Dienstag, 1. Mai 2012

بارجفا برکاتب فیض محمد . . .


          

نصیر مهرین
                            
                                   آب در کوزه و ما
                                                           تشنه لبان می‌گردیم
                                    
                                          ٤
 بارجفاهای دیرینه برملا فیض محمد کاتب و فراورده های قلمی او را برداریم 
 
مؤرخ شهیر وارجمند کاتب فیض محمد هزاره

در نامۀ جناب وزیر، با آن که از تأسیس یک کمیته و کمیسیون چاپ آثار کاتب  نام برده شده است، اما به دلیل عادت وعده دهی های عملی ناشده،که  درمیان دولتمردان افغانستان رایج است،نگارندۀ این سطوربا مقداری شک وناباوری، به وعده ها دیده، آرزو مند هستم که آن وعده نوشتن درروی یخ نباشد.  همچنان در پهلوی گوش به آواز بودن پیامی از آن منبع، نمی شود، دنبالۀ کار مستقل و در نظر گرفتۀ خویش را رها نماییم . به منظور پیشبرد این منظور پیشنهاد مقدماتی را که در پایان میاید ، ابلاغ می نماییم :


     پیشنهاد ایجاد کمیتۀ چاپ ونشر آثار کاتب


با توجه به اهمیت آثار و سرگذشتی که آثار کاتب دیده است ، وبا توجه به غفلت ها وسهل انگاری هایی که حکومت های افغانستان نشان داده اند،تصور می شود که اگر کمیتۀ مستقلی برای مطالعه، چاپ و نشرآثار آن بزرگوار در نظر گرفته شود، اطمینان بیشتری خواهیم داشت .
 برای این منظورقلمزنان و اشخاصی که ازنظر مشغولیت ها و مسلک در زمینۀ تاریخ صلاحیت ترتیب آثار او را دارند، همدیگر را تکمیل نموده وبا تقسیم کار میان خویش، به تأخیری پایان دهند که  چند دهه بر سرنوشت اثار  کاتب چیره شده است.

مسلم است که در همچو موارد یکی از مشکلاتی که همواره ایجاد مانع  میکند،  مشکل هزینۀ مصارف چاپ  کتاب ها است. پیشنهاد در این زمینه این است که  :

برای رفع این نگرانی، کمیتۀ مستقل چاپ آثار او اطلاعیه یی را انتشار دهد و با ابلاغ حساب بانکی به جمع آوری  اعانه وکمک ها اقدام شود.

طی چند دهۀ پسین کتاب هایی  هم انتشار یافته اند، که  برخی  ازآنها با آثار کاتب قابل مقایسه نیستند. پولهای از طرف موسسات وادارات دولتی به مصرف رسیده است که اگر اندکی از آن هم برای آثار کاتب اختصاص داده میشد، امروز نسلی ازکتابخوانان وجوانان کشور از تاریخ مقاطعی از رویداد های  کشورشان آگاهی بیشترمیداشتند.؛ونقد وبحث موردضرورت را نیز پهنۀ مطالب فراورده های کاتب کمک می نمود.

" زنده گی کاتب فیض محمد، نمودار زحمت و رنج فردیست که با پشتکار و توسل به زبان ایمأ واشاره وگاهی صریح در تحت چکمه های تسلط دربار خود کامه بیشترین حرف های خود را گفته ونسلی را به احترام بر می انگیزد."( 18)

تنها حیف ودریغ نه بلکه تداوم چنین وضع سخن از جفای نابخشودنی دارد. نسلی که به آثار وگنجینه های ادبی ،فرهنگی وتاریخی ارج میگذارند، آنانی که  نیاز دارند تاریخ کشور خویش را بخوانند، اگر دست شان بیش از این از رسیدن به آثار کاتب کوتاه بماند، آنان وآینده گان مسؤولین ومقصرین را محکوم میکنند. اما این مسؤولین ومقصرین به تنهایی دولتمردان نیستند. همه کسانی که از امکانات معنوی ومادی خویش دریغ میورزند، محکوم توانند بود.

ازین روی است که یک باردیگر این آرزومندی را ابراز می نماییم که :

کسانی که می توانند در زمینۀ چاپ ،نشر، نقد ومعرفی آثار کاتب سهمی ادا کنند، آماده گی خویش را ابراز نمایند.
عزیزان علاقمند، لطفا ًبه منظور تأمین پیوندهای مشورتی ،با این نشانی  تماس بگیرند.






پیوست ها

پیوست شماره 1

نامۀ  آقای وحید فیضی نواسۀ شادروان کاتب فیض محمد

 

نامه سرگشاده به آقای رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ. ارزش معنوی آثار کاتب


در طول سالیان درازی که آثار خطی و غیرمطبوع مرحوم کاتب نزد ماست، ما همیشه در تلاش بوده‌ایم تا زمینه برای چاپ مناسب و علمی این آثار را فراهم آوریم. اکنون با توجه به سخنان چند وقت پیش آقای وزیر و برگزاری سمینار کاتب و شناختی كه از شخصیت و دانش آقای رهین دارم این امیدواری پیش آمده است که ممکن است پس از سالیان دراز مهجوری این آثار به دست چاپ و نشر سپرده شوند و این انگیزه سبب شد تا ما هم مخلصانه و صمیمانه دست کمک و همکاری به‌سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ دراز کرده و آمادگی خویش را جهت تبادل نظر و همکاری هرچه بیشتر با مقامات آن وزارت‌خانه و در راستای چاپ این آثار اعلام نماییم. همان‌گونه که تاکنون و در طول همه این سال‌های پر وحشت و جنگ و با تمامی ناملایمات خانه‌به‌دوشی و مهاجرت‌های ناگزیر به ایران و سپس اروپا در نگهداری و حفظ این آثار از هیچ سعی و کوششی غافل نبوده‌ایم.پدرم نیز به سهم خود در نگهداری آنها از گزند حوادث طبیعی و غیرطبیعی و در طول سالیان پر از ادبار گذشته سعی وافر و تلاش فراوان داشت و آرزویش بیشتر آن بود تا هرچه زودتر زمینه‌های لازم برای چاپ آنها فراهم گردد. یادم می‌آید که او آنها را «در کابل»، داخل دیوار خانه پدرکلانم «شهید استاد محمدحسین نهضت» در «کارته سخی» پنهان ساخته بود و روی آنها را دوباره با خشت پوشانده بود تا از دست غرض‌ورزان و دشمنان فرهنگی این ملت دردکشیده در امان باشند زیرا که هر لحظه امکان هجوم آنان به خانه و تاراج و نابودی این آثار گرانبها وجود داشت. گفتن این مطلب زیاد به دور از فایده نیست که در آن سال‌های وحشت و سخت پدرکلانم روزگار را در زندان می‌گذراند و این خطر هجوم غارتگران فرهنگی را به خانه او بیشتر از پیش می‌نمود.تا این که در سال‌های اخیر و با توجه به تعدیل فضای سیاسی و فرهنگی کشور روزنه‌ای از امید تابید تا بلکه بتوانیم و با توجه به دلسوزی‌های جناب رهین امکان چاپ آنها را فراهم آوریم و صد البته با همکاری و مساعت آن وزارت‌خانه و جناب وزیر. زیرا که اساسا شالوده افکار ما آن است که این آثار نمی‌توانند متعلق به فرد و یا افراد و فامیل خاصی باشند، و صاحبان اصلی آن‌را جمیع مردم افغانستان دانسته و خود را بیشتر امانت‌داری بر آنان می‌پنداریم تا شرایطی مهیا شود که دسترسی همگان به این آثار و به‌دور از جناح‌بندی‌های سیاسی ممکن گردد.وه که چه دردناک است: که پس از سپری شدن سال‌های فراوان، هنوز آثار قلمی آن مورخ بزرگ بدون هیچ اقدام موثری در دست ماست و جامعه‌ی تشنه‌ی فرهنگی، از بهره‌وری آن محروم. و این نگرانی موجود، كه چه حرف ناشنوفته در لابلای اين اوراق وجود دارد كه هنوز مورد تحليل، تحقیق و ارزيابي علمي قرار نگرفته است؟ خلص کلام آن‌که: آن بزرگوار چه میراثی را برای ملت افغان به یادگار گذاشته و ما هنوز از ارزش واقعی آن غافلیم.از همین‌رو، شش ماه پیش شخصا و از طریق یکی از آشنایان که در وزارت خارجه کار می‌کرد نمره موبایل آقای راشدی را پیدا کرده و با ایشان صحبت کردم و به ایشان گفتم که آثار کاتب نزد ماست و حتا از طریق ایمیلی که به من دادند لیست آثاررابرای‌شان فرستادم واعلام همه‌گونه همکاری با آن وزارت‌خانه را نمودم. اما متاسفانه عدم علاقه آقای راشدی به این موضوع مرا اندکی دلسرد ساخت و تعجب من زمانیفزونی یافت که متوجه شدم آقای رهین در مصاحبه اخیرشان بازهم منتظر تماس ما با وزارت فرهنگ هستند. شایسته‌تر این‌است که آقای وزیر شخص یا اشخاص معینی را به ما معرفی کند تا بتوانیم با آنان پیرامون این آثار به گفتگو بنشینیم.پیشاپیش لازم به ذکر است از آنجا که آن مرحوم با نوشتن تاریخ افغانستان سعی وافر در افزایش سطح آگاهی و دانش جوانان این مرز و بوم نسبت به تاریخ نیاکان‌شان داشت و قلبا به این اعتقاد داشت که: گذشته چراغ راه آینده خواهد بود. ما نیز به عنوان ورثه و دنباله‌رو اندیشه‌های آن بزرگوار نیت و قصدمان بر آن است که این آثار به‌دور ازغرض‌ورزی‌ها و سطحی‌نگری‌ها و جناح‌بندی‌های سیاسی در یک بستر مناسب علمی مورد نقد و بررسی و چاپ قرار گیرند تا همگان بتوانند از این دریای وسیع

معرفت بهره ببرند. والا نگهداری این گنجینه‌ی گرانبها در پستوی خانه ما و یا انبار‌های آرشیو ملی دردی را از جامعه‌ی ما درمان نخواهد کرد. اگر چه می‌دانم که آن قسمت از آثار کاتب که در آرشیو ملی هستند نیز از یغمای زمان بی‌بهره نبوده و نسبت به نگهداری صحیح و علمی آن مطمین نیستم.  
           وحید فیضی  


پیوست شماره 2

پاسخ دکتور سید مخدوم رهین   وزیراطلاعات و فرهنگ



 
                    


          
پیوست شماره  3



توضیحی پیرامون چاپ دوم سراج التواریخ(جلداول و دوم) درپشاور

عتیق الله نایب خیل

کمتر ازبیست سال پیش بود که روزی برای یک دوست به آلمان نامه یی نوشتم،  که اگر لطف نموده،یک کاپی از جلد سوم سراج التواریخ را که شنیده بودم  نزدش است،برایم بفرستد. ویا اگر کسی ازآلمان به پشاور آمد نسخۀ در دست داشتۀ خویش را روان کند که خودم با هزینۀ کمترآنرا کاپی کنم. دیری نگذشت که پاسخ را با این خبر خوش شنیدم که جلد سوم در دو کتاب در ایران تجدید چاپ شده است. چندی بعد نسخه یی از آن چاپ را در پشاوراز کتابفروشی خاورگرفتم .نام ناشرمحترم ع. م. غزنوی نوشته شده است.او با تواضع وبرخلاف رسم معمول،سخن خویش رادر یک صفحه که درحقیقت جامع است، در آخر قسمت دوم نوشته است. درسخن ناشر خواندم که :

" در سال 1369 شمسی جلد اول و دوم آن( سراج التواریخ)درپیشاور( پاکستان ) از طرف دولت موقت مجاهدین تجدید چاپ بصورت افست شد . . ."

اینجانب که ابتکار طرح و اقدام به چاپ آنرا درپشاورداشتم واطلاعات ازجزییات موضوع نزدم بود،با خود گفتم، شاید سران دولت مجاهدین تا حالا هم ازنشرآن خبر نباشند. اما گپ جناب غزنوی ناشر جلد سوم  درست بود. زیرا در روی جلد نام دولت مؤقت مجاهدین را آورده بودم. بدون درج نام دولت مجاهدین در روی جلد، کار چاپ افست آن عملی نمی شد.

نظر به خواهش دوستی، شرح موضوع را در پایان می نویسم :

من کارمند پروژه تعلیمی دانشگاه نبراسکای امریکا در پشاور بودم . این پروژه وظیفهء تامین بودجه "مرکز تعلیمی افغانستان" را به عهده داشت. فکر تجدید چاپ سراج التواریخ همانجا برایم پیداشد. زیرا در کتاب های مربوط به تاریخ  افغانستان از آن  نام برده میشد، اما اصل کتاب شاید برای چند تن معدود قابل دسترس بود .

قبل ازین که در مورد چاپ آن کتاب  چیزی بگویم ، ناگزیر باید مختصری هم در مورد " مرکز تعلیمی افغانستان " گفته شود.

" مرکز تعلیمی افغانستان " در سال های جهاد و مقاومت در پشاور، به نمایندگی از تنظیم های مقیم پشاور تشکیل گردید. در حقیقت حیثیت وزارت معارف را داشت و فعالیت آن در مناطقی از افغانستان محدود می شد که از تسلط دولت وابسته به اتحاد شوروی  خارج بود. وظیفه مرکز تعلیمی تدوین و چاپ کتب درسی ،تهیه و توزیع مواد درسی و قرطاسیه ، تاسیس و تمویل مکاتب وپیشنهاد چاپ کتب ممد درسی بود.

مرکز تعلیمی افغانستان دارای چندین مدیریت ، از جمله مدیریت نصاب تعلیمی بود که هم وظیفه نگارش کتب درسی برای مکاتب را به عهده داشت و هم در مورد چاپ کتب ممد درسی تصمیم می گرفت. یکی از وظایف من در جریان کار با دفتر تعلیمی دانشگاه نبراسکا در پشاور ، تماس دایمی با مدیریت نصاب تعلیمی مرکز تعلیمی افغانستان بود.  متن قلمی کتب  درسی جدید ، و یا یک کاپی از کتب ممد درسی ، ضمیمهء مکتوب به  دفتر ما مواصلت می کرد و بعد از گرفتن منظوری معاون علمی دفتر( که در آن زمان جناب پوهاند عبدالسلام عظیمی سمت معاونیت را داشت ) برای چاپ ارسال می گردید.

با تشکیل " دولت موقت مجاهدین " در پشاور، مرکز تعلیمی افغانستان ، با حفظ تشکیلات قبلی خود ، در چارچوب وزارت معارف دولت موقت قرار گرفت و ازین تاریخ به بعد هر مکتوب مرکز تعلیمی باید به امضای معیین وزارت معارف ( جناب دین محمد گران ) رسانیده می شد .
                                                                      
 تماس های دایمی من با مدیر نصاب مرکز تعلیمی افغانستان ( جناب محمد عمر ستانه ) فضای دوستی و صمیمیتی بین ما ایجاد کرده بود که می توانستم با او مسایلی را در میان بگذارم . روزی برایش گفتم که اگرامکان داشته باشد چاپ کتاب سراج التواریخ را، منحیث کتاب ممد درسی ، پیشنهاد نماید و گرفتن منظوری معاون علمی دفتر را من به دوش می گیرم. پیشنهادم را پذیرفت و گفت که یک نسخه از آن کتاب را برایش بدهم.  من می دانستم که در بازار کتاب پشاور پیدا کردن یک نسخه از آن کتاب امکان پذیر نبود ، چون قبلاً این کوشش را کرده بودم. به هرکسی که می دانستم با کتاب و تاریخ سروکاری دارد مراجعه کردم . آخر امر توانستم یک نسخه از آن کتاب نایاب را بیابم. بدون ضیاع وقت آن نسخه را به مدیریت نصاب مرکز تعلیمی رسانیدم. روز بعد آن کتاب ضمیمه مکتوب به امضاء محترم دین محمد گران ، معیین وزارت معارف دولت موقت مجاهدین ، به دفتر ما مواصلت کرد. کتاب و مکتوب ضمیمه را برای گرفتن منظوری معاون علمی دفتر به اتاق کارش بردم و قبل ازین که کتاب و مکتوب را نشان بدهم گفتم که این بار مرکز تعلیمی یک کتاب  خیلی با ارزش و نایاب را برای چاپ فرستاده اند.  معاون علمی دفتر ، شاید در سیمای من علاقه مندی مرا در چاپ آن کتاب دریافته بود ، گفت که حتما" خودت هم علاقه مند چاپ آن هستی. تبسم من به عنوان تایید در چاپ کتاب بود.

وقتی کتاب و مکتوب را در برابرش قرار دادم برای چند لحظه یی خاموش بود . برخلاف معمول که در ذیل مکاتیب می نوشت برای چاپ ارسال گردد ، این بار نوشت که «با نظر مرکز تعلیمی موافق هستم .» و برای من هدایت شفاهی داد که به تعداد سه هزار نسخه چاپ گردد.

من حاضر بودم هر نوع عاقبت ناخوشایندی را در چاپ این کتاب بپذیرم . بناء" به صورت فوری آن را برای چاپ ارسال کردم و تعداد شماره گان چاپ را نیز به پنج هزار بالا بردم و مکتوب مرکز تعلیمی را نیز در یک فایل جاه سازی و حفظ کردم. چون حدسم این بود که چاپ و توزیع این کتاب جنجال هایی را به دنبال خواهد داشت . ( قابل یاد آوریست که چاپ پنج هزار نسخهء این کتاب به سه لک و پنجاه هزار روپیه پاکستانی  هزینۀ مصرف نیاز داشت. مبلغی که در آن روزگار مهاجرت پول قابل توجهی بود و برای من تهیه چنین مبلغی امکان پذیر نبود تا شخصاً به چاپ آن اقدام می کردم.)

چاپ کتاب چندین ماه به طول کشید. بالاخره کتاب از چاپ برآمد وبرای هر مکتبی که کتب درسی و مواد درسی توزیع می گردید ، یکی و یا دو نسخه ازین کتاب را نیزضمیمه میکردیم . برای دوستان و آشنایان و هرکسی دیگری که به من مراجعه می کردند یکی دو نسخه در اختیار شان می گذاشتم .

 روزی در دفتر کار مصروف کارهای روزانه بودم که رییس دفتر ، محترم داکتر عبدالمقیم رحمانزی ، داخل شد و نسخه یی ازین کتاب را در دست داشت. هنوز چیزی نگفته بود که من دریافتم حتما" در رابطه با این کتاب گپی است. بدون معطلی از من سوال کرد که این کتاب چگونه و به هدایت چه کسی چاپ شده است. جواب دادم که به هدایت معیین وزارت و موافقت معاون علمی. گفت که همین الان معیین وزارت معارف تلفون کرد و خواستار تحقیق درین زمینه شد. معیین صاحب همچنان هدایت داده است که بقیه کتاب ها را هم توقیف نمایید. من آن مکتوب مرکز تعلیمی را برایشان نشان دادم. وقتی چشمش به امضای دین محمد گران افتاد ، باورش نمی شد. کاپی آن مکتوب را جهت اطمینان مقام معینیت وزارت معارف دولت موقت هم ارسال داشتم.

گرچه ظاهراً بقیه این کتاب توقیف گردید ، ولی توزیع آن را الی شمارهء اخیر کتاب نیز ادامه دادیم.
                                                                                    
این بود شرح داستان چاپ سـِـراج ِالتـَـوارِیخ ِمظلوم.
  
                                         


چاپ افست سال 1369 پشاور

 

 ***

  

   
نمونه یی از خط کاتب 
 



پیوست شماره 4 (19)





 
  

توضیحات ورویکردها 

1 - عبدالحی حبیبی . به نقل از نبشتۀ حسین نایل : مجلۀ کتاب  شمارۀ 1 سال  1  طبع کابل 1357. ش.

2- میرمحمد صدیق فرهنگ . افغانستان در پنج قرن اخیر.ج اول ص 325

3- حسین نایل . یادنامۀ کاتب  . مجموعۀ مقالات  ص 23 نایل  . نایل متن نامه هایی را دیده و منبع آنرا آرشیف ملی نشان داده است.

4- یادداشت های نویسنده. از زبان خانوادۀ عبدالرحمان خان. سرای عبدالرحمان خان در کابل ، از همین شخص بود.

5- یادنامۀ کاتب.  ص 118

6- عبدالحی حبیبی .جنبش مشروطیت در افغانستان . ص 44.
موجودیت جلد چهارم درست است.  درین اواخر در ایران به چاپ رسیده است.

7- یادنامۀ کاتب. ص 100 .

Kabul Under Sieg: Fyz Muhammad,s                    - 8   
Accoint of the 1929 Uprising                     
ناشر :               Markus Wiener
محل نشر :New Jersey  (USA)          Princeton
تاریخ نشر :       1999
تعداد صفحات :  308
از داکتر مک چسنی  قبلا ً کتاب مهم زیر نیز چاپ شده است :

Waqf in Central Asia, princcton Univ.press.1991                    

در بارۀ وقف و اوقاف در بلخ ونواحی آن . از سال 1889 تا 1980 میلادی
  
9- یادنامۀ کاتب. ص 110

10- شایان یادآوری است که مرحوم حسین نایل در زمینۀ معرفی آثار کاتب  کار بیشتر کرده است. وی  در سمینار کاتب و فراز آوردنِ نبشته های خوانده شده در آن، سهم مهمی دارد. تصور میشود که درسال 1365( تاریخ چاپ ونشر یادنامۀ کاتب )، دهسال پس از انتشار نبشتۀ خویش با عنوان "سراج التواریخ"  در مجلۀ ادب ( شمارۀ چهارم سال بیست وچهارم/ سال 1355 خورشیدی ) یاسه سال پس ازسمینار کاتب (1362خورشیدی )، یک بار دیگر به نتایجی رسیده بود مبنی بر اینکه، دولتمردان آثار کاتب را چاپ نمی کنند. از چند سطری که زیر عنوان" پایان گفتار" در بارۀ  سراج التواریخ نوشته است، این نتیجه گیری او را میتوان برداشت نمود. بنگریم :

 " نسخۀ چاپ اول سراج التواریخ که تقریبا ً هفتاد سال قبل به طبع رسیده بود، امروز کمیاب وبلکه نایاب است وهمۀ علاقمندان به تاریخ کشور بدان دسترسی ندارند وامکانات چاپ دوم آن نیز فعلا ً موجود نیست . بنابرین به منظور استفادۀ بهتر از انبوه مطالب آن و روشن ساختن آن برشهای از تاریخ افغانستان، اگر به این نکات توجهی صورت بگیرد، خالی از فایده نتواند بود. "  ص 68 یادنامۀ کاتب .
نکات پیشنهادی نایل؛ شامل  ترتیب وتنظیم بهتر موضوعات کتاب سراج التواریخ است.

11- محمد حیدر ژوبل( مدرس تاریخ ادبیات در فاکولتۀ ادبیات ) .تاریخ ادبیات افغانستان. صفحۀ 149 سال 1336. کابل

12- لطیف ناظمی. پیام به مناسبت هفتاد وپنجمین سال وفات  کاتب، برای محفل انجمن فرهنگ وهنر افغانستان مقیم لندن .

13- سلیمان لایق. یادنامۀ کاتب ص 7

14- دستگیر پنجشیری منبع بالا ص 13

15-  ص 18 نژاد نامۀ افغان .

16- عتیق الله نایب خیل. درسال 1369  کارمند پروژه تعلیمی دانشگاه نبراسکا در پشاور بود. برای روشنی موضوع تجدید چاپ جلداول و دوم سراج التواریخ، مراجعه  شود به پیوست نمرۀ 3

17- م.ع غزنوی ، جلد سوم را در دوقسمت (جلد  سوم - قسمت اول جلد دوم و قسمت دوم) در چاپخانۀ صدر، درشهر قم ایران در دوهزارنسخه، به چاپ رسانیده است

18- ن. مهرین. زحمات ورنجهای کاتب فیض محمد. .درجزوۀ چرا افغانستان در مسیرتاریخ توقیف شد؟

19- فهرستی که در پیوست شماره 4  دیده می شوند، در جمهوری آلمان موجود و محفوظ است.


شایان یادآوری است که جلد چهارم سراج التواریخ به همت فرهیختۀ ارجمند دکتر سرور مولایی به چاپ رسیده است.به معرفی این کار ارجناک در آینده می پردازیم

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen