Mittwoch, 4. Dezember 2013

زبانت بریده باد . . .


پرتونادری

                              
                          


                         زبانت بریده باد، 
                              دشنام‌سالار دموکراسی! 

جایی شنیده بودم یا خوانده بودم که شیخ جنید بغدادی با شماری از مریدان و هواخواهان روزی از بازار بغداد می گذشت، چون به چهارراه بازار رسید، آن‌جا دزد و جنایت‌کار نام آوری را بردار کرده بودند تا دیگران پند پذیر شوند. شیخ جنید تا آن دزد را آویخته بر دار دید، راهش را از مریدان جدا کرد و رفت پاهای آن دزد را بوسید و بی آن که به پشت سر خود نگاهی کند به راه خود ادامه داد.
                                          
                                                            جنرال عبدالواحد طاقت

شیخ فاصله‌یی را راه زد و آن گاه روی برگشتاند ودید که از آن همه مریدان دل‌سوخته، تنها یک تن با او مانده و دیگران برگشته اند. شیخ پرسید که دیگران کجاشدند؟ مرید خاموش ماند و سر به زیر انداخت. شیخ باردیگر پرسید تا این که مرید با ناراحتی گفت، شیخا شما کارخوبی نکردید که پای آن دزد و آدم‌کش بغداد را بوسه زدید، یاران همه از این کار شما گرفته خاطر شدند و یگان یگان شما را ترک کردند. شیخ با لب‌خند تلخی گفت: من پای آن دزد را از آن بوسیدم که سر در راهی کرد که آن را برگزیده بود!

هدف ازآوردن این روایت این بود که وقتی سخنان چرکین و بوی ناک کسی به نام جنرال عبدالواحد طاقت را شنیدم، تمام هستی ام لرزید که خدایا هنوز درسدۀ بیست ویکم هم چنین بنده گانی داری که بالا تر از قوم  و طایفۀ خود انسان و انسانیت را به رسمیت نمی شناسد. هرچند من شیخ بغداد نیستم که بروم پای این آویخته بر دادگاه تاریخ را ببوسم؛ اما می خواهم از همین جا دستان طاقت را که در آن نه خون سرخ ؛ بل خون سفید پاستوریزه درجریان است ببوسم که با تمام شهامت آن چیزی را بیان داشت که امروزه به دیدگاه سیاسی حلقه‌های فاشیزم و تفوق طلبان قومی و زبانی بدل شده است. شاید بتوان او را صادق‌ترین طالب نکتایی پوش و میراث خوار تعصب قرون وسطایی آنان گفت، برای آن که نخستین بار این طالبان بودند که تا به کابل رسیدند با پخش سرود های رزمی خود، به اقوام غیر پشتون کشور فرمان می دادند که  این سرزمین را ترک کنید.آن ها نیز به مانند طاقت فریاد می زدند که این وطن خانۀ پشتون‌هاست. حال پس از یک دهه دهل وکرنای دموکراسی، حقوق بشر وجامعۀ مدنی، آنتخابات های پارلمانی و ریاست‌جمهوری،  طاقت تمام خشم ، تعصب وقوم کشی هتلر، موسولینی وبنیامین نتنیاهو را که سال‌ها درسینۀ تاریک خود پنهان داشت،  فریاد زد و همه مردمان و اقوام افغانستان را چنان دشنام داد که ترانه‌های طالبان هزاربار انسانی تر از چنین سخنانی بود. برای آن که در سرودهای طالبان چنین سخنان مستهجن، بوی‌ناک وچرکین وجود نداشت. به پندارمن  این « دشنام سالار دموکراسی» بیشتر ازهرقومی به قوم وطایفۀ خود دشنام داده است. اوبه همه افغانستان دشنام داده است. طاقت باید به این نکته توجه کند که این دشنام ها سده ها پس به سوی او برمی گردد. من بسیار سرو کلۀ  او را در رسانه‌ها دیده ام، اما نمی دانستم که ژرفای نادانی اش به ژرفای آخرین طبقۀ دوزخ برابر است. او می پندارد که تاریخ همان جعل‌نامه هایی است که خوانده. برای گفتن چنین سخنانی باید از جهالت و نادانی چنان اسب تیزتک و حرونی داشت سرکش و حرون‌تراز اسبان مارشال!
یک انسان باید چقدرغیرمدنی و ناآگاه ازتاریخ  باشد که بتواند یک چنین سخنانی را برزبان راند:« افغان معنا صرف اوصرف پشتون دی، افغانستان معنا پشتونستان دی. افغانستان د پشتون کوردی. داملک دپشتون دی.  فاریاب، مزار او بدخشان پشتونستان ، زه د دی ملک بادار او مشریم. نا اهل حرامی او ناخلف تاجک، هزاره ، اوزبیک او گلم جمو چه به افغان کلمه شرمیگی، هغوی باید خپلو ملکوته واپس لار شی! » جنرال طاقت تلویژیون ژوندون.
طاقت در گفته های خویش نخست از همه در برابر خداوند قرارگرفته و برخلاف آن چیزی سخن می گوید که خداوند فرموده است. برای آن که خداوند همه انسان ها را از یک گوهر آفریده ، آن گونه که در قرآن گفته شده است، خداوند انسان ها را در طایفه‌های گوناگونی آفریده است، تا یک دیگر را بشناسند، هیچ‌یک را بردیگری برتری نیست؛ مگربه پرهیزگاری.  من نمی دانم که طافت و دیگر حلقه‌های فاشیستی چرا نمی دانند که این‌جا هیچ کسی نه با واژۀ افغان مشکلی دارد و نه هم از آن می شرمد؛ اما دست کم هفتاد درصد شهروندان این سرزمینی که  از دوران عبدالرحمان بدینسو نام افغانستان یافته است، هویت قومی خود را که خداوند به آن‌ها داده است با خود داشته باشند. مگر حذف قومیت می تواند که واقعیت اقوام در افغانستان را از میان  بردارد و به گفتۀ طاقت آن ها را یکی ویک بار پشتون سازد. من پشتون ‌ها و زبان پشتو را دوست دارم؛ اما دشمن پشتونیزم هستم و هرگزهم نمی خواهم که هویت قومی خود را فدای افزون خواهی فاشیزم سازم. این  بزرگترین راز آفرینش است که خداوند چرا نخواست تا همه مردمان یک قوم و  یک زبان می داشتند، خداوند می توانست که چنین کند؛ اما چرا نکرد، ما هیچ‌گاهی نمی دانیم که در این امر چه حکمتی پنهان است. حال نیروی فاشیزم  این جا به آن پیمانه یی لگام گسیخته شده است که طاقت و اندیشه پردازان فاشیزم در برابر مشیت الهی نیز ژاژخواهی  می کند و می خواهند همه هویت های قومی این سرزمین را در هویت قومی پشتون حل کند. فاشیزم این گونه ملت سازی می کند، ملت سازی فاشیستی.
او دریک جهت در برابر قرآن شمشیر می کشد و درجهت دیگر قانون اساسی کشور را نیز زیر پامی کند. درمادۀ بیست دوم قانون اساسی آمده است: « هرنوع تبعیض و امتیازدر میان اتباع افغانستان ممنوع است. اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داری حقوق و وجایب مساوی می باشند» به همین گونه  در فقرۀ دوم مادۀ بیست وچهارم  این قانون می خوانیم: « آزادی و کرامت انسان از تعرض مصون است» بازهم در فقرۀ سوم همین ماده آمده است: « دولت به احترام و حمایت آزادی و کرامت انسان مکلف می باشد.»
 می این علم افراز فاشیزم را می بینم که هرازگاهی سروکله اش در این یا آن تلویزیون به نام کارشناس هزارکارۀ کارناشناس ظاهر می شود و بعد در پیوند به دندان نهنگ تا کهکشان های یاوه، سخن می گوید، کاش باری هم که شده بود اعلامیۀ جهانی حقوق بشررا می خواند که در مادۀ نخست آن چنین آمده است: « تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت وحقوق باهم برابر اند. همه داری عقل و وجدان می باشند وباید نسبت به یک دیگر با روح برادری رفتارکنند.»
طاقت به آن شمار اقوام افغانستان دستور کوچ می دهد که ریشه های تاریخی ، فرهنگی ،زبانی و تمدنی شان به هزاران سال آن سوتر می رسد.  شاید طاقت فکر می کند که او با سخنان خود، اقوام دیگری را نشانه رفته و با فلاخن دشنام بر فرق آنان کوبیده  وخون آنان را برزمین ریخته است؛ اما من می پندارم که این دشنام سالار چرکین گوی بیش‌تر از دیگران قوم و قبیلۀ خود را اهانت کرده وبه آن ها دشنام داده است. چون کسی که به زبان، فرهنگ و قوم خود احترام داشته باشد وکوچک ترین جرقۀ از اندیشۀ مدنی در ذهن داشته باشد به قوم دیگر و هستی معنوی آن نیز احترام برجای می کند.
شگفت برادرخوانده‌گی که می خواهند، یعنی برو! هویت خود را از میان بردار، زبانت را قیچی بزن، ازتاریخ خود انکارکن، فرهنگ خود را بریز در خاک روبۀ کوچه و هویت قومی خود را یک لنگه بیاویز از چنگک قصابی و در نهایت بیا آن گونه بیندیش که من می اندیشم و آن گونه بگوی که من می گویم، تا باهم برادر باشیم.  طاقت باید بداند که دیگران نیز زبانی دارند پرشکوه، تاریخی دارند روشن، هویتی دارند افتخار آمیز، فرهنگی دارند گسترده در یک حوزۀ تمدنی بزرگ  چرا نمی توانی با چنین ویژه‌گی ها برادر دیگران باشی! چرا نمی خواهی در این فرهنگ ، تاریخ وتمدن خود را شریک سازی . آن گاه که طالبان تندیس‌های بودا در بامیان را نابودکردند، منارچکری را فرو افگندند، تندیس های موجود در موزیم ملی را نابود کردند، مگر جز شرمساری و نفرین تاریخ چیزی به دست آوردند که حال تو بر خاسته و می خواهی با حمله های انتحاری کاشناسانه ات تندیس هویت اقوام کشور را نابود می سازی!
درچارچوب قانون اساسی و قانون رسانه‌های همه‌گانی کشور هرگونه اهانت به شخصیت های حقیقی و حکمی جرم دانسته شده  و قابل پی‌گرد می باشد، در حالی که  طاقت خان تمام اقوام افغانستان، تاریخ ، زبان، هویت و فرهنگ آنان را توهین کرده  و به هریک جدا جدا بسته‌های انتحاری دشنام فرستاده است، مورد پی‌گرد قرار نمی گیرد. شاید به دلیل آن که به گفتۀ خودش بادار این ملک است. من که باری برای وزیری که خود گفته بود: کرزی را من رییس جمهور ساختم، چیزی نوشتم،  سارنوالی یا دادستانی کل دستور بازداشت مرا صادرکرد؛ نمی دانم چرا در پیوند به این دشنام فرستادن های طاقت سارنوالی خاموش است! این خاموشی را چگونه می توان توجیه کرد! در روزهای که افغانستان بیشتر از هر زمان دیگری به همدلی وهم آهنگی و تفاهم نیاز دارد، بیان چنین سخنانی می تواند به مفهوم هیزم کشی به آتش نفاق در کشور بوده باشد.  بییان چنین سخنانی می تواند به این مفهوم باشد که طاقت پروژۀ سراسری نفاق افگنی در کشور را مدیریت می کند.  چرا از طاقت پرسیده نمی شود که از بیان چنین سخنانی در چنین روزگاری چه هدفی را درنظر دارد! سخنان او خطرناک‌تر از هر حملۀ انتحاری است.
بدون تردید سخنان طاقت، بخشی از اندیشه های فاشیزم برتری جوی قومی است. او تنها دیدگاه خود را بیان نکرده است، بلکه چنان سخنگویی به بیان دیدگاه گروه‌ها وحلقه‌های فاشیستی و انتحاری پرداخته است.  او ببا چنین سخنانی به مردم افغانستان ، روشنفکران افغانستا، احزاب سیاسی و همه فعالان حقوق بشری افغانستان، این پیام را نیز فرستاده است تا بابرخیزند و باتمام جلوه های فاشیزم مبارزه کنند تا شهروندان  در چارچوب قانون با حقوق برابر در کنار زنده‌گی کنند. ازین نقطه نظر نباید دیدگاه چرکین طاقت را به همه‌گان تعمیم داد، حساب چنین افراد متعصب ، فاشیست و افزون خواه از حساب وجدان جمعی  قوم پشتو ن و روشن‌فکران پشتون جداست، با این حال تاریخ با هزار چشم به تماشا برخاسته تا واکنش وجدان روشن‌فکرانۀ قوم پشتون را در پیوند به یاوه بافی های طاقت ببیند تا آن را جاودانه به حافظه بسپارد.
قوس 1392

شهرکابل

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen