Freitag, 22. Mai 2015

افسانه های راستی . ساجده میلاد. از خرمقدس های . . . گاه تب می کنیم. . . عزیزالله ایمأ. خلق افغان. داکتراسدالله حیدری


ساجده میلاد 
                                  
افسانه های راستی

مادرم تنهایم گذ اشت  
مادرم که در گرمترین روز مرا به آغوش گر فته بود  
در بیست و یکم اسد
در سرد ترین روز فصل تنهایم گذاشت؛ 
                                       و به سمت آسمان رفت
به سمت خدا                                                                 
جایی که همیشه می پرسیدم از او 
مادر، چرا خدا در آسمان است؟ 
چرا او را نمی بینم 
و در آیینه های کودکی ام، وقتی چشم هایم را می بستم 
                                     خدا را ابر مردی نورانی و زیبایی تصور می کردم 
که در اطرافش کبوتران سپید در پرواز اند                                                    
مادرم همیشه از بهشت می گفت و من فکر می کردم بهشت همین باغچه ی پدر بزرگم است که 
توت ها بر زمینش ریخته اند و سیب ها بر درخت هایش اند 
و جویی که از کنار سپیدار ها می گذشت 
و اسپ های که آنسوی باغ در کنار آبشخور شان شیهه می کشیدند
و نمی دانم در کودکی ام 
چرا غمگین می شدم وقتی عصر ها باد های تند با چناران بلند در می آمیختند
نمی دانم حس بدی بود 
و اما کاش آن باور های کودکانه ام را زمان نمی گرفت
 آن عروسک هایم که دو دختر زیبای کوچک بودند
و خواب های که از بهشت داشتم و تصوری که از خدا 
و بیست یک اسد و مهمانی آغوش مادرم 
و چناران بلند در مهمانی باد ها 
و پدرم که اسمم را با مهر 
ساجده گذاشت                                

 .........................................................................................................................................................

میرحسین مهدوی


دو بيت تازه و داغ
                                                      
 

از خَر مقدس هاي بی فرهنگ بيزارم
از پيــــروان مذهب نيــــرنگ بيزارم
از نا مسلمانی كه با نام خدا هـــــر دم
روشن نگهـــدارد تنور جنــگ بيزارم
 ..........................................................................................................


عزیزالله ایمأ
                    

به سلسلۀ بدیهه‌های لحظه، روز و روزمرگی و به ادامۀ سخن "چه قیامت است این ملت" که هیچ رهِ میانه و میانبُر نمی‌شناسد و هی می‌تازد و می‌بازد، نظمی را که بیان حالِ این روزهاست نقش فیسبوک می‌کنم:
گاه تب می‌کنیم و گه سردیم
گاه چون قوغ سرخ و گه زردیم
گاه سرمستِ جامِ سرشاری
گاه لبــــریزِ غـــصه و دردیـــم
گاه فـــرزندِ صــالحِ صلحــــیم
گــــاه جـــــدِّ نبرد و آوردیــــم
گاه چــــون هیـــــمۀ تنورِ تبار
گاه چون آتــــــشِ جهانگردیم
گاه گردِ گروه و تنظیــــــمیم
گاه تکــــتــاز و یکه و فردیم
گاه از شرم در حجــاب زنیم
گاه همجنسِ "غیرتِ" مردیم
گاه از غیر شِــــکوه‌ها داریم
گاه بر گردِ غیر می‌گــــردیم
چه قیـــامت، چه ملتیم آخر
عقربِ ساعتِ عقبــــگردیم؟
.................................................................................................................................................................




                                                                        Bildergebnis für ‫پوهنوال داکتر اسدالله حیدری‬‎   داکتراسدالله حیدری

خلق افغان

استقبال ازشعرمرحوم عبدالهادی داوی با مطلع:

تـا بـه کــی اولاد افغــــان تا به کی؟
تابه کی هان تابه کی هان تا به کی؟

تا به کـی ای خلـق افغــان، تا به کی؟
زیـریـــوغ ایـن لـعـیـنــا ن، تا به کی؟
گــشــتـه مـلـک مـا بـه ویـــرانـه بـدل
درتـمــا شـــایِ یــزیــــدان، تا به کی؟
عــقـــل کـل!بـا جمـله هـمـدســتان وی
خـون ملـت خـورده جـولان،تا به کی؟
انــتـحــاری هـای بـی دیــن بـی خـــدا
قـتــل عــام بـی گـنــاهــــان،تا به کی؟
راه گـیــری هــا بـه هـرســوی وطــن
ظـلــم بـیـحـد بـرگـروگــان، تا به کی؟
سـربـریـدن هـای بـی جـــا، بـی جهت
هـرطرف درمـلک افـغـــان،تا به کی؟
عسـکــــرمـظـلــوم وپـا ســــداروطــن
کُـشــتـه ی دسـت پلـیـــدان، تا به کی؟
نـــوکــــــــریِ آی اس آی و"ع وغ"*
تـا بـه کـی آزاده مــــردان، تا به کی؟
"ع وغ"روزها وشب درعیش ونوش
خلـق مـا مظلـوم وبی نــان،تا به کی؟
ازســـفــرهــای حــق ونـاحــق غـنــی
دوردنــیـــا گـشـتـه خـنــدان،تا به کی؟
بـتـــه ی بــد را بــلا نـا بـشـکـنـیـسـت
زنـده مــانـدن بـا ســرطــان،تا به کی؟
زیـــــردول غــــــرب،ای آزادگــــــان
خوش خرامی کرده رقصان تا به کی؟
بـهـــرآزادی کــشــــورزیــــن ســتـــم
مـتـفـــق گـردیــده پـاشـــان،تا به کی؟
خــائــنــان مُــلـک ومـلــت، یـکســـره
نیست ونابود کرده،عصیان تا به کی؟
ای خـــدا روزی رســـان تـا خـائـنــان
  گـشـتـه نـابــود،ظلم ایشـان، تا به کی؟
 "حیـدری" دورازوطـن درملک غـیـر
دردغــربـت درد هجـــران،تا به کی؟

پوهنوال داکتراسدالله حیدری
۲۱،۰۵،۲۰۱۵،سدنی
*- عبدالله عبدالله واشرف غنی احمدزی



Montag, 18. Mai 2015

قدرت والقاب. محمد زایی ها. امیردوست محمند خان.



   نصیرمهرین

          قدرت والقاب
                            محمد زایی ها
                      امیردوست محمد خان

Dost Mohammad Khan of Afghanistan with his son.jpg                                                        

دوست محمد فرزند پاینده محمد خان، ازاولادۀ بارک است، که به بارکزایی شهرت یافته اند. قبیلۀ پشتونهای محمد زایی یا فرزندان محمد، درقندهار وجوارآن اندک اندک نیرو وتوان یافتند. پس از قتل یکی از رئسای مهم آنها ( پاینده محمد خان )، به دستورزمانشاه سدوزایی، در تشدید وتوسعۀ جنگهای داخلی افغانستان به نام سرداران محمد زایی شهرت بسیار دارند. نخستین چهرۀ مشهورحادثه جو وماجرا آور آنان وزیر فتح خان بود. سپس دوست محمد خان، که با موافقۀ هند بریتانیه یی در کابل به قدرت رسید وبه پادشاهی سلسلۀّ سدوزایی نقطۀ پایان نهاده شد.

  انگیزۀ مذهبی برای  گزینۀ لقب امیر*
لقب امیر را درمفهوم خواستگاه اصلی اش در بخش امیر تیمور دیدیم، آنچه دردورۀ محمدزایی ها واز موقع اعلام امارت دوست محمدخان بسیاربرازنده تر جلب نظرمی کند، انتخاب لقب امیر( درسال 1839. م)وامیرالمؤمنین با ویژه گی وخواستگاه متفاوتراز مفاهیم پیشینۀ آن است. درحالی که پیشینیان دارندۀ لقب های چندگانه، داعیه امیرالمؤمنین بودن را نیزداشتند؛ وهمواره آن ادعا با ایشان بود،ولی دوست محمد خان که با لقب سرداریاد می شد، با انگیزۀ مشخص مذهبی وسیاسی نام امیر را درجای شاه انتخاب وبه کاربرد. آن صورت کاربرد امیر وحفظ آن درهنگامی که بریتانیه نیز در افغانستان مسلط بود، در واقع شکل تحقیر شده وخفت وخوار آن را بیان نموده است.
درسراج التواریخ پیرامون انگیزه های سردار دوست محمد خان  می خوانیم :
" سردار دوست محمد خان . . . کمر به استرداد پشاوربربست ومردم اطراف را به شهرخواسته اعلان جهاد واظهاراسترداد پنجاب وپشاور وغیره کرد وعلمای ملت که جهاد را به وظایف شباروزی از حضرت عزت جل اسما خواستارند وکشتن وکشته شدن را در راه دین مایۀ بهروزی وحاصل زندگانی خود می دانند، ازراه شوق وشعف انجمن گشته به عرض رسانیدند، که امر جهاد منوط به وجود امیر ومنصب لوای امارت استان گاه چنین شخص راسزاوار است، که سکه وخطبه به نام خود کرده علم جهاد برافرازد تا هر که از امر ونهی او عدول کند گویا خلاف امر خدا ورسول کرده است ودیگران را لازم ومتحتم است که اطاعت وانقیاد نموده مخالفین را که پذیرای امر ونهی او نشوند تنبیه وسرزنش کنند وبه مدلول کریمۀ اطیعوالله واطیعوالرسول واولی امرمنکم، سرازطاعت او باز نزده خود را درورطۀ خزی وخواری نینــدازند واینک کسی که این رتبت را شایانست شمائید زیرا که رأی صائب وفکر ثاقب شما را ست . پس سردار دوست محمد خان ازبیان علمأ وصوابدیدجمعی از شرفأ که خیرخواه اهل اسلام ورؤسای قبایل خواص وعوام بودند بسامان اسباب امارت پرداخته در اندک زمان کار امارت راپیراسته ساخته وبرتخت امارت جلوس فرموده رؤس منابرووجوه دراهم را بنام نامی واسم کرامی خویش مزین ومروج نموده سجع سکۀ زررا بدین بیت منقرومنقش ساخت :
 امیردوست محمد به عزم جنگ جهاد
کمرببست وبزد سکه ناصرش حق باد .  1
فشردۀ بقیۀ اقدام او را میاوریم :
دوست محمدخان با آن وسیله امیردوست محمد خان شد ( 1838 که تا سال 1923عنوان امیربا وجود گذشت چهارسال ازاستقلال 1919برای زمامداران افغانستان استعمال می گردید. ). با شصت هزار مرد گرد آمده آهنگ پشاوروجنگ با رنجیت سنگهـ کرد. اما همین که نیروی رنجیت را قوی یافت، پس با خود اندیشید که" نیکو آنست که بکابل مراجعت کرده بوجه دلخواه وآراستگی، آلات حرب وسپاه، راه جهاد وغزا پیش گیرم . . ." 2 پس عقب نشست و از جنگ دست کشید.
آری ! مخنثی، ماری خفته دید، گفت : دریغ مردی وسنـگی .
آشکار است که دوست محمد خان برای رسیدن به قدرت وپیشدستی درجنگی که با برادران داشت، به سلاح دین متوسل شده بود.انگیزۀ به دست آوردن پول نیزمحرک اودرآن اقدام بود. زیرا بزرگترین مشکل دوست محمد نداشتن پول بود، که بدون آن، توان جمع آوری سپاه را نداشت. برای برانگیختن مردم با بلند کردن شعار جهاد علیه سکهـ ها در گام نخست " از مردم اعانه خواست وبرای تشویق اهالی زیورات حرم خود رانیز به خزینۀ بیت المال تحویل کرد . . .
 ندای سردارازطرف اهالی استقبال نیافت. با روحانیون بزرگ چون پسران میرواعظ وخان ملاخان وامثال آنها داخل مفاهمه شده نسبت به جهاد مشوره خواست وتائید آنها را نسبت به اینکه بدون وجود اولامرجهاد جواز ندارد، حاصل کرد؛ ولی ازترس برادران خویش لقب پادشاهی را بخود  نگرفت وبه نام " امیر " اکتفا نمود واین درست نبود . . ." 3

نویسندۀ کتاب عروج بارکزایی ها موضوع دیگری را نیز یاد آوری نموده  که با صراحت بیشتری برای بیان هدف بالا همراه است .  او می نویسد :
" . . . و( دوست محمد خان ) دانست که از روی غصب مال کفار خود را صاحب پول بسازد.ملای بزرگ خان ملا خان در اثر مشوره برای پیشبرد این مسئله نصی از قرآن راسند ساخته واز روی آن غصب مال کفار را در صورتیکه برعلیه کفار استعمال شود مشروع قرارداد .دوست محمد خان از مسئله بسیار خرسند گردیده وازفلق واضطرابی که داشت وارسته وامرصادر کرد که قرار آن، ثروت تاجران هند وخصوصاًهندوان شکار پوری را گرفته وتمول هنگفت آنها رابه کف آورند. چنانچه شکارپوریها راتوقیف ومحبوس نمود وبدست حاجی خان سپرد، که تا زمان تأدیه مبلغ سه لک روپیه نزد او زندانی باشند ولی بالاخره درعوض موافقت بدادن مبلغ کمی بیشترازدولک روپیه رها شدند.مامورین دیگری اعزام شدند تادرهرگوشه وکنار مملکت هندوهای متمول را پیدا نموده وبرای جنگ، پول جمع کنند . . ." 4
نویسنده این موضوع را نیز می افزاید که از ناحیۀ غصب پول تنها هندوها آسیب ندیدند؛ بلکه مسلمانان تاجرنیزخساره مند شدند. همچنان اضافه می کند، که امیرمیل داشت پس از آرامی ومعمورشدن خزانۀ دولت، پول های مردم را دوباره مسترد نماید .
 می بینیم که لقب امیررا که دوست محمد خان داشت، نه تنها با آن لقبی که درزمانه غزنویان برای برخی چهره های با نفوذ چون حسنک وغیره به کار می بردند؛ ویا به مفهوم سلطان وپادشاه نوشته می شد، فرق داشت؛ بلکه با درنظرداشت  از دست رفتن استقلال وآوردن حاکمیت وسلطۀ انگلیس ها، مفهوم مشخص سیاسی یا تنزل مقام را تبیین  نمود.
سوگمندانه دربسا ازکتاب های تاریخ که سزاوار طرد ونقد جدی اند،همان دوست محمد خان که کارهای ناشایست زیاد داشت ولقب امیررا در سطح محقر ، وابستگی به استعمار ودرشکل اهانت آمیزی تنزل داد، با لقب " امیرکبیر" یادشده است . 
ادامه دارد
توضیحات ورویکردها:
1.       کاتب فیض محمد هزاره.سراج التواریخ. ص 127  جلد نخست.
2.      ص 128 سراج اثر بالا .
3.      سید قاسم  رشتیا . افغنستان در قرن 19. ص 61
شایان نگارش است که میر به معنی  سید در پیش از نام آنانی که به سادات ویا اولادآ پیغمبر اسلام(ص) تعلق دارند نیز  آمده است. مثلا ً اگر برادری به اسم سید محمد قاسم رشتیا را می شناسیم  براد رعینی او را با عنوان میر محمد صدیق فرهنگ شناخته شده است.
در مناطق مرکزی کشور، میر قشری صاحب امتیاز ودارندۀ صلاحیت هایی را معرفی می نمود که در واقع حیثیت پادشاهان محلی را داشتند. کاتب فیض محمد هزاره بار ها از آنها در کتاب سراج التواریخ نام می برد. همچنان در کتاب تاریخ ملی هزاره تألیف تیمورخانف، صفحات متعددی به میر ها اختصاص داده شده، که میر رئیس طایفه وبالاترین منبع قدرت محلی و دارای قدرت اقتصادی، زمین ) و صلاحیت های دیگربود. مانند  شیرعلی خان میر جاغوری، میر محمد رفیع بیگ دایزنگی وغیره :قدرت  آن میران ویا پادشاهان محلی را از این سخن بهتر تشخیص می توان نمود:
میر محمد رفیع بیگ دایزنگی به هارلان : " من مالک تمام تابعین خود هستم اگر بخواهم . . . "
تیمورخانف .تاریخ ملی هزاره. "   ص 111  
4.      ادوارالایسس پیرس.عروج بارکراییها ص155ترجمه عبدالرحمان پژواک ومحمدعثمان صدقی.1333خورشیدی . انجمن تاریخ افغانستان. مطبعه عمومی کابل .  

*. هنگام حضور قوای شوروی در افغانستان، برخی از رهبران احزاب جهای نیز لقب امیر را برای خود انتخاب نموده بودند. مانند: گ. حکمتیار. امیر حزب اسلامی  افغانستان و . . .

زنان داعش . . .





زنان داعش؛علاقه مندِ تماشای تجاوز بر زنان!


نویسنده: نینا ایستون
منبع: فورچن / مترجم: طلا تسلیمی*

                                     Bildergebnis für ‫عکس زنان داعش‬‎

 تاریخ، همانا مراحل تکاملی درون انسان است. دیپلماسی ایرانی: عموما ترجیح می دهیم به زنان به عنوان برقرارکنندگان صلح بنگریم و نه ترویج دهندگان خشونت. با این حال، ظهور داعش که سربازان زن را از سراسر جهان به کار می گیرد، چنین تصور ذهنی را به کلی بر هم می ریزد. دو تن از کارشناسان در مورد موضوع داعش زنان را یکی از بخش های مرکزی اقدامات خشونت آمیز این گروه می دانند. تازه سربازان زن داعش اجراکنندگان قوانین و تفکرات این گروه و گاها نظاره گر تجاوزها به زنان غیرمسلمان گرفتار شده هستند. ویلیام مک کانتز از موسسه بروکینگز تصریح کرد: «آنچه که در تحقیقاتم برای من جالب توجه بود، انگیزه این زنان بود که با مردان عضو گروه برابری می کردمک کانتز و برنارد هِیکِل از محققان دانشگاه پرینستون این هفته در مجمع زوایای ایمان در میامی با موضوع مذهب، سیاست و زندگی روزمره، در مورد اقدامات داعش سخن گفتند. طبق اظهارات این دو محقق، فرهنگ داخلی داعش بسیار خشونت آمیزتر از القاعده است که معمار حمله تروریستی 11 ماه سپتامبر بود. البته زنان همواره از اهداف حملات تروریستی بوده اند؛ برای نمونه می توان به تیراندازی طالبان پاکستان به ملاله یوسف زی و دوستانش در پی تلاش آنها برای رفتن به مدرسه اشاره کرد. در نیجریه نیز دختران و زنان عموما توسط بوکوحرام ربوده و برخی از آنها سنگسار می شوند. داعش که در بخش های وسیعی از سوریه و عراق فعالیت می کند، وحشیانه ترین اقدامات را علیه دختران و زنان غیرمسلمان و به ویژه زنان ایزدی انجام داده است. زنان ایزدی که تابستان گذشته گرفتار داعش شدند، در فاحشه خانه ها نگهداری می شدند و دفعات بسیاری مورد تجاوز قرار گرفتند. برخی دیگر نیز به عنوان عروس فروخته شدند که تنها شیوه دیگری برای زندانی کردن آنها بود. هیکِل تصریح کرد: «داعش زنان و کودکان غیرمسلمان را به بردگی می گیرد. این روند در اوایل دوره اسلامی رایج بود.» تجاوز به «اموال» شخصی دیگر در نظام فکری داعش کاملا پذیرفته است. اما مسئله اینجا پیچیده می شود: زنان جوانی که به داعش پیوسته اند، فاحشه خانه های این گروه را اداره می کنند که در حقیقت محل تجاوز به زنان غیرمسلمان است. این زنان همچنین هسته مرکزی «پلیس اخلاقیات» گروه تروریستی داعش را تشکیل می دهند که مسئولیت آنها نظارت اجرای قوانین شدیداللحن رفتاری و پوششی برای زنان مسلمان است. هیکِل تصریح کرد: «زنان مسئولیت مجازات کردن زنان را بر عهده دارندوی افزود یکی از تعیین کنندگان خطوط فکری در داعش شاعری به نام احلم النصر است که برای پیوستن به داعش خانه خود را در کویت ترک کرده. این زن برای سوزاندن و کشتار خلبان اردنی دفاعیه ای کامل تنظیم کرد، در صورتی که شریعت اسلامی چنین اقدامی را منع می کرد. در بخشی از دفاعیه وی آمده است: «می توانید با دشمنتان همان کاری را بکنید که او با شما کرده است.» وی با چنین منطقی قتل وحشیانه خلبان بمب افکن اردنی را توجیه کرد. درست همانند کاری که نازی ها با یهودیان کردند، داعش نیز با شیطانی جلوه دادن دشمنان و به نمایش گذاشتن چهره یک قربانی از پذیرش مسئولیت وحشیانه و وهم آمیز خود شانه خالی می کند. نیروهای زن داعشی به همان دلایلی جذب این گروه می شوند که بسیاری از مردان جوان را به سمت این گروه می کشاند. برای برخی، علت یافتن هویتی مستقل و واکنش به احساس رانده شدن در جوامع غربی است. برخی دیگر بر این باورند که به جنبشی آخرالزمانی پیوسته اند و سعی دارند بخشی از یک مفهوم بزرگتر از فردیت خودشان باشند و برخی دیگر تنها به دنبال ماجراجویی هستند. اما برای زنان یک انگیزه دیگر نیز وجود دارد: برتری که با ازدواج با یک جنگجوی داعشی به دست می آورند؛ مقام و موقعیتی که در صورت کشته شدن همسر ارتقاء می یابد! مک کانتز تصریح کرد: «همسر یک شهید؟! بودن در آن جامعه شرایط و مقام و موقعیتی قابل توجه برای آنها محسوب می شود و آنها در صورت چنین اتفاقی مستمری دریافت می کنندوی افزود این مسئله که داعش (بر خلاف القاعده) زمین های بسیاری را تحت کنترل دارد، به نیروهای این گروه فضا می دهد و بستر رسانه های اجتماعی فرصت رجزخوانی را برای مردان و زنان جوان داعشی فراهم می آورد تا از آن طریق شیوه جدید زندگی خود را از طریق توییتر، یوتیوب و اینستاگرام ترویج دهند. داعش مسلمانان در آمریکا و اروپا را جوانانی مرتد و مشتاق می داند که باور دارند می توانند از پدر و مادر خود نافرمانی کنند. نیروهای جدید در شبها و عموما با وارد شدن به ترکیه و عبور از مرزهای عراق و سوریه می پیوندند. این جوانان که هنوز در گروه خارجی محسوب می شوند، برای واکنش های خشونت آمیز به جمعیت محلی (مردمان گرفتار شده در مناطق تحت کنترل داعش) اشتیاق و تمایل بیشتری نشان می دهند. اسامه بن لادن سرکرده القاعده در اقدامی ناموفق به دیگر تروریست های گروهش هشدار داده بود به جای حمله به مردم محلی، سعی کنند قلب و فکر آنها را تسخیر کنند و اکنون برخی زنان از گروهی حمایت می کنند که حتی از القاعده خشن تر است. هیکِل گفت: «شاهد کشته شدن و نابودی بسیاری از مسلمانان (توسط داعش) خواهیم بود. پیش از اینکه شرایط بهتر شود، به طور قطع وخیم تر خواهد شد»

·         فرستنده: رزاق رحیمی