Freitag, 26. Dezember 2014
الا کبوتر زخمی . . . پرویز آرزو
ضیا، ناشر هفته نامۀ "افق" استرالیا
پدرم جنت رضوان
به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر
من به جوی نفروشم
پدرِ آدمیان، آدم است و پیش ازانکه آدم به پیامبری برسد،
شیطان وسوسه اش به دانۀ گندم کرد. دین باوران معصومیت را فقط در پیامبران میدانند
و از جمله شیعه مذهبان در امامان نیز. حال به این نکته می رسیم:
مسلمان معتقد است که شیطان با مسلمان کار دارد و
مسلمان را به بیراهه می بَرد. از طرف دیگر کسانی هم هستند که با جامه و عمامه و تظاهر با تسبیح، شیطان را به
شاگردی می نشانند.
اگر وسوسه و حرصِ آدمیزاد را از نگاهِ دین باوری به جایش بگذاریم، آنهمه جباری
وتک تازی های سیاسی را که امپراتوران وسلاطین تا آخرین ریزه خواران شان در برابر
مردمِ از دنیا بی خبر در گذشته انجام می دادند، امروز سیاست به جایی رسیده که
سالانه هزاران در هزار انسان عصر ما از دانشکده های سیاست دانشنامه های لیسانس،
ماستری و دکتورا را از هرگوشۀ جهان به دست می آورند. اینجاست که تیز هوشی و سیاست
فهمی آدمها نسبت به هر وقت دیگر به خاطر بهره گیری از دنیا و مردم دنیا، بیشتر شده
می رود. آیا کسی باور کرده میتواند آنهمه صفا، صداقت و خوشباوری های مردم قدیم ویا
چوپان بچه های دهاتی امروز را با هوشمندی، زیرکی ودر نهایت
چال ونیرنگ یک فرد شهری، جهان دیده و
سیاستگر همسان وبرابر دانست؟ یقیناً که نی، اگر هم پیدا شود- بسیار اندک.
حرف بر سر به قدرت رسیده گان انتخابات ریاست جمهوری
در افغانستان است:
هرچند اکثریت، نه با تحلیل و ارادۀ سالم منطقی
به کاندیدان مورد نظر شان رای دادند، بلکه عدۀ زیاد نسبتِ نداشتن آگاهی لازم از حقوق و وظایف دو جانبه
میان مردم وحکومت به نام دموکراسی به دنبال حمایت گران صادق ویا کاذب زیر پوشش های
زبانی، قومی، منطقوی، مذهبی، حزبی وگروهی رفتند و منتظر نتیجۀ رای خود بودند. اسفا
که آرزوی مردم اعم از کسانی که ریشۀ انتخاب شان ازبینش انسانی همراه با منطق آب
خورده بود و یا چیز های دیگر، همه وهمه در اثر مهندسی ساختن کمیسیونهای انتخاباتی
و شرکای دولتی و تفنگدارانِ محبوب حامد کرزی، زیر پا شد. در عوض چیز تازه یی که نه
در قانون اساسی افغانستان و نه در منطق انتخاباتی جای دارد، به نام (حکومت وحدت
ملی!!) به وجود آمد. این پدیده دُرست به کار دهقانی می ماند که در زمین خود گندم
بذر کرده باشد، اما به عوض آن شلغم بروید، که عقل سلیم آنرا نمی پذیرد. اما طول
کشیدنِ انتخابات، افشا شدن تقلب و تقلبکاران، اعترافات کمیسیونها و دنبال کردن
پروسۀ انتخابات توسط مردم، اعتراضات تیم های انتخاباتی و از همه مهمتر آگاهی دهی و
اطلاع رسانی رسانه های تصویری، صوتی و خطی زمینه را مساعد ساخت که این بار قاطبۀ
مردم افغانستان با درجه های متفاوت پی ببرند که به رای آنها بازی شده و جفا ی بزرگ
به حق شان صورت گرفته است. در همینجا
مطلبی را به گونۀ معترضه پیشکش خواننده گان عزیز میکنم: (برخی از نویسنده گان و
تحلیلگران انتخابات حاضر را در بالاترین سطح مضحک وبی ثمر خوانده اند. همچنان تصور
بران است که مردم نسبتِ نادیده گرفتن و نتیجه ندادن آرای شان به هیچ صورت در
انتخابات پارلمانی ویا ریاست جمهوری بعدی شرکت نخواهند کرد... شاید چنین باشد، اما
من به این باورم که تجربه، معلومات، شناخت و اندوخته هایی را که این انتخابات به
مردم ما داده است، همچو مزایا طی سالیان دراز تا چندین انتخابات دیگر نصیب مردم
افغانستان نمی شد.)
