Sonntag, 20. Oktober 2013

حفیظ الله امین در دادگاه تاریخ




نصیر مهرین 
حفیظ الله امین دردادگاه تاریخ


 

قسمت هفتم
امین عضو" سی .آی . ای" ؟
(CIA)
  

. . . پیرامون ستمگری، جاه طلبی، غرورضد مردمی وسفاکی های او، جای هیچ گونه تردیدی نیست. تشخیص شخصیت جاه طلبانۀ امین، که بالا تردیدن قدرت شخصی را همراه با علایق واحساسات قومی – قبیله یی ( مانند تمامی رهبران ح.دخ.ا ) رهنمود اعمال خویش داشت، هیچ جای شک وتردید نمی گذاشت که جنجال او با شوروی روزی با اتکأ به گروه خاص خودش، وبا تائید چند بلی گوی همواره موجود درکنار او، بالا بگیرد . . .

 . . . احتمال رفتن امین به سوی دیگران را می توان نگریست.  در زمینۀ مثال، سیرتلاش های جنرال شهنوازتنی درمشارکت با حکمتیار- پاکستان را داریم. جنرالی که سراپای حیات سیاسی- اعتقادی  اش با" سویتیسم" عجین شده بود، نزد حکمتیار وآی. اس . آی زانو زد. . .



   
ادعای وابستگی حفیظ الله امین به سازمان امنیت ملی ایالات متحدۀ امریکا (CIA – " سیا " ) در جامعۀ ما شناخته شده است. 
در قسمت دوم این نبشته، منابع چنین ادعا را مفصلتر آوردیم. فشردۀ نتایج از چنان ادعا این است که:
- CIA حفیظ الله امین را به عضویت جلب وجذب نموده بود. حفیظ الله امین بود که برمردم ظلم کرد؛ و"انقلاب ثور" را به کجراه کشانید.
در پی پذیرش این ادعا و درتابعت از آن؛ این نتایج حاصل می شود که:
1- انشعابات از پیکر جمعیت دموکراتیک خلق محصول سهم ونقش " سیا" بوده است.
2- کودتای ثور را یک عضو نیرومند " سیا " رهبری نمود وبه پیروزی رسانید؟ به دیگرسخن"سیا" با استخدام امین، رهبری و پیروزی " نخستین مرحلۀ انقلاب شکوهمند ثور" را سازمان داد و آن همه ناروایی ها وجفاها را اِعمال کرد؟
3- "سیا " بود که پیهم دخالت قوای شوروی را مطالبه کرد، ازطریق امین پای شوروی را به افغانستان کشانید و زخم ناسور را بر تن شوروی نشاند. سپس زمینه های قتل امین را فراهم نمود و کار " انقلاب" را وارد "مرحلۀ دوم ونوین " نمود.
4- " سیا" بود که در مقدمات پروژۀ آوردن ببرک کارمل و قوای شوروی ابتکار را در دست داشت.

تأملی پیرامون این ادعا
با خواندن وشنیدن چنین ادعا ونتایج حاصله از آن ، نه تنها اسباب قناعت حاصل نمی شود، بلکه عدم سازگاری آن را با واقعیت های تاریخی وحقایق آشکار می توان ملاحظه نمود. افزون بر آن این برداشت غلط را بارمی آورد که محرک های آن دوره از تاریخ را در چنان نقشی ازسیمای امریکا بجوییم که با سهولت شوروی و حزب دموکراتیک خلق افغانستان را چون ملعبۀ ناچیز وحقیری برای بازی های سیاسی در دست داشته است. اما، آن عده ازعاملان وفعالان رویدادهای خونبار که همکار امین بودند ومدعی " سیا" بودن او، این نتیجۀ حاصله را که پس همه بازیچۀ دست " سیا" بوده اند، نمی پذیرند.
با آن چه ما بازنگریسته ایم ،ادعای وابستگی امین به "سیا" از چند مجرا مسدود شده وپذیرفته نمی شود. بدون این که چنین ناپذیرفته گی، حتا اندکی هم از سفاکی ها وبی رحمی ها؛ از شیادی ها، و ازجاه طلبی هایی که او داشت بکاهد.
دلایل چند را در زمینۀ عدم پذیرش ادعای " سیا" بودن او در پایان می آوریم و آنگاه می پردازیم به انگیزۀ چنان ادعا وخواستگاه فرهنگی سیاسی آن.
 

