت وآزار می پرداختند. آن وضعیت گونه های مختلف بیماری جسمی و روحی را بر زندانیان تحمیل می نمود. درنتیجه تعدادی از بیگناهان ادارۀ اعصاب را ازدست داده و دچار نوعی اختلالات عصبی می شدند. این زندانیان را در اطاق درازی انداخته بودند که " درازخانۀ دیوانگان " نام گرفته بود. در " دراز خانۀ دیوانگان " زندانیان بیمار سیاسی و جنایی یک جا بودند.  در حالیکه در بخش های دیگر زندانیان جنایی را با زندانیان سیاسی در یک دهلیز جای می دادند. و این خود یکی از اشکال شکنجه برای زندانیان سیاسی بود.

برای بیماران مظلوم " درازخانه "هنگامی توان کار در بخش صنعتی  زندان را داشتند، دو نان خشک توذیع می شد. ولی پس از بیشتر شدن بیماری ، همان نان خشک نیز برای آنها داده نمی شد. تعدادی از آنها به خوردن  پوست کچالو ویا بقایای سبزیجات دور انداخته شده از طرف زندانیانی موفق می شدند که توان پخت وپز را داشتند. بربنیاد گواهی جناب هاشم زمانی  بعضی از آنها در باغچۀ حویلی  قلعۀ جدید زندان دهمزنگ  برگ های درختان را می خوردند.

با توجه به نوعیت بیماری روانی، زدو خورد وجنگ همواره میان آنها  جاری  بود. باشی ها نیز از وسایل  لت وکوب کار می گرفتند. وضع لباس، ریش وبروت، نظافت،  . . . آنها ترسناک وبویناک بود.
 ملایی نیز وظیقۀ "  نهی از منکر " را در برابر آنها انجام می داد. از اجراات آن ملا حکایت شده است که در یکی از روز های ماه رمضان، وقتی داخل " دراز خانه " شد، دید که چند تن از " دیوانگان " مشغول نوشیدن آب و خوردن توته یی از نان خشک استند. ملا به ضرب وشتم آنها آغازید و گفت : شما صحیح وسلامت استید. زمین وآسمان را  می شناسید. وظیفۀ من است که هر کس را که در روشنی روز ، روزۀ خویش را بخورد، چنین بزنم.  منده گل ( یک تن از زندانیان ) برای ملا گفت : « تو که با خوردن نان خشک مردم گرسته را می زنی، انسان کم عقل تر از تو وجود ندارد. انسان کوشش می کند تا معدۀ کرسنگان را سیر کند وتو  انسان های گرسته را پیهم می زنی  تا بمیرند  و دنیا برای شما باقی بماند که در آن میله وعیش ونوش خویش را انجام بدهید.اما ، ما مردم گرسنه معده های خویش را خود ما سیر می کنیم تا زنده بمانیم و دنیا را از دست شما مردم کم عقل پاکیزه می نماییم ، تا انعامی برای ما بماند. روزه را  کسانی می گیرند که بانگ مرغ در شکم دارند و هنگانی افطار می کنند بهترین غذا ها  برای شان پهن شده است. برای ما گرفتن روزه چه فایده دارد. ما در اینجا، چنان گرسنه هستیم که نان برای خوردن نداریم . . .» (۱۰)
شایان یادآوری است که بیمار روانی را نیز به عنوان زندانی سیاسی  در "دراز خانه " انداخته بودند. در " دراز خانۀ " شخصی با نام جهان گل ، شش سال به عنوان زندانی سیاسی زندانی بود. درحالیکه او پیشتر تکلیف روانی داشت و از منزل خارج شده بود. تلاش های برادرانش  برای اثبات بیماری  و رهایی او شش سال را دربر گرفت .(۱۱)

ادامه دارد

رویکردها وتوضیحات
۱-   محمد هاشم زمانی. زندانی خاطرات  ص ۱۷۷. 
۲-   اثر بالا . ص ۵۵
۳-   اثر پیشین. ص ۳۰
۴-   عبدالصبور خان غفوری . سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعۀ ارگ. ص ۲۴۲  . محمد مهدی خان همراه  با محمد ولی خان وکیل سلطنت شاه امان الله خان، فقیر احمدخان رئیس جنگلات ،غلام جیلانی خان چرخی، شیرمحمد خان  چرخی ، در ماه سنبلۀ ۱۳۱۲( اکست ۱۹۳۳) به دار آویخته شدند. 
۵-    سرنشینان ص ۲۲۴.
۶-   مامورعبدالقیوم خان.مامور دارالتحیر شاهی .به اهتمام بهأول ملک عبدالرحیم زی. قسمت ۳. تارنمای کابل ناتهـ.
۷-  چند خاطره ویادداشت برجای مانده ازشادروان عبدالغیاث خان کوهستانی. تارنمای کابل ناتهـ
۸-   محمدآصف آهنگ.  یادداشت وخاطره های زندان . متن قلمی .
۹-  خالد صدیق چرخی .برگی چند از نهفته های تاریخ درافغانستان.افزوده یی از داکترسید عبدالله کاظم بر چاپ دوم ص ۵۰۰ . انتشارات شاهمامه. هالند. ۲۰۱۲.
۱۰-   زندانی خاطرات ص ۱۷۷

یک دهه سیاست جهانشمول غرب در افغانستان داکتر لطیف طبیبی



   

یک دهه سیاست جهانشمول غرب درافغانستان

بخش سوم

تبادلۀ ناموزون قشرفاسدِ سوداگرافغانی را تولیــد کرد و فقردامنگیرجامعه شد




داکترلطیف طبیبی

در این قسمت موضوعات پایان را می خوانیم :
پیرامون این موضوع
انگیزه سیاست اقتصادی جهانگرایی لیبرالیسم نوین
افغانستان و بحران اقتصادی جامعه جهانی
نا همگونی سیاسی و اقتصادی درجامعۀ بدون نظام
قشرسوداگر نوین محصول جامعه جهانی است
فقرو معیشت زندگی درافغانستان
نتیجه گیری

پیرامون این موضوع
 پیش ازحملۀ نظامی ایالات متحدۀ امریکا  به افغانستان ، طرح سیاست اقتصاد جهانگرایی لیبرالیسم نوین، توسط برخی عناصر مانند ( کارل رو، دیک چینی، دکترپاول ولفو ویسد، رچارد پرئل، دونالد رامسفلد وغیره) که نمایند گانی ازشرکت های بزرگ اسلحه و برمه  نفت خام وغیره بودند، دردستگاه بوش دوم ریئس جمهوری امریکا، زمینه ی عملی پیدا کرد .این گروه بخاطرمنافع اقتصادی شرکت های بزرگی که به آن ها وابسته بودند، به سیاست نظامیگرایی مانند دهه های شصت تا هشتاد سده گذشته که توسط حکومت امریکا درکشورهای امریکایی جنوبی پیش برده می شد، علاقمند بودند.  جستجو برای بازارفروش اسلحۀ امریکا مورد بررسی قرار می گیرد. شرق میانه ازصد سال بدین سو، ازجمله مناطق نا آرامی است که بخاطر نفت،خشونت مذهبی و مسائل اتنیکی و قومی بهترین گذرگاه برخورد فرهنگ ها بوده است، منبع مساعدی برای فروش اسلحه میباشد

سیاستمداران حکومت امریکا حادثه تروریستی یازدهم سبتامبرنیویارک را که درحدود سه هزارانسان جان باختند،با نخستین حمله نظامی برامریکا که دراثنای جنگ جهانی دوم توسط جاپانی ها به بندر «pearl Harbor» دراقیانوس آرام رخداده و باعث قتل پنج هزارانسان شده بود، مقایسه نمودند. بلافاصله برای سرکوب تروریست ها به افغانستان حمله کردند. درحالیکه حکومت امریکا با رژیم طالبان روابط سیاسی داشت و به آسانی می توانست، تروریست های القاعده را بدون حمله نظامی سرنگون کند. برعکس حکومت امریکا با نا دیده گرفتن ساختارهای فرهنگی اجتماعی حوزه شرق میانه نخست به افغانستان و بعدآ به عراق عسکر پیاده کرد و هردو کشور را به جنگ های خانمانسوزقومی و منطقه ای گرفتار کرد.

انگیزه سیاست اقتصاد جهانگرایی لیبرالیسم نوین
محاسبه اقتصادی سیاستمداران امریکا درقسمت افغانستان وعراق ازنگاه تئوری سیاست اقتصاد جهانگرایی لیبرالیسم نوین، درست بود. افغانستان کشوری است که با روی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق تمام نهاد های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن نابود شده بود، با اشغال نظامی شوروی این سرزمین به لانۀ تروریست های مذهبی کره ارضی تبدیل شد. برعلاوه این سرزمین بی صاحب با داشتن معادن « لیتیم و بریلیم» درولایت غزنی که ازکمیاب ترین معادن درجهان است ولیتیم برای ساختن باتری های ابزارالکترونیک ظریف استفاده می شود و ارزش مصرفی آن کمترازطلا نیست، برخورداراست. گذشته ازآن موقعیت گذرگاه افغانستان بخاطرمنابع طبیعی و رشد اقتصادی کشورهای منطقه برای امریکا مهم است.
همین طورعراق کشورنفت خیزی است که اگرامریکا بی دغدغه بعد ازسرنگونی دیکتاتوری نا کارآمد آن صدام حسین اقتصاد نفتی آنرا درکنترول خود می داشت، سلطان فروش نفت حوزه خلج فارس می شد. ولی برخلاف محاسبه اقتصادی سیاسمداران حکومت امریکا نتایج جنگ افغانستان وعراق، چیز دیگری از آب در آمد.
برای اینکه خود جنگ و پایان جنگ پدیدۀ بسیار مشکلی است از طریق بررسی تاریخ حملات امپراطوران استعماری جهان، به این واقعیت آشنا می شویم که، دربسیاری موارد جنگ ها مطابق به نقشۀ طراحان نظامی کشورهای استعماری، پایان نیافته است. قدرت های استعماری به آسانی به بلعیدن کشورهای محروم موفق نشدند. گاهی نتایج جنگ ها نظر به منطقه و خشونت های درون جوامع خلاف پیش بینی های پلان شده نظامیان، چیز دیگری ازآب درمی آید. مثال زنده وتازه آن اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی سابق که برعکس تصور نظامیان روسی، به شکست آنها انجامید.
امروزما شاهدیم که نتیجه این جنگ شکست خورده بجایی رسید که افغانستان درحلقوم سیاسی پاکستان درآمد.عراق بعد از حمله نظامی امریکا وضع بهتری از ما ندارد. عراق طعمۀ حکومت آخوند سالاران ایران شد.
با آنکه امریکا ازجمله کشورهایی است که درسده گذشته تجارب زیادی ازجنگ های ناکامی مانند جنگ ویتنام وغیره دارد. ولی بازهم حکومت امریکا خلاف واقعیت های تاریخ حرکت کرد. طراحان اقتصادی و نظامی امریکا می خواستند، که با یک حرکت برق آسا خود را، مالک منابع ثروت این حوزه ها نمایند، آرزویی که تحقق نیافت .

افغانستان و بحران اقتصادی جامعۀ جهانی
بعد ازحملات نظامی جامعه جهانی به رهبری امریکا و انگلیس به افغانستان وعراق، زخم ناسورکشورهای سرمایه داری که پاشنه آجیل آن بیکاری است، سر بازمی کند. بحران این دهه برخلاف بحران های دیگرساخته و پرداخته سرمایه مجازی بانک های این کشورها است. این قلم ازتشریح بحث بحران سرمایه مجازی کشورهای سرمایه داری در این مضمون خود داری می نمایم. برای اینکه بحث طولانی است که بررسی آن از روند اقتصاد ربا خواری «مارک کانتی لیست ها» فرانسه وانگلیس آغازمی شود وشکل مدرن آن به سرمایه مجازی بانک های امروزی ختم می شود. از آنجاییکه این مضمون روی تحولات و رشد ناموزون اقتصادی افغانستان دردهه جهانشمول آن است، لهذا برمی گردیم به کشوربدون نظام سیاسی که جامعه جهانی می خواست با رشد ناموزون اقتصاد شبه سرمایه داری، به آن ساختاری بدهد.
تعداد کشورهای ائتلافی که سیاستمداران امریکا برای افغانستان بوجود آوردند، درحدود پنجاه کشوراست. آنها با حضورنظامی وکمک های اقتصادی درافغانستان شرکت کردند. برخی ازاین کشورها با شدت گرفتن بحران اقتصادی سرمایه مجازی در داخل خود به نرخ بالای بیکاری مواجه شده اند. نرخ بیکاری برخی ازکشورهای اروپایی درحدود ۲۵ درصد رسیده است. برخی ازکشورها ازقول وقرارکمکی که برای افغانستان داده بودند، صرفنظرکردند.

نا همگونی سیاسی و اقتصادی درجامعۀ بدون نظام
عبدالرحمن ابن خلدون، آدم سمیت، داوید ریکاردو و کارل مارکس رشد اقتصادی و تقسیم نعم مادی را وابسته به ساختار نظام سیاسی می دانند. هرکشوری مانند افغانستان که فاقد نظام سیاسی باشد، از رشد اقتصادعمومی بی بهره است. جالب است که نظام کنونی افغانستان که یک دهه پیش درحدود پنجاه کشوربه مثابه پرستار ومحافظان برای رشد این طفل نوزاد کمرهمت بستند ، اکنون بعد ازیک دهه سیاست جامعه جهانی به رهبری امریکا وانگلیس اعضای کمیته توسعه بین المللی در پارلمان بریتانیا در گزارشی که به تاریخ ۲۵ اکتوبر ۲۰۱۲ در بی بی سی تحت عنوان « بریتانیا قادربه ایجاد نظام حکومتی پایداردرافغانستان نیست.» بیرون دادند.

... این کمیته به وزارت توسعه بین المللی این کشور توصیه کرده اند که بودجه کمک به افغانستان را به جای تلاش برای تقویت تشکیلات سیاسی آن کشور، به اجرای طرح های عمرانی به منظور"نجات افغان ها از فقر" اختصاص دهد. اعضای این کمیته به این باورند که، استفاده از کمک های مالی این کشور برای تقویت نهادهای حکومتی پایدار در افغانستان را بی حاصل دانسته اند. تهیه کنندگان این گزارش هشدار داده اند که صرف منابع مالی برای تقویت دولت افعانستان نتیجه نامعلومی دارد و دلیل آن را ضعف دولت کنونی این کشورعنوان کرده اند.به گفته آنان، هدف کنونی وزارت توسعه بین المللی بریتانیا برای ایجاد تشکیلات سیاسی با کفایت در افغانستان با موانعی مانند فقدان امنیت، تلاش ناکافی دولت کنونی و ناتوانی در دستیابی به صلح با طالبان مواجه است و نمی توان به تحقق آن چشم داشت.

افغانستان از جمله کشورهای است که از قرن ها تا کنون نظام سیاسی آن از جوش دورنی پدید نیامده است. تنها دریک دوره کوتاه غوری ها نظامی دردامنه سفید کوه و زمینداور تشکیل شد. امپراطوری غوری ها، دودمان غزنوی را در این سرزمین سرنگون کردند و نظام سیاسی خود را تشکیل دادند. برای اولین دفعه فرهنگ خود مداری در روبنای جامعه رشد شکوفانی ازخود بجا گذاشت. دامنۀ اثرات فرهنگ بومی زبان فارسی و مهندسی غوریان تا قاره هند رسید. مسجد جامعه هرات و غیره فن کاشیکاری نمونه بارزی از این دور است.

بعد ازنظام غوریان از احمد شاه دورانی گرفته تا آقای کرزی در سرزمینی که امروزبنام افغانستان مثما گردیده، عوامل خارجی باعث تشکل نظام های چپاولگر، قبیلوی و سلطانی این سر زمین گردیده است. به قضاوت آقای سید طیب جواد درنوشته که به جریده " کاروان"چاپ کالیفرنیای امریکا یک دهه و اندی پیش چاپ شده بود..." اگرشترها پُربار می آمد، امپراطوری مدتی دوام داشت،اگردست خالی می آمدند، کشمکش شروع می شد و امپراطوری به سرنگونی مواجع می گشت."
راستی سرتاسرتاریخ حاکمان این سر زمین چپاولگری است، بهترین نمونهء تاریخ، دستگاه حاکم کنونی افغانستان است.واقعیت این است که،هیچکدام ازنظام های سیاسی افغانستان پایدارنبودند، رشد اقتصادی وتحولات فرهنگی دراین کشوربا مقایسه بسیاراز کشورهای فقیرجهان صورت نگرفته است. افغانستان تاکنون دارای رهبری نبوده که این سر زمین را بسوی رشد اقتصادی و رفاۀ عامه راهنمایی کند. دراین گذرگاه اقوام بیگانه دربرهه های تاریخ امپراطورهای تشکیل دادند، ولی درکل جامعه افغانستان از نگاه تئوری جامعه شناسی، "جامعه بسته بخود" است که، ازتجدد، نوسازی و مدنیت گرای خبری نیست.اگردرسده گذشته اینجا و آنجا از برکت عوامل بیرونی برخی تحولاتی صورت گرفته است ، بسیار ناچیز بوده و بدنه جامعه آنرا لمس نکرده است. علت کودتای های متواترافغانستان درسده روان واشغال نظامی بیگانگان را باید درضعف قدرت مرکزی آن دید.

تنها دراوائل قرن بیستم با ظهورشاه امان الله درنظامنامه های سیاسی افغانستان مسئله چگونگی نظام از درون جامعه مطرح شد. اگرچه درآغازسلطنت شاه امان الله، دولت افغانستان دوباره درکشمکش سیاست استعماری انگلیس قرار گرفت.فضای لشکرکشی های جنگ سوم افغان وانگلیس آماده گردیده بود. این کشمکش با مقدمۀ تقریبآ بدون جنگ ختم شد و دولت انگلیس حق خود مختاری ونظام سیاسی افغانستان را به رسمیت شناخت.
آغازسلطنت شهزاده نوین افغانستان با آرمان های گروه ای ازروشنگران افغان با طرح یک نظام سیاسی از درون جامعه مورد بررسی قرارمی گیرد. به باوراین قلم اگرپادشاه جوان افغانستان بجای شمشیرکشیدن علیه انگلیس، سرسازشکاری با حکومت استعماری انگلیس پیش می گرفت،برای پروسۀ تشکل یک قدرت مرکزی قوی درآینده افغانستان بهتر بود. چون درافغانستان مردم هنوزبه بلوغ ملی و پروسه شهروندی نرسیده بودند و پادشاه جوان افغانستان و حلقه نزدیک او برخی رفورم های تجدد خواه، درکله داشتند وحکومت انگلیس مخالف پیاده کردن رفوم آنها نبود.اگراعتماد بین دولتین بوجود می آمد وفضای عدم دخالت سیاسی ایجاد می شد. امید این می رفت که، پایه یک دولت مرکزی قویی درافغانستان ایجاد میگردید.
ازیک جهت عملی شدن رفورم های امانی نخستین قدمی بود برای تثبیت یک نظام قدرتمند و قانونی درافغانستان بود. از جهت دیگر رشد اقتصادی و فرهنگی که درجامعه صورت می گرفت، باعث ضعف جناح های مذهبی افغانستان که به مثابه غدۀ سرطانی اند، می گردید و زیربنای رشد اقتصادی گذاشته می شد. برعکس با جنگ وخشونت با انگلیس، حکومت انگلیس نادرخان را پیش انداخت، او به همان سنت قبیلوی سلطنت سرکوب گری تشکیل داد که بعد از نیم قرن سلطنت پدر و پسرافغانستان، بجای امروزی قرار دارد.

قشرسوداگر نوین محصول جامعه جهانی است
افغانستان درآغازهزاره سوم درکنترول نظامی و اقتصادی جامعه جهانی به رهبری امریکا درآمد.حکومت امریکا جنگسالاران مذهبی افغانستان را که باعث ویرانی این سر زمین شده بودند، جمع نمود. ازمجموع این عناصروبرخی تحصیل کرده گان افغان، حکومت پوشالی تشکیل داد.برخی ازاعضای حکومت که ازجنگسالاران بودند با پول نقد معامله گری سیاسی نمودند.
 اخیرآ کتاب یاداشت های «گری شرون» مامور سی آی ای تحت عنوان" ماموریت سقوط"  که توسط اسدالله شفایی، به فارسی ترجمه شده ، ازچاپ برآمده است. محتوای این کتاب داستان واقعی تاریخ معاصر افغانستان است. گری شرون مامور سی آی ای بزودی درمی یابد که گره اصلی موفقیت ماموریت او در افغانستان چند ملیون دلار نقد است. درواقع درطول تاریخ افغانستان همین " سکه ها و برگ های برنده های با ارزش" تاریخ سازاین سر زمین بوده است. برخی ازسیاستمداران کنونی با معامله گری دالرنقد با نمایندۀ سی آی ای، خود فروشی سیاسی نمودند. کتاب "ماموریت سقوط" واقیعتی از ماهیت سیاسی برخی از سیاستمداران این سرزمین است که صفات کاذب سنتی مانند مجاهد،غرورافغانی سرپوشی است که تا امروزفرهنگ روبنای جامعه را تحت تاثیر، قرار داده است. ازهمین جهت باید بازنگری تاریخ این سرزمین هرچه زودتر توسط روشنگران افغان به بحث کشیده شود.

بعد ازسر پا کردن حکومت آقای کرزی، برخی ازکشورهای صنعتی سرمایه مالی وابزارتولیدی به افغانستان صادر کردند.شرکت های تجاری و افراد انفرادی خارجی درافغانستان نمایندگی ها باز کردند. بخشی از پروژه های عمرانی به راهنمایی بانک جهانی وآسیایی طرح شد. روند شبه سرمایه ناقص درسرزمینی بدون استحکام نظام سیاسی براه افتاد.از آنجائکه ریشه روند تولید سرمایه داری براساس ربا خواری استوارگشته است، با روند سنت چپاولگری جامعه عقب مانده افغانستان بافت خورد. در نتیجه قشرسوداگر نوینی از جنگسالاران، برخی از اعضای حکومت، قوماندان های جهادی و برخی رهبران جناح های مذهبی در بازار سوداگری افغانستان جا افتادند.اکنون این قشردربازارتبادلۀ سرمایه چپاولگری افغانستان نقش عمدی بازی می کند.
دراوائل تشکیل نظام جمهوری اسلامی برخی ازسرمایه گزاران خارجی با تاسیس نمایندگی های خورد و بزرگ خود را بی دغدغه با کمک حکومت افغانستان دراقتصاد چپاولگری این کشور شریک ساختند. قشردولتی وسوداگربازاری افغانستان به کمک همین شرکت های خارجی رابطه تجاری بین المللی برقرارنمودند. بازارساختمانی درافغانستان که، مانند بسیاری از کشورهای صنعتی بهترین منبع برای سرمایه پولشوی، مافیایی، دزودی از تکس وغیره می باشد، رونق گرفت.
فعلا مقدار پولی که به بازار ساختمانی حوزه جنوب شرق آسیا سرمایه گذاری می شود به۷،۲ ترلیون دالر در سال می رسد و این مقدار در۲۰۱۵ به ۱۲ دالرترلیون تخمین شده است. چین از جمله کشورهای است که با صادرات اموال تعمیرات که شرکت های بزرگی درتاجکیسان تاسیس نمود،بلندترین مقام صادرات اموال تعمیراتی را در حوزه دارد.
اکنون درافغانستان برخی ازشرکت های وابسته به ارکان دولت در معاملات خرید و فروش آپارتمان ها و خانه ها فعالیت دارند. قرار گزارش وزارت کار وخدمات اجتماعی افغانستان در قسمت بانک ها که در زیر آورده می شود ، سرمایه های مالی شرکت های افغانی دراوائل دربانک های دوبی بوده، از مدتی است که بانک های روسیه نیز لانه جدید سرمایه های دزدی تجاران وسیاستمداران افغان گشته است. برای اینکه حکومت امریکا به حساب بانک های دوبی دسترسی دارد، ولی در روسیه ندارد.

این قشرسوداگربازاری که پیشرو اقتصاد افغانستان شده، فاقد فرهنگ تجدد،نوسازی ومدنیت گرایی است.این قشربدون آرمان ملی وعاری از پیوند اجتماعی می باشد.این قشرنوین پیوند تاریخی به اشرافیت افغانستان ندارد . قشرسوداگر بازاری کنونی هیچگونه روابط با دهات افغانستان ندارد، لاکن ازروند تولیدات تریاک برای صادرات و کمک به همیاران مافیایی جهانی استفاده می برد. فعلا سهم سا لانه فروش تریاک افغانستان به مارکت مافیای جهانی در حدود هفت ملیارد دالر می باشد. درسال ۲۰۱۲ رشد روز افزونی کرده است. مافیای افغانستان این کشوررا از نگاه رشد تولیدات مواد مخدره ،به سطح کشورهای مانند« هندوراس ، کلمبیا، مکسیکو» وغیره ارتقأ دادند.

رشد روز افزون مواد مخدره درافغانستان ازیک طرف نتیجه استحکام نظامی غیره مولد وبدون کارآئی بنام جمهوری اسلامی است که این حکومت فاقد برنامه اقتصاد به روستاهای افغانستان است.
ازجانب دیگرروند شبه سرمایه داری ناقص جامعه جهانی است که، خود جامعه جهانی بدون پلان های انکشافی برای دهات افغانستان است. بجای بردن مهاجرین افغانی به روستا های مسکن بومی شان، برعکس آنها را درکمپ های که در نواحی کابل سرپا کردند، به مثابه توده های بی ارزش به انتظار مرگ روز شماری می نمایند.این کمپ ها که ازمجموع بیکاران وروستائیان مهاجرافغان، سرپا شده است، درحدود ده در صد گدا های افغانستان محصول همین کمپ ها است.
 نسبت عدم امنیت و بدون پلانهای امدادی دردهات افغانستان، هنوز پروسه کریزازدهه به شهر جریان دارد.مافیای مواد مخدره از زمین های حاصلخیز برای کشت تریاک وازلشکر بیکاران برای کار موسومی نیش زدن، استفاده می نمایند. 

فقرو معیشت زندگی درافغانستان
ارقامی که ازآنها درزیراستفاده شده، ازوئب سایت ها نهاد های حکومت افغانستان و ویکی پدیا راجع به " معیشت روزانه" مردم گرفته شده است. خوانندگان گرامی متوجه خواهند شد که وئب سایت حکومت افغانستان در استفاده اصطلاحات اقتصادی مشکلات دارند. برخی اصطلاحات اقتصادی به جای درستی  استفاده نشده است. این قلم بخاطر امانت داری عین نوشته را در مضمون گرفتم.
"... افغانستان یکی از کشورهای فقیروبا نرخ توسعه پایین یکی از فقیرترین کشورهای جهان است. با سال ۲۰۰۹، نرخ مبادله تولید ناخالص داخلی در (۱۴ میلیارد دلار) قرارداشت و سرانه تولید ناخالص داخلی ۱,۰۰۰) یکهزار) دلارامریکایی می ‌رسید.
 نرخ بیکاری آن ۳۵ درصد و تقریبا ۳۶ درصد ساکنین آن زیر خط فقر زندگی می‌کنند.مطابق با داده‌های « یواس‌ای» بیش ۴۲ درصد از جمعیت افغانستان برای کمتر از ۱ دلار در روز زندگی می‌کنند .اقتصاد افغانستان از حوادثی که از سال ۱۹۷۸ تاکنون جریان دارد رنج می‌برد، همراه با آن چندین خشکسالی نیز به مشکلات مردم در طول سال‌های ۱۹۹۸–۲۰۰۱ اضافه شدند. اگرچه بعد از جاری شدن میلیاردها دلار توسط تجارت‌های بین‌المللی و کمک‌های کشورهای دیگر، درطول شش سال پیش، این اقتصاد کمی توانست رشد کند. با آنهم:
"...حدود ۸۱ درصد مردم این کشور کشاورزهستند و بقیه شامل ۱۱ درصد در صنعت (اغلب بافندگی) و ۹ درصد در خدمات مشغول به کارهستند. بیشترین بدهی این کشور به کشور روسیه و نیز بانک جهانی است که به بالغ بر۸ میلیارد دلار می‌رسد. پس از سقوط طالبان بیش از۶۰ کشور جهان قول کمک به این کشور را دادند که به فاصله ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹،(۸،۹ میلیارد دلار) به این کشورداده شده است...."
"...معشیت مردم علاوه بردیگرعوامل متعلق به نظام سیاسی بوده ازیک نظام تا نظام دیگر سیاسی خیلی‌ها متفاوت بوده است. فلاکت جنگ ۳۳ ساله نظم زندگی این ملت را دگرگون ساخته، به نسبت عدم موجودیت غذا وتغذیه سالم تعداد مرگ ومیر بسیاربلند است. تعداد زیادی اطفال از رشد طبیعی سالم محروم گردیده اند. حدود ۶۵ فیصد مردم دارای کار اند. ۳۵ در صد مردم بدون کاربوده ازین جمله ۱۰ درصد آن بکلی گدا میباشد.با وجودیکه دولت افغانستان موسسات کمک رسانی و انسانهای شریف تلاش دارند تا وضع بهبود یابد ولی درین کشور آنفدر نا بسمانی وجود دارد که جهان نتوانست نابسامانی این کشور را حل کند...
...مردم افغانستان ۱۰۰ فیصد بالای نان گندم زندگی مینمایند.پس از نان گندم کچالو و برنجدومین مواد مصرفی این ملت میباشد.آخرین معیار که یک فامیل غریب وناتوان خانه دار بتواند زندگی نماید ۳۰۰۰ افغانی (۶۰ دالر)است. پائنتر ازین زندگی نمیشود. عواید سرانه ۹۰۰ دالر دریک سال و۷۵ دالر دریک ماه میباشد.قیمت یک کیلو آرد وطنی ۱۶ افغانی وازپاکستانی ۲۱ افغانی میباشد. نفوس افغانستان ۲۵ ملیون بوده سالانه ۴ میلون تن گندم به ارزش ۸۰ ملیارد افغانی یا۱،۲ ملیارد دالر مصارف دارند . در مجموع ۶ ملیون تن افغان سرگردان دنبال نان و کارمیگردند...


 ... قبلاً بانکهای افغانستان دولتی بود.دولت با موجودیت ۱۲ ملیارد پول افغانی ۶۰ ملیارد پلان را در سال بپیش میبرد. دلیل آن این بود که بانکهای شخصی وجود نداشت دولت علاوه بر بانکها دارای تاسیسات صنعتی ترانسپورتی ساختمانی تولیدی وغیره بود.اکثر مواد خام و پخته ازتولیدات داخلی بود. کشورهای غرب توقع دارند که افغانستان دارندۀ چنانی قدرتی شود که از فروش معادن چنین پول را بدست آورد.درگزارش «بانک جهانی و سی آی اس» ایا لات متحده امریکا آمده است که عواید داخلی افغانستان ۲۹،۹۹ ملیارد دالر است .امکان دارد ولی چنین پول در بانکهای دولتی و داخلی دوباره جمع نمیگردد .فعلاً پولهای افغانها در حبیب بانک پاکستان ، بانکهای دوبی و روسیه ذخیره شده است.
 دولت افغانستان نتوانسته است جلو فرار سرمایه های بدون تبادل را بگیرد. پولی را که قدرت مندان افغانی وتاجرین در بانکهای دوبی ذخیره نموده اند، بیشتر از ملیاردها دالر میباشد. در صورت استفاده ازین پول در بخش زراعت وصنعت کشوررا از فقر نجات می داد.فرار سرمایه باعث تنزیل ارزش محصولات زراعتی گردیده، و افزونی در نرخ اجناس خارجی را به بار آورده است . درسال ۲۰۱۰ تولیدات گندم افغانستان ۳،۴ میلون تن رسیده بود برخلاف در سال۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ حاصلات به ۲،۵ میلون تن رسیده است که یک تنزیل بی سابقه را نشان می دهد.درینصورت ۳۳ در صد کاهش دیده میشود. این کاهش به مقدار۰،۹ میلون تن گندم می باشد. که غذای ۶ میلون افغان دریک سال میباشد.دلایل عمده آن خشکسالی است و دیگری از دلایل عمده کشت نمودن کوکنار وچرس جای گندم را گرفته است .حدود ۲۵ هزار فامیل که تقریبآ زیادتر از یک میلون نفر میشودمصروف کشت این ماده خطرناک هستند ...
...اساس بهبود معیشت کار است. یک تفاوت فاحش میان کار ودرآمد شهر ها ودهات وجود دارد. تمامی مردم افغانستان آنچه که میخورند مینوشند وکار میکنند بدون بیمه است.کارها در دهات معمولاً کشاورزی ومالداری است. ولی در شهر ها اشکال کار تفاوت دارد. کار ثابت ، کارموقتی وکار خانم ها است. پس از ناتوان شدن هیچ مرجع دایمی نیست که بقیه زندگی کار گر را تضمین نماید. در دو مطالعه و تحقیق که جوبیل نماینده AREU در مورد معیشت شهری افغانستان انجام داد نشان داده شد که ساکنان یکتعداد از شهرها فقیر تر از دهات بوده است. این آسیب پذیری در شهر به نسبت عوامل چون یک عضو نان ده را از دست دادن یا معلول ومعیوب شدن ، فقر تندستی ، خشکسالی های پیاپی در دهات ، بی جا شدن از سکونت پدری میباشد. زنان افغان بنسبت عوامل مختلف درهمه جا کار یا گشت وگذار نمی توانند. وصرف مردان برای کار است تا بتواند نفقه فامیل را تامین نماید. بعض ازین فامیلها بطرف فحشا ، بعضی از اینها مجبور میشوند تا اطفال و دختران خودرا بفروشند. باشندگان شهری فقیر به نسبت کمی و یا بدون دسترسی به خدمات اولیه و زیرساخت های اجتماعی، با آبهای آلوده و بهداشت ضعیف منجر به مشکلات سلامتی مزمن گردیده است که خطر بالقوه ناتوانی امرار معاش آنهارا تهدید می نماید. بسیاری از خانواده ها به قرض گرفتن تکیه می کنند و توان ادا کردن آنرا ندارند مجبور میشوند غرض ادای بدهی تمامی زمین وجایداد خودرا بفروش رسانند . در زمینه افزایش بی سابقه در قیمت و اجاره ملکیت ها بوجود آمده وزمینه رقابت بین مالیکین را بوجود آورده است. این رقابت خیلی خطر ناک ارزیابی شده است زیرا تبهکاری و ستم سالاری تا هنوز ختم نشده است.
...۸۰ فیصد شهرکها که در کابل ساخته شده است غیر قانونی وزمین ان غصب است. بدین وسیله دولت نمی تواند درشهرها رایگان به بی خانه ها مسکن بسازد. وروزانه تعداد آواره وبی خانه ازدیاد می یابد...

نتیجه گیری
یکم :
 بررسی ارقام نهادهای حکومت افغانستان، این واقعیت را نشان می دهد که نظام سیاسی افغانستان کارآیی ندارد.پروسه نظام سازی ازجمله پدیده های است که بسیارکم توسط سیاست های استعماری درکشورهای فقییرصورت گرفته است. بخصوص حکومت امریکا که بعد ازجنگ جهانی دوم دربرخی ازکشورهای فقیرنظام های برحال را بخاطر منافع خود سرنگون کرده و بجای آن حکومات ائتلافی از دیکتاتوران نظامی، مذهبیون، مالکین بزرگ ومافیایی مواد مخدره سرهم کرده که، به فقر وبدبختی مردم افزده است. نمونۀ چنین حکوماتی درسه دهه اخیر درامریکایی جنوبی وآسیا فرااوان دیده شده است.
دوم :
ازگزراشات وزارت کار وخدمات اجتماعی جمهوری اسلامی افغانستان چنین دریافت می شود که، جامعه جهانی درظرف یک دهه ساختارناقص شبه سرمایه داری را درافغانستان جا انداخته که هنوزدرحدود ۸۰ درصد ازنفوس افغانستان زیرخط فقرامرارحیات می نمایند.
سوم:
سیاست جامعه جهانی درافغانستان چیزنوی نبود.بعدازجنگ جهانی دوم به ویژه دردهه شصت تا هشتاد پدیده فقرومهاجرت ازکشورهای فقییربه کشورهای صنعتی توجه حکومات صنعتی را بخود جلب کرد.آن ها برنامه احداثِی به رهنمایی بانک جهانی و آسیایی تحت عنوان کمک به کشورهای محروم آغاز نمودند. درآغاز زنده یاد اولاف پالمه صدراعظم سویدن که درعین حال ریاست انترنال سوسیالیست ها را به عهده داشت، علیه این سیاست به پا خواست. پالمه به این واقعیت آگاه بود که، بخشی ازعواید ناخالص ملی کشورهای صنعتی از ارزش اضافه مواد خام جهان محروم سرهم می شود. او پشنهادی ارائه کرد که سالانه کشورهای صنعتی در حدود یک درصد ازعواید ناخالص ملی خود برای کمک به جهان محروم به راهنمایی روشنگران کشور های فقیر دراختیارخودآن ها قراردهند. این پیشنهاد به تصویب شورای عمومی سازمان ملل متحد هم رسید. ولی دو دهه بعد معلوم شد که تنها سویدن، دنمارک، ناروژ وهالند کمک نسبی به جهان محروم نمودند.آلمان،جاپان وغیره که بزرگترین مفاد از کشورهای فقیرمی برند، به ردیف پایانترین کشورکمک دهنده به جهان سوم بودند.
 سه دهه بعد در ۲۰۰۶ درجلسه مجمع عمومی سازمان ملل، حکومات کشورهای محروم صدای اعتراض بلند کردند. آنها پرسشی که مطرح کردند، این بود که در طول شصت سالی که ازعمر سازمان ملل متحد می گذرد، این نهاد چه کمکی به جهان محروم انجامداده است؟ به باور دولتمداران کشورهای فقیر که این نهاد، هیچگاه در تصمیمات خود به نفع مردم محروم و ستمدیده جهان از ضمانت اجرایی لازم استفاده نکرده است. برعکس اگر اجرای تصمیمات با استراتژی و مصالح سیاسی و اقتصادی دول بزرگ هماهنگی داشته ، در چنین حالاتی دول بزرگ خود با استفاده از عنوان سازمان ملل، وسایل اجرای آن تصمیم ها را فراهم می آورند و مورد عمل قرار می دهند. مثال زنده آن حمله نظامی حکومت امریکا وانگلیس برعراق است.
این بدان علت است که هنوز هر یک از مسائل سیاسی و اقتصادی کشورهای محروم ، به نحوی با منافع و مصالح قدرت های بزرگ جهان بستگی دارد. به ویژه که در چند سال اخیر، حکومت امریکا که درکنترول جناح افراطی حزب جمهوریخواهان درآمده بود و به خاطر تجمع مفاد بیشتر سرمایه به نفع شرکت های بزرگ، سیاستی با گرایش های نظامی،سیاسی، مکتبی و مذهبی دست راستی را در پیش گرفته بود و حکومت امریکا تصورمی کند که مالک کل جهان است.اگرپروسه یک دهه سیاست جهانشمول افغانستان از این زاویه مورد بررسی قرار گیرد، به نتایجی می رسیم که مردم افغانستان با روند تولید شبه سرمایه داری و چپاولگری قشرسوداگر ودولتی، سالهای سال با فقر وبدبختی، دست وپنجه نرم خواهد نمود.
چهارم:
درآخرمی خواهم بگویم که، سهم قشرروشنگراین جامعه درنیمه قرن اخیر درسرنوشت شوم مردم و عدم استحکام نظام قدرتمند مرکزی ازجملۀ مباحثی است که نباید به آسانی ازآن گذشت. روحیه صحبتم با آن عده از سنت گرایان راست وچپ های که هنوز درزنجیرایدئولوژی ها گیرکرده اند، نیست. طرف صحبتم آن عده از روشنفکرانی است که با زندگی که در غرب دارند، خود را از زندگی مردم درد دیدۀ افغانستان کنارنمی گیرند.برای اینکه مسئله اساسی روشنفکری در جوامع فقیر بررسی مفهوم تلاش و مبارزه اجتماعی درمقایسه باشرایط سیاسی و اداری موجود است.
جامعۀ افغانستان به نسبت وضع خاص اجتماعی وسیاسی وجغرافیائی وتاریخی که امروز دارد، شرایط خاصی برای تلاش روشنفکران جهت تغییر روابط اقتصادی واجتماعی سپری میکند. هنر روشنفکران وطن دوست درکشف این شرایط خاص است.

باعرض حرمت جنوری ۲۰۱۳

                               ادامه دارد


 نقل از تارنمای مابل ناتهـ www.kabulnath.de




شمارهء مسل