اکنون که حکومت وحدت ملی!! در اثر دست کاری های
نا جایز حامد کرزی و پا در میانی وزیر خارجۀ امریکا به یک حکومت توافق سیاسی یا
معاملۀ سیاسی مبدل گشت. درست این رخداد زمانی شکل گرفت که دیگر مردم به جای (مرگِ)
حتمی دموکراسی و جاری شدن خون در سراسر کشور به ( تبِ) حکومت وحدت ملی!! اکتفا
کردند و آن را فال نیک گرفتند.
آقای غنی به عنوان نخستین گام، فرمان بازنگری
افتضاح کابل بانک و تهیۀ لیست کارمندان متعهد و نا متعهد را از نهاد های عدلی و
تحقیقاتی با ضرب الاجل چهل وپنج روزه اولویت بخشید. عده یی شاید این فرمانها را
ناشی از نبوغ فکری آقای رئیس جمهور تلقی کرده باشند، لیکن ازان روز تا حال که شصت
وچند روز گذشته است، معلوم شد که نه زمان برای باز رسی پروندۀ کابل بانک دُرست
سنجیده شده بود و نه پاک کننده گان سالم در شفاف سازی وحقیقت یابی قضایا دست به
کار شده اند. در حالی که از میان برداشتن همچو کثافات به آب صاف و صابون اصیل نیاز
دارد.
همچنان معرفی کابینه یکی از انتظارات جدی مردم و
جامعۀ جهانی میباشد که با گذشت هر روز از سر در گمی کابینه نگرانی های مردم شدید و
شدید تر شده رفت. در پیوند با تأخیر معرفی کابینۀ جدید اوضاع سیاسی، اقتصادی و
بخصوص وضع امنیتی کشور، مردم را بیش از پیش به یأس و دلهره کشاند. در فرجام آنچه را که مردم طی روز های نخست از
حکومت وحدت ملی !! انتظار داشتند، کنار گذاشته شد، در عوض آنچه را که آقای اشرف
غنی خود به آن اولویت داده است، نیز به ثمر نرسید. بنا بران از همچو ( مُشت جَو،
نمونۀ خروار ) نتیجه حاصل می شود که شیطان بارِ سنگین حرص را بر شانه های رهبران
افغانستان گذاشته و پیوسته آنها را وسوسه میکند. دین باوری مردم افغانستان میتواند
بر مبنای این تفکر استوار باشد که آقای اشرف غنی مسلمان است و او از آغاز کمپاین
انتخاباتی تا حال با گرفتن تسبیح در دست و همچنان شدت داشتن مسلمانی او به اندازه
یی که توانسته خانمِ از پدر عیسوی واز مادر یهودی خود را با نام دادن (بی بی گل)
به دین اسلام مشرف بسازد و دران سو، آقای عبدالله که فرزند جهاد اسلام علیه
اشغالگران بی دین است، هر دوتای آنها با اخلاص سورۀ (الناس) را بخوانند و بر شانه
های شان چُف کنند تا مگر از شر و وسوسه های (خناس) رهایی یابند. آنگاه خواهند
توانست که به وعده ها و شعار های قبل از
انتخابات شان عمل کنند و مردم به آینده خوشبین شوند.
شما چه نظر دارید؟
دکتور پرویز آرزو

به رنگ گریه نوشتم حضور
باران را
سکوت قریه خبر می دهد بهاران را
سکوت قریه خبر می دهد بهاران را
الا کبوتر زخمی، برو به
جانب کوه
بگو حکایت جان دادنِ هزاران را
بگو حکایت جان دادنِ هزاران را
بگو شبانه سپیدارها شهید
شدند
و زخم جاده تلف می کند سواران را
و زخم جاده تلف می کند سواران را
نمانده هیچ نشانی نه از
درخت، نه آب
و خون لاله روان است چشمه ساران را
و خون لاله روان است چشمه ساران را
به هر چه سنگ نوشتند لوحۀ
گوری
به هر ترانه سرودند مرگ یاران را
به هر ترانه سرودند مرگ یاران را
ز دست دشمن دی تازیانه ما
خوردیم
نگر به دامن امروز، بزم ماران را
نگر به دامن امروز، بزم ماران را
کجا رویم ازین پس کجا رویم
بگو
سکوت قریه خبر می دهد بهاران را...
سکوت قریه خبر می دهد بهاران را...
از دفتر "آسمان،دریا"،
1379
سایه ی سرگشته . نورالله وثوق
نورالله وثوق

سایه ی
سرگشته
صدای سایه ی سرگشته ی
هراسانم
دلم گرفته
به حدی که شرح نتوانم
اسیر حنجره ی زشت خنجرِ
تهدید
بسان طفل گروگــــان به
یادمامانم
نشسته دست به زیرِ الاشه
ی تقویم
سکوتِ سردِ
پرازسوزِ همقطارانم
برای خوردن پیوسته لقمه
ی افسوس
به روی سفره ی
سیارِغصه مهمانم
شکسته قامتِ سرو خجسته ی
عشقم
پریـــــده رنگِ دلارای
روی پیمانم
کسی به نام
خدا کشته فکرِ فردارا
وگشته پر ت به
هرسو حواسِ ایمانم
اگرروایت دین این
چنین تبهکاریست
به خود گمان نبرم اینکه من
مسلمانم
*
...
پنجشنبه ۰۴ دی ۱۳۹۳
پانویس
گرازبسیطِ زمین عقل منهدم
گردد
به خود گمان نبرد هیچکس که
نادانم
سعدی
الاشه:فک
عاشق. لیلا تیموری
لیلا تیموری

عاشق

ندیده روی ترا دیدم و شدم عاشق
هزار بیت و غزل را بریختم به تنت
بت خیال چه بوسیدم و شدم عاشق
لبت چو باده بگفتم و ز آن می نایاب
چه بی خیال بنوشیدم و شدم عاشق
نگاه گرم ترا مهر جان و دل گفتم
به پیش پای تو دل چیدم و شدم عاشق
نفس نفس بدلم آمدی چو پیک بهار
دمن دمن ز تو روییدم و شدم عاشق
به شرق و غرب و شمال و جنوب یار ترا
چه عاشقانه پسندیدم و شدم عاشق
خدای لیلی و مجنون شدی برای دلم
ترا یگانه پرستیدم و شدم عاشق
در چهار دیوار فاجعه. یلدا صبور
یلدا صبور
در چهار ديوار فاجعه
قسمت دوم

قسمت دوم

خوانندۀ گرامی!
در قسمت نخست "درچار ديوار فاجعه" از فاجعهء سرنوشت زهرا و خاطره يادآور شديم،
اكنون برای آن كه اين فاجعه را بر حال خودش نگذاشته باشيم، با هم می رويم به سراغ دریافت ريشه های آن. دراین راستا تلاش خواهيم كرد كه با طرح پرسش چه بايد كرد ها ودریافت پاسخ، از اين چارديوار وحشتناك و تاريك دریچه یی را برای فردای روشن و تابناك باز نماييم .
با اين مرام ميخواهم هزاران خاطره ها و زهرا ها را مخاطب قرار داده بگويم كه :
بانو های عزيز من !
اگر تاريخ جامعهء بشری را هرچه ژرفتر بشگافيد و ببينيد ، در می يابيد كه هيچ گاهی عدالت و برابری ميان زن و مرد وجود نداشته است .
زنان هستند كه بيشترين بارعذاب و دشواری هاي زندگی را بر دوش كشيده و می كشند ، اما به نُدرت چنانكه شايستۀ آنها می باشد، به حقوق خویش نایل شده اند .
روشن است كه عوامل اساسی اين بی عدالتی ها، ريشه های اجتماعی و فرهنگی، مذهبی واقتصادی ... را دارد. اما، اگر اندك بيشتر دقيق شويم، در می يابيم كه ندانستن ها ، بيسوادی ها و عدم اعتماد بر خويشتن نيز دلائلی هستند كه سبب ناتوانی هاي بسياری از زنان در جوامع بشری واز جمله درجامعۀ ما گرديده است .
اين عوامل سبب می شوند که زنان در زندگی اجتماعی بار حقارت و ذلت را بر دوش بكشند و هميشه فرمان بردار مردان بمانند . اگر تمام زندگی يك زن را از نظر بگذرانيم می ببنيم كه زن از دوران كودكی همين كه تازه سه و يا چهار سال دارد، ياد می گيرد كه هيچ حقی برای دفاع كردن از خودش و يا استقامت در برابر بی عدالتی را ندارد .
بسيار ديده شده است كه كودكان بی مورد و يا بدون دليل قانع كننده، مورد سرزنش والدين قرار گرفته اند. اگر اين كودكان خواستند زبان باز كرده دليل سرزنش خود را بپرسند و يا از خود دفاع بكنند، به اتهام " زبان بازی " دست لت و كوب بر آنها بی رحمانه بلند می شود .
و اين گونه روش ناسالم پرورش دهی، به تنهایی كافی است كه اين چنين كودكان در تمام عمر خويش، اعتماد به خود نداشته و هر فرمانی را بدون كوچكترين خود انديشی بپذيرند. كنش ها و واكنش ها را سرمشق خود قرار داده و به روايت های كه از نسلی به نسل آينده انتقال داده می شود باور كنند. در واقع سنت دیرینه ومحصول زمانۀ پیشین را ناگزیز باید رعایت کنند.!
بر این اساس است که حالا ميدانم، چرا مادر بزرگ من هنوزهم می پندارد، كه دليل گفتن و بحث كردنِ يك زن با همسرش گناه است، آن هم گناه كبيره!
*
در قسمت نخست "درچار ديوار فاجعه" از فاجعهء سرنوشت زهرا و خاطره يادآور شديم،
اكنون برای آن كه اين فاجعه را بر حال خودش نگذاشته باشيم، با هم می رويم به سراغ دریافت ريشه های آن. دراین راستا تلاش خواهيم كرد كه با طرح پرسش چه بايد كرد ها ودریافت پاسخ، از اين چارديوار وحشتناك و تاريك دریچه یی را برای فردای روشن و تابناك باز نماييم .
با اين مرام ميخواهم هزاران خاطره ها و زهرا ها را مخاطب قرار داده بگويم كه :
بانو های عزيز من !
اگر تاريخ جامعهء بشری را هرچه ژرفتر بشگافيد و ببينيد ، در می يابيد كه هيچ گاهی عدالت و برابری ميان زن و مرد وجود نداشته است .
زنان هستند كه بيشترين بارعذاب و دشواری هاي زندگی را بر دوش كشيده و می كشند ، اما به نُدرت چنانكه شايستۀ آنها می باشد، به حقوق خویش نایل شده اند .
روشن است كه عوامل اساسی اين بی عدالتی ها، ريشه های اجتماعی و فرهنگی، مذهبی واقتصادی ... را دارد. اما، اگر اندك بيشتر دقيق شويم، در می يابيم كه ندانستن ها ، بيسوادی ها و عدم اعتماد بر خويشتن نيز دلائلی هستند كه سبب ناتوانی هاي بسياری از زنان در جوامع بشری واز جمله درجامعۀ ما گرديده است .
اين عوامل سبب می شوند که زنان در زندگی اجتماعی بار حقارت و ذلت را بر دوش بكشند و هميشه فرمان بردار مردان بمانند . اگر تمام زندگی يك زن را از نظر بگذرانيم می ببنيم كه زن از دوران كودكی همين كه تازه سه و يا چهار سال دارد، ياد می گيرد كه هيچ حقی برای دفاع كردن از خودش و يا استقامت در برابر بی عدالتی را ندارد .
بسيار ديده شده است كه كودكان بی مورد و يا بدون دليل قانع كننده، مورد سرزنش والدين قرار گرفته اند. اگر اين كودكان خواستند زبان باز كرده دليل سرزنش خود را بپرسند و يا از خود دفاع بكنند، به اتهام " زبان بازی " دست لت و كوب بر آنها بی رحمانه بلند می شود .
و اين گونه روش ناسالم پرورش دهی، به تنهایی كافی است كه اين چنين كودكان در تمام عمر خويش، اعتماد به خود نداشته و هر فرمانی را بدون كوچكترين خود انديشی بپذيرند. كنش ها و واكنش ها را سرمشق خود قرار داده و به روايت های كه از نسلی به نسل آينده انتقال داده می شود باور كنند. در واقع سنت دیرینه ومحصول زمانۀ پیشین را ناگزیز باید رعایت کنند.!
بر این اساس است که حالا ميدانم، چرا مادر بزرگ من هنوزهم می پندارد، كه دليل گفتن و بحث كردنِ يك زن با همسرش گناه است، آن هم گناه كبيره!
*
می شود گفت كه در اكثر موارد بزرگسالان تربيت سالم كودكان و نوجوانان را كه صد در صد مكالمۀ حوصله مندانه، عادلانه، خردمندانه و سازگار، را ايجاب می كند با زور گويی ، وحشت افگنی و لت و كوب عوضی می گيرند ! و هميشه هم يقين شان بر آن است كه ايشان منحيث والدين و يا آموزگار و يا بزرگسال حق به جانب هستند ، و اكثراً حق تصميم گيری را از كودكان و نوجوانان سلب می كنند .
داستان كوتاه ( درد آشنا ) را كه تقريباً دو سال پیش نوشته بودم، مي تواند مثالي براي درك اين موضوع باشد .
بسا هم ديده شده است كه كودكان و نوجوانان خاموش،آرام و در خود فرو رفته،
مورد تحسين بزرگسالان قرار گرفته اند، كه گويا ايشان عاجز و با تربيت هستند .
بی آنكه يكی پيدا شود تا نياز های عاطفی آنها را درك کند و قادر باشد به درون ويران آنها نظر بيندازد.
بیشتر اين دسته كودكان و نوجوانان فرياد های ناشنيده ی فراوان دارند . بالاخره اين كودكان وقتی هم كه بزرگ می شوند و به زنان و مردان مبدل می گردند ، كنش ها و واكنش هایی را كه در طول زندگی خويش آموخته و تجربه نموده اند، چون آموزگار و پيشوا سر مشق خويش قرار می دهند. . يعني مردان مثل پدر و پدر بزرگان شان برای ثابت كردن قدرتمندی خويش از لت و كوب و فرمان روای كردن كار می گيرند و زنان هم كه ياد گرفته اند بايد هميشه خاموش و بُرده بار باشند .زیرا با کار برد معیار هاس سنتی- فرهنگی، به گمان اغلب اين فضيلت يك زن افغانستانی و مسلمان به حساب می رود.
حالا هر زن برای آنكه مُهر ذليل كننده ی بي حيايی و بدگذرانی وووو ... را از پيشانی خود دورداشته باشد، می كوشد به هر قيمتی كه شده اين "فضيلت" را نگهدارد !
داستان كوتاه ( درد آشنا ) را كه تقريباً دو سال پیش نوشته بودم، مي تواند مثالي براي درك اين موضوع باشد .
بسا هم ديده شده است كه كودكان و نوجوانان خاموش،آرام و در خود فرو رفته،
مورد تحسين بزرگسالان قرار گرفته اند، كه گويا ايشان عاجز و با تربيت هستند .
بی آنكه يكی پيدا شود تا نياز های عاطفی آنها را درك کند و قادر باشد به درون ويران آنها نظر بيندازد.
بیشتر اين دسته كودكان و نوجوانان فرياد های ناشنيده ی فراوان دارند . بالاخره اين كودكان وقتی هم كه بزرگ می شوند و به زنان و مردان مبدل می گردند ، كنش ها و واكنش هایی را كه در طول زندگی خويش آموخته و تجربه نموده اند، چون آموزگار و پيشوا سر مشق خويش قرار می دهند. . يعني مردان مثل پدر و پدر بزرگان شان برای ثابت كردن قدرتمندی خويش از لت و كوب و فرمان روای كردن كار می گيرند و زنان هم كه ياد گرفته اند بايد هميشه خاموش و بُرده بار باشند .زیرا با کار برد معیار هاس سنتی- فرهنگی، به گمان اغلب اين فضيلت يك زن افغانستانی و مسلمان به حساب می رود.
حالا هر زن برای آنكه مُهر ذليل كننده ی بي حيايی و بدگذرانی وووو ... را از پيشانی خود دورداشته باشد، می كوشد به هر قيمتی كه شده اين "فضيلت" را نگهدارد !
من منحيث يك زن، بر خلاف بُرده باری مثبت انسانها و از جمله زنان نيستم ، اما آيا بايد به هر قيميت كه شده مجبوريم اين "فضيلت" را نگهداريم و برده بار باشيم ؟!
پاسخ تو را خواننده ای عزيز نميدانم ، اما پاسخ من ، در پيوند به اين پرسش منفی است.
يك زن اگر بخواهد با آن سرشت و طبيعت فداكارانۀ خود می تواند برای سعادت زندگی خانوادگی اش صبور و شكيبا باشد. اما، به پيمانه یی كه طرف اين شكیبايی را مجبوريت و ناتوانی او نداند! زیرا كم ديده و شنيده نشده است كه مردان با استفاده از "ناتوانی" زنان با غروروبی رحمی تمام، پله های تحقیر وخوار شمردن زن وجهالت خویش را چنان بالا رفته اند، كه حتا کارشان ديگربه دعوای خدايی كردن بالای زن میرسد و فراموش می كنند بیندیشند كه آدم هستند .
يك زن اگر بخواهد با آن سرشت و طبيعت فداكارانۀ خود می تواند برای سعادت زندگی خانوادگی اش صبور و شكيبا باشد. اما، به پيمانه یی كه طرف اين شكیبايی را مجبوريت و ناتوانی او نداند! زیرا كم ديده و شنيده نشده است كه مردان با استفاده از "ناتوانی" زنان با غروروبی رحمی تمام، پله های تحقیر وخوار شمردن زن وجهالت خویش را چنان بالا رفته اند، كه حتا کارشان ديگربه دعوای خدايی كردن بالای زن میرسد و فراموش می كنند بیندیشند كه آدم هستند .
*
و درارتباط با طرح چه باید کرده ها، قابل یادآوری است که نخست بايد امروز برای ایجاد يك رابطۀ عادلانه ميان زنان و مردان و برای بهتر زيستن در اجتماع كوشيد. به منظور تحقق چنین امری بايد تلاش كرد كودكان را كه مردان و زنان فردا هستند با انديشۀ سالم و سازنده برای جامعه پرورش داد.
اين جا چند نكتۀ را طور مثال ياد آور می شوم:
- گفتیم،برای ایجاد یک رابطۀ عادلانه در جامعه ميان زنان و مردان فردا؛ ایجاب می کند که در اوضاع امروزینه واز آغاز،كودكان و نوجوان با روحیه یی آمده وتربیه شوند که در آن تفوق مرد وخوار شمردن زن راه نداشته باشد. بحث و صحبت والدين درچارچوب خانواده و هم دقت آموزگاران در اين پيوند در مكاتب، می تواند سازگار باشد.
- در هر كودك و نوجوان استعدادی نهفته است . شایسته است که آن استعداد نهفته را در ايشان دريافت و برای مساعد نمودن زمینه های رشد و رسيدن به رويأ های شان آن ها را کمک نمود. در اين راستا نباید فرقی ميان دختران و پسران گذاشته شود.
- سن ازدواج برای يك دختر و يا يك پسر دوران كودكی و نوجوانی نيست !
ازدواج يعنی تشكيل خانوادۀ جديد و به دوش گرفتن مسؤوليت های بی شمار .... وقت مناسب ومساعد برای ازدواج هنگامی است که يك جوان در زندگی روی پاهای خودش استوار ايستاده شود، تا بتواند پاسخ گوی اين مسؤوليت ها باشد . مخالفت با ازدواج درایام کودکی ، دفاع از حقوق انسان ها است.
- هر چند انتظار هر انسان از زندگی اش به پيمانۀ ديگری است، اما بايد بانوی امروز ياد بگيرد و بداند كه هويت خويش را پشت نام هيچ مردی جستجو نكند . زندگی اگر زيباست كه بنام دختر ، خواهر و يا همسر فلان كسی ياد شود، اما شايسته تر و پسنديده تر از همه آن است كه زن نام پُر از افتخار را برای خودش كمايی كند . زن خودش باید دانش بياموزد، خرد را زينت هستي خويش بسازد و ثمر اين اندوخته ها را در جامعه عملی نماید.
- بهترزيستن، آزاد بودن و آزاد انديشيدن را رهنمای خود قرار بدهد. . .
اين جا چند نكتۀ را طور مثال ياد آور می شوم:
- گفتیم،برای ایجاد یک رابطۀ عادلانه در جامعه ميان زنان و مردان فردا؛ ایجاب می کند که در اوضاع امروزینه واز آغاز،كودكان و نوجوان با روحیه یی آمده وتربیه شوند که در آن تفوق مرد وخوار شمردن زن راه نداشته باشد. بحث و صحبت والدين درچارچوب خانواده و هم دقت آموزگاران در اين پيوند در مكاتب، می تواند سازگار باشد.
- در هر كودك و نوجوان استعدادی نهفته است . شایسته است که آن استعداد نهفته را در ايشان دريافت و برای مساعد نمودن زمینه های رشد و رسيدن به رويأ های شان آن ها را کمک نمود. در اين راستا نباید فرقی ميان دختران و پسران گذاشته شود.
- سن ازدواج برای يك دختر و يا يك پسر دوران كودكی و نوجوانی نيست !
ازدواج يعنی تشكيل خانوادۀ جديد و به دوش گرفتن مسؤوليت های بی شمار .... وقت مناسب ومساعد برای ازدواج هنگامی است که يك جوان در زندگی روی پاهای خودش استوار ايستاده شود، تا بتواند پاسخ گوی اين مسؤوليت ها باشد . مخالفت با ازدواج درایام کودکی ، دفاع از حقوق انسان ها است.
- هر چند انتظار هر انسان از زندگی اش به پيمانۀ ديگری است، اما بايد بانوی امروز ياد بگيرد و بداند كه هويت خويش را پشت نام هيچ مردی جستجو نكند . زندگی اگر زيباست كه بنام دختر ، خواهر و يا همسر فلان كسی ياد شود، اما شايسته تر و پسنديده تر از همه آن است كه زن نام پُر از افتخار را برای خودش كمايی كند . زن خودش باید دانش بياموزد، خرد را زينت هستي خويش بسازد و ثمر اين اندوخته ها را در جامعه عملی نماید.
- بهترزيستن، آزاد بودن و آزاد انديشيدن را رهنمای خود قرار بدهد. . .
البته برای جلوگیری از بی عدالتی و پرورش اطمینان آمیز کودکان، باید بسیار مفصل نوشت، ولی مختصر موضوعاتی را که نوشتیم، می توانند طریقی باشند که زن مرتبه خويش را خودش در جامعه مشخص نمايد.
هرچند زندگی يعنی هميشه رزميدن است و هر زن فرزانه اين حقيقت سپيد را خوب می داند، با آن هم، وقتی يك بانو به اين پله یی از توانايی برسد ، ظلم هيچ ظالمی بر او حكم فرما شده به موفقیت نمی رسد.
خوانندۀ ارجمند ! درقسمت آيندۀ (قسمت سومِ درچار ديوار فاجعه) بر زندگی زنان ميهن خويش از زاويه های تازه نظر خواهيم افگند و چه بايد كرد های تازه یی را پيشنهاد خواهيم كرد.
هرچند زندگی يعنی هميشه رزميدن است و هر زن فرزانه اين حقيقت سپيد را خوب می داند، با آن هم، وقتی يك بانو به اين پله یی از توانايی برسد ، ظلم هيچ ظالمی بر او حكم فرما شده به موفقیت نمی رسد.
خوانندۀ ارجمند ! درقسمت آيندۀ (قسمت سومِ درچار ديوار فاجعه) بر زندگی زنان ميهن خويش از زاويه های تازه نظر خواهيم افگند و چه بايد كرد های تازه یی را پيشنهاد خواهيم كرد.
Abonnieren
Posts (Atom)