۱- نبود مدارک اقناعی. نخستین نیاز برای پذیرش آن ادعا دسترسی به اسناد ومدارک است. اما، تا حال چنان اسنادی از طرف مدعیان ارائه نشده است. وقتی ازنبود مدارک قناعت بخش صحبت می کنیم، ناظر بر بی اساس بودن ادعا هایی است که تا حال گفته ونوشته شده اند. دربرابرچنان ادعا ومعرفی دگرگونۀ شخصی که زنده گی سیاسی وشناخته شده اش دروفاداری به سوسیالیسم طرازشوروی تبارز داشت، نیاز به دیدن اسناد ومدارک مقنع مطرح است. ما درجریان دنبال نمودن چنان ادعا واین که جای پای " سیا " را برای رهنمونی امین درچنان نقشی بنگریم؛ به نبود مواد مواجه می شویم. وآن چه گفته شده، بی پایه وبی اساس برجای مانده است.
اگرکسی نمی توانست مستقیماً از لیوند برژنف بپرسد که مدارک واسناد " سیا " بودن امین در کجاست؛ زیرا سخنرانی ها ومصاحبه های فرمایشی وتبلیغی او درمحضر خبرنگاران نبود، ازببرک کارمل که بیشترین ادعا را به ویژه پس از قتل امین دراین زمینه داشت؛ طی مساعد بودن یکی از زمینه ها، چنان پرسشی به عمل آمده بود. پرسشی که پاسخ نیافت و در نتیجه درسطح ادعا باقی ماند ( به قسمت دوم حفیظ الله در دادگاه تاریخ ،مراجعه شود)

۲- امین درارائۀ نظریات واعمال سیاسی خود ازمخالفین امریکا ونظام آن بود. سخنرانی درمظاهرات، سخنرانی وموضعگیری درشورای ملی، سهمگیری دررهبری حزبی که امریکا نیز آماج حملاتش بود؛ مؤید این ادعا است.
افزون برآن، مسؤولیت امورسازماندهی وپرورش نظامیانی که درمسیرمخالفت با امریکا و دوستی با اتحاد شوروی سمت وسو میافتند، ناقض چنان ادعا است.

۳- تحصیل درامریکا نباید زمینۀ پذیرش وابستگی ویا عضویت در"سیا" را بار بیاورد. زیرا تعداد کسانی که ازکشورهای مختلف درامریکا تحصیل نموده وازفعالان احزاب کمونیست ویا بقیه مخالفین امریکا بار آمده اند؛ درهمه کشورهای جهان وجود داشتند. درمیان رهبران حکومتی که متعاقب کودتای ثور به قدرت رسیدند، تعداد وزیران ومعاون وزیران که در ایالات متحدۀ امریکا تحصیل نموده بودند ، اندک نبود. (۱)
اما، پیرامون بورس تحصیلی امین باید یادآور شد که غالبا ً برای تعیین چنان بورسی که او از آن بهره مند شده بود؛ ( نه بورس های وزارت خارجه که بیشتر آشنایی ها وخویشاوندی ها با مقامات بالای کشوردرآن نقش داشت) آشنایی نسبی با زبان انگلیسی ودرجۀ بهتر نمرات در یک رشته حایز اهمیت بود. دارنده گان رشته های چون ریاضی، تعلیم وتربیه، فزیک و . . . که دورنمای بسیار روشنی ازدسترسی به وزارت خارجه را نداشتند، به زحمت کشی بیشتر نیازمند بودند. بازهم یاد آوری شود که چنین امتیازی به معنی نادیده گرفتن، واسطه و وسیله هنگام توزیع بورس های تحصیلی نیست. به هرحال حفیظ الله امین دوباراز طرف دولت افغانستان روانۀ ایالات متحدۀ امریکا شد. بارنخست با دریافت درجۀ ماستری به افغانستان برگشت؛ و باردوم، به منظوردریافت درجۀ دکترا برایش بورس داده شد. اما، باردوم پیش از وقت و بدون دریافت دکترا واپس به افغانستان فرستاده شد. حال اگر این راهم بپذیریم که خودش خواست ویابرخلاف میل، مطابق خواست مقامات امریکایی برگشتانده شد؛ درهرحال این مهم است، که بدون گرفتن رتبۀ دکترا به افغانستان برگشته است.
در پیوند با عامل بازگشت او باید گفت که جاه طلبی ها وشعار بازی هایی او را نباید تنها محصول دوران بازگشت در نظر آورد. این که او در امریکا با چنان خصایل فعالیت می نمود، وسزاوار اخراج از امریکا تشخیص شده، بعید از احتمال نیست.

۴- معلوم است که پس ازانشعاب کارمل ورفقای او تبلیغات "سیا" نامیدن رهبری خلقی ها بالا گرفت؛ اما، هنگامی که مناسبات جناح پرچم با محمد داؤود خان برهم خورد؛ ودیدارهای وحدت طلبانه در فضای دسترسی به همکاری و وحدت میان جناح خلق وپرچم به وساطت شاه محمد دوست درسال ۱۳۵۶ خورشیدی، آغازشد، سخنی ازآن ادعاها مبنی برعضویت تره کی و امین در"سی.آی.ای" درمیان نیامده است. ازهیچ پیش شرطی هنگام گزارش پروسۀ وحدت یادآوری نشده است، که مبتنی باشد بربیرون کردن عضو ویا اعضای سی. آی. ای، ازحزب. مشخصتر بگوییم: پیش شرط وحدت این نبود که پای حفیظ الله امین ( همچنان نورمحمد تره کی ) از صحبت های جریان وحدت، و . . . کوتاه باشد؛ زیرا آنها سالهای متمادی آماج چنان اتهام وزمینه ومورد اختلاف بودند. سالها بعد نشریۀ رسمی زمان ریاست کارمل چنین نوشت:
" دراتکای ایدولوژیکی هردوجناح عملا ًاختلافی وجود نداشت. هردوقسمت حزب صرفنظرازمبارزۀ سیاسی طبق اهدافی که ازطرف کنگرۀ حزب دموکراتیک خلق افغانستان وپروگرام مرامی حزب معین گردیده بود، به مبارزه ادامه می دادند."(۲) . در حالی که تره کی وامین از رهبران شناهته شدۀ آن حزب بودند.
و تره کی در پاسخ به سؤال یک خبرنگارگفت:
پرسش خبرنگار:
شاغلی رئیس!
به اجازۀ شما می خواهم کمی به عقب برگردم. درسال ۱۹۷۷ احزاب پرچم وخلق ائتلاف کردند. آیا گفته می توانید که اختلاف نظرهای اساسی بین آنها چه بود؟
جواب:
رفیق!
پرچم وخلق هردو یکی است وبین شان تفاوتی وجود ندارد. ما ازهمدیگر جدا نبودیم ومتفقاً به دشمنان خویش آتش می ریختیم . این که دو حزب وجود داشت حقیقت ندارد. صرف سؤ تفاهماتی عرض اندام کرده بود، که ما آن را مرفوع کردیم "(۳)

آن همه اعضای دو طرف هم از اتهامات پیشین شکایتی نکرده اند. نه پرسیده اند که اگر تره کی وامین جاسوس "سیا " بودند، چه گونه این موضوع به پایان رسیده است.

۵- پیدایش انشعاب پس ازبروزمسایل نه چندان جدی، درسازمان ها واحزاب یا درنهاد های سیاسیی که فرهنگ تحمل گفتگو ندارند و فرهنگ گفتمان رابرنمی تابند؛ یک رویداد عادی است. انشعاب درجمعیت دموکراتیک خلق افغانستان را با نشانی نمودن موارد اختلاف و درک چنان واقعیت می توان درنظرآورد نه در نقش "سیا ". همچنان با توجه به انشعابات درسایرنهادها، می توان سراغ عوامل اصلی یا فقدان تحمل سیاسی وطی نکردن سیرطبیعی بحث لازم ومبارزۀ داخلی را گرفت که درنتیجه بسا موارد، فحاشی، سخنان اهانت آمیز، ترورشخصی، واتهام وارد نمودن به روابط با حکومت ها ویا سازمان های اطلاعاتی جای آن را گرفته است. چنان بود که کارمل سیاست باز، دوست وفادار شوروی ، درباری خطاب می شد، وبعدتربه قولی، خلیل الله زمر یک تن ازکادرهای برجستۀ پرچم که با رهبری پرچم دارندۀ اختلافاتی بود، نیزمتهم به جاسوس بودن شد، میرصاحب کاروال هنگام شرح جریان تلاش ها برای احیأ مجدد وحدت میان خلق وپرچم، هنگامی که ازمواضع مختلف درقبال حکومت داؤود خان نام برده، می نویسد: " گروپ سومی راخلیل زمر، سیدعبدالاله وگروپ گویا علاقمندان حزب، (منظوراحتمالاً حزب غورزنگ ملی داؤود خان است) مخالف حفظ تشکیلات حزبی ( پرچم) درموجودیت رژیم مترقی " محمد داوود بودند. به همین علت هم بود که خلیل زمر تا اخیر دوران حاکمیت حزب ( پرچم ) در زندان باقی ماند وحتی آوازه ها در بارۀ اینکه او عضو " سیا" ( CIA )بود، در سطح رهبری حزب ( پرچم ) تائید می گردید. (۴)
اگر امین عامل "سیا" و مسبب انشعابات بود، انشعابات بعدی، مثلاً انشعاب غلام دستگیر پنجشیری وچند تن دیگر، ازپرچم( سال ۱۳۴۸) را محصول کدام دست باید دید. واگر تره کی وامین جاسوس "سیا" بودند، چه سبب شد که آنها پس از چندی دوباره به جناح " خلق " پیوستند.
می دانیم که پس ازقتل امین نیزجنجال های درونی وانشعابات ازپیکرآن نهاد دست برنداشت. دراین مورد اضافه شود که نقش افراد خود خواه، فاقد تحمل بحث، ریاست جو، دسته باز، همواره درتشدید اختلافات وسمت وسو دادن درمسیرتشنج آمیزوتحمیل انشعابات مؤثر است. اما، نمی توان همه را ناشی از نقش سازمان های اطلاعاتی دیگران تشخیص داد وزمینه های فقر فرهنگی- سیاسی آن را نادیده گرفت.

۶- اگر امین عضو " سیا " بود، عضویت او از چشم "ک. ج. ب" پنهان نمی ماند. در کشوری که "ک. ج. ب" بسا ازچهره های فعال را دردست داشت؛ اعضای آن ازعضویت او در آن آژانس نیز مطلع می شدند. به ویژه و به قول جنرال عبدالقادر وزیر دفاع پیشین، که " تار و پود افغانستان در دست کی.جی بی. بود." (۵)

۷- چنان که دربرگهای پیشتر دیدیم، امین در واپسین لحظات زنده گی و دراوضاعی که برنامۀ نخست یا قتل او ازطریق مسموم نمودن اش، به ناکامی انجامیده بود، هنوزهوای حمایت دوستان شوروی را داشت، نه کوماندوهای امریکایی را.

۸- دیدارهایی را که امین پس ازکودتای ثور با دیپلومات ها ونماینده گان سیاسی کشورهای غربی و ازجمله امریکا داشت، دلیلی برای عضو"سیا" بودن او نه می شود. اگر چنان ادعا پذیرفته شود، دیپلومات های شوروی باید بیش از دیگران چنان عضویت را می داشتند. واقعیت این است که اومنحیث وزیرخارجۀ یک کشور وابسته به اتحاد شوروی، چنان دیدارهای داشت. درحالی که ازصبح تا شام مشاورین روسی واعضای " ک. ج. ب" دور او را فراگرفته بودند. 
اگر قرار باشد، دیدار ها ویا شرکت در ضیافت های منابع امریکایی ، دال بر عضویت در " سیا " تلقی شود، جنرال عبدالقادر از چهره های شناخته شده را، باید مطابق چنان منطقی چندین بار عضو " سیا" نامید! در حالی که شاید برای همه روشن باشد که علایق وپیوند های او چگونه بود. به این نمونه ها از سخنان خود او بنگریم : 
" . . . در خانۀ اتشۀ مدافعۀ هوای امریکایی ها ( در کابل ). . . کسی به زبان بسیار روان روسی به من خوش آمد گفت، معلوم شد که نائب سفیر سفارت در کابل است. . . . کمی دیرتر ماهی وکچالو آوردند، غذا خوردیم وصحبت کردیم . . . 
دعوت بعدی از طرف اتشۀ هوایی ترتیب داده شده بود. آن اتشه هم مسلکم بود. می توانست بیشتر با من گپ بزند. می توانستیم در بارۀ مسائل مختلف صحبت کنیم. البته مسائلی که به عنوان یک دپلومات اجازۀ صحبت پیرامون آنها را داشت. . . .
شب دیگر به خانۀ اتشۀ نظامی زمینی سفارت امریکا دعوت بودیم . . . 
زمانی که قومندان مدافعۀ هوایی بودم ، قومندان قوای بحر الکاهل امریکا به افغانستان دعوت شد. سفارت امریکا به مناسبت آمدن او ضیافتی ترتیب داده بود و مرا هم دعوت کرده بودند. . . . برخورد بسیار صمیمی با من کرد. چیزهایی پرسید ومن جواب دادم. 
دکتور پرویز آرزو : ( گفت وگو کننده با جنرال قادر) مثلا ً چی پرسید؟
جنرال عبدالقادر: مثلا؛ پرسید که وضع قوای هوایی افغانستان چطور است ؟ من نه گفتم خوب است ونه گفتم خراب است. 
فقط گفتم نورمال است . . . 
بعد از هفت ثور اولین سفیری که به دیدنم آمد سفیر امریکا بود. . . ."(۶)

بر اساس دلایلی که در بالا آوردیم، نمی شود ادعای عضویت حفیظ الله امین را در" سیا" پذیرفت. بلکه عامل تبهکاری و فجایع زمانۀ قدرت مندی اش را باید در همان جایی دریافت که خواستگاه اصلی و واقعی بود. به این ترتیب لازم است که دست شکسته را در گردن آویخت، نه آن دست دیگر را!

انگیزۀ چنان ادعا
پس از آمدن امین از امریکا و ورود وی به جمعیت دموکراتیک خلق؛ جانبداری امین از تره کی وتره کی از امین، در برابر کارمل ویاران او سبب سازچنان ادعا شده است. ازآن جایی که بردباری و حوصله مندی سیاسی حضور نداشته است، مانند همه موارد مشابه در بقیه جمعیت ها، جدایی ها و انشعاب ها، دلیل ودلایل می طلبند. درآن جمعیت نیز تا این که ازنکات اصلی مورد اختلاف سخن درمیان آید، تره کی وسپس امین به پاسخ ! چنان نیاز توجیه کنندۀ انشعاب به جاسوسی برای امریکا متهم شده اند.
ادعای جاسوس بودن که چند سالی عمر نموده بود، با وضاحت از چرخش گسست داؤود از اتحاد شوروی؛ وبه میان آمدن ضرورت اتحاد و وحدت جناح خلق وپرچم، بسیاربه سهولت رنگ باخت. درتوجیه آن؛ سخنان تره کی را دیدیم. اما، نقدخواستگاه اصلی اتهام زنی که می توانست برای سیاسی اندیشان مثمر ثمر باشد، محلی از اعراب نداشت.
درمرحلۀ بعدی، پس ازکودتای ثور، حملات لجام گسیخته یی را که رهبری خلق علیه همه اقشار جامعه وبا انگیزۀ یکسان سازی یا " خلقی" سازی درپیش گرفت، دیدیم که فجایع جنایتباری را درکشورمستولی نمود. هرچند همه رهبران ازآغازکودتا دراعمال ظلم وستم؛ شکنجه وعذاب مردم مسؤولیت داشتند، اما؛ حفیظ الله امین که با تکیه برمهارت های ویژه اش توانست؛ قدم به قدم رقبا و موانع قدرت یابی بیشتر از صحنه بردارد،بیش از پیش،از طرف مخالفین حزبی خویش درمعرض تبلیغ عضویت " سیا" قرار گرفت. درحالی که دراساسی ترین موارد یا باورداشت ها، متأثرازسوسیالیسم اتحاد شوروی اختلافی نداشتند. این قدرت طلبیو اختلافات خرد وریزه بود که وقتی به سوی جنجال های شخصی و روحی ونفرت ها وکدورت های حاصله ازآن ره کشید،سرکوب های خونین و وحشت بار را از طرف او و گروه اش بار آورد. از آنجایی که عامل سیاسی رویکردهای سفاکانۀ او در بینش سیاسی اش جست وجو نمی شد، با ساده انگاری چنان پنداشتند که با بارکردن همه فجایع بردوش امین، خواستگاه اصلی چنان ساختارظلم گستر و نقش بقیه فعالان جفاها، منزه از دارندگی ظرفیت های ظلم گسترانه درحق مردم افغانستان خواهد شد!
 

پنداشتند که با آن ادعا، جنایت درحق مردم افغانستان ناشی از امین و امریکا القأ می شود و آن سیاست و کارکردهای مورد نیازآن که ازدیکتاتوری حزبی و در راستای ضروریات شوروی نیزبود، از انظار پنهان می ماند!!
این بود که باردیگر وبا چنان انگیزه، امین درمرکزتوجه قرارگرفت. درحالی که مردم افغانستان و جهان، تردیدی نداشتند که فجایع درحق مردم افغانستان زادۀ سیاست های مستبدانه یی است که با بی رحمی دست درگلوی مردم برده وجنایت ضد بشری بار آورد. اعمال جفا آمیزی را که چنان سیاست مطالبه نموده بود، جنایتکارانی مانند امین را می آفرید تا آنرا اجرا کنند. دیگران، یا گرداننده گان چرخ خون ریزی وجفاورزی نیزدر روزگاری که یار و یاور ورفیق بودند، به چنان اعمال اشتغال داشتند. بدون تردید جنایات امین وگروه وی با توجه به سهم شناخته شده وسرانجام قتل فجیع او ورد زبان ها شد، اما، خونی که دامن بقیه را فرا گرفته بود، نه از برگ های تاریخ محو شد ونه با قتل او مردم آزاری پایان یافت. جان دریافت " مسألۀ امین " دراین واقعیت نهفته است.

سران کرملن با آنکه دستور دادند که به" احزاب برادر"( نهادهای گوش به فرمان که چشم وگوش بسته دستورها را باید می پذیرفتند) همه بگویند که جنایات درافغانستان محصول نقش یک شخص یا امین بود، اما می دانستند که چه حماقتی را مرتکب شده اند. زیرا تمام آزار رسانی درحق مردم افغانستان و منجمله خشونت های هار و ددمنشانۀ امین، مورد حمایت آنها بود.
خانم بورلی مالی، ژورنالیست واستاد دانشگاه درآسترالیا ( ۱۹۸۲) نویسندۀ کتاب " افغانستان انقلابی – یک بازنگری " پیرامون انگیزه های شوروی از اتهام بستن جاسوس "سیا" برامین، یادآوری جالبی دارد که تصور می شود، سران کرملن متوجه دلایل سخیف خویش بوده اند. وی می نویسد:
" باری اگرروسها درصحبت با افغانان روی جاسوس بودن امین صحه می گذاشتند، درملاقات با خارجیان، اما، دراین زمینه خاموشی را ترجیح می دادند. مثلا؛ در مقاله یی که چندی پس ازحملۀ نظامی شوروی بر افغانستان درمجلۀ معروف روابط بین المللی در مسکومنتشر شد، و درآن از" سیا" و" تبلیغات امپریالیستی " یاد ورزیده شده بود، هیچ اشارتی به امین وجاسوس بودن او نشده بود." (۷)

در پایان، به تکرار می آوریم، که پیرامون ستمگری، جاه طلبی، غرورضد مردمی وسفاکی های او، جای هیچ گونه تردیدی نیست. تشخیص شخصیت جاه طلبانۀ امین، که بالا تردیدن قدرت شخصی را همراه با علایق واحساسات قومی – قبیله یی ( مانند تمامی رهبران ) رهنمود اعمال خویش داشت، هیچ جای شک وتردید نمی گذاشت که جنجال او با شوروی روزی با اتکأ به گروه خاص خودش، وبا تائید چند بلی گوی همواره موجود درکنار او، بالا بگیرد،دنیای جاه طلبانۀ چنان آدم های وابسته وقتی با موانع دست وگریبان می شود، می کوشند، حامی دیگری سراغ کنند. واین سراغ نمودن اتکأ دیگر، امتیاز " استقلال" را نمی رساند. زیرا هر چه از آرمان واعتقادات می گویند، باید همه در متابعت از امیال شخصی، قلدری ویکه تازی ها باشد وحامی نیز همه را بپذیرد. درحالی که شوروی در مرحلۀ دومی مناسبات با او، حاضر نشدهمه مطالبات اش را بپذیرد.
از این دریچه است که محال نبودن چنان ذهنیت واحتمال رفتن امین به سوی دیگران را می توان نگریست. و در زمینۀ مثال، سیرتلاش های جنرال شهنوازتنی درمشارکت با حکمتیار- پاکستان را داریم. جنرالی که سراپای حیات سیاسی- اعتقادی اش با" سویتیسم" عجین شده بود، نزد حکمتیار وآی. اس . آی زانو زد.
اما کارامین تا آنجا نرسید، بلکه دلبستگی غرورآمیز وخود فریبانه به شوروی را تا واپسین لحظات از دست نداد. پس تاریخ زمانۀ قدرت مندی او، عملاً با ستمگری های وحشیانه یی مواجه است که از باور مندی به دیکتاتوری ،بی اعتقادی به دموکراسی، دوستی با اتحاد شوروی ،( همراه با بروز پاره یی جنجال ها) ، بهره مندی از فرهنگ دروغ وشیادی های گوناگون، ناشی شده بود.
واین برداشت ها ویادآوری ها هرگزنباید ذهنیتی را ایجاد نماید که "سیا" وسازمان اطلاعاتی بقیه کشورها درافغانستان فعال نبوده اند. در چارچوب بررسی فشرده از مواضع امین،مهم نشاندن حفیظ الله امین درجایی است که ازآن به مسائل افغانستان وجهان می دید. پایان

یادآوری:
نگارنده در طرح مسألۀ حفیظ الله امین وبحث پیرامون او به انتشار برگ های فشرده یی که تا حال خوانده شده اند، بسنده نمودم. بخشی را که در نظرداشتم زیر عنوان " امین در نوشته های رفقای حزبی اش" انتشار دهم، فعلاً نشر  نکردم. زیرا از وجود چند نبشتۀ دیگر آگاهی یافتم که هنوز در اختیارم قرار نگرفته اند. نقدی را که بر کتاب " خاطرات سیاسی جنرال قادر در گفت وگو با دکتور پرویز آرزو " در آیندۀ نزدیک به نشر می سپارم، به نوشتۀ کنونی جوانب تکمیلی خواهد داد.

توضیحات ورویکردها 

1- ص ۱۱۰ "اسناد لانۀ جاسوسی . شمارۀ ۲۹ . افغانستان ص ۱۱۰ ( ۱)
2- "تاریخ نوین افغانستان"، ص ۳۹
3- سالنامه سال ۱۳۵۸، ص ۶۸ . همچنان صص ۱۸، ۶۶
4- میرصاحب کاروال، "درس های تلخ و عبرت انگیز افغانستان" انتشارات میوند. ۱۳۸۴ . ص ۵۳
5- خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر، در گفت وگو با دکتور پرویز آرزو. ص ۲۷۹، چاپ اول بهار ۱۳۹۲. بنیاد" فرهنگی – خدماتی هرات باستانی ". افغانستان.
6- خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر. منبع بالا، صص (۱۰۸-۱۱۲).
7- Beverley Maly Revolutionery Afghanistan
Reapparsial London & Canberra :
Croom Helm, ۱۹۸۲
نشانی مجلۀ "روابط بین المللی: " V. Petreusenkov, The CIA and Imperilist Propaganda
International Affairs ( Moscow), Nr ۴ – ۱۹۸۰ 

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen