Samstag, 9. August 2014

بارک اوباما وچشم داشت ها ( تجدید انتشار )





نصیرمهرین


              بارک اوباما
                                و
                                  چشمداشت ها

                                                 تجدید انتشار

                           
انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحدۀامریکا درچهارمنوامبرونقش پیروزی آفرین "بارک اوباما" نشان دادکه ازبساجهات باانتخابات ونامزدهای ریاست جمهوری پیشینۀ آنکشور،تفاوت هایی را دارست.ازجمله میتوان ازمسألۀرنگ پوست اوباما،سهمگیری بیشترمردم درجریان انتخابات، که آنهم بیشترنصیب وی شد وازنحوۀ برخورد وی با مخالف سیاسی اش "مک این" از حزب جمهوریخواه،(مک این سلاح زنگ زدۀ ترور شخصیت رانیز درمبارزات انتخاباتی به کمک گرفته بود) نام برد. گمانی نتوان داشت که توقع وچشمداشت های رأی دهندگان نیز به همان پیمانه، با میزان بیشتری درین انتخاب حضورداشته اند. واکنشهای محسوس جهانی که در بیشترین موارد،درطرفداری ازاوجلوه داشته اند، نیزحاکی ازآنست که بسا ازمردمان وسیاستمداران ناراضی از دورۀ ریاست جمهوری دبلیو بوش، به اوباما دل بسته اند. 

نخستین مسأله یی که حین نامزدی اوباما ، برای مقام ریاست جمهوری درنظربرخی مانع شوندۀپیروزی او به نظرمیامد اما به نتیجۀ معکوس انجامید،رنگ سیاه ویا تعلق اوبه" نژاد سیاه " بود. بدبینان حتا با آگاهی ازین امرکه او دارای مادرسفید پوست است،دورنمایی برای پیروزی اوباما نمی دیدند. ولی دیدیم که آن ذهنیت وباورداشت، دربرابرواقعیت پیروزی ونتایج متفاوت، چنان شکست وفروریخت که تصورنمی شود فراورده های امواج آن در روی همه نژادباوران ، برتری خواهان ِ نژادی ومطلق اندیشان تغییر ناخواه، جایی ازسیلی محکم وتکاندهنده ونشانی ازایجاد باوردیگری نمانده باشد.

با توجه به اهمیت این موضوع، پنداشته می شود که اگراو نتواند ادعا ها ووعده های داده شده اش را برای مردم امریکا وجهان تحقق ببخشد، وحتا اگردر نخستین ماه ها وسال ریاست جمهوری اونیزمیزان طرفدارنش روبه کاهش سریع بنهد؛ گفتنی ست که آنچه دررابطه با پیروزی یک سیاه پوست وشکست ذهنیت متحجر،دیرینه وحاکم اتفاق افتاده است را می توان ازدستاورهای تمدن آمیزبشریت وباابعادبسیارتأثیرگزاردرحوزۀ باورداشت های نژادی درخودامریکا و گسترۀ جهانی تلقی نمود. اهمیت این موضوع هنگامی بیشتر طرف توجه قرار میگیرد که به پیشینه های موجودیت سیاست تبعیض آمیزتعمق شود.

درآن سرزمینی که سیل سرمایه به وسیلۀ خیل سرمایداران اروپایی کوچیدوبه رونق نشست؛ وسرمایداران وزمین خواران غاصب با ویژه گی متفاوت ازتغییرات اجتماعی وتاریخیی که اروپا دیده بود به امتیازات بزرگ اقتصادی وسیاسی رسیدند ودرامریکاتسلط یافتند، ده هاهزارسیاه پوست فقیروکنده شده ازافریقا را با شاق ترین کار ها به کار گماشتند. آن مهاجرین اروپایی زراندوز، تنها به غصب بهترین زمین هاومناطق مردمان بومی وسرخپوستان بسنده نکردند بلکه تیوری نحس برتری جویی وارجحیتِ رنگ جلد را درخدمت آزار ببیشترسیاه به کار گرفتند. عرق رنج وزحمت سیاه پوست نیزآبادانی مالکین راآب دا د،ولی خود بارتوهین وتحقیررنگ جلدخویش رابردوش کشید. سیاه آمیخته با رنج درسایۀ آن آبادی وامتیازهای آن نه نشست، بلکه بارتوهین وتحقیر وصدها ناسزای شرم آمیز وننگین جدایی های نژادی راکه سده های متواتر بردوش اش نهادند،با دل پردرد وتدوام واکنشها حمل کرد. تیوری پردازان برتری جوی با نژادباوری های برتری جویانه نیزدر تبیین وتوجیه برتری صاحبان زرو زمین و"بیکاره گی" دارندۀ پوست سیاه ، سخیف ترین پندار ها را نهادینه کردند. 

آری، سیاه گناهکارشناخته شد! سیاه بودنش وجه تمایزوتبعیض علیه او شد. گفتند سیاه پوست است ازآنرونباید کاری بیش از محدوده یی که برایش معین شده است ، انجام بدهد. 

اگرنسیم اعلامیۀ حقوق بشربرقانون اساسی امریکا وزید، سوگمندانه،بر روی روزگارو حال سیاه پوستان دستی نکشید. واین بی حرمتی وبی لطفی درتداوم خود نیزبه درازاکشید. درحالیکه در سوی دیگر،مقاومت انسانی سیاه پوست، در شکست آن طلسم شیطانی وغیر انسانی اثر می گذاشت .

تردیدآن تبعیض درمقاومت سیاه پوستان محدودنشد. نخبه گان سفیدپوستی که بدان باورداشت های تبعیض آمیزوکارکردهای عملی اش تردید می نمودند، روبه افزایش نهادند. 

درین میان، تبارزاستعدادهای سیاه پوستان درزمینه های مختلف علوم وهنرها واثبات عملی توانمندی های انسانی بدورازرنگ جلد مُهربطلان کوبنده تری رابرلوح ذهنیت متعصبان نژاد باوروبرتری خواه سفید پوستان می نشاند.

با آن دیدگاه ها واستیلای شرم آمیز تبعیض وتعصب وتحقیری که در ایالات متحدۀ امریکا وجودداشت،هنگامیکه می نگریم سیاه پوستی در مقام ریاست جمهوری امریکا میرسد، تاریخ شکست باورداشت های تبعیض آمیز بایدشاهد نقطۀ عطفی درین حوزه از دیدگاه ها وسلوک های انسان ها باشد .

این هم شایان یادآوری است که نمی توان زود فریفته شد ، واقعیت ها را نادیده گرفت واز موجودیت شاید ملیون ها انسانی که هنوزهم در بندوسوسه های شیطانی برتری های نژاد باورانه اند، انکار نمود. به سخن دیگربا پیروزی اوباما، ذهنیت ها وراه ورسم تبعیض آمیزدرامریکا درمغزواندیشۀ همۀ مردم نخشکیده است؛ بلکه بخشی ازانسانهای سفید پوست امریکایی دربرخورد با این مسألۀ دیرینه، با باورداشت های پیشینۀ نیاکان خویش مرزبندی نمودند. این نتیجۀ مثبت راباید استقبال نمود. مگردرهرحال پیروزی بارک اوباما درآن جامعه که سیاه پوستان اقلیت را تشکیل میدهند، حاکی ازآن است که انسانهای سفید پوست ویا بیشترین کمیت آن درآن سطح فرهنگی رسیده ند که دیگرسیاه بودن یک کاندیدای ریاست جمهوری، حایلی برای ابرازرأی مثبت آنها نشود. ودقیقاً جان سخن در مکث به انعکاس بسیار گستردۀ انتخاب اوباما درهمین جاست. 

جانبداری گستردۀ سیاه پوستان در امریکا وایجاد شور وشعفی که متعاقب پیروزی اوباما درافریقا ایجادشد، نشانگراثبات ادعای تحقیرشده گانی ست که در تاریخ رنج وتحقیررنگ جلد خود را بردوش کشیده ودسترسی شان را به چنان مقامات، محلی از اعراب نمی دانستند.

این موضوع ازجهت مقامی که امریکا در سطح جهان دارد، نیزحایزاهمیت وقابل توجه است. ایالات متحدۀامریکا با وجود اقتصاد پیشرفته وبهره مند ازامکانات بسیاری که برای فن آوریها ورشد وترقی علوم داشته ست، متأسفانه به دلیل عوامل متعدد اقتصادی وسیاسی وحاکمیت ذهنیت تحقیرآمیز درآن کشور وانعکاس آن درکشورهای جهان، به عنوان چهره یی از زورگویی وسلطه جویی نیزمعرفی شده است.اینکه آیا بدلیل حضور نیرومند پایه های اقتصادی وخواستگاه های سیاسی آن، این سیاست پیشینه ادامه خواهد یافت ویا روزی تعدیلی در آن رونما خواهد شد، درهرحال داشتن چشمداشتی از آن را نمی توان منکر شد. همانگونه که جورج دبلیو بوش، با جنگ خویی خویش درشروع سدۀ بیست ویکم ، ناهنجاری های جهانی را تشدید نمود وبا سیاست های غلط خویش دردسرآفرینی های مختلف اقتصادی وسیاسی راتشدید نموده وتوسعه داد، بعید به نظر نمی رسد که جامعۀ امریکا نخبه گانِ مُعرف فرهنگ تغییرراوارد صحنه کند. نخبه گانی که پس ازین،چرخ آن نظام را با چهره هایی که الزامی نیست سفید باشند،در دست گیرند. 

با این پیروزی، تأثیرپذیری نخبه گان تبعیض طلب سایر جوامع ازسیاست های ایالات متحدۀامریکا ،در معرض پیدایش درزها وشکست وریخت های قرارخواهد گرفت. البته درین نیز تردیدی نیست که اسباب ناخشنودی مدافعین تبعیض را فراهم نماید .

مادرکشور خویش نمونه هایی ازهواداران هتلرنازی را نیزداشتیم که با جان گیری ونفوذ آلمان هتلری ، ذهنیت ها وکارکردهای زیانمند شان در زیان به حال جامعه ومردم ما شکل می گرفت . آنها با سقوط آلمان هتلری آن مرکزالهام خویش رااز دست دادند. صاحبان نفوذ وقدرت درطرفداری ازسیاست های ضد سیاهپوستان را نیز داشتیم . یادداشتی رابه کمک می طلبم :

تابستان سال 1352خورشیدی سفری داشتم به خوست ولایت پکتیا. درخانه یی که چندشب وروز را سپری می کردم ، یک تن از صاحب منصبان نیزموقتا ً برای مدت کوتاهی بود وباش داشت که سالها پیش درایالات متحدۀ امریکا در رشتۀ تانک تحصیل نموده بود . پس از کودتای 26سرطان که درآن ترفیعی را نیز نصیب شده بود،از پکتیا روانۀ کابل بود. در ضمن صحبت های که درنکوهش نظام ظاهرشاهی داشت،به جنرال عبدالولی بیشترانگشت انتقاد میگذاشت . وی یکی ازخاطرات خویش را درموردعبدالولی چنین حکایت نمود :

" درامریکا درس می خواندیم ( در رشتۀ تانک)، احوال دادند که سردارصاحب عبدالولی آمده است. وقتی را تعیین کردند که عده یی از محصلین با او ببینند. وبا وی دیدار کردیم . درخلال صحبت ها،سردار ولی پرسید که بچه ها در بارۀ سیاه پوستان چه نظز دارید؟
چند لحظه همه خاموش بودند ویکی طرف دیگری میدیدیم . یکی از محصلین گفت ، صاحب فرق نمی کند که انسان سیاه پوست است ویا سفید پوست .
سردار گفت : والله اگر دریک حوض آببازی یک سیاه پوست هم آببازی کند، مره "کِرکِم "
میایه .
محصلین خاموش ماندند ."

ایا نمی شودانتظارداشت وچشم به راه نشست که اگرهمنظران سردارعبدالولی هنوزهم بگونۀ او به سیاه پوست می نگرند؛ انتخاب بارک اوباما، اندک تکانه یی درسر ومغز شان ایجاد کند؟ پاسخ من مثبت است . میشود این انتظار رابا خوش بینی داشت مشروط به اینکه آن انسان وانسان های کج اندیش دیگری،اندکی فکرگسست ازطلب تبعیض رافرا گیرند. 

چشم داشت هاو انتظارات دیگری که ازاوباما چهره نموده اند، محتاج مباحث دیگری در حوزۀ اقتصادی وسیاسی وتشخیص سیستم مسلط در ایالات متحدۀامریکاست.انتظارات مبنی براینکه آیا اوباما ،بربحران مالی واقتصادی روبه تزاید جاری فایق خواهد آمد؟ آیا بیمه های صحی واجتماعی وعده شده را عملی خواهد کرد؟
آیا جوانان امریکایی را به جنگ به سایر کشورها نخواهد فرستاد؟ 
آیا همیاری جهانی را برآقایی جویی امریکا ترجیح خواهد داد؟ . . . 

عجالتا ً درپاسخ به این موارد اینقدرمیشود گفت که آن تغییرات به گونه یی که شامل حال ورفع نیازمندی های مورد توجه مردم امریکا شود، میتواند قابل تأمل باشد. زیرا افزون برموحودیت تجارب پیشینۀچندرئیس جمهوروابسته به حزب دموکرات که تفاوت های جدی میان آنها وحزب جمهوری خواه وجود نداشت ؛ اوباما زمانی به قصرسفید پای می گذارد که اقتصاد امریکا را بحران کم نظیر فرا گرفته است. تمرکز تلاشها برای جلوگیری ازتشدید وتوسیع بحران که اکنون دربرنامه های اضطراری اوبا مقصد جلوگیری از رشدمزیدبحران، تجلی میابند، امکان تحقق انتظارات وچشمداشت های مردم امریکا از اوباما را کاهش خواهد داد.

درمواردی که دبلیوبوش گرفتاری های دردسرآوربرای امریکاایجادنموده است، نیزپیدایش راه خروج را به آسانی و زودی که ادعای "تغییر" اوباما در آن مشهود باشد، نمی توان انتظار داشت . 
جنگ درعراق ازآن گرفتاریهاست که پیوند ناگسستنی بابحران مالی کنونی درامریکا دارد. 

چند سال پیش پیرامون جنگ امریکا درعراق طی مطلبی نوشته بودم که "دیوانه یی سنگی در چاه انداخت که صدعاقل از کشیدن اش عاجز هستند." امروز کشیدن این سنگ از چاهی که بوش در آن انداخته است،کار سهلی نتواند باشد

برعلاوه دروغ های که برای توجیه حمله برعراق سیاست های بوش را همراهی می کرد،متحدان اروپایی خویش را بگونۀ فریبکارانه وبا وسایل فشار سیاسی وتهدیدها واداربه سهمگیری می نمود. در نتیجه معلوم شد که ادعای بوش مبنی برداشتن صدام حسین از امکانات دسترسی به بمب اتومی دروغ محض بوده است. گذشته از اثرات اخلاقی آن دروغ، ریختن خون عراقی ها وامریکایی ها ومتحدین اروپایی آن نارضایتی های بیشتری راعلیه بوش فراهم آورد. با آنکه آن اعتراض وانتقاد علیه سیاست های غلط بوش، الزام دفاع آمیزاز صدام حسین ظالم وستمگررا درقبال نداشت که نباید میداشت، اما برسر مردم عراق روزگار تیره وتارتری بوجود آمد. حرکت بوش نشان داد که زورگویی وبی اعتنایی همراه با آن را در برابر متحدین وموسسۀ ملل متحد نیزدر پیش گیرفت . 

شکست بوش زمینه های رضایت وخشنودی متحدین امریکاراکه زیربارسهمگیری اجباری جنگ عراق نرفته بودند، ایجاد کرده است، اما سوال اینجاست که با توجه به ایجاد وضعیت متفاوت با سالهای پیشین درعراق، اوباما چگونه اوضاع را درجهت تأمین صلح جهت خواهد داد؟

از نقطۀ نظر رأی دهنده گان امریکایی خروج نیروی نظامی آن کشور وقطع مرگ جوانان شان موضوع مهمی است. اما ازنظر پیامدهای که جنگ بوش آورده است، خروج نیروهای نظامی آن از جهات دیگری کار سهل نیست. وهمان جهات است که مصلحت ومنفعت امریکا رابه رغم مرگ جوانان اش درمیان میاورد. بطورمثال دولت کنونی عراق که در پرتوتجاوزبرعراق بوجود آمد ودر پناه آن به ایجاد ساختارهای متعدد دولتی مبادرت ورزید، نه تنها درحدودی ازامکانات نیست که روی پای خود ایستاده شود، بلکه نهاد های مخالف امریکا واسراییل درعراق، که به داشتن روابط حسنه با ایران شهرت دارند، به عنوان نیروهای قابل اهمیت وتأثیرگزار برروند آتی اوضاع تأثیر خواهند گذاشت. تلاش ایران برای رسیدن به امکانات اتومی وجدی گرفتن اسراییل وامریکا برای جلوگیری ازآن ، آیاحضوراجتناب ناپذیر امریکا رادرسطح نظامی وبالتبع بازهم بحران زا تداوم نخواهد بخشید.؟

بُعدی ازجریانات سیاسی شرق میانه را بحران شناخته شده یی که ازغصب حقوق حقۀ مردم فلسطین وحضورسیاست های نا عادلانه ناشی شده است، معرفی میکند. سیاست های غلط حاکم دراسراییل وپشتیبانی بی چون وچرای ایالات متحدۀ امریکا چنان شناخته شده است که دیریست، وسیعترین انسان های روی زمین ، به بی انصافی وناعادلانه بودن آن پی برده اند. راه رفتهای تشنج آمیز"حماس" درسرزمین فلسطین که به نفع سیاست جنگ طلبانۀ اسراییل منتج شده است در بُعدی از خواستگاه خویش با آن سیاست ناعادلانه مرتبط است .
آیا ایجاد تغییری که اوباما ازآن سخن می گوید، شامل ایجاد تغییری درسیاست غلط ایالات متحدۀ امریکا درآن منطقه خواهد شد؟ ازروی رئووس کلی سیاست های اعلان شده، چنان انتظاری را نمی توان داشت . 

درافغانستان :

طی اشارۀ کلی دررابطه باسیاست های ایالات متحدۀامریکادرقبال افغانستان درچند دهۀ پسین،صریحترین سخن،شاید، این هم باشد که امریکا درزمان حضورقوای شوروی در افغانستان، آن مداخله واشغال رافال نیک گرفته بود. حضورشوروی درافغانستان، به وسیلۀ فشاری علیه شورویی ازمیان رفته، دردست ایالات متحدۀ امریکا زمینه های بهره برداری را گذاشت. خروج شوروی از افغانتستان وتحولات درماسکو، دیگر نمی توانست به آن علایق پیشینۀ واشنگتن تغییراتی ایجاد نکند. در نتیجه کشورهای مجاور وبه ویژه پاکستان دست بالاتری برای مداخله در امور داخلی افغانستان یافتند. زیرا گذشته ازسیاست های نظاره آمیزدوران جورج بوشِ (پدر) وکلینتن، امکانات پیشنه ورهبردهای دولت پاکستان منجر به آن شد که شبکه های تروریستی القاعده وتحت نظرآنها، تحریک اسلامی افغانستان رانیزدر افغانستان تقویه نمایند. اما از آنجایی که خطری جدیی رامتوجه امریکا نساخته بلکه فضای وحشت بارتری در افغانستان مستولی میکرد، مبارزه باآنها در سیاست منطقه یی امریکا جایی مهم وجدی احراز نکرد .

این رویداد تروریستی 11 سپتامبر بودکه امریکا را واداشت به یکی از مراکزتربیه دهشت افگنان به گونه یی که شفاف وعاری ازابهام نیست، توجه نماید .

درین راستا این را هم پرسیدنی هستیم که آیا با گذشت بیش ازهفت سال ازآن رویداد،سیاستی که دنبالۀآنرا هنوز می نگریم،در بُعد مبارزه با تروریسم در منطقه؛ واز جمله درافغانستان، نتایح مثبتی را بارآورده است ؟
به دلیل اینکه امروزهمه درابرازاین سخن وحدت دارند که جلوتروریسم گرفته نشده است،ما نیز به این پاسخ روشن بسنده می کنیم که نه.

آنچه نتایج شکست آمیزسیاست چندین ساله درافغانستان بارآورده است، واز قراین وجلوه های کارکردهای تیم کرزی ورشد طالبان میتوان بدان رسید،گونه یی ازراهجویی ها از بن بست های سیاسی ونظامی در سازش با طالبان است. راهجویی هایی که با چاره جویی های موجود درعراق تفاوت دارد. زیرادرافغانستان مطابق فیصلۀ ملل متحد وقطعنامه های آن پای کشورهای جهانی ومشارکت آنها کشیده شده است.

اینکه اوباما هنگام ریاست جمهوری خویش فرایند توطئه آمیزوزیانمند کنونی را تغییرخواهد داد ویا در تداوم آن سیاست را سمت وسو خواهد داد، جای داشتن انتظار ازجزییات برنامه های او دارد .

یکی ازموضوعات مهم درارزیابی نبود دستاوردمبارزاتی علیه تروریسم ودر مقابل رشد دهشت بار آن، آن ست که به زمینه های داخلی آن در منطقه ودر کشور ماتعمق نماییم . آنچه به بُعد داخلی عدم دستاورد مبارزه با تروریسم درافغانستان ارتباط می گیرد،این است که در طی سالهای متمادی، فرهنگ لازم مبارزه با تروریسم درافغانستان درفرهنگ سیاسی لایه های وسیعی از مردم ونهادهای مشغول درامورسیاسی به عنوان ضرورت مبرم جایی نیافت. هنگام حاکمیت خونریزانه ووحشت بارطالبان، کم نبودند از نخبگان وقشر تحصیلکردۀجامعه که حضور طالبان را گرامی میداشتند. اما طالبان به آن پشتیبان ها چنان توجه یی نداشتند که در قدرت سهمی برای ایشان بدهند.
حالا نیزکم نیستند کسانی که در حوزۀ فرهنگ ودفاع از حقوق بشر سخن می گویند اما دربارۀ افشأ جنایات خشونت آمیز وعواقب آن چون پای طالبان درمیان است،رنگ فلم شان می خشکد ودهن فرو می بندند. این اشخاص با تنگنظری، ورود همۀ جانبۀ طالبان را به دعا می خواهند .

پس ازسقوط طالبان، بخشی ازهمان مردم مدافعِ طالبان نیزدرنهاد های مهم واساسی به عنوان همکاران نزدیک به رئیس جمهور، صاحب مقام وصلاحیت روزافزون شدند. گذشته ازینکه ایشان درپرتو امکانات فراهم شدۀ امریکا وجهان، وارد سهمگیری درتأسیس دولت شدند، ( که با امکانات پیشینۀ مدافعین طالبان مانند عربستان سعودی وپاکستان تفاوت داشت )این ظرافت دپلوماتیک واحساس اجتماعی وعاطفه های گوناگون را نیزبرای طالبان همراه داشتند که نبایدبه طالبان آسیبی برسد.

واین تنها نبود. با گذشت هرروز، زمزمۀ بازگشت طالبان،طنین رسمی تروهماهنگ تری با سیاست های انگلیس، پاکستان وعربستان سعودی . . . یافت.تصور می شود که ایالات متحدۀ امریکا وبرخی از کشورهای غربی از مدتی به اینطرف دنباله روسیاست کشورهای فوق مبنی برتمکین دربرابر طالبان شده اند.
ایا اوباما با این روند همسویی نشان خواهد داد ویا در آن تغییری رونما خواهد شد،جای انتظار دارد.

بیروکراسی متعفن وشکل گیری های پیش پای بینانۀ سیاسی، بهره گیری های نهادهایی از بقایای حزب دموکراتیک خلق افغانستان وتنظیم های جهادی ازفرصت، که خود را رانده شده ازقدرت می نگریستند، کاررا بجایی رسانید که در زمینۀ تماس آشکارا وپنهانی با طالبان با دولت کرزی وتیم همیاران او، به رقابت بپردازند. واین موضوع درگسترش نفوذ طالبان نیز سهم خود رابرجای نهاده است .

گروه شکل یافتۀ حلزونی دولت کنونی، که بانقش ومشوره های زلمی خلیلزاد،( نماد سیاست های دبلیو بوش – کرزی در افغانستان) ، اوضاعی رابارآورده که میشود بیان آن را دریک جمله آورد: نارضایتی درهمه زمینه ها. وسرانجام سمت وسو دادن وضعیت در مسیربازگشت نظام طالبانی .

گمانی نیست که دو گروه از مردم با حضور قوای خارج در کشور دلخوشی داشتند. نخست آنانی که ازشرمظالم طالب وجنگ های ویرانگرانۀ تنظیم ها به ستوه آمده بودند؛ ودیگری که بیشترافراد وبرخی ازنهادهای سیاسی در برمی گیرد. دستۀ دوم ،با بدست آوردن امتیازات مادی ودولتی، منافع خویش رادرحضور قوای خارجی در کشور دیده اند. درمیان همین گروه دوم است که علیه کوششها در راه ایجاد نهادهای سنگ اندازی میکنند که برای اصل تمامیت ارضی واصل اتکأ بخود معطوف میباشد. قشری راازهمین گروه میتوان نشانی نمود که تفاوت شان با زلمی خلیلزاد در ظاهرنام پُستها ومقامات دولتی است ، نه درفکر واندیشه های سیاسیی که ملهم ازعلایق ایالات متحدۀ امریکا وبقیه کشورها. این قشرکه بدلیل ناکارآیی در دستگاه دولت وامیازاتی که از حیث مادی بدست آورده است،نه با دشواری های پیشینه درجامعه سروکارداشته ونه در پی جلوگیری ازبازگشت طالب است. این جاده صاف کن ها درروزگار آینده که دشواری دیگری جامعه راتهدید نماید، به کشورهای برخواهند گشت که تابعیت آن را دارند. 

این گروه همین اکنون بامشاهدۀ پیروزی اوباما، تدارکِ بستن رخت سفردیده است. محتمل است که برخی ازیاران وهمکاران حامد کرزی ، حتا پیشترازآنکه ایالات متحدۀ امریکا غم جانشینی وی را بخورد،رئیس دولت راکه مواجه با بحران های مختلف است ، ترک بگویند.

هدف ازین همه رفتن حاشیه باید در روشنی موضوع کمک نماید که ایالات متحدۀامریکا در افغانستان با بحرانی مواجه است. این بحران راکشتار بیشتر مردم ودرخواست وانتقال کمکهای نظامی ومالی نتوانسته است نجات بدهد. برای بیرون رفت ازین حالت بیشتر افراد ونهادهای پیشگامتر وفعالتر هستند که در ایجاد بحران نیزسهم اصلی را دارند. این افراد ونهادها بگونۀ مود روزازمبارزه با تروریسم حرف میزنند. اما درواقع با فرهنگ تروریست ستیزی نه تنها فاصلۀ بسیار دارند بلکه دراشاعه وسمت وسو دادن آن کوشا بوده اند. این فرهنگ سیاسی در جامعۀ ما وجود دارد . نتایج کارکرد آن تا حال مبین آن بوده است که چالش های بیشتری را دربرابربرنامه های تروریست ستیزانه ایجاد می نمایند .

چشمداشت وانتظاراز اوباما که به این فرهنگ سیاسی در افغانستان پایان بدهد،در بهترین حالت اش ساده لوحی خودفریبانه تواند بود. ایالات متحدۀ امریکا در کشورما وبقیه کشور ها روی چنان منظوری نرفته است که به مشکلات مختلفهوچالش های حاکم آنها پایان بدهد. بلکه بنابرمصالح ومنافع منطقه یی وجهانی خویش دخالت جدی نموده است.

این چنین است که چشمداشت وانتظارتغییررا درافغانستان نمی توان ازتعبیرخواب ودعاوی اوباما بدست آورد . بلکه آنرابا توجه به میزان آمادگی وضعیت در داخل جامعه ومردم افغنستان باید سراغ گرفت. اوباما درتیم ها ویا گروه های کار سیاست های رهبردی ایالات متحدۀ امریکا در افغانستان ومنطقه ، تغییراتی ایجاد خواهد نمود. زیرا بدان نیاز دارد .اما جست وجوی نتایجی ازآن که دگرگونی وتغییرات لازم برای فضای صلح آمیزرا درافغانستان در چشم اندازبگذارد، ازنظر این قلم بدور است.

زیرا آنانی که باید بارچنان وظیفه یی را بردوش بگذارند وابعاد اجرایی آن را دریابند، درمقایسه با نابکاران عاقبت نیندیش وطالب خوی در حال ناخوشایند وزاری به سرمی برند. تغییرمورد نیازرا باید دربهبودی این وضع در جامعۀ خویش جست وجوی نماییم . وضعیت نا خوشایند ودل آزاردرافغانستان با تغییرریاست جمهوری ازجمهوری خواهان به دموکرات ها واز سفید پوست به سیاه پوست،نمی تواند جای چنان ابزار ونهادهای تغییر را بگیرد.

ازین رو به همان بُعد قابل اهمیت ودستاورد درایالات متحدۀامریکا، بایدبسنده نمودکه طلسم تحقیروبیکاره یادکردن سیاه پوست را شکسته است. نه بیش از آن !

واگرپیش بینی های ما ذهنیتی حاکی از بدبینی هارا میرساند، بگذاریم تا برنامه های دقیق او را نیزبنگریم. ولی با آنهم ناگزیربه ابراز این سخن هستیم که کارکردهای
B52 وگردهم آیی های پرسروصدای جهانی وداخلی، آن وضعیت مورد ضرورت مردم افغانستان راکه موجودیت وکارکردفرهنگ سازنده گی درخودجامعۀمامساعدمیسازد،به وجود نخواهدآورد.
*
2008 هامبورگ.

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen