Donnerstag, 20. August 2015

یک بررسی اجمالی . . .



نصیرمهرین
 
یک  بررسی اجمالی  ازحکومت های افغانستان
                                 ( از سال1919 به بعد)
                          حکومت امانی 

  مرگ امیرحبیب الله خان (21فبروری 1919جلال آباد)، یا به گونۀ واضح تر، قتلی که ازلزوم دید کودتای درباری برخاسته بود(1)، شهزاده امان الله(2)، جوان 27ساله رابرمسند قدرت امارت فرازآورد. امارتی که ازسنخ پیشینیان خانواده اش نبود؛ بلکه همراه بود با ابرازآرزوها ورویکردهای نوآورانه .

کسب استقلال وبروزپاره یی ازاصلاحات چشمگیرهمزادانی بودند که درطلوع آن نظام پدید آمدند؛ و درفرجام گام های برداشته شده، نقشی از آزمون های سزاوار تأمل را درتاریخ جامعۀ ما برجای نهاد.

 نخستین جلوۀ پدید آیی تغییروتحول، در شکستن پیمان وعهدی تبارز یافت، که نیاکان امان الله خان، باهند برتانوی به بهای ازدست دادن استقلال بسته بودند. امیرجوان عهد وپیمان انصراف ازاستقلال افغانستان رانپذیرفت؛ بلکه  طالب استقلال وخود ارادیت شد. و دیگر این که؛ امان الله خان به صدای نهفته در دل جامعه درزمینۀ ایجاد اصلاحات وترقی جویی ها گوش داد که خود نیزپیام آن ها رادر سینه داشت.   
برای تحقق اصلاحات، برنامه ریزی ها وتلاش ها شروع شد.
دستگاه های اداری وساختارهای متفاوت با گذشته ایجاد گردیدند واصلاحات بسیاری روی دست گرفته شد. یکی از ویژه گی های آن اصلاحات این بود که پیش از همه هرکدام را درچارچوب قانونی درنظرمی گرفت. برمبنای چنان نیازی  قانون اساسی با نام " اصول اساسی دولت علیۀ افغانستان" وده ها نظام نامه وضع شد. (3) سیاست خارجی دولت جدید که تاحدودی موفقیت های پیش بینی شده را همراه داشت، زمینۀ کسب کمک هاوتحقق برنامه های اصلاحی ونوآوری ها را درساحات اقتصادی، اجتماعی، تعلیم وتربیه، عمرانی ، اداری و سیاسی ونظامی فراهم آورد.

به رغم گذشت چندین دهه از آن زمان ،هنوز هم تحلیل های متفاوت ومتأثر از مواضع ونگرش های مختلف در بخش اصلاحات شناسی  امان الله خان ادامه دارد.

 یکی ازنگرش ها پذیرفتن پاره یی از اصلاحات او است که از پاسخ گویی به نیاز مردم، زمان ورشد جامعه برمی خیزد. در پیوند با طرفداران نگرش نخستین، توجه به پس مانی های مزمن ودیرینۀ افغانستان وضرورت ایجاد اصلاحات توجیه پذیر می شود. ازین منظروقتی اصلاحات،درآن زمان کوتاه دهۀ حکومت داری امیرجوان درنظر می آیند،تجربه آفرینی هایش طالب بحث مزید وسزاوار ارج نهادن، می شوند.
تأمل به نارسایی ها، کمبودها، کجروی ها واشتباهات وغیره عوامل نامساعد، مکث بیشتر وارزیابی جامعتر را مطالبه می کند .

اما، نگرش دیگری که ازقرائت دینی محافظه کارانه وتجدد ستیز ازاسلام ناشی می شود،پیوند ناگسستنی با برداشت پیشوایان مذهبی مخالف درزمان امان الله خان دارد،که آن اصلاحات رابرنتابیده،وابستگی به حفظ سنن پیشین راارج نهادند. درنگرش وموقف دومی، سنت های سازگاربا نظام قبیله یی به سهولت
 محافظت خویش را توجیه کرده و حوزۀ بحث فراخ تر را با این حکم کوتاه می کند که اصلاحات امان الله خان غیر اسلامی بوده اند.

 با توجه به دو دیدگاه بنیادین که مبنای برخورد به دورۀ امان الله خان اند، آن اصلاحات  درمحراق توجه قرار گرفته اند. 

آن چه درپایان میاید،سایه روشن های تواند بود درمعرفی فشردۀ اصلاحات وبازشناسی این دو دیدگاه .

ازنظردیدگاه نخستین ، مثلا واضح است،که امیرجوان در راستای تحول طلبی آماده و کوشا بود.او به منظور مشوره با برخی از مردم جامعه درجرگه ها تعدادی راگرد میاورد که در گذشته جلوه یی از آن وجود نداشت. عمل او با بنیاد سنت هایی که درگذشته ها  در زمینۀ حکومت داری معمول بود، متمایزبود.

 مردمانی به رفع تبعیض مذهبی نیازداشتند، دولت درکاهش آن بارسنگین اقدام نمود. ازهمان رو بود،که نه تنها تبعیض مشهوربه دورۀ جد امان الله خان(امیرعبدالرحمان خان)رفع شد، بلکه با دیدانسان گرایانه،هندوهای کشوردرلویه جرگه وبقیه مشاغل دولتی سهم یافتند (4). به موضوع تحصیل دختران توجه به عمل آمد. مردم به سواد آموزی نیاز داشتند.

اگردرزمانۀ امیرحبیب الله خان، سال ها بدرازا کشید تا سراج الاخبارانتشاریافت وبا دشواری ها از راه
حنجرۀ دردمند سخن گفت؛ درسال های پس از کسب استقلال نشریه های متعددی انتشار یافت.
 فابریکه هاو موسسات تولیدی ازکشورهای خارج وارد و به کارانداخته شدند. اما این که چه گونه برنامه ریزی شد و چه گونه از آن ها استفاده به عمل آمد، محتاج نقد وابراز نظر است.

این فعالیت ها تنها نبودند، آزادی زندانیان دورۀ امیرحبیب الله، حتا با بسا از آزادی های چند دهۀ پسین  تفاوت داشت. زیرابه همه زندانیان سیاسی آزاد شده  که عد ه یی درانتظاراعدام به سرمی بردند، چوکی های دولتی ووظایفی سپرده شد که در چرخانیدن ماشین دولتی بسیارمؤثر بود.

بازتاب استقبال مردم طی این مرحله ازفعالیت های اصلاحی دربرخی کتاب های جدی ، این است که همه خوشنود بودند. اماآن وضعیت، زود گذربود. زیرا با گذشت زمان با بروز قطب بندی های  اجتماعی – ذهنی و تنش های خشونت آمیز، پایان یافت.

 دوعامل بیش ازهمه در پیدایش مصیبت ها مؤثر به نظر می آیند:

1- ناسازگاری برداشت های سطحی با تجدد 


از آن جایی که اصلاحات دورۀ امان الله خان واکنش های خشونت آمیزرا درپی داشت نتوانستند سیر تحقق خو د را بپیمایند. گرفتاری های نظامی ومصارف کمرشکن آن،بار سنگینی را بر دوش دولت می گذاشت.

صف بندی های شورشیان به ویژه با نشانه های  دینی تبارز یافت. وضع قانون اساسی و نظامنامه های متعدد، آغازیدن اصلاحات، برای قشرسنت گرایی که بیشترباهویت ملایی معرفی می شدند، ناخوشایند بود. اگرعصاره وفشردۀ بخشی ازنظامنامه های دورۀ امانی را درنظر آوریم،تردیدی برجای نمی گذارد که تطبیق آن ها محدودیت هایی را برای ملاهای سنتی با خود داشت. با وجود آن که نظامنامه ها وبخش قابل ملاحظۀ اصلاحات برمبنای باورمندی به دین اسلام وضع شده بودند، اما ملاها وبه تدریج قشر اشرافیت و دارندۀ مرید ها، آن ها را با معیارها وملاک ها، با تعبیر ها وتفسیر های معینۀ خودشان به ارزیابی گرفته، مردود و غیراسلامی وکفرآمیزتبلیغ نمودند.

بطورمثال،" محمد صادق مجددی( ملقب به گل آغا) با فضل الرحیم خواهر زادۀ خود به تاریخ 28 سپتمبر 1928 کاغذی ترتیب داد و در آن امضای 400 ملا وعالم دین را گرفت وبه شاه گسیل کرد. درین کاغذ آن ها اصلاحات امان الله خان را مخالف اصول اسلام دانستند و شاه را متهم به انحراف ازاصو ل دین ساختند . . ."

و در اعلامیۀ 12 فقره یی رهبران شورش شنوار ( 1929) از جمله تذکر رفته بود که " قبایل مشرقی به توافق رسیدند آن اصلاحت را که مخالف شریعت است فسخ نموده وامیر امان الله شکست خورده را به قتل برسانند."

" عامل تمام این ناآرامی ها کدام محرک شخصی دربرابر استبداد زمام داران نبوده، بلکه فسخ اصلاحات کفر آمیز وتقویت دین است.زیرا قوانینی که توسط امیر امان الله تدوین شده، درامورمذهب حنفی مداخله نموده وقوانین شریعت مقدس را از نظر انداخته است ."( 5)

ویا " ملاعبدالله ، به یک دست قرآن مجید وبه دست دیگر نظامنامه را گرفته می گفت: مسلمان حقیقی باید بین نظامنامه وقرآن مجید انتخاب نماید ." (6)  

2- اصلاحات تفنن آمیز و دستگاه ناسالم دولتی


بخش اندک دیگرازاصلاحات شاه، که جنبه های غیرضروری وکودکانه داشتند، اصلاحات سالم ومورد نیاز را آسیب پذیر می نمودند.
مثلا تغییر روزرخصتی جمعه به پنجشنبه وبرداشتن رخصتی روز عرفه ( روز پیش ازعید) را مثال میاوریم. تغییری که نه موجه بود ونه درعرصۀ ایجاد تحولات اجتماعی مهم ومؤثر. اما به دلیل علایق سنتی مردم که به روز جمعه با نگاه تقدس آمیز می نگریستند، واکنش برانگیزشد.

نمونۀ دیگر،تعیین الزامی بود که شاه مردم را به پوشیدن کلاه وادارنمود. (7)

وارتان گریگوریان به موارد بیشتری اشاره می نماید که در تشخیص کجروی های دولت امانی  کمک می نماید. وی می نویسد :
" شاید یکی از بزرگترین ناکامی های امان الله خان این بود که به جای تأکید ورزیدن به روی رشد
اقتصادی کشور،او تلاش ها و امکانات در دست داشتۀ خود را به پرداختن به نشانه های پیشرفت وترقی به هدر داد. مثلاً او وسیلG ضبط صوت وبلندگو خریدوملاقاتگاه ها وهوتل ها تعمیر کرد، قهوه خانه و یک سینما را به کار انداخت. صدور گذرنامه( پاسپورت ) را آغاز کرد .به اقتباس از لباس غربی اصرار ورزید . (8 )

 دستگاه دولتی با فساد ورشوه ستانی وبالتبع مردم آزاری آمیخته شد. دست غالب یافتن کارمندان بی مسؤولیت وخود اندیش، به دستگاه دولتی ظرفیت های مردم آزارانۀ بیشتر بخشید. مشهوراست که رشوت ستانی وبی بازخواستی ها بیداد می نمود و مردم علاقه یی به سهم گیری با مطالبات مرحلۀ پسین شاه نداشتند. (9)  
 پنداشته می شود که این عوامل زمینه های رشد مخالفین را بیشتر فراهم آورد. 
از آن جایی که دقت به شاه امان الله خان یا نـُـماد آن دولت او را نیزبا خصایل تک روانه و بی اعتنایی به نظریات پیشنهادی وبهبود طلبانۀ همکاران دولتی نشان می دهد، نتیجۀ حاصله این است که دولت در بطن خود اسباب سقوط خویش را پرورش می داد.
روش خود پسندانۀ شاه، که درتناقض با نیاز یک دستگاه مبتنی بر مشارکت وهمکاری بود، درراستای حل نیازمندی های اساسی مردم قرارنگرفت. درنتیجه  به ایجاد فاصله میان او ومردم وکسانی انجامید که واقعبینانه به اوضاع میدیدند. (10)
از آن روی،همان مردمی که درمرحلۀ نخست به صدای تشریک مساعی پاسخ گفته بودند، ازکنار دولت وشاه برکنده شدند وبه نداهایی داعیه داران دین ومذهب لبیک گفتند، که اصلاحات شاه را کفرآمیزتلقی می نمودند. شورش های شنوارو خوست کمر دولت را شکست. وهنگامی که شورش های شمالی تحت رهبری حبیب الله کلکانی آغازید، برای جلوگیری ازآن به نیرو وتوانی نیاز بود اما درتن  دولت، چنان رمقی برجای نمانده بود.

با توجه به این سیر جریانات است که عمدۀ عوامل را در خود جامعه ونظام امانی می توان دریافت. دیدن آن ها عوامل ناهنجاری ها ونابسامانی وشورش ها را درداخل جامعه نشان می دهد. چهره های جامعه شناختی آن رابرملا می نماید. بر بنیاد این نگرش، نظام امانی و دستگاه حکمروایی آن به حیث نظام بحران زا که به تدریج کفایت ودرایت را از دست می داد،درمحراق توجه قرارمی گیرد. ازین دریچه است که به شورش ها وانگیزه های ایجاد آن ها رویکرد جامعه شناسانه دارد. رویکردی که نقش عنصر قبیله، بافت عنصر دین و مذهب با آن ، نازل بودن سطح فرهنگی وسخت جانی سنت ها رامطرح می کند. و در پهلوی آن، نقش ستم کارانۀ دولت وحرف ناشنوی آن را در نظر می گیرد.
 درهیأت این طرزدید، پیوند میان اعمال خوب ویا بد ( اصلاحات سالم و مردم آزاری ها ) نظام امانی به عنوان کنش و واکنش در نظر گرفته می شوند. وقتی با این دید به فاکت یابی و سند نگری برای تحقیق پیرامون دورۀ امانی نگریسته می شود، در نتیجه ملاحظه می گردد که عناصردارندۀ توان و نیروی واکنش و شورش مسلح، تکیه اصلی ایشان برعناصر راه یافته وجای داشته در بافت اذهان مردم عوام است. واین مردم هرقدرازنظام حاکم آسایش ندیدند، و زنجیر پیوند های اداری او را ضعیف تر یافتند، به سهولت به سوی رهبری شورشی ناراضی کشیده شدند. رهبران شورشی ضد نظام واصلاحات امانی،مظهرشعور غالب اکثریت مردم بودند. باورداشت هایی داشتند، که پاره یی ازاصلاحات شاه ونظام او را درتقابل با آن می دیدند. این بود که ملا های پیش قدم با مشاهدۀ مردم آزاری ها ونارضایتی های  روبه تزاید مردم، با مشاهدۀ شگاف ها درداخل نظام امانی، نخست جسور شدند واندک اندک دامنۀ فعالیت شان گسترش یافت. درشورش شنوار، عامل نخست برانگیزاننده بی کفایتی واعمال تحریک آمیزمقامات دولتی بود که محرک شورش های بعدی شد.
در جنوبی ، ملا عبدالله و ملا عبدالرشید، با درک وبرداشت متفاوت ترازبرداشتی که شاه ازدین اسلام داشت، درحالت تدارک برای ابرازمخالفت خویش بودند. آن هامعتقد بودند که نبایدغیرازقرآن مجید که
قانون موعظۀ الهی برای رفاه وآسایش بشر است، قانونی از طرف دولت در دستور کارورهنمای عمل دولت باشد. چنان بود که عمل تدوین قانون اساسی رابدعت غیراسلامی وکفر آمیزتلقی  نمودند وبه حفظ باورداشت های آن به خونین ترین اقدامات روی آوردند. دستگاه  نا کارا هم بی کفایتی خود را به موقع درمعرض نمایش قرار داد. همان بود که در پایان کار شاه ماند وچند صد تن عسکر.

شایعۀ نقش انگلیس ها در سقوط نظام امانی

معلوم است که پیرامون اسباب سقوط نظام امانی ،برخی ازابرازنظرها از مصلحت سیاسی حاکی اند وبرخی دارندۀ بارپژوهشی می باشند. نظریاتی هم ازقرینه سازی وتصورات فاقد سند ومدرک ناشی شده اند.
 پیرامون نظام امانی وکارکردهای ده سالۀ آن، انبوهی ازنوشته ها ازطرف منابع مختلف افغانی وخارجی، با انگیزه ها وظرفیت های متفاوت به نشررسیده اند. درین جا به برداشتی هم اشاره می نماییم که بنیادهای تاریخ نگری وتاریخ نگاری آن زمانه را نیزتشکیل داده چه بسا تا زمانۀ ما نیز به درازا کشیده اند. همین که صحبت ازعوامل سقوط نظام امانی  ویا عوامل شورش ها شده، انگلیس ها وضرورت محکومیت آن ها مطرح شد.و به این ترتیب این طرزتلقی چنان جا افتاده شده که توجه را از دریافت ریشه های اصلی ونهفته در خود جامعه منحرف نموده است . این طرزدید برین بنا قراردارد که مداخلات خارج به ویژه دولت بریتانیه، نظام امانی را نگذاشت که به روی پای قرارگرفته و اصلاحات مورد نیاز جامعه را به ثمررساند. نتیجۀ مسلم چنین منطق وتبیین حوادث ووقایع، شورش های مناطق کشور را محصول دستانی می نگرد که ازآستین سیاست توطئه و بدخواهی های بریتانیه به افغانستان رسیده اند. ازین رو همۀ شورش ها ورهبران شورشی به مثابۀ وابسته وابزار دست دیگران رسم شده و درمعرض نکوهش اند؛ وامان الله خان مظلومی است که علیه اش توطئه شده وباید با او دلسوزانه وترحم آمیزبرخورد شود.

تردیدی نیست که هجوم جفاآمیز و ویران گرانۀ بریتانیا ومداخلات آن درامور داخلی افغانستان،برگ های اندوه باردرتاریخ کشورما برجای نهاده است. ودرین هم تردیدی نیست که بریتانیه ازاقدام امان الله خان دل خوش نداشت وبه اقدامات کشور مستقل نمی توانست به دیدۀ مطمین نگاه نماید. اما هنگام دیدار جامع با جمیع عوامل نمی شود که بریتانیا را ایجادگرشورش های کشور در آن برهه از زمان تعیین نماییم .

 حتا اگرازدیدارهای نادرخان وهاشم خان با دیپلومات های آن کشوردرفرانسه، مثال آورده شود تا این که حاکی ازتلاش برای ایجاد شورش باشد، از تدارک برای جانشینی امان الله خان اطلاع می دهد. از جمله وقتی از دیدار " جنوری1926 سفیربریتانیه درروسیه Sir R. Hodgson  با محمد نادرخان ( سفیر بریتانیه طور رخصتی به پاریس آمده بود)، صحبت می شود ویا پیغام های سردارمحمد هاشم خان به دیپلومات های بریتانیه (11) وتلاش هایی که برای ارتباط  گرفتن با داخل افغانستان خواهند داشت، نمایانگربهره گیری ها از تنش های موجود درهمان وقت بود، نه این که انگلیس ها ایجاد کنندۀ شورش ها بوده اند.

حین تأمل به چنین نگرشی، می بینیم که همان دو عامل که از آن پیشتر یاد نمودیم، ازانظارپنهان می مانند.

 یکی عامل سنت گرایی وتجدد ستیزی وآن پندارهایی که تلاش های هرنظام دیگری را نیزکه در پی نوآوری باشد، به مصاف وستیز می طلبــد. چه آن نظام همراه با نیت مستقل و دارای استقلال درعملکردباشد وچه وابسته و درپرتوخونریزی بی محابا وارتش بیگانه.

عامل دیگری که درنتیجۀ نگرش فوق به فراموشی سپرده می شود، واقعیت ناآگاهی بسیاری ازکارمندان دولتی ازرموزاداری ونظارت نوآوری ها و خصلت دولتی است که از آن در بالا نام بردیم.

درشوروی همان وقت نیز همین دیدگاه وجود داشت .

" جریدۀ پراودا در 20 دسامبر 1928 ازحرکات جاسوسان انگلیسی درسرحدات افغانستان خبرداد. جریدۀ "افستیا " مانند جریدۀ پراودا حکومت انگلستان را متهم به مداخله به شئون داخلی افغانستان ساخت.جریده اضافه می کند که دولت انگلستان نیت دارد بالای افغانستان حمله نموده واز طریق افغانستان دولت روسیه را تهدید کند."(12)

"مؤرخین غربی اسباب سقوط دولت امان الله خان راعدم صبرافغانان وتعصبات شان می دانند.دکتورComynplatt"  می نویسد که ملت افغان سرعت وعجله را درتغییرات اجتماعی قبول ندارد."(13)

درمجاورت این گونه تأملات پیرامون دریافت عوامل تنش ها وناهنجاری هایی که نظام امانی را درهم  پیچید، تبلیغ رسمی دو نظام بعد از  دورۀ امانی رانیز ببینیم:

برخورد رسمی دو نظام پس ازسقوط امان الله خان به دورۀ او


1-      پیروزمندان مصیبت نصیب، که درزیربیرق داعیۀ حبیب الله کلکانی گرد آمده بودند، عامل ایجاد شورش ها و سقوط نظام امانی را به " کفر و لاتی گری " و اقدامات ضد اسلامی ؟! امان الله خان پیوند دادند.مثلا ً:
" حضرت محمد هارون المجددی می نویسد که امان الله خان نیت براندازی اسلام را داشت.اراده داشت تا نقش کمال اتاترک را درافغانستان بازی کند . . ."(14) .  دربرگ های بعدی آن را بازتر خواهیم نمود.
2-       محمد نادرخان وبرادران وی درآغازبه بحث علنی پیرامون عوامل شورش ها اعتنایی نداشتند. شورش ضد نظام امانی را دروجود حبیب الله به مثابۀ رویکش اغراض دولت مردان " خائن " تبلیغ نمودند.عامل شورش را درکمک رسانی آن عده ازدولت مردان نظام امانی نشان دادند، که به محمد نادرخان میانۀ خوب نداشتند. آن گونه موقف  در مجلۀ تحت نظرآن ها چنین تبیین یافت :
 " بعضی از اهل غرض فسادی دردربار کرده وافکارحکومت وقت را نسبت به اوضاع اداری،سیاسی وغیره ضروریات منحرف ساخته بودند . . .
حریفان( مخالفین محمدنادرخان) دغل یا منفعت پرستان وطن فروش، موقع را مغتنم شمرده ازهرجانبی برای چوروچپاول ملت وخرابی مملکت کمربسته وبه هروسیلۀ که ممکن می شد چشم وگوش حکومت وقت را بسته وبه کمال وقاحت جلب منافع واحراز مواقع می نمودند . . .
پروگرام های حکومت مرکزبرخلاف مراسم وعادات ملی ومذهب، محرک هیجان واضطراب طبقات عوام  وروحانیون وعلمای مملکت شده  وبالاخره  هر طبقه از جهت علیحده به شکایت آغاز نمودند. مثلا ً علما از درد شریعت . . .

آخراً سازشی مغرضانه از طرف یک عده خائن برعلیه حکومت واقع گردید وبرای پیشرفت مقصود خود دزد شریری مثل بچۀ سقا را برای برانداختن حکومت حاضر نمودند. . . "(15)

نتیجــــــه گیری

امان الله خان دربسترویژه یی ازاوضاع و تماس ها رشد وپرورش یافت. اندک روزنۀ برای اطلاع یابی از جریانات جهانی وفراگیری آن ها در زمان پدرش گشوده شده بود. ازدواج با ثریادخترمحمود طرزی، تماس ها با محمود طرزی، تماس ها با اعضای هیأت ترکی – آلمانی درجریان نخستین جنگ جهانی که در کابل بودند، تماس ها و روابط نزدیک با آزادی خواهان ونخبه گان درباری وخارج دربار؛ آرزوها وتمایلات سیاسی و اجتماعی او را شکل دادند. در نتیجه باشور وشعف در پی کسب استقلال و اصلاحات برآمــد. اما اوشورعشق به اصلاحات وپیشرفت را با شَــــرخود سری،کارکردهای ذهنی واحساساتی درهم آمیخت. اینجاست که لازمۀ نقد وبررسی دورۀ امانی دیدار با محاسن ومعایب آن دولت وشخص شاه را مطرح میکند. خودسری های شاه نشانه از خودکامگی های سنتی دربار داشت و پیوند ناگسستۀ او را با پیشینیان نشان می داد، در سقوط نطام اوتأثیر به سزایی داشت.

توان نظامی ومردمی دولت روز تا روز کاهش یافت. امان الله خان یا نماد آ دولت دیگرقدرت وتوانی  نداشت که اصلاحات را با زور برچه تحمیل کند. در برابر شورشیان از زور کار گرفت اما به تدریج ناتوان شد وعقب نشست. اصلاحات رامردود اعلام داشت. ولی دیر شده بود. در موارد دیگرنیزچنین بوده است که مخالفین چهره یی را که به نظر خویش نامطلوب تلقی نموده اند، تغییرآن را از طرف زمامداربه آسانی نمی پذیرند. بلکه ازبین رفتن آن را مطالبه می نمایند. چون تصمیم گذشت وعقب نشینی  ازتحقق برنامه ها نیز توان دفاع نداشت، ترک گفتن افغانستان را در پیش گرفت.
بانگاهی به تجارب دورۀ ده سالۀ او؛ وآن چه افغانستان در زمینۀ کوشش های مختلف برای تحول در ساخت نظام قبیله یی وشعورحاکم وغالب دارا است، می شود گفت که تجاربی اند، در خوراعتنا بسیار.
زیرا نمی شود با یادآوری از نظام قبیله یی وصحه گذاری به ریشه های قوی محافظه کاری مدافعان سنت های دیرینه، از داشتن برنامه های اصلاحی انصراف جست. واتخاذ هیچ برنامۀ اصلاحی درافغانستان نمی تواند که از معبر تجارب دورۀ امان الله خان عبور نکند.
تجارب دورۀ امانی ، تحسین ها را در کنار نقد وسرزنش ها درکنار هم می نشاند. عمر کوتاه دورۀ او که با محتوی وکارکردهای زیادی نشاندارمی شود، طلوع ودرخشش دل انگیز وغروب غم آمیزی  داشت. با مشاهدۀ پاره یی از قراین ناصواب نتواند باشند اگر بگوییم که حیات شکوهمند اصلاح گرا و تکان دهندۀ دوره او ؛ تمام دورۀ سامانیان را درخود جمع داشت. ازدورۀ نصربن احمد سامانی تا منصور سامانی، امیری که جوان بود، اما دولتش پیر گشته بود. و در اواخر در امور ملک سامان، سامان نمانده بود.

توضیحات و رویکردها

1-  پژوهش های دقیقترسال های پسین، مبین آن اند، که امیرحبیب الله خان براساس طرحی که شهزاده امان الله خان ومتحدین او ریخته بودند، به وسیلۀ شجاع الدوله خان غوربندی به قتل رسیده است. البته در گذشته ها نیز چنین ذهنیت وشایعه یی در جامعه، در خارج کشور وجود داشت. در پیوند با این موضوع  ازطرف صاحب این قلم زیرنام " امیر حبیب الله خان را چه کسی کشت ؟" درکتاب کوچک "چراافغانستان درمسیرتاریخ توقیف شد؟ " انتشار یافته است.  درراستای دریافت این موضوع، به بی گناهی شاه علی رضا خان، محافظ امیر حبیب الله خان که با لزوم دید امان الله خان اعدام شد، نیز توجه میابیم.

2-  امان الله خان در سال 1892.ع.درشهر کابل دیده به جهان گشود.سومین فرزند امیر حبیب الله بود. درسال 1914با ثریا دخترمحمود طرزی ازدواج کرد، که ثمرۀ آن سه پسروچهار دختراست. پس ازقتل امیرحبیب الله، پادشاه شد (1919). اما هنوزهم اصطلاح امیرمروج بود.  درسال  1926عنوان شاه معمول گردید. افغانستان را کشورآزاد اعلام نمود وجنگ استقلال رارهبری کرد. برای 8 ماه ( 1927-1928)به مسافرت برخی کشورهای آسیایی و اروپایی پرداخت.( گزارش سفرشاه  ازطرف آقای عزیزالدین وکیلی پوپلزایی  زیر نام سفرهای غازی امان الله شاه دردوازده کشور آسیاواروپا 1306-1307درسال 1364درکابل منتشر شده است ) درسال 1929 از مقام پادشاهی استعفا داد. درقندهار دوباره پادشاهی خود رااعلام داشت اما بازهم منصرف شد. از راه چمن - بمبئی به ایتالیا رفت. چندی در فعالیت هایی که برای ایجاد جبهه یی علیه محمد نادرشاه مطرح بود،سهم گرفت اماعقب نشست وبالاخره برای محمد ظاهرشاه بعیت نامه فرستاد. درزمرۀ چند تن از شاهان با سواد در تاریخ افغانستان بود. نطق های اوبه وسیلۀ آقای نصرالله سوبمن وفرهاد ظریفی در سال 1370درکابل انتشار یافته است.
پس از شروع زندگی در ایتالیا ماهانه 150 پوند دریافت می کرد. در26 اپریل 1960 وفات نمود. جنازه اش به  افغانستان انتقال یافت ودر کنارقبر امیرحبیب الله خان در جلال آباد به خاک سپرده شد.
بیشترین معلومات فشردۀ بالا ازکتاب Who´ s Who ofAfghanistan نوشتۀ پروفیسور Ludwig W. Adamec ص 118وافغانستان درمسیر تاریخ جلد دوم ص114 زیرعنوان مبارزه از خارج گرفته شده است.
3-  برای دسترسی به نظامنامه های  دورۀ امانی ، مشکلات زیادی وجوداشت. نظامنامه ها نزد کسان معدودی بودند. از چند سال به این طرف کتابخانۀ دیجیتال ، نیز نظامنامه ها را در روی صفحه انترنیت  انتشارداده است. علاقمندان می توانند به این نشانی مراجعه نمایند.
Afganistandl.nyu.edu/index.html
4-   دیوان گشن سنگه، دیوان لچمن داس، دیوان شنکرداس در لویه جرگه اشتراک داشتند  .مراجعه شود به کتاب " رویداد لویه جرگه 1303 زیر عنوان اسامی محترم شرکای لویه جرگه"
 ودرهیأت مذاکرات میسوری(1920) برای به رسمیت شناختن استقلال افغانستان ؛ دیوان نرنجنداس به عنوان یکی ازاعضای مهم هیأت افغانستان حضورداشت. اوبعدترهم درنظم ونسق امورمالیه افغانستان سهم به سزا دارد.
5-  کاظم. داکترسیدعبدالله. یک بررسی تحلیلی تاریخی.زنان افغان زیرفشارعنعنه وتجدد.صص159-160. کالیفورنیا. امریکا نوامبر 2005.ع
6- ل. پولاداد – اصلاحات وانقلاب 1929. ص 93 برگردان دکترباقی یوسفزی.1989 . پشاور / پاکستان.
7- بحث موضوع لباس وکلاه در زمان امان الله خان وبازتاب های آن  ازین قلم زیر نام کلاه نامه انتشار یافته است.
8- وارتان گریگوریان vartan Gregorian, The Emergence of Modern Afghanistan: politics of reform and modernization, 1880-1946. Stanford, Calif: Stanford University Press, 1969 p.271
9-  محی الدین انیس درکتاب بحران ونجات، نمونه های بی شماری را درین زمینه به دست می دهد.
10-  مراجعه شود به کتاب " درنگی برزمینۀ استبداد شناسی نادرخان" بخش مربوط به مواضع ونقطه نظرهای عبدالرحمان لودین. تألیف نگارنده. 
11-             ریه تالی ستیوارت. Rhea Tallea Sttewart جرقه های آتش در افغانستان .صص 49 -50  ترجمۀ یارمحمد کوهسار کابلی. انتشارات میوند. پشاور . 1380خورشیدی .

در رابطه باعلاقۀ سردار محمد هاشم خان به نورالسراج خواهرامان الله خان ، ستیوارت می نویسد : "دراکتوبر1926 نورالسراج 19 ساله خواهر امان الله خان، با حسن جان پسرکاکایش عروسی کرد. در حالی که نورالسراج را محمد هاشم خان می خواست وبه نورالسراج علاقۀ خاص داشت. بعد ازآن هاشم خان از ازدواج تا اخیر عمر صرف نظر کرد. در روزعروسی نورالسراج تنها نادرخان درمحفل حضور داشت وبس ." ص 49

دربارۀ آن علاقۀ سردارهاشم وشکست عقده مندانۀ او، شایعات تا آن جا رسیده بود که آن را انگیزشی درحرکات ضد امان الله خان از طرف هاشم خان ارزیابی می نمودند. در حالی که نمی توان دل آزردگی هاشم خان را درین زمینه نادیده گرفت، این عامل مهم سزاوار پذیرش است که محمد هاشم خان مانند محمد نادرخان، برداشت مخالفت آمیز از ادارۀ امور افغانستان با امان الله خان داشت.
12-  ص219 فضل غنی مجددی . افغانستان در عهد اعلیحضرت امان الله خان. 1919-1929. فریمونمت .کالیفورنیا. امریکا 1997ص   219
13-   اثر پیشین  220
14-   اثر پیشین ص221  
15-   مجلۀ کابل  شمارۀ 6 .ص 21سال 1312 خورشیدی .

پیوست ها

  1
" نوآوری های این عصر را در ساحات ذیل می توان چنین خلاصه کرد:

الف - در ساحۀ سیاسی وا داری
- تأسیس شورای  دولت به حیث مرجع تسوید قوانین
- تشکیل کابینه به شکل جدیدو تدویر منظم مجلس وزرأ
- تأسیس مجالس مشوره در ولایات
- تجدید نظربرتشکیلات اساسی افغانستان( متشکل از پنج نائب الحکومگی وچهار حکومت اعلی)
- تدویر لویه جرگه به حیث مرجع عالی تصمیم گیری ملی در کشور( 1301 در جلال آباد1303 در کابل  وپغمان. 1307در پغمان). قابل تذکر است که ماهیت این لویه جرگه ها از لویه جرگه های تاریخی فرق دارد.
- تصویب اولین قانون اساسی زیر عنوان " اصول اساسی دولت عالیۀ افغانستان "
- تصویب پولیس شهری
- برقراری روابط سیاسی با کشورهای خارجی ،تبادلۀ سفرا ،گشودن سفارت خانه ها.
- لغو سیستم هشت نفری در مکلفیت عسکری وبجای آن عام ساختن خدمت زیر بیرق برای همه جوانان
- تثبیت بیرق ملی ( سیاه، سرخ،سبز با نشان مخصوص آن )
- توزیع تذکره برای اتباع افغانستان

ب- در ساحۀ اجتماعی وفرهنگی 
- اعلام آزادی کنیز وغلام
- قطع معاشات مستمری  اعضای خانوادۀ شاهی، درباریان وسران قبایل
- قطع کمک های پولی برای ملاهاوالغای پیری ومریدی برای منسوبین عسکری
- تغییر در مسایل نکاح، عروسی،ختنه سوری .همچنان فاتحه ومراسم عزاداری
- تغییر در مورد طرز لباس واز همه مهم تر حجاب  زنان
- تغییر روز رخصتی عمومی هفته از  جمعه به پنجشنبه

 ج-  در ساحۀ اطلاعات عامــه
- تنظیم امور مطبوعاتی و تشکیل ریاست مستقل مطبوعات 
- به کار انداختن دستگاه رادیو(برای عموم مردم * در کابل
- سینمابرای عموم  مردم
- نشر جراید آزادغیر دولتی ( انیس 15 ثور 1306)
- نشر اولین جریده برای زنان به نام ارشادالنسوان

د-  در ساحۀ اقتصادی
- وضع قوانین مالیاتی وتعدیل مالیه از جنس به نقد
- ترتیب بودجه دولت بطور عصری برای اولین بار
- تعیین واحد پولی " افغانی " به جای روپیۀ کابلی
- نشر پول کاغذی (برای اولین بار واستفاده از نئدر پروژۀ ساختمانی قصر دارالامان )
- فروش زمین های دولتی به مردم وتوسعۀ ملکیت خصوصی
- تشویق تشبثات خصوصی در سکتور صنعتی
- توسعۀ تجارت خارجی (از 1920 تا 1925 صادرات کشور از 50 ملیون فرانک به یک بلیون فرانک رسید.

هـ - در ساحۀ تعلیم وتربیه 
- تأسیس وتوسعۀ مکاتب عالی و تدریس زبان های خارجی وعلوم جدیده.از جمله تأسیس مکتب حبیبیه ومکتب امانیه در کابل وانکشاف مکتب حبیبیه.
- ایجاد انجمن معارف وتعلیم وتربیۀ اجباری ومجانی وانکشاف مکاتب ابتدایی در نواحی مختلف شهر
- تأسیس اولین مکتب نسوان به نام مکتب " مستورات "
- تأسیس مکاتب مسلکی، اصول دفتری، اصول تحریر،زراعت، صنایع،قضات،مساحت، دارالعلوم، ودارالحفاظ
- طبع کتب درسی( نخست در لاهور بعدا ً در کابل )
- تدویر کورس های سواد آموزی برای کلان سالان
- تأسیس انجمن " پشتو مرکه" برای تقویۀ زبان پشتو
- پروگرام های ورزشی برای شاگردان معارف
- اعزام بیش ازیک صد متعلم افغان به اروپا جهت تحصیل ( برای  اولین بار )
- اعزام  16 دختر افغان درترکیه برای تحصیل قابلگی ( برای اولین بار)

و-  درساحۀ ساختمان وخدمات
- بنای شهر جدید کابل به شکل عصری( دارالامان )
- تمدید یک خط ریل شهری از مسجد شاه دو شمشیره ( رح)  تا دارالامان
- اعمار میدان هوایی کابل واستفاده از طیاره ( در ساحۀ ملکی ونظامی )
- توسعۀ شاهراه وسرک ها در اطراف واکناف کشور وتوسعۀ ترانسپورت موتری
- تأسیس شفاخانۀ مستورات
- انکشاف امور پست ومخابرات وتأسیس یک ادارۀ مستقل برای آن  "
*- پیرامون اصلاحات دورۀ پادشاهی امان الله خان، نویسنده گان ومحققین داخلی وخارجی،فهرست هایی را تهیه دیده اند؛ نگارنده ترجیح دادم، تا تصویراصلاحات آن دوره را ازفراورده های قلمی جناب داکترسید عبدالله کاظم در پیوست های مربوط بیاورم.
داکتر سید عبدالله کاظم. سابق استاد پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل .یک بررسی تحلیلی تاریخی زنان افغان زیر فشارعنعنه وتجدد.صص130-133   

           
 پیوست 2

اعلامیۀ رهبران شورشی شنوار       

 با آن که اعلامیه های تحریک آمیزمخالفین اصلاحات ازقندهار،شورش خوست، حضرات مجددی وشمالی پیهم انتشار یافت، درین جا با آوردن مادۀ 6 ازاعلامیۀ شورش شنوار بسنده نمودیم.زیرا به نظر ما تنها اجزای همین ماده می تواند، وجوه مشترک کلیه شورش های ملایی رامعرفی کند.
" . . .
امیر امان الله خان از شریعت صرفنظر نموده وقوانین مختص به خود را تدوین نموده است
این قوانین نامناسب بدون دلیل پذیرفته شده است ( مقصد شاید توسط لویه جرگه بوده باشد- مؤلف . جناب کاظم )
ازدواج با چهار زن که در قرآن اجازه داده شده، به یک زن محدود گردیده است
برای مامورین دولت طلاق اجباری زنان معین شده است
قطع موی وازبین بردن چادر زنان وبرهنه نگهداشتن بازو و پستان ها
فرستادن دختران جوان به اروپا
تغییر رخصتی روز جمعه و روز عرفه( الغای رخصتی روز عرفات در عید اضحی )
تشویق رشوه وفساد
بازنمودن تیاتروسینما وسایر محلات برای سرگرمی
روز لویه جرگه امیرامان الله در حضور همه بزرگان افغانستان کلمات توهین آمیز به محمد (ص) ادا نمود که بنابرآن او کافر شده وسزاوار مرگ است."*
 *- دراعلامیۀ 9 فقره یی علمای قندهار چنین آمده بود:
     " تمام شایعات مبنی بر بی حرمتی به پیغمبر اسلام  باید از طرف شاه تکذیب گردد."
    صص 170-171 اثر پیشین  


Freitag, 14. August 2015

استقبال پرشکوه از خانم لیلا تیموری واحدی



پری وهاب بهادری    
               

     استقبال پرشکوه از خانم لیلا تیموری واحدی


                                        
                                           خانم لیلا تیموری در حال سخنرانی

شام جمعه هفتم ماه اگست 2015 خورشیدی، تعدادی ازفرهنگیانِ هموطن ومقیم درهامبورگ، ازسایرشهرهای آلمان وکشورهالند، انتظار ورودخانم لیلا تیموری را لحظه شماری می نمودند. انجمن فرهنگی افغانهای شهرهامبورگ با همکاری کانون فرهنگی افغانستان وآلمان، برگزارکنندۀ این محفل بود که به منظورشنیدن سخنان واشعارخانم تیموری وبه مناسبت گرامیداشت ایشان دایر شده بود.


اینجانب پری وهاب بهادری، از اعضای انجمن، نخست تشریف آوری حضار گرامی و به ویژه خانم تیموری را خیرمقدم گفتم و ازنویسنده ومؤرخ محترم، نصیرمهرین، سرپرست انجمن خواهش نمودم که پشت بلندگو تشریف آورده با سخنان خویش محفل را افتتاح کند.
محترم نصیرمهرین حضارمحترم وخانم تیموری را خوش آمدید  گفت و افزود که پس از اطلاع یابی ازمسافرت کوتاه مدت خانم تیموری، پیشنهاد نمودیم که اگر برای ایشان میسر باشد، به هامبورگ نیزتشریف بیاورند. این عزیزگرانمایه با وجود داشتن وقت کم، پیشنهاد ما را پذیرفت. اما بسیار متأسف هستیم که به دلیل پیش آمد تخنیکی، سالونی را که برای این محفل درنظر گرفته بودیم، ازدست رفت وتلاش های ما برای دست یابی به مکان بزرگتر در دانشگاه هامبورگ ویا جای دیگر، موفقیت آمیزنبود. ازاین رو، در این جای گردآمدیم، شاید مکان تنگتری باشد، اما دلهای ما تنگ نیست. اوضاع ناهنجار چند  دهۀ پسین و جدا افتاده گی های ما در بسا ازکشورهای جهان، سبب شده است که بسیاری از همدلان فرهیخته وفرهنگیان گرانمایه، شاعران و هنرمندان عزیز خویش را نیز نتوانیم حضوری ببینیم. حالا که خوشبختانه چنین زمینه یی مساعد شده است و یک تن از چهره های نستوه گسترۀ فرهنگی وانسان وارسته ودارندۀ پشت کار احترام بر انگیز را از نزدیک می بینم وبه سخنان ایشان گوش فرا می دهیم، جای بسیار مسرت است.

    
 
پس از آن اینجانب شرح حال فشردۀ خانم تیموری را به خوانش گرفتم که احترام حضار گرامی را برانگیخت.
وقتی خان تیموری برای صحبت دعوت شد، نخست برای حاضرین محترم سلام گفت واز حضور ایشان قدردانی نمود. خانم تیموری افزود که برای من جای خوشی ومسرت است که تعدادی از هنرمندان گرامی، نویسنده گان و شعرای عالیقدر را امشب اینجا می بینم وبا ایشان از نزدیک آشنا می شوم. ایشان دقایق بعد شعربلندی را به خوانش گرفت که شنونده گان را مجذوب نمود. ارزومند هستیم این شعر که برای نخستین بار خوانده شد، به زودی روی انتشار ببیند. متعاقب خوانش شعر؛ پرسش های پیرامون اوضاع فرهنگی در داخل وخارج  مطرح شد و صحبت های از طرف خانم تیموری وچند تن از شرکت کننده گان قرار گرفت. همچنان خانم تیموری غزلی را نیز به خوانش گرفتند.


    شخصیت گرانقدر استاد عبدالوهاب مددی دسته گلی را که انجمن فرهنگی وکانون فرهنگی تهیه دیده بودند، برای خانم تیموری تقدیم نمود.

در پایان این بخش جناب فضل الله رضایی از اعضای کانون فرهنگی افغانستاتن وآلمان طی سخنانی تشریف آوری خانم تیموری را خیرمقدم گفت وبا همکاری محترم نصیرمهرین سرپرست انجمن فرهنگی، تقدیرنامۀ مشترکی را به منظور ارج نهادن وسپاسگزاری از زحمات کوشش های فرهنگی برای خانم تیموری تقدیم نمودند. وقتی جناب استادعبدالوهاب مددی دسته گلی را که از طرف دونهاد وبقیه فرهنگیان در نظر تهیه شده، به ایشان سپردند، با کف زدن های ممتد حضار همراهی شد.



 جناب آقای فضل الله رضایی عضو کانون فرهنگی افغانستان – آلمان تقدیر نامۀ انجمن فرهنگی وکانون فرهنگی را  برای خانم تیموری اهدأ نمود


درختم محفل، خانم تیموری و حضارگرامی به صرف چای دعوت شدند. شایستۀ یادآوری است که در این قسمت همه دوستان شعر وفرهنگ و علاقمندان خانم تیموری وبه ویژه خانم مهریه مهرین، زحماتی را متقبل شده بودند. محفل حوالی ساعت  یازدۀ شب، با گرفتن عکس های یادگاری وصحبت های بیشتر حضار با شاعر ونقاش ونویسندۀ ارجمند به پایان رسید.



                           از راست به چپ: پری وهاب بهادری، مهریه مهرین، خانم تیموری ومحترم نصیرمهرین

           

   ترتیب وتنظم اطلاعیه پایان را مدیون انگشتان هنر آفرین وسزاوار احترام هموطن ارجمند جناب احمد جان امینی هستیم.



Mittwoch, 12. August 2015

اشکهایم را نوشیدم. پرتو نادری




پرتو نادری

 Bildergebnis für ‫پرتونادری‬‎
اشک‌هایم را نوشیدم

همه چیز دگرگونه شده بود، به آسمان نگاه کردم جای هرستاره یک گل نرگس روییده بود. سالها چنان سایههایی در تاریکی از من می گریختند، به آن گذشتههای دور. دهاتی بچهیی شده  بودم  با انبوه بچههای دیگر که گروه گروه در دامنه تپه‌‌های خیال انگیز با تفنگهای زنگ خورده بازی می کردیم. گلولهها در جاغور تفنگها پوسیده بودند و هیچ کس از تفنگ نمی ترسید. تنفگها به چوب دستی بدل شده بودند در دستان پیر مردان دهکده.
درختان چنان همسرایان عاشق با سمفونی بادهای که از دامنۀ سبز کوهستانها می آمدند، سرود خوانان می رقصیدند. قفسها همه شکسته بودند، آسمان به آشیانۀ سبز و یگانۀ پرندهگان بدل شد بود و پرندهگان همه عاشق بودند. پرندهگان سرودهای رنگارنگی می خواندند و اما این همه رنگا رنگی در بیکرانهگی عشق و زیبایی با هم در می آمیختند.
سرود دریا با زمزمۀ عاشقانۀ پرندهگان در می آمیخت و هیجان لطیفی در  رگهای ما راه می زد. گاهی حس می کردیم که ما نیز پرندهگانیم که با بالهای عشق پرواز می کنیم.
گفتم  بچهها، دریا!  دریا ما را به سوی خود فرا می خواند.  بچههاغریو بر داشتند و زدیم به سوی دریا. به دریا که رسیدیم، دنیای دیدیدم شگفتی در شگفتی. دریایی از نرگس. مشت  آبی به صورت خود زدیم و نوشیدیم. آبی گوارا مانند تبسم یک کودک در آغوش یک مادر جوان، آب دریا  بوی گل نرگس داشت.
لباسها بر کندیم  و اندامهای کوچک خود را در آغوش موج های رها کردیم. ماهیانی دیدیم که عشق تنفس می کردند و جای فلسهای روشن شان گلهای نرگس رویده بودند. ماهیان موج موج از کنار ما رد می شدند با گونهگونی سرودهای شان و ذهن کودکانۀ ما را به دنبال می کشیدند. موجی دیدیم چنان تخت روانی و شاه دختی نشسته بر آن. شاید ترسیده بودیم. چون تا خواستیم که خود را کنار بکشیم، دیدیم که جماعتی از ماهیان مارا حلقه زده اند. ماهیان به ما گفتند هراسی به خود راه ندهید! آن کی این گونه با شکوه بر آن تخت روان نشسته، شاهدخت بزرگ دریاست.
با شگفتی پرسیدیم مگر شما زبان ما را می فهیمد؟ ماهیان گفتند: بلی ما زبان کودکان را می دانیم، برای آن که زبان کودکان پاکیزه است و ما پاکیزه‌‌گی و پاکیزهگان را دوست داریم. شما را  دوست داریم که پاکیزه اید و هنوز دستان تان با چنگک و تور و زبان تان با دروغ آشنا نه شده است.
به سوی شاهدخت بزرگ دریا نگاه کردیم، لبخند شیرینی بر لب داشت. به سوی شاه دخت چشمکی زدیم با لبخند. او نیز لبخندی به ما فرستاد. در دست راستاش دستهیی از نرگس بود. آن را به سوی ما پرتاب کرد و گلبرگهای نرگس بر سر و روی ما فروبارید. ماهیان می خواستند تبسم کنان از ما دور شوند؛ که یکی از بچهها آواز داد که ای ماهیان! نگفتید که امروزشاهدخت بزرگ به کجا روانه است؟
از میان ماهیانی که ما را حلقه زده بودند، یکی نزدیکتر آمد و گفت: مگر نمی دانید امروز  روز انقراض نسل نهنگان است از همین سبب شاه دخت و همه ماهیان روانۀ دریای بزرگ اند تا در جشن پیروزی زندهگی بر مرگ،شادکامی کنند. تا آن روز ما چیزی به نام دریای بزرگ نشنیده بودیم. نگاههای مان باهم گره خوردند و با شگفتی پرسیدیم: مگر نسل نهنگان چگونه انقراض یافته است؟ ماهی گفت: ما خود آنان را منقرض ساختیم! گفتیم مگرچگونه؟
گفت: داستان درازی دارد، ما می رویم که جشن آغاز می شود. شاه دختان دریایهای دیگر نیز به سوی دریای بزرگ روانه اند. باید به زودی برسیم که شاهدخت بزرگ در این جشن با زبان عشق، سخن رانی می کند و بعد با شاهدختان دیگر سرود می خوانند و می رقصند.
ماهیان از ما دور شدند. شاهدخت بزرگ نشسته بر آن تخت روان از کنار ما می گذشت. ما همچنان او را نگاه می کردیم، دستان خود را روی چشمان مان سایه بان ساخته بودیم و نگاه می کردیم. آرمانی در دلهای ما چنگ می زد که ای کاش می توانستیم  با شاهدخت می رفتیم ، به سخنرانی او گوش می دادیم و رقص نورانی او را تماشا می کردیم!
دلتنگ شده بودیم از ناتوانی خویش. از دریا زدیم به ساحل. تخت به پشت روی ریگهای نرم ساحل خوابیدیم. به آسمان نگاه می کردیم، آسمان می خندید. به کوه« تکسار» نگاه می کردیم کوه تکسار نیز به ما نگاه می کرد و می خندید. از جابر خاستیم و به کوه « تکسار» سلامی دادیم. صدای سنگین تکسار را شنیدیم که می گفت: فرزندانم، چهگونه شد که این سان دلتنگ روی ریگهای ساحل خوابیده اید؟
گفتیم: تکسار، ای تکساربزرگ! ما دلتنگ ناتوانی خودیم!
تکسار گفت: ای فرزندان من، د‌‌لتنگی تان را با من در میان گذارید! بیایید روی شانههای من تا هوای تا دگرگونه شود!
 گفتم بچهها برویم برویم فراز تکسار که آنجا می توانیم به  آسمان دست بزنیم و می توانیم از دامن آسمان دسته دسته گل نرگس بچینیم. تا چشم به هم زدیم  روی شانههای استوار و بلند تکسار بودیم. آن جا دریافتیم که جهان چقدر بزرگ است و آسمان چقدر بلند که هچگاهی دستان ما به آن نخواهد رسید. فهمیدیم که جهان و زندهگی  تنهاهمان نیست که  در دهکدۀ کوچک ما نفس می کشد و فهمیدیم که جهان از دهکدۀ ما تا شانههای بلند تکسار چقدر فاصله دارد.
هنوز در تماشای جهان بودیم که تکسار پرسید: فرزندانم، نگفتید که چون از دریا بیرون آمدید، چرا این همه خاموش  بودید و دلتنگ؟
گفتیم برای آن که دریا خوشبخت تر از ماست! برای آن که ماهیان دریا از ما خوشبخت تر اند که با شاهدخت بزرگ  به سفرهای درازی می روند و هم دیگر را دوست دارند. شاهدخت بزرگ دریا به سوی ما گل نرگس پرتاب کرد و ما گلی  نداشتیم تا به سوی او پرتاب کنیم. ماهیان، عشق تنفس می کردند. امروز در دریای بزرگ در جشن انقراض نسل نهنگان است. شاه دخت بزرگ سخن رانی می کند، سرود می خواند و می رقصد. ما نمی دانیم که این دریا، چگونه این قدر خوشبخت است که شاهدختی دارد با چنان زیبایی و مهربانی و ماهیانی دارد نرگس پوش که نسل نهنگان را منقرض ساخته اند!
تکسار گفت: خوشبختی دریا ها از سرچشمههای آنان می آید. این دریا از سرچشمه، خوشبخت است. عشق درآب این دریا جاری است. تا می خواست چیز دیگری گوید که ما همهگان فریاد زدیم: تکسار، ای تکسار بزرگ!  این چشمه در کجاست؟ که چنین دریایی از آن جاری شده است.
 تکسار با مهربانی گفت: فرزندانم بالاتر گام بردارید بالاتر!
 ما چنان گنجشککانی پریدم روی بلند ترین قلۀ تکسار بر فراز سر او.  نگاههای مان از مرزهای دوری گذشتند. و در آن دورهای دور چشمهیی دیدیم لبالب از نور.
تکسار پرسید: آیا سرچشمۀ دریا را می بینید؟
گفتیم: ها، چشمهیی می بینیم به بزرگی عشق که شاه دخت بزرگ دریا در آن آب تنی می کند!
تکسار گفت: چشمه همان است که می بینید؛ اما کسی که آن جا آب تنی می کند، شاه دخت بزرگ دریا نیست؛ بلکه الهۀ عشق است.
الهۀ عشق! همه صدا زدیم ای تکسار بزرگ! ما را به سرچشمۀ دریا برسان و به دیدار الهۀ عشق! وقتی به سرچشمه برسیم وقتی الهۀ عشق را دیدار کنیم  دیگر هیچ دل‌تنگی یی  بر دل‌های ما سایه نخواهد انداخت. تکسار تکسار بزرگ! دل ما می خواهد که به سوی سرچشمۀ دریا و به دیدار الهۀ عشق پرواز کنیم!
تکسار شانههایش را بالا زد و تکانی خورد و نزدیک بود که ما همه‌گان ازآن اوج بی افتیم روی آن صخره‌های بزرگ.  ترس ناشناخته‌یی تمام هستی ما را فراگرفت. چشم‌های مان را از ترس بستیم و حس کریدم که به مانند مرغابییان سپید در کبودی آسمان پرواز می کنیم. نمی دانیم که چه مدت زمانی پرواز کردیم، چون چشم گشودیم، به سرزمین الهۀ عشق رسیده بودیم به سرچشمۀ دریا.
روی سبزها به سینه دراز کشیدیم در کنار هم، آرنج‌های مان میخ شده به زمین و دست‌های‌مان زیر الاشه های مان و چشم‌ها دوخته  شده به چشمه و تماشای الهۀ عشق. چشم های مان لبریز از زیبایی شده بودند و گوش‌های مان لبریز از سرود. سرودی که از چشمه می آمد. الهه سرود می خواند، سرودی که به آرزوی گم شدۀ همۀ عاشقان می ماند. سرود الهه به اندازۀ خودش زیبا بود. 
 الهه سرود می خواند و مشت مشت آب نورانی چشمه را روی شانه های اش فرو می ریخت. قطره‌های آب روی شانه‌های الهه فرو می لغزیدند و الهه چنان تبلور یک شعرعاشقانه تمام چشمه را از عشق لبالب کرده بود.
حس کردیم باران شفاف و عطر آگینی می بارد. به آسمان نگاه کردیم، دیدیم که از آسمان جای باران نرگس فرو می بارید. دانه دانه گل‌برگ‌های نرگس چنان  بوسه‌های لطیف عاشقانه روی شانه‌های الهه فرو می لغزیدند و روی آب چشمه پراگنده می شدند و چنان ستاره هایی می درخشیدند. چشمه خود به آسمان پر از نرگس بدل شده بود؛ گویی آسمان خود آمده بود تا الهه را در آغوش گیرد.
از سخن گفتن مانده بودیم. دو چشم ما بود و چشمه. دو چشم مابود و تماشای الهه. ناگهان حس کردیم که فوارۀ رنگینی از روشنایی از چشمه قامت بلند می کند. الهه به سوی آسمان نگاه کرد، ما نیز نگاه کردیم دیدیم که حریری رنگینی  بافته از عطر نرگس آرام آرام از اسمان فرود می آید. حریر روی شانه های الهه افتاد. الهه حریر را به دور  اندام زیبا و رازناک خود پیچاند و آرام آرام از چشمه بیرون آمد. روی سبزه‌ها تاگام می گذاشت، جای گام‌هایش گل نرگس می رویید و گل های نرگس بوی عشق می دادند. تا قطره قطره آب از گیسوانش فرو می چکید و سبره‌ها مروارید به بار می آوردند. الهه به سوی خانه خود می رفت و خانه اش به معبد عشق می ماند. چون دست دراز کرد تا دروازۀ خانه را بگشاید، روی بر گشتاند و نگاهی به سوی ما انداخت، چنان بود که ما هستی خود را از یاد برده بودیم و چنان قطره بارانی در لای سبزه‌ها فرو رفته بودیم.
 نمی دانم چه زمانی  چه زمانی گذشته بود که صدای یکی از بچه‌ها را شنیدم که به من می گفت : برویم که راه دراز در پیش است. دیدم که سرم از لای دستانم رها شد و روی زمین افتاده است. بی آن سرم بالا کنم. گفتم بروید!
بچه ها گفتند مگر تو؟
گفتم:  سفر من به پایان رسیده است.  کاروان که به منزل آخر می رسد، اتراق می کند. شما بروید!
بچهها از من دور می شدند و با دور شدن هرکدام شان سالهای گریخته ازمن، دوباره بر می گشتند. سایههایی را دیدم که یکی در پی دیگر به سوی من می آیند. خیلی ترسیده بودم؛ اما چون سایه‌ها نزدیک‌تر شدند، دیدم همه شان مانند خودم هستند، مانند کودکی‌های من. مانند نوجوانی‌های من. مانند جوانی های من و مانند آن بود که این سایه ها سال‌های درازی در من زیسته اند. چون به من رسیدند ازجای برخاستم. سایه‌ها به من نگاه می کردند؛ اما سخنی نمی گفتند. آمدند  و در دایرهیی به دور من چرخیدن گرفتندسایهها می چرخیدند  می چرخیدند و در هر دور دایرۀ چرخش آنان تنگتر و تنگتر می شدند. دست در دست سایه‌ها گذاشته بودم و من با سایه ها می چرخیدم. چنان بود که سایه‌ها در من گم می شدند.
یک لحظه حس کردم که همه چیز به دور سرم می چرخید. دیگر سایۀ نبود مانند آن بود که من خود به سایه‌یی بدل شده بودم. صدای فرو افتادن چنار کهن سالی تمام هستی ام را لرزاند. حس کردم  که خون فرسودهیی در رگهایم به آهستهگی راه می زند. حس کردم که خون فرسودهیی در رگهایم یخ می بندد. آیینهیی گرفتم تا خودم را در آن تماشا کنم. آیینه تاریک بود و شکسته؛ اما در آن تاریکی خودم را شناختم. چون من خود تاریکی آیینه بودم.
حس کردم که نفسم بند بند می شود. پنجرۀ خانه را گشودم. در بیرون باران تندی می بارید. شاخههای درختان جوان در زیر باران می لرزیدند. گویی باران، درختان جوان را شلاق می زد. باران سیاه در ناودانهای خانه جاری بود. صدای باران در ناودانها به شیون زنان فرزند مرده می ماند. صدای زنان فرزند مرده تمام آسمان خانه را پرکرده بود. یک لحظه حس کردم که شیون تمام زنان فرزند مردۀ جهان از حنجرۀ من بیرون می آیند. یک لحظه حس کردم که با تمام زنان فرزندمردۀ جهان پیوند دیرینهیی دارم.
دلتنگ کنار پنجره نشستم. مانند یک سنگ. دستانم را روی چشمهایم گذاشتم. دستانم داغ شد ند. دستانم را از روی چشمانم برداشتم، دیدم باران سرخی از چشمهای بغض آلودم می ریزد و دستانم  چنان جامی از باران چشمهایم  لبالب شده بودند. جام لبالب اشکهایم را  سرکشیدم و تا آخرین قطره نوشیدم. اشکهایم مزۀ اندوه هزار ساله داشتند.
اسد 1394
شهرک قرغه