نصیر مهرین
| |
سوم عقرب را
دیگر باره بنگریم
قسمت هشتم
( پایانی )
| |
محمد حسن یک تن از قربانیان سوم عقرب ۱۳۴۴ | |
درخت خرما از موم ساختن، سهل است
ولیک از آن، نتــوان یافت لذت خــرمــا
(خاقانی)
| |
بازخوانی رویدادهای تاریخی، ممکن است بارآورندۀ نتیجه گیری ها و درس اندوزی های متفاوت باشد. یکی ازعلل آن این است، که اشخاص با توجه به جهان بینی، مواضع ونیازهای فکری ویا سیاسی خویش، از نتایج رویداد های تاریخی می چینند. رویداد سوم عقرب سال ۱۳۴۴ خورشیدی هم نمونۀ از آن گونه دست چین های افراد مختلف و دگر اندیش بوده است. دربرخی از منابع که دربرگهای پیشتر آورده ایم، به ویژه درابرازنظروسخن آنانی که نتیجه گیری خویش را نیز مطرح کرده اند، چنین نتایجی را دیدیم.
به نظرمی آید که منظوردرس گیری از یک رویداد، زمانی میسر است، که نخست در گونۀ اتفاق افتاده، یا به شکلی که بوده است، تصویر شود. بازنگری رویداد سوم عقرب، مراجعه به بخشی از تصویرهای ارائه شده نشان داد که تصویر واحد ازآن رویداد را در دست نداریم. این نارسایی ایجاب می نمود که به شناسایی ونقد گزارش های تحریف شده وجعل آمیزاشاره شود. وتا آنجا که مقدورمان بوده است، بر یافته هایی تکیه نمودیم که معرف سیمای واقعی سوم عقرب اند. در این زمینه هم شایان یادآوری است که این مأمول به گونۀ شایسته وبایسته، حاصل نشده است. زیرا باید مواد ومدارک بیشتری را ملاحظه نمود که به بررسی آن رویداد جامعیت ببخشد وجوانب ناشناخته اش را آشکار نماید. ازجانب دیگر، می دانیم که "سوم عقرب" عبورگاهی بود به سوی رویداد ها وجریانات سالیان پسانترازآن. آگاهی بر این جریانات به نوبه دررفع محدودیت معرفت ما بر"سوم عقرب" کمک می نماید. زیرا تاریخچۀ حقیقی ، (نه جعلی وتوجیه آمیز) برخی قابل ملاحظۀ اشخاص و نهادهای تأثیرگذاربرجریانات پس از " سوم عقرب"، نیز اطلاعاتی را ازپشت پردۀ زمان بیرون می آورند.
اما، چنان که تا حال دیده ایم، بخش قابل ملاحظۀ کتاب ها و نبشته هایی که در پیوند با رویداد های دهۀ چهل خورشیدی، انتشار یافته اند، پیش منظورِقالبی وقصد ونیت توجیه وبرائت طلبی از اوضاع اسفناک دهۀ پنجاه وپسانتررا دنبال نموده اند. واین درحالی است که نمی توان از انتشار حقایق آن رویداد، نا امید بود. دیر ویا زود مدارک بیشتری در اختیارعلاقمندان آن رویداد قرار خواهد گرفت.
آن چه در بازخوانی رویداد خونین سوم عقرب بازنگریسته واندیشیده ایم، با کاربرد معیارهای مبتنی بر دموکراسی می تواند به سامان بنشیند. دقیقاً با توجه به واقعیت های اجتماعی، فرهنگی وتاریخی آن. وبا توجه به پس مانی ها وعلل آن. عللی که خود همواره مستلزم پاسخ یابی است . بر این مبنا:
از آن جایی که شخص محمدظاهر شاه وگروه همکاران ومجریان لزومدیدهای او، با آوردن دموکراسی درجامعه، آغاز نمودند؛ معیار وملاک سنجش وعبرت گیری ها را نیز با دموکراسی، در نظر می گیریم. با این تذکر که ممکن است برای کسانی که در چارچوب اندیشیده گی های سردارمحمد داؤود خان مبنی بر مخالفت با چنان دموکراسی، عبرت هایی را به دست بدهند، معیارها ونتایج دیگری را ببینیم.
همچنان است برای آنانی، که دیده اند، از تلاش های " دهۀ دموکراسی"، رویداد های خونین وفاجعه بار بعد ازکودتای ثورنیزتبارز یافت وجامعه را متأثر نمود؛ استنباط وعبرت خویش را درمخالفت با دموکراسی و دفاع ازآموزه های استبدادی، به خورد تاریخ ونسل های آینده می دهند. این گونه درس گیری ها ازآن رویداد، جفا درحق نیازهای جامعۀ ما وبی لطفی درتشخیص عوامل اصلی نارسایی های آن دموکراسی و بی توجهی به عوامل مستقل مصیبت زایی است که با دموکراسی سرسازش نداشت. در حالی که ایراد ها واعتراض ها؛ ورفتن درپی آسیب شناسی و عوارض آن در برگهای پیشتر، همواره با دلبستگی به دموکراسی برای افغانستان و منظور گسست ازعلایق استبدادی ودیکتاتوری همراه بوده است.
شایان یادآوری است که به منظورجلوگیری از خلط مباحث، وارد بحث وبررسی دهۀ چهل خورشیدی تا کودتای سردارمحمدداؤود خان (۲۶ سرطان ۱۳۵۲) نشدیم. اما این نکته سزاواریادآوری است که آن دموکراسی چندین ساله را نمی توان نفی مطلق نمود وازاثرات مثبت آن در حیات جامعۀ وقت چشم پوشید
براین بنیاد، تجربه یی را که رویداد سوم عقرب سال ۱۳۴۴ خورشیدی، برجای نهاده است؛ برای ارتقای سطح آگاهی تاریخی، خدمت به فرهنگ دموکراسی ومطالبات دموکراسی خواهانه برای افغانستان، باید بسیار طرف توجه باشد. به ویژه دراوضاعی که جریانات ازصف آرایی های دشمنانه علیه تجدد، مظاهرتمدن ودموکراسی ستیزانه خبرمیدهند؛ و صفوف تمدن جویانه ودموکراسی خواهانه، باردشواری ها را بردوش حمل کنند، همۀ تجارب حاصل شده باید به خوبی شناخته شوند. هرچند درخلال برگهایی که پیشتردیده ایم، بار، بارکجروی ها واشتباهات را نشان داده وانگشت انتقاد نهاده ایم، ولی اگر عصارۀ نگرشی را که تا کنون برآن رویداد داشته ایم، بیاوریم، این موارد جلب نظر نموده اند :
۱- کمبودهای ناشی ازپیشینۀ استبدادی، درروز" سوم عقرب" تبارزیافت. تداوم حکومت استبدادی از طرف خاندان سلطنتی افغانستان، دورنگه داشتن مردم ازآشنایی با دموکراسی ونهادهای مجری ومدافع آن؛ عوارضی را درروز" سوم عقرب " بازتولید نمود که به عنوان حامل فرهنگ استبدادی بود؛ و دموکراسی را آسیب می رسانید.
۲- ضغف ونارسایی مدیریت زیان خویش را آشکار نمود.
۳- نا آشنایی قدرت مندان، به ویژه سردارعبدالولی به فرهنگ تحمل آمیز، اقناعی وتوضیحی؛ خوی وعادت به نشان دادن زورکه توسل به سلاح سرکوب را بار آورد.
۴- نبود رهنمود هایی که معرف دموکراسی باشد، برفعالان قطعه های جدا افتاده در مظاهره حاکم بود.
تعداد وسیعی از فعالان آن رویداد، درغم افشأ نظام ونمایش قدرت تازه ولادت خویش بوده اند.
دشمن خاندان سلطنتی، بی باور، بی اعتماد وبی اطمینان برآن چه سلطنت وعده نموده بود. بنابرآن وظیفه عملاً افشأ حکومت به عنوان آلۀ دست سلطنت تعیین شده بود. حتا آنانی که در ظاهر، گام های چنان دموکراسی را تحسین می نمودند، خواستگاه عقیده یی ایشان درمغایرت با آن قرارداشت. زیرا، به ساختارهایی باورمندی همه جانبه یافته بودند، که نظام تک حزبی معرف آن بود. و هیأت سیاسی آن نظام ، هر گز دموکراسی رابرنمی تابید.
این بود که در کل نیات سیاسی غالب درآن روز را غایت تفاهم و رفع نارسایی ها، یا به دیگر سخن به جادۀ درست آوردن دموکراسی، تشکیل نمی داد. بلکه کمبود های اجزأ شرکت کننده بود که همدیگر را به سوی بحران و رویدادی خونین تکمیل می نمود.
۵- اصطکاک خونین سوم عقرب، پادشاه را در بحران فروبرد، بحرانی که تا پایان دورۀ پادشاهی اش، او را همراهی کرد. شاهی که هنوز با وجود وعده های مندرج درقانون اساسی قدرت را خود وخانواده اش دردست داشتند، ازتعقیب وعده ها در حدودی که میسر بود، خاموشانه فاصله گرفت. درسی که اوازآن رویداد گرفت این بود که به سیاست بادا ، باد، گزاره نمود و سرنوشت " دموکراسی " را به دست عوامل نهفته ودرحال فعالیت داد. عدم توشیح قانون احزاب ازآن جمله است که در جای دیگر، پرداخته به آن بیاید.
۶- رویداد سوم عقرب، فاصله های تعداد زیاد علاقمندان مسائل سیاسی با حکومت رابیشتر نمود. آن چنان بود که بیشترین جوانان جلب همان نهاد هایی شدند که با حکومت ودربارسلطنتی سر وبالتبع دموکراسی اش، سازش عملی نداشتند. زیرا سرکوب خونین مظاهرۀ سوم عقرب، توفیقی برای آن دموکراسی که سلطنت داده بود، بار نیاورد؛ بلکه، زمینه های مساعد گسترش فعالیت مخالفین را فراهم نمود. هنگامی که شعر: "سنگر ما جز کتاب ومعرفت چیزی نبود"، ورد زبان ها گردید، تجلی دل آزرده گی نسلی ازجوانان بود که حاضر نبودند برای چنان دموکراسی کاری کنند. بلکه کارشان بهره گیری ازدموکراسی برای افشأ حکومت ومقاصد حکومت برانداز بود
۷- پنهان نمودن چهره های مقصرومسؤول خونریزی به ابعاد آن بی اعتمادی بردموکراسی افزود. در حالی که با اعلام دموکراسی، بایسته بود، موازین دموکراسی رعایت می شد.
درسی که آن رویداد دراین زمینه برجای نهاده است، این هم است که نمی توان ادعای دموکراسی نمود، اما، افراد خاندانی را که دست های پرخون دارند، از بازخواست عدالت دور نگهداشت.
افزون برآن دروغ بیماری صدراعظم یوسف خان، خواستگاهی داشت که با دموکراسی سازگار نبود. توسل به وسیلۀ سرکوب ، خاطرخواهی سرکوبگران وبی اعتنایی به رنج دیده گان را ارج نهاد .
پایان
سخنی در فرجام
درخلال قسمت هایی ازاین نبشته، برخی شواهد، روایات، نظریات و اطلاعات از نظرگذشته اند. وقتی بر نهایت آن چه گرد آمده است می نگرم، نتیجه این است که یک بخش اطلاعات تازه یی را نشان مان می دهند. اما، درمیزان بانیازهایی که بررسی سوم عقرب محتاج آنها است، نباید بیش ازیک کارمقدماتی در نظرگرفته شود.
از هموطنانی که در زمینه همکاری نموده اند، ابراز امتنان دارم.
ن.مهرین
| |
Sonntag, 16. Juni 2013
سوم عقرب را دگر باره بنگریم . قسمت پایانی
دو پارچه طنز از احسا ن الله سلام
احسان الله سلام
از سلیم تا سالم
الف خان سوته پای، یک صدوپنجاه کیلو وزن دارد. وقتی پس
تنه اش را چاری چهارساله ببیند، از شرم بی دُنبه گی راه اغیل را گم می کند. از
اشتهایش نپرسید: کباب و قابلی به جایش، اگر کُنجاره را با روغن زرد، دَم کنی و یک
میده زیرۀ بدخشان هم در آن بریزی، غوری را تا تۀ آن می لیسد. چنان ورزش کار ماهری
است که با یک ایزاربند، دست و پای ده تا جوان سَره را می بندد. دلش می خواهد، یک
حدیث تازه کشف کند و یا آیتی ترجمه ناشده پیدا کند که برای بار پنجم و هفتم، برق
های شب زفافش را ـ با غُرو فش ـ بتواند گل و روشن کند. اگر ریش و بروتش را با ذره
بین بپالی، در زیر هرتارش صد تا زنبور غیرت خانه کرده است. اگر بَرزه گاوی ( گاو
قلبه یی) را سر شانه گیرد، با یک نفس تا قلۀ کوه زنبورک شاه می تواند بدود.
اما روزی و روزگاری، دلم از رفتار و کردارش به تنگ آمد و
از سر بیزاری سرش فریاد زدم:
ـ او بی عقل، چه می کنی؟!
یک باره پوقانۀعقلش ترکید؛ جای تان خالی، آن قدر سرم داد
و فریاد زد، هفت پشتم را بی خرد خواند و در دفاع از خودش متل بارانم کرد که راه
دهنم را گم کردم. یک از متل هایی که سخت سخت بر سرو صورتم کوبید این بود:« عقل
سلیم در بدن سالم.»
از شما چه پنهان ، چیزی برای گفتن نداشتم. همین قدر
برایش گفتم:
الف خان، عقلت به جایش، اما خدا و راستی در وجود مبارکت
"سالم ظالم" چنان خانه کرده که برای "سلیم بیچاره" جایی
نمانده!
چوچه فرهنگ ها
در سال های دَرمبس و گرمبَس و غرمبَس، اگر دهن سیاست مان
تا بیخ پاره شد و خاک اقتصاد مان با غربال بیخته، اما خدا را سپاس گزاریم که فیل
فرهنگ مان فربه ترشد و پرکار. پرکار به جایش که باربار، باردار هم شدو تا جان
داشت، زایید وزایید.
ملای تاریخ بیکار ننشست و با برآمدن هر چوچه، بی درنگ و
بی وضو در گوشش اذان داد و یک نام زَدَنُک برایش انتخاب کرد. خدا می داند اکنون
چند تا چوچه فرهنگ داریم که مانند یتیم های بی تنبان در پس کوچه های تاریخ و
جغرافیه سرگردانند. اما بعضی ها شان را می شناسم. مانند:
فرهنگِ همدیگر سواری؛ فرهنگِ سرجُنبانی و بلی گویی؛
فرهنگِ تیر تَه بیار که دَ بلا می مانی؛ فرهنگِ وای مُرد! خدا بیامرزیش؛ فرهنگِ
خرهنگ سازی؛ فرهنگِ رقصاندنِ خر و بار کردنِ میمون؛ فرهنگِ تبله سازی از پوست کلۀ
آدم؛ فرهنگِ قت قت کردن بی شمار و تخم ندادن دوام دار؛ فرهنگِ خرید و فروش گپ های
مُفت؛ فرهنگِ درسایۀ چنار نشستن؛ فرهنگِ آخورنشینی؛ فرهنگِ موی کنک و بوتل جنگیِ
سیاسی؛ فرهنگِ خریدو فروش بلندمنزل در جنت؛ فرهنگِ کارشناس سازی و سخن گو پروری؛
فرهنگِ خَم خَم رفتنِ بعد از زمین دزدی؛ فرهنگِ تولید و قاچاقِ مواد آواز خوانی؛
فرهنگِ دوشیدنِ شیراز خرِنر؛ فرهنگِ نعل کردن پشه؛ فرهنگِ همکاری و همزیستی
مسالمت آمیز با عزراییل؛ فرهنگِ رقصیدن به سازِ خبرها؛ فرهنگِ ساخت و ساز شهرک های
افتخار،فرهنگِ کُل ملت حرام خور است غیر خودم؛ فرهنگِ گور پدر دیگران، خودم زنده
باشم؛ فرهنگِ مَچُم چه خاد شد؟!...
جنگ های وکالتی در سوریه
ژوئن 2013
نقلابي گروگان بازي هاي منطقه اي
جنگ هاي وکالتي در سوريه Karim Emil Bitar
رژيم بشار اسد، با پشتيباني حزب الله لبنان، تهاجم
درغرب سوريه را ازسر گرفته است. نزديکي امريکا- روسيه چشم انداز برپايي يک
کنفرانس بين المللي در ژنو را ممکن ساخته است. اما، دو سال پس از آغاز قيام،
انقلاب توسط بازيگراني منطقه اي و بين المللي که هدف هايي متناقض و غالبا نا
مشخص دارند، از مسير منحرف شده است.
|
||||
|
Montag, 3. Juni 2013
تهران و طالبان
دوشنبه 13 جوزا. خیرالبیان
تهران و طالبان
در خبرها آمده است که یک هیات از گروه طالبان به تهران سفر کرده است. براساس برخی از اخبار که در صفحات اجتماعی به نشر رسیده است، گفته شده است که در ترکیب این هیات علاوه بر سید طیب آغا که فرد مورد اعتماد ملا محمدعمر رهبر گروه طالبان است، نعمتالله نعمانی و شمسالدین پهلوان نیز حضور دارند. همچنین گفته شده است که این هیات از قطر به تهران رفته است. وقتی سفر هیات طالبان به تهران به نشر میرسد، این سوال خلق میشود که چشمانداز همکاری ایران و طالبان چه نفع و یا ضرری را برای منطقه در پی خواهد داشت.
در واقع میتوان گفت که وجه تشابه طالبان با تهران در همین است که هر دو با ایالات متحده امریکا و کشورهای غربی سر عناد دارند.
یکی از علل و عوامل اصلی همکاری تهران با طالبان این است که تهران میخواهد از طالبان بهعنوان یک ابزار در جهت پیچاندن ایالات متحده امریکا در افغانستان استفاده کند. ایالات متحدهی امریکا یکی از کشورهایی است که رهبری ایجاد جبهه بینالمللی در مخالفت با برنامههای هستهای ایران را دارد. از سوی این جبهه تحریمهای شدیدی بر ایران وضع شده است و این تحریمها ایران را از نظر اقتصادی متاثر کرده است. در چنین وضعیتی اگر ایالات متحده امریکا در افغانستان با مشکل مواجه شود و یا اگر پلانهایی که در چوکات همکاریهای استراتژیک و امنیتی بین افغانستان و امریکا تدارک دیده شده است، عملی نشود، برای تهران میتواند یک خبر خوش محسوب شود.
از سوی دیگر ایران نیز میکوشد در برابر این جبهه مقابله کند. طبیعی است که در این مقابله هر چیزیکه بتواند بهکار ایران بیاید از سوی این کشور مورد توجه قرار خواهد گرفت. طالبان افغانستان یکی از ابزارهای خوبی است که ایران میتواند در مقابله با امریکا از آن استفاده کند. از همینرو است که دیده میشود نمایندگانی از آدرس طالبان به تهران میروند.
در واقع میتوان گفت که وجه تشابه طالبان با تهران در همین است که هر دو با ایالات متحده امریکا و کشورهای غربی سر عناد دارند. ایران بهخاطر عدم توافق بر سر برنامههای هستهای با کشورهای غربی مخالفت دارد و طالبان نیز برای قدرتگیری مجدد در افغانستان بر ضد نیروهای این کشورها در افغانستان میجنگند. این وجه تشابه میتواند باعث شود که ایران و طالبان از یکدیگر حمایت کنند.
این وجه تشابه اکنون توانسته است بر بسیاری از وجه تمایزاتی که بین ایران و طالبان در گذشته و حال وجود داشته است غلبه کرده و این دو را در برابر امریکا و متحدان غربیاش متحد سازد. در گذشته طالبان با کشتن دیپلوماتهای ایرانی در مزارشریف، این کشور را تا سرحد ورود به جنگ با خود پیشبرده بود. اما اکنون ورق برگشته است و طالبان و ایران در مبارزه با امریکا و کشورهای غربی در یک خط قرار گرفتهاند.
البته این موضوع سبب شده است تا برخی از کارشناسان نسبت به این موضوع انتقاد کرده و آن را بر خلاف تعهدات رسمی تهران بدانند. دولت ایران از نظام سیاسی موجود در افغانستان و تحولات و تغییرات صورت گرفته در افغانستان حمایت کرده است. از اینرو توقع میرود که این کشور از کابل بهشدت حمایت کرده و مخالفانش را مورد توجه قرار ندهد.
اما علیرغم این انتظار و علیرغم اعلام همکاری دیده میشود که برخورد دوگانه با دولت افغانستان از سوی برخی از همسایگان از جمله ایران و پاکستان وجود دارد. پاکستان نیز بهصورت رسمی همواره از حمایت از کابل سخن گفته است و خود را شریک کابل در مبارزه با شورشیان مسلح مخالفش عنوان کرده است. اما در عمل این گونه نبوده است و دیده شده است که بار بار مواردی از حمایت نهادهای دولتی پاکستان از جمله آیاسآی از گروه طالبان خبر داده شده و در این مورد گزارش شده است.
این نشان میدهد که برخی از کشورهای همسایه رفتار دوگانه نسبت به افغانستان دارند. در این میان تهران و اسلامآباد علیرغم اعلام همکاری با دولت کابل و اعلام حمایت از ثبات در افغانستان و استقرار دولت مقتدر در کابل، از مخالفان مسلح دولت افغانستان حمایت کردهاند. این رفتار دوگانه به این لحاظ صورت میگیرد که تهران پیروزی طالبان را شکست ایالات متحده امریکا بهعنوان یکی از دشمنانش میداند و اسلامآباد نیز پیروزی طالبان را تضعیف دولت افغانستان و زمینهساز نفوذ عمیق اسلامآباد بر کابل میشمارد.
از همینرو است که دیده میشود پاکستان از طالبان حمایت میکند و آنگونه که بار بار در گزارشها منتشر شده است، آیاسآی که یک نهاد رسمی دولتی است، همواره از گروههای شورشی برای تدارک و اجرای حملات انتحاری و تهاجمی در افغانستان حمایت کرده است. از سوی دیگر در خصوص تهران نیز بار بار گزارشهایی به نشر رسیده است که از حزب اسلامی و گروه طالبان به نحوه غیرمشهودی حمایت کرده است.
از سوی دیگر ایران نیز میکوشد در برابر این جبهه مقابله کند. طبیعی است که در این مقابله هر چیزیکه بتواند بهکار ایران بیاید از سوی این کشور مورد توجه قرار خواهد گرفت. طالبان افغانستان یکی از ابزارهای خوبی است که ایران میتواند در مقابله با امریکا از آن استفاده کند. از همینرو است که دیده میشود نمایندگانی از آدرس طالبان به تهران میروند.
در واقع میتوان گفت که وجه تشابه طالبان با تهران در همین است که هر دو با ایالات متحده امریکا و کشورهای غربی سر عناد دارند. ایران بهخاطر عدم توافق بر سر برنامههای هستهای با کشورهای غربی مخالفت دارد و طالبان نیز برای قدرتگیری مجدد در افغانستان بر ضد نیروهای این کشورها در افغانستان میجنگند. این وجه تشابه میتواند باعث شود که ایران و طالبان از یکدیگر حمایت کنند.
این وجه تشابه اکنون توانسته است بر بسیاری از وجه تمایزاتی که بین ایران و طالبان در گذشته و حال وجود داشته است غلبه کرده و این دو را در برابر امریکا و متحدان غربیاش متحد سازد. در گذشته طالبان با کشتن دیپلوماتهای ایرانی در مزارشریف، این کشور را تا سرحد ورود به جنگ با خود پیشبرده بود. اما اکنون ورق برگشته است و طالبان و ایران در مبارزه با امریکا و کشورهای غربی در یک خط قرار گرفتهاند.
البته این موضوع سبب شده است تا برخی از کارشناسان نسبت به این موضوع انتقاد کرده و آن را بر خلاف تعهدات رسمی تهران بدانند. دولت ایران از نظام سیاسی موجود در افغانستان و تحولات و تغییرات صورت گرفته در افغانستان حمایت کرده است. از اینرو توقع میرود که این کشور از کابل بهشدت حمایت کرده و مخالفانش را مورد توجه قرار ندهد.
اما علیرغم این انتظار و علیرغم اعلام همکاری دیده میشود که برخورد دوگانه با دولت افغانستان از سوی برخی از همسایگان از جمله ایران و پاکستان وجود دارد. پاکستان نیز بهصورت رسمی همواره از حمایت از کابل سخن گفته است و خود را شریک کابل در مبارزه با شورشیان مسلح مخالفش عنوان کرده است. اما در عمل این گونه نبوده است و دیده شده است که بار بار مواردی از حمایت نهادهای دولتی پاکستان از جمله آیاسآی از گروه طالبان خبر داده شده و در این مورد گزارش شده است.
این نشان میدهد که برخی از کشورهای همسایه رفتار دوگانه نسبت به افغانستان دارند. در این میان تهران و اسلامآباد علیرغم اعلام همکاری با دولت کابل و اعلام حمایت از ثبات در افغانستان و استقرار دولت مقتدر در کابل، از مخالفان مسلح دولت افغانستان حمایت کردهاند. این رفتار دوگانه به این لحاظ صورت میگیرد که تهران پیروزی طالبان را شکست ایالات متحده امریکا بهعنوان یکی از دشمنانش میداند و اسلامآباد نیز پیروزی طالبان را تضعیف دولت افغانستان و زمینهساز نفوذ عمیق اسلامآباد بر کابل میشمارد.
از همینرو است که دیده میشود پاکستان از طالبان حمایت میکند و آنگونه که بار بار در گزارشها منتشر شده است، آیاسآی که یک نهاد رسمی دولتی است، همواره از گروههای شورشی برای تدارک و اجرای حملات انتحاری و تهاجمی در افغانستان حمایت کرده است. از سوی دیگر در خصوص تهران نیز بار بار گزارشهایی به نشر رسیده است که از حزب اسلامی و گروه طالبان به نحوه غیرمشهودی حمایت کرده است.
Sonntag, 2. Juni 2013
ضیأ ضیأ
هفته نامۀ افق.آسترالیا
در بابِ کتاب نویسی...
باری در بابِ کتاب، کتاب نویسی ونویسنده گی از همین قلم تقدیم خواننده گان شده
بود. مناسب دیدم نیم نگاه تاریخی، آنهم در افغانستان درین زمینه داشته باشیم.
نوشتنِ آثار علمی، تاریخی، واقعه نگاری، دیوان ساختنِ شعر، داستان و پند
واندرز ومانند اینها درکشور ما پیشینۀ قدیمی دارد. اکثراً شاهان وحکمروایان درین
باب توجۀ توام با حمایت داشته اند. به نظربنده توجه وحمایت آنها به این کسان به دو
دلیل بوده است؛ نخست: طوریکه امروز اربابان قدرت به خاطر مدح، تبلیغ ورسیدن به
اهداف شان از روزنامه، رادیو، تلویزیون وسایر وسایل نشرات جمعی استفاده میکنند،
دران وقت شاهان وحکمروایان نیز به همین منظور و به یادگار گذاشتن کار نامه های شان
از طریق شعرا، نویسنده گان ومحررین استفاده می کردند. ویا برخی ازشاهان خود به علم
وفرهنگ دلچسپی نشان میدادند. از سوی دیگر حمایت از علما، شعرا وهنر مندان
وصنعتکاران مثل یک رسم یا پرنسیپ ضروری در میان سلطنت جای پیدا کرده بود. چنانچه
اکثر حکمروایان با اسلوب خاص در حمایت شعرا ونویسندگان همت می گماشتند که دوره های
تیموریان و غزنویان نمونه های بارزِ آن بشمار می آیند. ( استاد ارجمندپروفیسور
حبیب الرحمن هاله درین باره هرچند مختصر، اما با وسعت معنی در شماره قبلی هفته
نامۀ "افق" اشاره یی کرده اند).
نکتۀ مهم اینست که عالم شدن، شاعر شدن، نویسنده شدن... کار سهل نبود ( ونیست)
تا هر کس به ساده گی به این منزلت برسد ویا دران وقت به در بار راه پیدا میکرد ومورد حمایت قرار
میگرفت، در نتیجه خودش یا کاتبان به کتابسازی یا دیوان سازی آثار شان دست به کار
می شدند. بدون شک آثاری به رشتۀ تحریر می آمد و به شکل کتاب عرض اندام میکرد، که
ارزش ماندگاری میداشتند. ازهمینجاست که
اگر آثاری از گذشته در زبان وادب دری وجود دارد، اهمیت واستواری خودرا تا کنون حفظ
کرده و بسا ازان کتب وآثار است که امروزارزش واهمیت شان نسبت به وقت نگارش شان
بیشتر شده و تا فردا های زیاد، از اهمیت برخوردار خواهند بود.
هویداست، مردم ومدنیتها در کشاکش تاریخ به فرازها وفرودها مواجه میشوند. سر
زمین ما نیزیک رکود علمی وفرهنگی را مدت زیادی پشت سر گذشتاند، تا آنکه در اواخر
قرن 19 واوایل قرن 20 میلادی با پیش زمینه های مشروطه خواهان، انتشار شمس النهار و
دامنه های آن وبوجود آمدنِ موسسات تحصیلی آموزشی و پرورش یافتن دانشمندان، نویسنده
گان، شعرا... وهمچنان ایجاد مطابع، بار دیگربرخلاف خواست حاکمیت ها بخصوص
حاکمیتهای عبدالرحمن، نادر شاهی وظاهر
شاهی بلکه به حُکمِ زمان چاپ کتابهای گوناگون، دیوان سازی ونشرآثار از طریق
مطبوعات همگام با امکانات جدید وجدید تر ادامه پیدا کرد. خاطر نشان باید ساخت که
از دورۀ سلطنت امیر شیر علی خان تا وقت محمد داوود، اگر کتابها، اثار، دیوانها،
همچنان نوشته ها ییکه از روزنامه ها،
مجلات و یا مطالبی که ازرادیو به نشر میرسید، جنبه های علمی، ادبی، سیاسی ،
اجتماعی وجوانب مختلف آنها جداً مورد ارزیابی قرار میگرفت، پس ازان به چاپ و نشر
آنها پرداخته می شد. ولیک از هفت ثور57 به بعد جادۀ هرگونه نشرات در افغانستان یک
سمت ویک سو شد. به این معنی که هرچه از جنس چاپ و تبلیغ بود، صرف نظر ازنگاه اصولِ
شکلی، نوشتاری، گفتاری، شنیداری ودیداری آن،
باید در وصف رهبرکبیر ونابغه شرق، رهبر پرولتاریای جهان، اندیشه نوین،
نوشته های منت گزارانه از اتحاد شوروی، انقلاب وامثال آن بود وحتی اگر نوشته یی
مربوط کیمیا وفزیک هم میبود، لازمه اش نحوی طرفِ انقلاب برگشت ناپذیر ثور را در
خود داشتن بود. سپس قدرت بدست تنظیمها افتاد که بود ونبودِ کتاب و نوشته در میان
آتش ودود سوخت و العجب تر ازان که کتاب و ورق سوختِ بخاریهای تفنگداران شد ودر
فرجام طالبان کرام هرچه از تبار قلم، مکتب، علم وفرهنگ بود، همه را در گورستان
امارت اسلامی دفن کردند. همزمان با برسر تخت نشستاندن آقای کرزی و بوجود
آمدنِ به اصطلاح دموکراسی در افغانستان،
توام با آن رشد سریع ومحیرالعقولِ تکنالوژی و استفاده از سایتها ، نه تنها در افغانستان
بلکه درهمۀ جهان علاوه از خوبیهای قابل وصف درعرصۀ طبع ونشر چنان بی بند وباریها
بوجود آمد که زمینه را برای هرشخص صاحب صلاحیت وبدون صلاحیت مساعد ساخت که خود را
در هرجا صاحب وگردانندۀ نشرات، کتاب نویس، مقاله نویس، شاعر وماهرقلمداد کنند.
یکی از ویژه گیهای اکثر نشرات مثل بنگاه های نشرات کتبی، مجلات، رادیو ها
وتلویزیونها این شد که خودرا به آسیاب مشابه ساختند. به این معنی که صاحب آسیاب
هیچ وقت به فکر آن نیست؛ گندمی را که برای آرد کردن می آورند، پاک است یانه؟ سنگ
وریگ دارد یا ندارد؟ گندم تر است یا خشک؟ بلکه به فکر آن است که باید آسیابش در
حرکت باشد. به این دلیل ما شاهد اکثر کتابهای بی کیفیت، اشعار بی مزه، مقاله های
بی محتوا وسایر مواد نشراتی بی ارزش میباشیم. از همین جاست که اگر شاعرنما یا نویسنده نما یی به زعم خود شان شعر
یا نوشتۀ خود را جهت نشر به یک روزنامه یا مجله ویا هر وسیله دیگری که جوانب مختلف
مواد قابل نشر را مطابق به اصول وضوابط میخواهد به نشر برساند، بدهد وبه نشر نرسد،
آنگاه داد وبیداد همان به اصطلاح نویسنده یا شاعر بلند میشود که فلان نوشته یا اثر
یا شعرم از فلان سایت انترنیتی یا فلان نشریه بیرون شده، اما چرا شما آنرا به نشر
نمی رسانید؟
این پرسش وپرسشهای مشابه آن چنین پاسخی را خواهد داشت:
شخصیت های فردی و شخصیتهای گروهی هرگونه نشریه، از نگاه دانش مسلکی، داشته های فردی، سلوک،
موقف، نوع ، کیفیت، کمیت، پالیسی، ... و
اهداف نشراتی باهم متفاوت اند. از جانبی مفکورۀ آزادی بیان در سر زمینهای جمهوری
دیموکراتیک سخن، هرگونه کلام شامل این قلمرو را حمایت وپشتیبانی میکند. بناءً اگر
کس یا کسانی، چیزی بنام بیان داشته باشند، آنها میتوانند با استفاده ازین وضع،
نشریۀ باب دندان شانرا پیدا کنند. در غیر آن
دست زدن به کتابنویسی، دیوان سازی شعر، مقاله نویسی ... که بی کیفیت
باشد، وبه نحوی به مردم عرضه شود، انگونه افراد یقین داشته باشند که مردم عکس
العمل مطلوب برای شان نمیدهند. چه بهتر که درین راه زحمت بکشند تا گوهر مقصود را
بدست بیاورند.
......................................................................................................................
پروین اعتصامی
دزد و قاضی 
برد دزدي را سوي قاضي عسس
خلق بسياري روان از پيش و پس
گفت قاضي كاين خطاكاري چه بود
دزد گفت از مردم آزاري چه سود
گفت : بد كردار را بد كيفر است
گفت : بد كار از منافق بهتر است
گفت : هان بر گوي شغل خويشتن
گفت : هستم همچو قاضي راهزن
گفت : آن زرها كه بردستي كجاست
گفت : در هميان تلبيس شماست
گفت : آن لعل بدخشاني چه شد
گفت : مي دانيم و مي داني چه شد
گفت : پيش كيست آن روشن نگين
گفت : بيرون آر دست از آستين
دزدي پنهان و پيدا كار تست
مال دزدي جمله در انبار تست
تو قلم بر حكم داور مي بري
من ز ديوار و تو از در مي بري
حد به گردن داري و حد مي زني
گر يكي بايد زدن صد مي زني
مي زنم گر من ره خلق ، اي رفيق
در ره شرعي تو قطاع الطريق
مي برم من جامه ي درويش عور
تو ربا و رشوه مي گيري به زور
دست من بستي براي يك گليم
خود گرفتي خانه از دست يتيم
من ربودم موزه و طشت و نمد
تو سيه دل مدرك و حكم و سند
دزد جاهل گر يكي ابريق برد
دزد عارف ، دفتر تحقيق برد
ديده هاي عقل گر بينا شوند
خود فروشان زود تر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دين رهيد
شحنه ما را ديد و قاضي را نديد
من به راه خود نديدم چاه را
تو بديدي كج نكردي راه را
ميزدي خود پشت پا بر راستي
راستي از ديگران مي خواستي
ديگر اي گندم نماي جو فروش
با رداي عجب ، عيب خود مپوش
چيره دستان مي ربايند آنچه هست
مي برند آنگه ز دزد كاه دست
در دل ما حرص آلايش فزود
نيت پاكان چرا آلوده بود؟!
حاجت ار ما را ز راه راست برد
ديو قاضي را به هر جا خواست برد
Abonnieren
Posts (Atom)