Montag, 11. März 2013

یک سبد گل سپاس پرتو نادری





یک سبد گل سپاس برای پاسداران آزادی بیان!

 بار دیگر به شما دوستان گرانقدر می گویم:
ما به هیچ قبیله یی پیوندی نداریم، قبیلۀ که ما را به هم پیوند داده است، همانا قبیلۀ قلم است، قلمی که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. این قلم و نوشتن است که ما را به هم پیوند می زند! استوار وجاودانه باد این پیوند!

می خواهم برای دوستانم چیزی بنوسم؛ اما نمی دانم چگونه بنویسم، همجوم عاطفه‌ها گویی جایگاه همه واژه گان را در ذهن من تسخیر کرده است. از همه دوستانم سپاسگزارم، از همه دوستانی که با من آشنایند و از همه دوستانی که هنوز سیمای عزیز شان را ندیده ام و در چهار گوشۀ جهان پراگنده اند. سپاس دوستان من که اگر پشتی‌بانی شما نمی بود، بدون ترید مافیای تقلب وتوطیه صدای داد خواهانۀ مرا که بخشی از صدای همگانی شما نیز است در پشت میله های زندان تبعید می کرد.
از فدارسیون ژونالیستان افغانستان و دیدبان رسانه های آزاد افغانستان سپاسگزارم که با پخش اعلامیه ها و راه اندازی کنفرانس های خبری نه تنها دستور بازداشت مرا بر بنیاد شکایت بی بنیاد داودعلی نجفی وزیر ترانسپورت، یک امر غیر قانونی خواندند؛ بلکه « کمیسیون رسیده گی به شکایات و تخلف های رسانه ای» مخدوم رهین، وزیر اطلاعات وفرهنگ را نیز نهادی خواندند غیرقانونی و آلۀ دست وزیر، در جهت جلو گیری از آزادی بیان و اعمال سلیقه های شخصی. دوستان من! سپاس بر شما باد و بر صدای داد خواهانۀ تان که استوار در برابر چنین اقدام غیر قانونی و چنین کمیسیونی غیر قانونی ایستادید! می خواهم بگویم، این صدای بلند شما بود که پرچم پرشکوه آزادی بیان را همچنان بر افراشته نگهداشت.
ازآن شمار نهاد های مدنی کشور که از کابل تا ولایت های دور دست، یک صدا و هم آهنگ در برابر استبداد رسانه ای ایستادند و آزادی بیان را پاسداری کردند، با تمام روان و وجدان سپاس گزاری می کنم. همین نهاد های مدنی در ولایات بودند که با انتشار اعلامیه ها نشان دادند که دیگر دوران زورگویی گذشته است. نویسنده‌گانی بزرگواری هم، این دو نوشتۀ من « رییس جمهور آینده را چه کسی انتخاب می کند» و« سخنی با رییس جمهور و آن ماجرای نجفی » را از دید‌گاه های حقوقی، معیارها و موازین پذیرفته شده ای آزادی بیان نقد و بر رسی کردند و به این نتیجه رسیدند که در این دو نوشته، بر نجفی ، اتهامی و اهانتی وجود ندارد، سپاسگزارم. درود برقلم های شما باد!
از آن نویسنده‌گان وپژوهشگران ارجمندی که با اشتراک خویش در گفتگوی های تلویزیونی و رادیویی در برابر نماینده گان سانسور و نا قضان آزادی بیان به گفتگو و مناظره پرداخنند و رادمردانه از آزادی بیان دفاع کردند، همیشه و همیشه سپاسگزارم.
از هزاران دوست جوان فرهیخته وبزرگان ارجمندی که با پشتی‌بانی و گذاشتن تصویر من در پروفایل خود و آن شمار دوستانی که با نشر تصاویر چشم و دهن بسته ای خود، دنیای مجازی فیسبوک را به آوردگاه بزرگ دادخواهی بدل کرده بودند سپاس گزاری می کنم. از آن شمار بانوان عزیزی که در این دنیای مجازی با نوشتن دید گاه خود، در برابر مافیای استبداد وتقلب که می خواستند آزادی بیان را خفه سازند، از من پشتی بانی کردند، سپاسگزارم و دسته دسته گل‌های سپاس خود را که رنگین تر از هر عاطفۀ شاعرانه است، نثار شان می کنم. سپاس بانوان پاک نهاد سرزمین من! اگر دیروز خواهر بزرگ شما روشنک در برابر متجاوزی شمشیر می زد، امروز شما با قلم خویش در برابراستبداد فرهنگی ایستاده اید و مبارزه می کنید! نام تان بشکوه باد!
از تمام آن نشریه های غیر دولتی کشورو سایت های که به زبان های فارسی دری، پشتو و انگلیسی صدای دادخواهی ومظلومیت مرا به چهار گوشۀ جهان رساندند و گزارش های وابسته به این رویداد را تا آخرین روز ها نشر کردند، سپاسگزاری می کنم.
از آن شمار نماینده گان مردم در پارلمان که از همان نخستین روز ها، دستور بازداشت مرا غیرقانونی خواند و به دادخواهی پرداختند و مرا دربربرسانسور چیان یاری رساندند، سپاس‌گزاری می کنم.
با این همه تا می شنیدم که در این یا آن کشور غربی هموطنان عزیز با راه اندازی گرد هم آیی هایی صدای اعتراض خود را در برابر قانون شکنان و روزگویان بلند کرده و به پاسداری از آزادی بیان بر خاسته اند، حس می کردم که بر کوه بزرگی تکیه زده ام نه بر چوکی چرخان و لق چینایی!
دوستان، من سپاسگزار شما هستم. به شما و به همه آن نهاد های فرهنگی و رسانه های که زمینۀ گفتگو هایی را در پیوند به این رویداد در کشور های گوناگون مغرب زمین فراهم کردند سلام می فرستم! این صدای شما بودکه شماری از سازمان های جهانی دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر را متوجه این امر ساخت. وقتی صدای رسای پشتی بانی شما را از این یا آن کشور جهان می شنیدم حس می کردم که صدای من دیگر تک درختی نیست در بیابانی دوری، بلکه صدای من با جنگل انبوه صدای های جهانی پیوند خورده است. هر تک درختی را می توان از ریشه بر کند؛ اما جنگل انبوهی را که ریشه ها و شاخه هایش در سراسر جهان پخش شده است، نمی توان از ریشه بر کشید!
از چهار گوشۀ سرزمینم تیلفون می گرفتم و بعد صدای یک هموطن و بیان پشتی بانی و چنین نیز از چهار گوشۀ جهان، از دوستانی که با روشنی به من می گفتند : پرتو نادری! هدف ما تنها تو نیستی، بلکه ما مسوُولیت داریم تا از آزادی بیان ، دموکراسی و یک امر مدنی دفاع کنیم که سکوت در چین جایگاهی برای یک شهروند آگاه شایسته نیست؛ بلکه پرسش بر انگیز است! سپاس گزارم، در سخن این دوستان درس بزرگی نهفته است، درود بر شما دوستان من! ومن به این شان شهروندی شما حرمت بی پایانی دارم و برای تان سلام می فرستم!
من از همۀ تلاش های که در این راستا صورت گرفته است آگاهی کامل ندارم، باور دارم شماری هم خاموشانه به داد خواهی پرداختند، چنین است که نمی توانم، نام یک یک از دوستان، نهادها و رسانه ها را بنویسم که در دفاع از حقیقت در برابر زور گویی ویک اقدام غیر قانونی ایستادند و پیروز شدند.
دوستان بزرگوار، خبرنگاران عزیز، شاعران و نویسنده گان ارجمند، دانشمندان گرانقدر، بانوان عزیز وهمه دوستانی که به گونۀ مستقیم و غیر مستقیم از حقانیت نوشتۀ من در برابر نظام حمایت کردید، در هر کجایی که هستید، برای تان کامگاری آرزو می کنم! می خواهم دستان یکایک شما را ببوسم، دستانی را که تنها بر مدار حقیقت قلم می کشند، نه بر مدار نیت زورمندان ! صدای تان را رسا می خواهم، من پژواک افتخار آفرین صدای شما را از چهار گوشۀ جهان شنیدم، این صدای شما بود که آواز نا رسای مرا به چهار گوشۀ جهان رساند!
بار دیگر به شما دوستان گرانقدر می گویم: ما به هیچ قبیله یی پیوندی نداریم، قبیلۀ که ما را به هم پیوند داده است، همانا قبیلۀ قلم است، قلمی که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. این قلم و نوشتن است که ما را به هم پیوند می زند! استوار وجاودانه باد این پیوند!
با این همه یکی دو نکته یی هست که باید بگویم . من در این میان در یافتم که دوستانی خود را به کوچۀ حس چپ زدند، که انگار هیچ اتفاقی ینفتاده است، اگر هم افتاده است چرا باید خود را به درد سر انداخت. آن ها سکوت کردند، به مانند سکوت شماری از نهاد های مدنی وابسته به سازمان های امداد جهانی که تمام تفکر مدنی شان وابسته به دایرۀ تنگ یک « پروژه » است و اهدافی که سازمان امداد رسان می خواهد ان را به وسیلۀ چنین نهاد های پیاده کند. به همین گونه تمام دادخواهی شان وابسته به یک « پروژۀ حقیری » است که یک سازمان امداد غربی داده است، آن ها سکوت کردند صدایی بر نیاوردند. در این میان خاموشی آن نهاد فرهنگی که من خود یکی از پایه گذاران آن بودم و نخستین رییس دوره ای آن، برایم بسیار بسیار پرسش بر انگیز است!!! در حالی که عمده ترین مسوُولیت این نهاد فرهنگی دفاع از حقوق نویسده‌گان وشاعران است! و دفاع از آزادی بیان!
شماری هم با استفاده از وضعیت پیش آمده به عقده گشایی هایی پرداختند، سخنان و نوشته های چرکینی را به سوی من جاری ساختند که چنان نوشته هایی تنها می تواند تعریف خود آن ها باشد. سایت های را شناختم که با جود همکاری های درازی که با آن ها داشتم در این مدت زمان نه تنها از نشر نوشته های من؛ بلکه از نشر اعلامیه و گزارش های وابسته به این رویداد دوری جستند.
یک بار دیگر می خواهم بگویم که ای دوستان سر افراز! اگر حمایت شما نمی بود وحقانیت نوشتۀ من، داود علی نجفی که باری جایی گفته بود، تا پرتونادری را به زندان نیندازم ، آرام نخواهم نشست، هرگز و هرگز حاضر نمی شد که به کمیسیون نام نهاد « رسیده گی به شکایات و تخطی های رسانه ای » برود و بگوید که: « من هیچ گونه ادعایی علیه پرتو نادری ندارم.» این در حالیست که او از چند ماه بدینوسو مرا شکنجه کرده است. او شکایتش را پیوست نامۀ رسمی به لوی سارنوالی افغانستان فرستاده بود تا مرا مورد پیگرد قرار دهند که چنین هم شد.
من به او هیچ اتهامی نزده ام ، اهانتی نکرده ام ، تمام اتهام ها علیه داود علی نجفی در مکتوب شماره414/ 204 هیجدهم سرطان 1390 ریاست عمومی سمع شکایات و عرایض ریاست جمهوری به امضای اسدالله وفا وزیر مشاور و رییس این اداره وارد شده است. آن اتهام ها هم چنان پا برجاست. حق دعوای من در برابر نجفی نیز پا برجاست، من این حق را دارم تا هر زمانی که بخواهم دعوای حق خود را به راه اندازم! من در یک موقع مناسب چنین خواهم کرد، من به حیث یک شهروند نه تنها هنوز خواهان بر رسی آن نامه هستم؛ بلکه می خواهم بگویم که این حق را دارم تا بر نجفی دعوایی به راه اندازم که چگونه بر من ادعایی بی بنیادی به راه انداخت ، مرا مورد پیگرد قرار داد و شکنجۀ روحی کرد، او بر من اهانتی روا داشته است که باید روزی پاسخ آن را بدهد!
این روز ها آژانس های خبریی را شناختم که با آمیختن دروغ با حقیقت گونۀ دیگر گزارش دهی یعنی گزارش سفسطه را ایجاد کرده اند، این آژانس های وابسته به نجفی گفته اند که گویا نجفی از حق دعوای خود گذشت!!  من می پرسم کدام حق! این حق مردم است که همچنان بر شانۀ او سنگینی می کند، او چه امروز ،  چه فردا و چه پس فردا نا گزیر از آن خواهد بود تا در برابر دادگاه تاریخ بر عملکر و گفته های خود که در آن نامه بر او وارد شده است پاسخ گوید! تاریخ هنوز به پایان نرسیده است!
شکایت نجفی بر من به تمثیل همان مرد خردمند!! در مثنوی معنوی می ماند که سایۀ پرنده یی را دیده بود، آن را دوسته محکم گرفته بود که پرنده یی را شکار کرده ام ، در حالی که پرنده بر سر درخت بود و تا پرنده پرواز کرد ، دیگر سایه در دست آن خردمند!! نبود.
با این همه می خواهم صادقانه بگویم که از هیچ کسی و هیچ نهادی گرد ملالی بر خاطر ندارم، حتا آن هایی که با نوشته های چرکین شان گویا خواستند تا مرا اهانت کنند، در حقیقت آن ها درون خود به را به تماشا گذاشتند. نمی توان انتظار داشت که همگان یک گونه بیندیشند. پرنده‌گان همه پرواز می کنند؛ اما اوج پرواز و دوری پرواز وابسته به نیروی بال های هر پرنده است، همان گونه که انسان ها همه گان داوری می کنند؛ اما چگونه گی داوری ها وابسته به اندیشه و خرد انسان هاست. هر کس چیزی می گوید در حقیقت خرد خود را متبلور می سازد.
نکتۀ آخرین این که نمی دانم نجفی با چه انگیزه هایی از من به لوی سارنوالی شکایت کرد و خواست تا مرا به زندان افگند، این سخن باشد به جای خود ؛ اما آن کسی که خواست تا مرا بیشتر شکنجه دهد، نه پولیس بود ، نه سارنوالی؛ بلکه مخدوم رهین و کمیسیون غیر قانونی او بود. من اخیراً در پیوند به قانون شکنی های وزیر اطلاعات و فرهنگ و مدیریت آن چنانی او! اعمال سانسورهای سلیقه یی او بر شماری از برنامه های تلویزیون دولتی، هم چنان در پیوند به بی اعتنایی های او نسبت به بزرگترین برنامۀ ملی افغانستان ، یعنی آماده گی شهر غزنی برای دریافت لقب پایتخت تمدن کشور های اسلامی که قرار است در سال جاری میلادی چنین شود، نوشته های را به نشر رسانده بودم. شنیده بودم که بر تختۀ مشق آزادی بیان افغانستان، یعنی جبین مخدوم رهین درز های ایجاد شده بود و ماجرای نجفی مناسب ترین فرصت را برای او پدید آورد تا از من انتقام گیرد، این را برای آن نوشتم که او و کمیسیون نام نهاد او با ادامۀ کار غیر قانونی، خود به قوت بزرگ تهدید رسانه ای و تهدید آزادی بیان بدل شده اند. با سپاس و درود فراوان به تمام اهالی قلم که گاهی بر مدار نیت زورمندان قلم نمی کشند! حقیقت پیروز می شود، این وعدۀ خداوند است!
                                            حوت 1391
                                             شهر کابل


Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen