Montag, 18. Mai 2015

قدرت والقاب. محمد زایی ها. امیردوست محمند خان.



   نصیرمهرین

          قدرت والقاب
                            محمد زایی ها
                      امیردوست محمد خان

Dost Mohammad Khan of Afghanistan with his son.jpg                                                        

دوست محمد فرزند پاینده محمد خان، ازاولادۀ بارک است، که به بارکزایی شهرت یافته اند. قبیلۀ پشتونهای محمد زایی یا فرزندان محمد، درقندهار وجوارآن اندک اندک نیرو وتوان یافتند. پس از قتل یکی از رئسای مهم آنها ( پاینده محمد خان )، به دستورزمانشاه سدوزایی، در تشدید وتوسعۀ جنگهای داخلی افغانستان به نام سرداران محمد زایی شهرت بسیار دارند. نخستین چهرۀ مشهورحادثه جو وماجرا آور آنان وزیر فتح خان بود. سپس دوست محمد خان، که با موافقۀ هند بریتانیه یی در کابل به قدرت رسید وبه پادشاهی سلسلۀّ سدوزایی نقطۀ پایان نهاده شد.

  انگیزۀ مذهبی برای  گزینۀ لقب امیر*
لقب امیر را درمفهوم خواستگاه اصلی اش در بخش امیر تیمور دیدیم، آنچه دردورۀ محمدزایی ها واز موقع اعلام امارت دوست محمدخان بسیاربرازنده تر جلب نظرمی کند، انتخاب لقب امیر( درسال 1839. م)وامیرالمؤمنین با ویژه گی وخواستگاه متفاوتراز مفاهیم پیشینۀ آن است. درحالی که پیشینیان دارندۀ لقب های چندگانه، داعیه امیرالمؤمنین بودن را نیزداشتند؛ وهمواره آن ادعا با ایشان بود،ولی دوست محمد خان که با لقب سرداریاد می شد، با انگیزۀ مشخص مذهبی وسیاسی نام امیر را درجای شاه انتخاب وبه کاربرد. آن صورت کاربرد امیر وحفظ آن درهنگامی که بریتانیه نیز در افغانستان مسلط بود، در واقع شکل تحقیر شده وخفت وخوار آن را بیان نموده است.
درسراج التواریخ پیرامون انگیزه های سردار دوست محمد خان  می خوانیم :
" سردار دوست محمد خان . . . کمر به استرداد پشاوربربست ومردم اطراف را به شهرخواسته اعلان جهاد واظهاراسترداد پنجاب وپشاور وغیره کرد وعلمای ملت که جهاد را به وظایف شباروزی از حضرت عزت جل اسما خواستارند وکشتن وکشته شدن را در راه دین مایۀ بهروزی وحاصل زندگانی خود می دانند، ازراه شوق وشعف انجمن گشته به عرض رسانیدند، که امر جهاد منوط به وجود امیر ومنصب لوای امارت استان گاه چنین شخص راسزاوار است، که سکه وخطبه به نام خود کرده علم جهاد برافرازد تا هر که از امر ونهی او عدول کند گویا خلاف امر خدا ورسول کرده است ودیگران را لازم ومتحتم است که اطاعت وانقیاد نموده مخالفین را که پذیرای امر ونهی او نشوند تنبیه وسرزنش کنند وبه مدلول کریمۀ اطیعوالله واطیعوالرسول واولی امرمنکم، سرازطاعت او باز نزده خود را درورطۀ خزی وخواری نینــدازند واینک کسی که این رتبت را شایانست شمائید زیرا که رأی صائب وفکر ثاقب شما را ست . پس سردار دوست محمد خان ازبیان علمأ وصوابدیدجمعی از شرفأ که خیرخواه اهل اسلام ورؤسای قبایل خواص وعوام بودند بسامان اسباب امارت پرداخته در اندک زمان کار امارت راپیراسته ساخته وبرتخت امارت جلوس فرموده رؤس منابرووجوه دراهم را بنام نامی واسم کرامی خویش مزین ومروج نموده سجع سکۀ زررا بدین بیت منقرومنقش ساخت :
 امیردوست محمد به عزم جنگ جهاد
کمرببست وبزد سکه ناصرش حق باد .  1
فشردۀ بقیۀ اقدام او را میاوریم :
دوست محمدخان با آن وسیله امیردوست محمد خان شد ( 1838 که تا سال 1923عنوان امیربا وجود گذشت چهارسال ازاستقلال 1919برای زمامداران افغانستان استعمال می گردید. ). با شصت هزار مرد گرد آمده آهنگ پشاوروجنگ با رنجیت سنگهـ کرد. اما همین که نیروی رنجیت را قوی یافت، پس با خود اندیشید که" نیکو آنست که بکابل مراجعت کرده بوجه دلخواه وآراستگی، آلات حرب وسپاه، راه جهاد وغزا پیش گیرم . . ." 2 پس عقب نشست و از جنگ دست کشید.
آری ! مخنثی، ماری خفته دید، گفت : دریغ مردی وسنـگی .
آشکار است که دوست محمد خان برای رسیدن به قدرت وپیشدستی درجنگی که با برادران داشت، به سلاح دین متوسل شده بود.انگیزۀ به دست آوردن پول نیزمحرک اودرآن اقدام بود. زیرا بزرگترین مشکل دوست محمد نداشتن پول بود، که بدون آن، توان جمع آوری سپاه را نداشت. برای برانگیختن مردم با بلند کردن شعار جهاد علیه سکهـ ها در گام نخست " از مردم اعانه خواست وبرای تشویق اهالی زیورات حرم خود رانیز به خزینۀ بیت المال تحویل کرد . . .
 ندای سردارازطرف اهالی استقبال نیافت. با روحانیون بزرگ چون پسران میرواعظ وخان ملاخان وامثال آنها داخل مفاهمه شده نسبت به جهاد مشوره خواست وتائید آنها را نسبت به اینکه بدون وجود اولامرجهاد جواز ندارد، حاصل کرد؛ ولی ازترس برادران خویش لقب پادشاهی را بخود  نگرفت وبه نام " امیر " اکتفا نمود واین درست نبود . . ." 3

نویسندۀ کتاب عروج بارکزایی ها موضوع دیگری را نیز یاد آوری نموده  که با صراحت بیشتری برای بیان هدف بالا همراه است .  او می نویسد :
" . . . و( دوست محمد خان ) دانست که از روی غصب مال کفار خود را صاحب پول بسازد.ملای بزرگ خان ملا خان در اثر مشوره برای پیشبرد این مسئله نصی از قرآن راسند ساخته واز روی آن غصب مال کفار را در صورتیکه برعلیه کفار استعمال شود مشروع قرارداد .دوست محمد خان از مسئله بسیار خرسند گردیده وازفلق واضطرابی که داشت وارسته وامرصادر کرد که قرار آن، ثروت تاجران هند وخصوصاًهندوان شکار پوری را گرفته وتمول هنگفت آنها رابه کف آورند. چنانچه شکارپوریها راتوقیف ومحبوس نمود وبدست حاجی خان سپرد، که تا زمان تأدیه مبلغ سه لک روپیه نزد او زندانی باشند ولی بالاخره درعوض موافقت بدادن مبلغ کمی بیشترازدولک روپیه رها شدند.مامورین دیگری اعزام شدند تادرهرگوشه وکنار مملکت هندوهای متمول را پیدا نموده وبرای جنگ، پول جمع کنند . . ." 4
نویسنده این موضوع را نیز می افزاید که از ناحیۀ غصب پول تنها هندوها آسیب ندیدند؛ بلکه مسلمانان تاجرنیزخساره مند شدند. همچنان اضافه می کند، که امیرمیل داشت پس از آرامی ومعمورشدن خزانۀ دولت، پول های مردم را دوباره مسترد نماید .
 می بینیم که لقب امیررا که دوست محمد خان داشت، نه تنها با آن لقبی که درزمانه غزنویان برای برخی چهره های با نفوذ چون حسنک وغیره به کار می بردند؛ ویا به مفهوم سلطان وپادشاه نوشته می شد، فرق داشت؛ بلکه با درنظرداشت  از دست رفتن استقلال وآوردن حاکمیت وسلطۀ انگلیس ها، مفهوم مشخص سیاسی یا تنزل مقام را تبیین  نمود.
سوگمندانه دربسا ازکتاب های تاریخ که سزاوار طرد ونقد جدی اند،همان دوست محمد خان که کارهای ناشایست زیاد داشت ولقب امیررا در سطح محقر ، وابستگی به استعمار ودرشکل اهانت آمیزی تنزل داد، با لقب " امیرکبیر" یادشده است . 
ادامه دارد
توضیحات ورویکردها:
1.       کاتب فیض محمد هزاره.سراج التواریخ. ص 127  جلد نخست.
2.      ص 128 سراج اثر بالا .
3.      سید قاسم  رشتیا . افغنستان در قرن 19. ص 61
شایان نگارش است که میر به معنی  سید در پیش از نام آنانی که به سادات ویا اولادآ پیغمبر اسلام(ص) تعلق دارند نیز  آمده است. مثلا ً اگر برادری به اسم سید محمد قاسم رشتیا را می شناسیم  براد رعینی او را با عنوان میر محمد صدیق فرهنگ شناخته شده است.
در مناطق مرکزی کشور، میر قشری صاحب امتیاز ودارندۀ صلاحیت هایی را معرفی می نمود که در واقع حیثیت پادشاهان محلی را داشتند. کاتب فیض محمد هزاره بار ها از آنها در کتاب سراج التواریخ نام می برد. همچنان در کتاب تاریخ ملی هزاره تألیف تیمورخانف، صفحات متعددی به میر ها اختصاص داده شده، که میر رئیس طایفه وبالاترین منبع قدرت محلی و دارای قدرت اقتصادی، زمین ) و صلاحیت های دیگربود. مانند  شیرعلی خان میر جاغوری، میر محمد رفیع بیگ دایزنگی وغیره :قدرت  آن میران ویا پادشاهان محلی را از این سخن بهتر تشخیص می توان نمود:
میر محمد رفیع بیگ دایزنگی به هارلان : " من مالک تمام تابعین خود هستم اگر بخواهم . . . "
تیمورخانف .تاریخ ملی هزاره. "   ص 111  
4.      ادوارالایسس پیرس.عروج بارکراییها ص155ترجمه عبدالرحمان پژواک ومحمدعثمان صدقی.1333خورشیدی . انجمن تاریخ افغانستان. مطبعه عمومی کابل .  

*. هنگام حضور قوای شوروی در افغانستان، برخی از رهبران احزاب جهای نیز لقب امیر را برای خود انتخاب نموده بودند. مانند: گ. حکمتیار. امیر حزب اسلامی  افغانستان و . . .

زنان داعش . . .





زنان داعش؛علاقه مندِ تماشای تجاوز بر زنان!


نویسنده: نینا ایستون
منبع: فورچن / مترجم: طلا تسلیمی*

                                     Bildergebnis für ‫عکس زنان داعش‬‎

 تاریخ، همانا مراحل تکاملی درون انسان است. دیپلماسی ایرانی: عموما ترجیح می دهیم به زنان به عنوان برقرارکنندگان صلح بنگریم و نه ترویج دهندگان خشونت. با این حال، ظهور داعش که سربازان زن را از سراسر جهان به کار می گیرد، چنین تصور ذهنی را به کلی بر هم می ریزد. دو تن از کارشناسان در مورد موضوع داعش زنان را یکی از بخش های مرکزی اقدامات خشونت آمیز این گروه می دانند. تازه سربازان زن داعش اجراکنندگان قوانین و تفکرات این گروه و گاها نظاره گر تجاوزها به زنان غیرمسلمان گرفتار شده هستند. ویلیام مک کانتز از موسسه بروکینگز تصریح کرد: «آنچه که در تحقیقاتم برای من جالب توجه بود، انگیزه این زنان بود که با مردان عضو گروه برابری می کردمک کانتز و برنارد هِیکِل از محققان دانشگاه پرینستون این هفته در مجمع زوایای ایمان در میامی با موضوع مذهب، سیاست و زندگی روزمره، در مورد اقدامات داعش سخن گفتند. طبق اظهارات این دو محقق، فرهنگ داخلی داعش بسیار خشونت آمیزتر از القاعده است که معمار حمله تروریستی 11 ماه سپتامبر بود. البته زنان همواره از اهداف حملات تروریستی بوده اند؛ برای نمونه می توان به تیراندازی طالبان پاکستان به ملاله یوسف زی و دوستانش در پی تلاش آنها برای رفتن به مدرسه اشاره کرد. در نیجریه نیز دختران و زنان عموما توسط بوکوحرام ربوده و برخی از آنها سنگسار می شوند. داعش که در بخش های وسیعی از سوریه و عراق فعالیت می کند، وحشیانه ترین اقدامات را علیه دختران و زنان غیرمسلمان و به ویژه زنان ایزدی انجام داده است. زنان ایزدی که تابستان گذشته گرفتار داعش شدند، در فاحشه خانه ها نگهداری می شدند و دفعات بسیاری مورد تجاوز قرار گرفتند. برخی دیگر نیز به عنوان عروس فروخته شدند که تنها شیوه دیگری برای زندانی کردن آنها بود. هیکِل تصریح کرد: «داعش زنان و کودکان غیرمسلمان را به بردگی می گیرد. این روند در اوایل دوره اسلامی رایج بود.» تجاوز به «اموال» شخصی دیگر در نظام فکری داعش کاملا پذیرفته است. اما مسئله اینجا پیچیده می شود: زنان جوانی که به داعش پیوسته اند، فاحشه خانه های این گروه را اداره می کنند که در حقیقت محل تجاوز به زنان غیرمسلمان است. این زنان همچنین هسته مرکزی «پلیس اخلاقیات» گروه تروریستی داعش را تشکیل می دهند که مسئولیت آنها نظارت اجرای قوانین شدیداللحن رفتاری و پوششی برای زنان مسلمان است. هیکِل تصریح کرد: «زنان مسئولیت مجازات کردن زنان را بر عهده دارندوی افزود یکی از تعیین کنندگان خطوط فکری در داعش شاعری به نام احلم النصر است که برای پیوستن به داعش خانه خود را در کویت ترک کرده. این زن برای سوزاندن و کشتار خلبان اردنی دفاعیه ای کامل تنظیم کرد، در صورتی که شریعت اسلامی چنین اقدامی را منع می کرد. در بخشی از دفاعیه وی آمده است: «می توانید با دشمنتان همان کاری را بکنید که او با شما کرده است.» وی با چنین منطقی قتل وحشیانه خلبان بمب افکن اردنی را توجیه کرد. درست همانند کاری که نازی ها با یهودیان کردند، داعش نیز با شیطانی جلوه دادن دشمنان و به نمایش گذاشتن چهره یک قربانی از پذیرش مسئولیت وحشیانه و وهم آمیز خود شانه خالی می کند. نیروهای زن داعشی به همان دلایلی جذب این گروه می شوند که بسیاری از مردان جوان را به سمت این گروه می کشاند. برای برخی، علت یافتن هویتی مستقل و واکنش به احساس رانده شدن در جوامع غربی است. برخی دیگر بر این باورند که به جنبشی آخرالزمانی پیوسته اند و سعی دارند بخشی از یک مفهوم بزرگتر از فردیت خودشان باشند و برخی دیگر تنها به دنبال ماجراجویی هستند. اما برای زنان یک انگیزه دیگر نیز وجود دارد: برتری که با ازدواج با یک جنگجوی داعشی به دست می آورند؛ مقام و موقعیتی که در صورت کشته شدن همسر ارتقاء می یابد! مک کانتز تصریح کرد: «همسر یک شهید؟! بودن در آن جامعه شرایط و مقام و موقعیتی قابل توجه برای آنها محسوب می شود و آنها در صورت چنین اتفاقی مستمری دریافت می کنندوی افزود این مسئله که داعش (بر خلاف القاعده) زمین های بسیاری را تحت کنترل دارد، به نیروهای این گروه فضا می دهد و بستر رسانه های اجتماعی فرصت رجزخوانی را برای مردان و زنان جوان داعشی فراهم می آورد تا از آن طریق شیوه جدید زندگی خود را از طریق توییتر، یوتیوب و اینستاگرام ترویج دهند. داعش مسلمانان در آمریکا و اروپا را جوانانی مرتد و مشتاق می داند که باور دارند می توانند از پدر و مادر خود نافرمانی کنند. نیروهای جدید در شبها و عموما با وارد شدن به ترکیه و عبور از مرزهای عراق و سوریه می پیوندند. این جوانان که هنوز در گروه خارجی محسوب می شوند، برای واکنش های خشونت آمیز به جمعیت محلی (مردمان گرفتار شده در مناطق تحت کنترل داعش) اشتیاق و تمایل بیشتری نشان می دهند. اسامه بن لادن سرکرده القاعده در اقدامی ناموفق به دیگر تروریست های گروهش هشدار داده بود به جای حمله به مردم محلی، سعی کنند قلب و فکر آنها را تسخیر کنند و اکنون برخی زنان از گروهی حمایت می کنند که حتی از القاعده خشن تر است. هیکِل گفت: «شاهد کشته شدن و نابودی بسیاری از مسلمانان (توسط داعش) خواهیم بود. پیش از اینکه شرایط بهتر شود، به طور قطع وخیم تر خواهد شد»

·         فرستنده: رزاق رحیمی

Samstag, 9. Mai 2015

نوشته ها واشعاری از : نصیرمهرین، میرحسین مهدوی، یعقوب یسنا،ضیأ ضیا، عتیق الله نایب خیل، نسیم رهرو، دکتر پرویز آرزو، زلمی کاوه، هما ولی امیری، نورالله وثوق و احسان الله سلام.



نصیرمهرین
ممنوع الخروج کردن و اعلام منع انتشار برخی کتاب ها، حاکی از جهل و استبداد ومخالفت واضح با آزادی بیان است.
راه حاکی از گزینۀ خردورزانه در برابر آن این است که:
کتاب ها را سانسور نکنند. بلکه زمینه های صحبت وتبادل نظر در تلویزیون ها در رادیو ها ودر بقیه نشریات مساعد شود.
ناشران به ویژه ناشران نشریات با سطح کیفی خوب وپر تیراژ را دعوت به خاموشی و در واقع زیر نام نوشیدن چای تهدید می کنند.همچو اعمال سزاوار محکومیت است.
به دفاع ازآزادی بیان برخیزیم.
............................................................................................................................................................

میرحسین مهدوی
1
فرهنگ آقای جهانی


 
متاسفانه با آمدن باری جهانی وزارت فرهنگ به وزارت جنگ تبدیل شد. وزارتی که حالا جنگ قومی را تئوریزه می کند نه وزارت جنگ که محل تولید و توسعه ی فرهنگ و هنر است. وزارتی که به جای تولید اندیشه و هنر و حمایت از آن ، اینک به وزارتی برای جنگ با هنر و اندیشه بدل شده است. بستن و بردن و حکم جلب هم کارهایی است که با جان مایه ی این وزارت بیگانه بوده است. در دولتی که جنرال طاقت ، اسماعیل یون و ده ها آدمک دیگر مشاور رئیس جمهور در امور فتنه افروزی اند، باری جهانی کامل کننده ی این حلقه ی سیاه است. از چنین دولتی انتظاری بیش از این نباید داشت. وقتی که پدر خوانده ی طالبان وزیر فرهنگ شود به راحتی می توان فهمید که فهم رئیس جمهور از فرهنگ چیست.
2
حکم جلب برای صرف چای

باری جهانی در نخستین اقدام حکومتی خود نشان داد که نه تنها میانه ی خوبی با آزادی بیان ندارد بلکه درک درستی نیز از آزادی بیان، آگاهی و آزادی ندارد. اولین حکمی که باری جهانی امضا کرده حکم جلب مدیران چهار روزنامه ی کشور است. بعد هم همین آقای جهانی در جلسه ی شورای وزیران گفته که خواسته تا مدیران روزنامه ها را برای ملاقات و صرف چای به دفتر خود دعوت نماید. یعنی راه شاعرانه ی تری هم برای دعوت به ملاقات به وجود آمده است. بعد از این به جای دعوت نامه از حکم جلب استفاده خواهند کرد.
به نظر می رسد که اساسی ترین میراث نظام فعلی "آزادی" و به ویژه "آزادی بیان" است. وظیفه ی وزیر اطلاعات و فرهنگ نیز پاسداری از این حق بزرگ است. وزیری که گرایش های طالبانی او بر آفتاب افتاده است البته که نقشش نه پاسداری از ارزش های انسانی که به بند کشیدن آزادی و آگاهی است. اما یاد باری جهانی باشد که حتی اگر خودش را نیز برای مسدود کردن آزادی منفجر کند این سرزمین به فرهنگ طالبانی باز نخواهد گشت. امروزه آزادی بیان بخشی از زندگی مردم ما و قسمتی از هویت سیاسی ماست و هر طالبانکی نمی تواند با ناخنک زدن های بچه گانه آنرا از ما بگیرد.
.........................................................................................................................................
از برگۀ بانو یلداصبور
تنها یك خیر وجود دارد كه نام آن، دانش است و تنها یك شر وجود دارد كه نام آن، نادانی است.
                                                                                                                            سقراط

                                                                                                                 
یعقوب یسنا
حکومت های خردستیز...
مشکل ما این نیست که کمبود علم و خرد را درک کرده باشیم و برای رفع این مشکل تلاش کرده باشیم؛ مشکل ما حسادت، بی خردی، خردستیزی و علم ستیزی ما است که بردباری عقلانیت را نداریم، هرگاهی می بینیم کسی جستاری را برای خردورزی می گشاید؛ حسادت ما گل می کند و گرایش بی خردانه ما دوچندان می شود، تا باب انتقادی و عقلانی و خردورزانه را توسعه بدهیم نسبت به خردورزی ارایه شده، در پی حذف خرد و خردمند می برآییم...! 
علی امیری در این سال ها از کسانی بوده که با ارایه دو کتاب "خواب خرد و خرد آواره" به بحث ناعقلانی در تاریخ کشوری بنام افغانستان می پردازد... متاسفانه علی امیری برای این که "چرا فکر می کنی و می نویسی" به وزارت خواسته می شود و کتاب خرد آواره توزیع اش ممنوع می شود. 
هنگامی که حکومت متفکر برخوردش با نویسنده و کتاب چنین است به فکر حکومت کرزی می افتم؛ کرزی ظاهرن به یک ارباب می ماند و هیچ ادعای دهن پرکن متفکربودن و روشنفکربودن و... را هم نداشت اما اراده اش برای آزادی بیان، احترام نویسنده و کتاب ستودنی بود؛ هر بار که نویسنده، روزنامه، ناشر و... مورد بازپرس یا زورگویی قرار می گرفت، در نهایت حمایت کرزی از نویسنده، روزنامه و کتاب بود. 
فکر می کنم با آغاز حکومت فعلی ما با انواع سانسور و مهندسی کردن کار نویسندگی و کار فکری رو به رو استیم که خاستگاه این سانسورها و مهندسی کردن ها حسادت های تاریخی و فقدان عقلانیت تاریخی چند صد ساله در کشور می باشد. ممنوع شدن توزیع کتاب خرد آواره و ممنوع شدن فرستادن چندین کتاب به نمایشگاه کتاب تهران، آغاز آزمایش برای عملی کردن اقدام جدی بعدی است؛ بنابر این نویسنده ها، شاعران و فعالان آزادی بیان و جامعه مدنی بایستی در برابر این حذف و سانسور حکومت بایستند، اگرنه روند شکلگیری همین آزادی بیان نیم بند و خردورزی تازه جان گرفته آسیب خواهد دید و پرونده نویسندگی و بیان بسته خواهد شد!
.........................................................................................................................................................


مشروعیتِ احزاب و گروه های (اسلامی سیاسی) درافغانستان

و سایر کشور های اسلامی!

 ضیا ناشر هفته نامۀ "افق" استرالیا
                                       
چهل وهشت سال پیش، فضای مکتب ما را صداهای مظاهره، فعالیتهای جریانهای سیاسی خلق، پرچم، شعله،   ( اخوان) ... فرا گرفته بود. باری یکی از شاگردان صنف ما  از مرحوم مولوی عبدالظاهر آموزگار مضمون تفسیر در مورد موجودیت سیاست اسلام گرایانه معروف به ( اخوانیها) پرسید. مرحومی اینگونه پاسخ داد:
( آیا دیده باشید که در بین مسجد، کسی مسجد دیگر آباد کرده باشد؟)
سپس افزود: افغانستان کشور اسلامیست، قانون اساسی کشور بر مبنای دین اسلام استوار است. هرگاه چیزی خلاف دین و شریعت به انجام برسد، مسئولیت آن به دوش مراجع ذیربط دولتی وعلمای دین میباشد.
حدود سی سال بعد زمانی که مجاهدین به قدرت رسیدند آن مرحومی تازه از پاکستان آمده بود وطی چندین سال با حزب اسلامی حکمتیار همکار بود، مجدداً دید و وادید پیداکردیم. روزی به مرحومی گفتم: شما در فُلان زمان در مورد حزب یا احزاب اسلامی در افغانستان گفته بودید؛ (دربین مسجد، مسجد آباد کردن.....) چی شد که حالا خود تان در متن حزب اسلامی حکمت یار 

پیوستید؟       

      Bildergebnis für ‫گروه های اسلامی افغانستان‬‎

مرحومی تبسم کرد وگفت:
حرفم درست بود، دران وقت من با هیچ یک از احزاب یا جریانهای اسلامی سیاسی رابطه نداشتم، زیرا کشور اسلامی بود. اما زمانیکه خلقی ها و پرچمی ها با سیاست کفری و الحادی کشور مارا به چنگ آوردند، فرض خود دانستم  به حیث یک عالم دین در صف جهاد، آنهم از طریق حزب اسلامی  امیر صاحب گلب الدین کمر بسته کنم.
واضح است که سیاست کلان خلقی ها و پرچمی ها( شعله یی ها ...) بر شالودۀ مارکسیزم لیننیزم می چرخید و مارکسیزم لینینیزم برمبنای آیدلوژی ماتریالیزم استواراست. همچنان روشن است که ماتریالیزم در تضاد صد در صدی با دین اسلام میباشد، ازین رو آن مرحومی پیوند خود را با حزب اسلامی گلب الدین توجیه کرده بود.
هرچند رژیم خلق و پرچم جایگاه دین اسلام را در صدر قانون اساسی افغانستان گنجانیده بود، اما آنها میخواستند به قول معروف ( شتر دزدی را با خم خم رفتن) پنهان کنند. رژیم کودتا علناً و بدون کوچکترین نظر داشت به باور های دینی مردم از هرگونه اندیشه پراگنی آیدلوژی روسی خاصه در برابر جوانان و ازمیان برداشتن اسلام باوری مردم و حتی مسلمان بودن را جرم پنداشتن،  دریغ نکردند. درین موقع برای تعدادی از مسلمانهای (سیاسی) که در خارج از افغانستان فراری شده بودند زمینه مساعد شد تا زیر قیادت پاکستان، ایران و سایر کشور های در قابو نشسته زیر نامهای تنظیم های مختلف اسلامی،  دست به کار شوند.
ما اصطلاح ( اسلام سیاسی و مسلمانهای سیاسی ) را به کار بردیم. اگر جهاد را ملاک قرار دهیم، همه به این باور اند که اسلام دینی است، با منشاء قرآنی و در فروع،  مذاهب اند که اختلافهای سلیقه یی دران به مشاهده می رسد. بنا بران کسانی که خواسته بودند به خاطر دین واحد ( اسلام) ، مردم واحد ( مردم افغانستان) و سرزمین واحد ( افغانستان) به جهاد بپردازند، لازم بود در نخست، همه زیر یک نام و یک اسلام جهاد میکردند، حتی ایجاب نمی کرد حرف مذهب یا مذاهب در میان آورده شود.
 منطق میگوید: این مردم و صفوف بودند که خواست شان اسلام، وطن، آزادی و حفظ جان و ناموس بود. بدیهیست که افراد به تنهایی نمی توانستند در برابر غول کمونیزم وشیادی رژیم خاق و پرچم ایستاده شوند. آنها دانسته و ندانسته و به اساس مجبوریت در چنگ تنظیم های (اسلامی سیاسی) افتادند و کاروان جهاد را طی چارده سال به پیش حرکت دادند. بنا بران چند پارچه گی تنظیم ها با روحیه قتل و قتال باهمدیگر مُبین این حقیقت است که چهره های شناخته شدۀ سران تنظیم ها بیش ازانکه با جوهر اسلامی در حرکت با شند، صبغۀ (اسلام سیاسی) شان توام با خود محوری ها و منی های خارج از چوکات اسلام آزین یافته بود.
مرحله بعدی پیروزشدن مجاهدین است. پیروزی مجاهدین نقطۀ عطفیست که دیگر جهاد علیه کفر و الحاد در افغانستان مشروعیت نداشت. زیرا مردم مسلمان افغانستان صاحب حکومت اسلامی شده بودند. اگر سران معلوم الحال تنظیم ها به اسلام  حقیقتاً عقیده و باور می داشتند، این موقعی بود که بدون هرگونه شکننده های قومی، زبانی، منطقوی و مذهبی  حکومت موقت را تا مرحله انتخابات ریاست جمهوری،  متحدانه به پیش می بردند. دران صورت مردم درد کشیده افغانستان به راحتی میتوانستند، به زخم های ناسوری که از دست رژیم مزدور کودتا به جان، مال و کشور شان رسیده بود، التیام بخشند و شکرانه الهی را به جا بیاورند. از جانب دیگر سران تنظیم ها نزد خدا و نزد مردم وهم نزد مردم دنیا صاحب آبرو، عزت و سر افرازی می شدند.
وقتی تنظیم ها به کابل رسیدند، نخستین هدیه یی که آنها به نام مجاهدین به مردم دادند، غروچ کردن وزارتخانه ها، موسسات دولتی، بانکها و هر جای دیگر بود که با گذشت هر روز به یغما برده می شد. شلیک تفنگ، هاوان، راکت... هزاران کشته بر جا گذاشت. آنهمه بدبختی ها در سراسر افغانستان محصول سیاستهای قدرت طلبی آنها بود که زیر نام اسلام به جان هم افتاده بودند. این وضعیت نشانۀ دیگری است که بر (مسلمان  سیاسی) بودن سران تنظیم ها صحه می گذارد. آنها از دایره اسلام بیرون شدند، آسایش مردم را به هم زدند و توجه به عزت و آبروی خود نکردند، زمینه را به مداخلات رذیلانۀ پاکستان، ایران ... مساعد ساختند. ازهمینجاست که نه تنها نفرت مردم را برخویش حمل می کنند بلکه هریک از تنظیمها همدیگر را با رکیک ترین الفاظ یاد کرده اند و به آدرس شخصیتهای شان زننده ترین کلمات را به کار برده اند و از همه مهمتر که خلقی ها و پرچمی ها در یگان گوشه وکنار روباه منشانه به خیز وجست برامدند و دل خوش کردند ومیکنند که ما ( خوب) بودیم. لا حول والله!
نوبت به طالبان رسید. طالبان حکومت استاد ربانی را که سالها رهبری مجاهدین را به عهده داشت، آنرا حکومت شر وفساد خواند و بیش از پنج سال وحشت و بربریت را زیر نام اسلام در افغانستان به وجود آوردند. کجای حکومت طالبان به اسلام می ماند و چه مشروعیتی داشت که به نام امارت اسلامی در یک کشور اسلامی بیرقهای سفید خود را بالا بزنند. هویداست که این گروه بد تر از گذشته اسلام را به بازی سیاسی گرفتند تا آنکه به آن هم بسنده نشد، اسامه بن لادن زیر نام القاعده و سایر نامهای اسلام سیاسی دست به جنایات جهانی زدند.
از مدتی به این سو ابوبکر البغدادی زیر نام حکومت داعش دست به اقدامات وحشیانه زیر چتر اسلام زده است که توجه جهان را با اعمال دد منشانه اش به خود جلب کرده است.
بیائید این سوالها را از سر دسته وحشیان یعنی ابوبکر البغدادی بپرسیم:
1 – دین اسلام دین ارشاد و تبلیغ است یا دین قتل و کشتار؟
2 – شما که میخواهید دین اسلام را رونق ببخشید، در اسلام چقدر درس خوانده اید و یا از اسلام تا چه حد میدانید؟
3 – هزینه یی را که سرسام آور باد میکنید، از کجا به دست می آرید؟
4- اسلام در جایی تبلیغ و ترویج شود که آنجا اسلامی نباشد، شما با کدام مشروعیت به سوریه، عراق، افغانستان و سایر کشور های اسلامی میخواهید، اسلام را پیاده کنید؟ ومانند این پرسشهای دیگر ...
جریان داعش این حقیقت را بیان می کند که شکم اینها نسبت به شکم سران تنظیم های اسلامی افغانستان، طالبان، اسامه و سایر گروه های سیاه  زیر نام اسلام،  بزرگتر است. اینها نه به خاطر اسلام بلکه به خاطر اهداف خاص فعالیت میکنند  و از طرف شبکه های خاص که به اسلام عقیده ندارند، رهبری و حمایت میشوند. بنا بران هرگونه فعالیت آنها به خاطر اسلام و آنهم در کشور های اسلامی مشروعیت اسلامی ندارد.
خوب شد ازکلوخ آتش پرید، اخیراً شیخ خالد الغامدی امام مکۀ معظمه از بغل گوش پادشاه عربستان سعودی و شورای اسلامی افغانستان از کنار کاخ ریاست جمهوری افغانستان این صدا را بر  کشیدند که اعمال داعشیان و طالبان را خلاف دستورات دین مبین اسلام اعلان کنند.
در آخر به این نتیجه می رسیم، هر شخص یا گروهی که خواسته باشد یا خواسته باشند، هرگونه حرکت جنایتکارانه را زیر نام ( دین مقدس اسلام)  در افغانستان و یا هر جای دنیا به راه بیندازند، آموزه های سه دهۀ اخیر مردمِ افغانستان و مردم ِدنیا را چنان هوشیار ساخته است، که به هر گونه ترفند های ناشیانه جواب دندان شکن میدهند.

شما چه نظر دارید؟  

 ........................................................................................................................................................
دکتر پرویز آرزو 

چشم غمینِ ماهی
لبریز از سراب است
فرخُنده کُش ترین ابر
تابوتِ آفتاب است
بر شانه های باران
صد کوه، کوه ماتم
سر می بُرند گل را
در پیش چشم شبنم
در متن این بیابان
جایی به غنچه ها نیست
در جاده های قاتل
راهی به خانه وا نیست
ای قاصدک، نشسته
بربالِ بادِ سرکش
پرواز کن دوباره
بگذر از آب و آتش
در بند بندِ این شب
درد ستاره جاری
شاید خبر بیاری
از سی و یک قناری...
پرویز آرزو/ 3 حمل 1394

...........................................................................................................................................

هماولی امیری 






            پدرم    

ﭘﺪﺭم ﻳﻌﻨﻲ ﺣﻀﻮﺭ ﺻﻠﺢ,
ﮔﺮﻣﻲﺁﻓﺘﺎﺏ
ﺗﺎﺑﺶ ﻧﻮﺭ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﺎﻫﻤﻲ
ﺑﻘﺎﻱ ﺳﻌﺎﺩﺕ,
اﺭﺯﺵ ﺯﻧﺪﮔﻲ
اﺳﺘﻘﺮاﺭ ﻫﺴﺘﻲ
ﻗﺮاﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ
            ﺭﻭﺯﺕ ﻣﺒﺎﺭﻙ
                    ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺗﺎ ﻋﺮﺵ
                                    اﺯ ﺩاﺷﺘﻨﺖ...
ﻓﺮﺷﺘﻪ ي ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺮاﻳﻢ ﺯﻳﺴﺘﻲ
ﻟﺤﻆﻪ ی بی تو ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻟﻢ نمی ﮕﻨﺠﺪ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩاﺭﻡ ﺗﺎ ﺩﻧﻴﺎﺳت

                              و ﺑﻌﺪ اﺯ ﺧﺘﻢ ﺩﻧﻴﺎ . . . 






....................................................................................................................................

زلمی کاوه
نمی پرسی                                       
تنها ترينم!
به سنچاق برهنه ی نگاه می کنم
چشمانم لبريز از اهالی گمشده اند
يک لحظه از لطافت خيالات نا ممکن عبور می کنم
درون دفتری 
خواهرم عزلهای عاشقانه می خواند
هيج زمانی ايگونه سوگوار نبوده ام!
تکه تکه
آئينه شکسته است
چهره ام به هزار عابری می ماند که همديگر را نمی شناسند
همه بی اعتنا به هم اند
من هيج ميلی به ديدن خودم ندارم!
اول می 2015
..........................................................................................................................................




نورالله وثوق

طعمه ی انتحار
...
مثلِ ابرِ بهار می گریم
سرهرکوچه زار می گریم

جبرگیتی نموده انسانم
وه چه بی اختیار می گریم

جای تان تا همیشه خالی باد
من به این روزگار می گریم

دور ازچشم عالم وآدم
محکم واستوار می گریم

باقرارو مدار ِدیرینم
روز وشب بیقرار می گریم

زیر رگبار دیده ی خنده
هردمی مرگبار می گریم

ازسرِ جاده های بی پایان
تا به روی مزار می گریم

کمردیده را چه خوش بستم
خارج از انتظار می گریم

تا نبینم اراین وآن طعنه
خنده برلب قرار می گریم

بیل برروی شانه ی آهم
پشت یک لحظه کار می گریم

ونهان ازنگاه تان دربِ
دکّه ی خاروبار می گریم

دست خالی به فکرِ برگشتم
دردلِ شامِ تار می گریم

لقمه ی بهر کودکم پیدا
نشد و ناگوار می گریم

خبرآمد که همسرم گشته
طعمه ی انتحار می گریم

مانده برروی دستِ من ناله
تا ابد پایدار می گریم
..

نورالله وثوق
...
چهارشنبه
۲۲ بهمن ۱۳۹۳


...........................................................................................................................................

   نصیرمهرین

در بدخشان، خون از سنگ می آید برون*
                 
        
در اندوه سربازانی که قربانی سیاست های تروریست دوستی دولت شده اند       
بازهم تروریست ها تعدادی از افسران وسربازان مظلوم را که به خانواده های بی بضاعت تعلق دارند، در بدخشان به قتل رسانیده وسر چند تن از ایشان را بریده اند.          
نباید فراموش نمائیم که میان بریدن غم انگیزسرهای افسران مظلوم در بدخشان و برنامه هایی که گروه آقای باری جهانی در سردارد، پیوندی است سزاوار شناسایی وجدی گرفتن       .
وضع محدودیت برای نشریاتی که با تمام محدودیت های حاکم در کشور، سطح خوب وسخن به موقع را در دستور کار قرار داده اند، حرمت قلم را رعایت کرده و مواردی بند دست افراد وابسته به مافیای تبهکار وفاسد را گرفته اند، ایجاد مشکلات برای آنانی که با تمام دشواری های ناشی از ترور دهشت افگنان، ازادی بیان وقلم را صمیمانه دوست داشته و از تهدید هانهراسیده اند؛ چراغ سبز همنوایی و همکاری اشکارای گرداننده گان این حکومت با تروریست ها است.         
در اصل: در بدخشان لعل اگر از سنگ می آید برون
................................................................................................................................................

طنزهای از :
احسان الله سلام
 
1
ن، یک وطن پرست افغان هستم:
ـ مرگ بر تهاجم فرهنگی،
ـ زنده باد تهاجم بی فرهنگی!
2
این قدر هم منتظر داوری «تاریخ» نباشید. این تاریخی که ما و شما عاشق اش هستیم، بهتر از رئیس دادگاه ابتدایی کابل، نمی تواند داوری کند.
3
لایی بیمارشد. رفت پیش داکتر. پزشک پرسید:
ـ چه مریضی داری؟
ملا گفت:
ـ لعنت به شیطان، شکمم درد می کند.
داکتر کاردش را برداشت و شروع کرد به پاره کردن کاسۀ سر بیمار. ملا چیغ و فریاد زد: 
ـ او قصاب خدا ناترس؛ شکم دردم؛ چرا کاسۀ سرم را جدا می کنی؟
داکتر با خون سردی گفت:
ـ همین حالا در دستگاه دیدم؛ روده، معده و شکمبۀ شما در کله تان جا به جا شده!
ملا دوباره داد زد:
ـ از برای خدا، خَی مغزم کجاست؟
پزشک عکسش را نشان داد و گفت:
ـ در میان دو خصیۀ مبارک!
4
خوش بختانه در افغانستان:
ـ خوش بخت ترین «زنده» بنده یی است که هنگام مردن، فرصت «کلمه خواندن» را داشته باشد.
ـ خوش بخت ترین «مرده»، شهروندی است که زنده گان، قابلی پلاو خیراتش را بخورند.
5
فته بودم با وزیرفرهنگ یک پیاله قهوه بنوشیم ، چون پیشتر از من چای را با دیگران نوشیده بود. گپ و گفت مان گرم شد، ازش پرسیدم:
ـ وزیر صیب، همی کتاب «خرد آواره» را چرا ممنوع الخروج کردید؟
حیرت زده گفت:
ـ عجب سوال های می کنی؛ همی پنج ملیون افغان، مهاجر و آواره شدن، بس نیست که حالی «خرد» مان هم «آواره» شوه؟!
6
هفت کوه بابا در میان. خدانکند که ما به جای مبارزه با «بی فرهنگی»دست و آستین بر زنیم و پنج سال دیگر با وزیر فرهنگ، فرهنگ جنگی کنیم. با وزیر اطلاعات مشکل نداریم!
.........................................................................................................................................................


نسیم رهرو

سنگ ها بر سر وسینۀ فرخنده
                                       


وقتی تخته سنگ ها بر سر و سینۀ فرخنده باریدن گرفت ، از شرم شاریدم. وقتی شعله های آتش پیکر پاره پارۀ فرخنده را کباب می کرد ، گفتۀ شهید عبدالقیوم رهبر به یادم آمد که گفت:"ما هنوز تا انسان شدن فاصلۀ زیادی داریم." وقتی سی و یک تن از هموطنان ما به جرم هزاره بودن از مسیر راه ربوده شدند ، دانستم که دشمنان مردم افغانستان دور جدیدی از استخوان شکنی را بر ما تحمیل می کنند.وقتی سر های بی تن جوانانی را می بینم که بخاطر فقر و بینوایی مجبور به پوشیدن لباس نظامی شده اند ، دلم از غصه می ترکد. با هزاران درد و دریغ که این مصیبت ها نه آغاز کار است و نه انجام آن خواهد بود. کمپنی های فراملیتی (به ویژه کمپنی های نفتی) در هوس رسیدن و کنترل قلمرو های نفت و گاز آسیای میانه حاضر اند دریای خون جاری کنند. برای پیاده کردن این استراتژی و رسیدن به این هدف شوم برای "ما" دولت ساختند و به مزدورک های شان دستور می دهند که مو به مو این برنامه را تطبیق کنند. این دیگر نه سخن نو است و نه رمز و راز. گندِ این پروژۀ شیطانی و خونین به هوا بالا شده است. ننگ بر جواسیس بیگانگان که برای پیاده کردن هدف استعمار ، افغانستان را به تالاب خون مبدل کرده اند. هوشیاری و اتحاد ما می تواند از وقوع این فاجعۀ هولناک و ضد انسانی جلوگیری کند. اجازه ندهیم که افغانستان را به قتلگاه فرزندانش مبدل کنند!


............................................................................................
عتیق الله نایب خیل
سیدنی 

هفت و هشت ثور؛ دو روز با دو پیام تباهی

                         


تاریخ جوامع بشری شاهد کودتاهای بسیاری بوده است که بعضی از آن ها فقط به جابجایی چند مهره یی جدید در راًس دولت انجامیده و تاًثیرات ژرفی در زندگی مردم و یا نوع رژیم سیاسی نداشته اند. اما، دامنهً تاثیرات بعضی از آن ها چنان عمیق بوده است که همهً مناسبات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را دگرگون کرده و سالیان متوالی به سرنوشت مردمان همان کشور اثر منفی گذاشته است. کودتای فاجعه زای هفت ثور 1357 در کشور ما از همین نوع بود که به فاجعهً دیگری درهشت ثور 1371 جا خالی کرد.
رژیم کودتا که داغ نامشروعیت را درجبین داشت، برای حفظ خودش و انحصار قدرت، استبداد مطلق العنان می طلبید و از همان روز زایش نامیمونش دست به گلوی مردم برد و چنان بستر خونینی از وقایع آفرید که بر تمامی جریانات بعد از خود اثر گذاشت که تا امروز نیز به اشکال مختلفی ادامه یافته است.
کودتاچیان، کودتا را انقلاب نامیدند و با ایجاد "اگسا" و قرار گرفتن شخص سادیستی چون اسدااله سروری در راًس آن، دست کارمندان آن سازمان مخوف را در ریختن خون انسان این سرزمین باز گذاشتند. با یورش سراسری به نیروها و افراد مخالف دولت کوشش گردید تا فضای رعب و وحشت مورد نیازشان را برقرار سازند که با اعدام های وحشیانه دسته جمعی تکمیل می گردید. زندان ها را انباشتند و ملیون ها انسان دیگر را به فرار از وطن مجبور ساختند. روستا ها را با بمباردمان های کور به ویرانی مبدل کردند. 
هنوز چند صباحی از حاکمیت شان نگذشته بود که بجان هم افتادند. عده یی را با نام سفیر، و بعد ها جاسوس و توطئه گر و کودتاچی به خارج فرستادند، اما نتوانستند اختلافات داخلی شان را مهار نمایند.
کودتا گران به زودی کنترول اوضاع را از دست دادند. مردم با دست خالی به واکنش پرداختند. قیام های مردمی در ضدیت با کودتا آغاز شد و روز تا روز بر دامنهً وسعت آن افزوده می گردید. آن عده رهبرانی که در راًس مقاومت قرار گرفتند با استفاده از کمک های امریکا و غرب، پاکستان، سعودی ها و دیگر شیخ های عرب، رهبری شان را بر جنبش مقاومت تحمیل کردند و به بازیگران قدرتمند جنگ و سیاست مبدل شدند.
آن چه به ابعاد خونین تر شدن این فاجعه افزود و تاًثیرات پایدارتری را رقم زد، گره خوردن آن در مرکز جنگ سردی بود که شوروی و اقمارش در یک جانب و ایالات متحده و متحدینش در صف مقابل قرار داشتند.
با استفاده ازین اوضاع هزاران بیناد گرا و افراطی از سراسر جهان به بهانهً پیوستن به صفوف مقاومت ضد شوروی به پاکستان و از آن جا به داخل افغانستان راه یافتند و چون ضربه زدن به شوروی در صدر سیاست های امریکا و غرب قرار داشت، نه تنها مانع ورود آنان از کشورهای مختلف نشدند، بلکه سهولت هایی نیز برای مسافرت آنان به افغانستان مهیا می ساختند. پاکستان به سفارت خانه ها و نمایندگی های سیاسی اش دستور داده بود تا به هر آن کسی که خواهان مشارکت در جنگ افغانستان باشد، ویزه بدهند. القاعده محصول همین شرایط بود و با امکانات پول یی که داشت توانست جای پای محکمی در افغانستان برایش تدارک ببیند. یکی از ریشه های رشد سرطانی گروه های تروریستی و حملات انتحاری دیگر در سطح جهانی را نیز باید در بستر تحولات همان زمان افغانستان جست و جو کرد. 
رژیم کودتا که نتوانسته بود موفقیتی به دست بیاورد رهبران اش را یکی پی دیگری بلعید و چون در شرف سقوط حتمی قرار گرفت، شوروی را مجبور ساخت پا پیش بگذارد و یکصدو بیست هزار عسکر مجهز با سلاح های مدرن گسیل دارد. اما، از آن هم نتیجهً مثبتی عاید حال شان نشد و ارتش سرخ به جزً تباهی و ویرانی بیشتر و بی رحمانه تری به ارمغان نیاورد. سرانجام آن ارتش شکست ناپذیر شکست خورد و دوباره به عبور از آمو وادار ساخته شد.     
تلاش های آخرین بقایای حزب دموکراتیک خلق، که بنام حزب وطن تغییر نام داده بود، به جایی نرسید و با از دست دادن بیشتر و بیشتر ولایات و ساحهً حاکمیتش، می رفت که به زباله دان تاریخ سپرده شود. 
با ازهم پاشی آخرین سنگرهای دولت کودتا، به روز هشتم ثور 1371، در حالی که مردم انتظار برپایی جشن سقوط آن را داشتند؛ تنظیم های جنگ طلب پشاور نشین، که دستاورد جهاد و مقاومت مردم را به نام خود نوشته بودند با حمایت پاکستان، وارد کابل شدند. اما، جشن شادی به زودی به ماتم مبدل گردید و بدبختیی که دامنگیر مردم گردیده بود خاتمه نیافت. این بار در چهرهً دیگر و با نام دیگر در قلب کشور تداوم یافت. در حالی که ضرورت زمان و تحمل مصیبت های چندین سالهً جنگ بر پیکر خونین مردم ایجاب می کرد تا بر زخم های شان مرهم گذاشته می شد. اما، گروه های پیروز، در جنگ بر سر تقسیم قدرت در مدت کوتاهی چنان مصیبت هایی را به مردم کابل تحمیل کردند که در چندین سال حکومت کودتا ندیده بودند. کوچه و پس کوچهً کابل به سنگرهای جنگ مبدل شد و در مدت کوتاهی شهر را به مخروبه مبدل کردند. دستاورد ها و قهرمانی های مردم ستمدیدهً ما رنگ باخت و فدای جاه طلبی و خودخواهی افراد و گروه های مسلحی شد که از برکت کودتای ثور به جاه و مقام وتفنگ و ثروت های افسانوی دست یافته بودند. 
با تاًسف که همان گروه ها و افرادی که دیروز مرتکب جنایات جنگی شده اند، امروز با استفاده از تربیون هایی که در اختیار شان است، از سهم خواهی مجاهدین در دولت و پسّت های دولتی سخن می گویند. درحالی که آن مجاهدی که تفنگ برداشته بود تا از کشورش دفاع نماید و امروز با سرنوشت اش معامله صورت می گیرد، یا سر در نقاب خاک کشیده است و یا معیوب است و یا در فقر طاقت فرسایی زندگی می کند که ناشی از ظلم همین رهبرانی است که با بهای خون آن ها در قصرهای مجلل چند ملیون دالری در آرامش بسر می برند.    
دو روز پی در پی هفت و هشت ثور مصیبت هایی را بر تاریخ کشور ما تحمیل کرد که فروپاشی تمامی زیربناهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در پی داشت. اگر بدبختی های امروز کشور را در کودتای ثور می بینیم؛ تداوم آن را محصول کار گروه های جنگ طلب و آنانی می دانیم که متاًسفانه در لباس اسلام ظاهر شدند و به اعمال ضد اسلامی و ضد انسانی خویش تا به امروز ادامه داده اند.